سه سال بعد

دوستان و خوانندگان گرامی، نوروز رو بهتون شادباش میگم. امیدوارم در این چند روز تعطیل باشید و نه مجبور باشید درس بخونید نه کار بکنید و در حال دیدار با خانواده و یا در حال شادی و  ترکاندن با دوستان و عزیزانتان باشید و در این میان اسلام را هم کاملا فراموش کرده باشید و چند مورد گناه صغیره (البته فقط اونهایی که کارهای خوبی هستند) مرتکب شده باشید و از شر خدا و باورمندان به او در امان باشید.

همچنین امیدوارم در این سال به هر چیزی که میخواهید در صورتی که چیز خوبی باشه و ضد منافع ملی نباشه و به نفع اسلام والمسلمین تموم نشه برسید. امیدوارم در پایان این سال تعداد آدمهای مذهبی کمتر بشه، تعداد ثبت نام ها در حوزه علمیه قم کاهش پیدا کنه، شهریه طلبه های قم کم بشه،‌ بعضیهاشون از حوزه اخراج بشوند و مجبور شوند سر کلاس درس واقعی دانگشاهی بنشینند، امیدوارم کسانی که بیش از یک زن دارند در این سال حداقل یکی از زنهاشون رو طلاق بدن، امیدوارم در این سال چیزهایی که در سالهای قبلی «اسلامی» شدن، از این حالت ضایع خارج بشوند «انسانی»، «علمی»‌، یا «زمینی»‌ بوشند. امیدوارم در این سال هیچ کسی هیچ چیزی رو یا هیچ جایی رو اسلامی نکنه. امیدوارم در این سال هیچ کسی با الله اکبر کس دیگری رو نکشته (البته مطمئن هستم تعالیم محمد رسول الله در همین یکی دو روز آینده چند نفر رو در یکی دو جا خواهد کشت، با نگاه به آمار) و خلاصه اینکه سال خوبی باشه دیگه…

سال جدید فرصت خوبیست که آدم به اهداف جدید فکر کنه و به این فکر باشه که چجوری عادتهای بدش رو به عادتهای خوب تبدیل کنه. بیایید سعی کنیم در این سال کمتر نماز خونده بشه و بجاش بیشتر تفکر بشه. در این سال تعداد کمتری از آدمها روزه بگیرند و بجاش بدنشون رو درک کنن و برن باشگاه کاراته یا بدن سازی یا کلاس رقص. جدا از این برنامه های کم اهمیت تر و کوتاه مدت، بد نیست یکی دو تا برنامه دراز مدت هم داشته باشیم. مثلا امیدوارم توی ایران در این سال حجاب اجباری برداشته بشه، و تولید و فروش شراب این بخش جدانشدنی از انسان و فرهنگ ایرانی آزاد بشه که هم مردم بخورن روشن بشن هم اونهایی که میخورن تا روشن بشن کور نشن و یا نمیرن (پولشم بره توی جیب کشاورز بجای اینکه بره توی جیب برادران قاچاقچی و خلافکار). من هنوز نخوندم خامنه ای چه اسم مسخره ای برای امسال انتخاب کرده، من بعنوان حداقل یکی از کاردینالهای بیخدایی در ایران اسم امسال رو میگذارم سال «شراب قرمز شیراز». جدا از این شوخیها امیدوارم این حکومت بی دست و پا و بی لیاقت و غیر مشروع در این سال اگر برکنار نشد حداقل مشکل آلودگی هوا توی ایران رو که داره آروم آروم مردم رو به کشتن میده از طریق اخراج کردن مسئولین با تقوا و با ایمان ولی ابله و فاسد و استخدام آدمهای بی ایمان ولی کاردان و حرفه ای یا در زبان رایج ملایان غربیهای ضد انقلاب تا حدودی حل کنه. این مشکل ریزگردها برای من شبیه یک کابوس میمونه و من میترسم حتی توی ذهنم تجسم کنم مردم تهران،‌ اهواز، بوشهر و بقیه جاها چجوری الان دارن زندگی میکنن. بعد از انقلاب ۵۷ این مسئله توی زندگی من داره تبدیل میشه به یک تراژدی ملی بزرگ.

قبل از اینکه اینرو بنویسم داشتم فکر میکردم حدودا باید ۵ سال شده باشه که چیزی اینجا نوشتم،‌ ولی گویا فقط ۳ سال گذشته، یعنی این ۳ سال یک مقدار بیشتر توی ذهن من طول کشیده بود. من شما آدمهای غریبه و آشنایی که اینجا با من بودید رو خیلی دوست دارم، و از پیامهای مهر آمیز خیلیهاتون میفهمم که شما هم من رو دوست دارید ولی نمیتونید که من بیشتر تر! اینبود که تصمیم گرفتم چند خطی براتون بنویسم…

یکی از چیزهایی که من عمیقا همیشه بهش باور داشته ام اینه که دشمن دانا بهتر است از دوست نادان. من همیشه سعی کردم نه تنها دوست خوبی باشم بلکه دشمن خوبی هم باشم. بگونه ای که موجب رشد و بهبودی دشمنان نیز بشوم. یکبار یکی از خوانندگان چند آتیشه مسلمان وبلاگ و نوشتارهای من به من میگفت خواندن مطالب من باعث شد که تحقیق بیشتری کنه و مسلمان بهتری بشه. البته من فکر نمیکنم او اینرو میگفت که دل (یا جای دیگر) من رو بسوزونه بلکه داشت با زبان بی زبانی قدر دانی میکرد. من هم از شنیدن این واقعا خوشحال شدم چون یک آدم بالاخره اگر واقعا بیشتر بفهمه و مسلمان فهمیده تری از دیروز باشه شاید یک روز بفهمه که نه خدایی وجود دارد و نه اگر خدایی وجود داشته باشد این قصه قرآن و اسلام مربوط به اوست.  مثلا باور به وجود جن خیلی باور ابلهانه ای است و در نتیجه باور به الهی بودن قرآن نیز ابلهانه است و یا اینکه اگر عقل طرف نرسه شاید یکروز انسانیتش برسه که یقه خدا و دین و پیامبری که زن و مرد را در حقوق و حیثیت برابر نمیداند یا مسلمان و غیر مسلمان را و یا همجنسگرا و غیر همجنسگرا را باید گرفت و بر سطل زباله انداخت.

جدا از این، گسترش باورهای انسانگرایانه و عقل گرایانه ضد دینی در چند سال گذشته باعث شده که حکومت مراکزی برای پاسخگویی به آنچه آنها «شبهات» میخوانند راه انداخته. این کار سبب اشتغال زایی برای یک مشت آدم ابله و مفت خور شده و باعث شده که بسیاری از «روحانیون» در کنار روضه خوانی،‌ یاوه گویی روی منبر، صیغه کردن مسلمین و مسلمات، فطریه و خمس و زکات و پول مفت از طریق شیره مالیدن سر مردم ساده و نادان،‌ و اگر انشاء‌الله خدا بخواهد و قسمت شود روزی محلل بشوند، و سایر راه های غیر شرافتمندانه و نا مشروع یک درآمد کوچک نیز داشته باشند که بتوانند چند همسر و چند کودک و گاو و گوسفندها و سایر مایملکشون رو تغذیه کنند. عزیزان طبقه روحانیت میتوانند مراتب تشکر و دوست بوسی خود را از اینجانب و امثال اینجانب جهت فراهم کردن این فرصت شغلی جدید در همینجا بفرستند.

امیدوارم روزی بشود که ما بتوانیم تمام شماها را در جایی مثل قم، همانند شهر واتیکان محدود کنیم که شما بتوانید با یکدیگر آزادانه جماع و جهاد و عبودیت و راز و نیاز کنید، از این دنیای فانی دست بردارید و به نزدیکی با خدا بپردازید. در نتیجه شر شما از سر بشریت کم شود. البته من فکر میکنم در شرایط آزاد مردم قم با این پیشنهاد مخالفت جدی داشته باشند. نمیدونم شاید جایی شبیه بیابانهای عربستان در کویر لوت،‌ شاید جایی در زمینهای ارزان افریقا، شاید هم بتوانیم با خود عربستان معامله ای تاریخی انجام بدهیم و شما را بفرستیم همانجا که الله خونه داره… عربستان ممکنه روزی بپذیره که این جنس تولیدی خودش رو به دلیل نامرقوب بودن از ما ملت ایران پس بگیره.

بعد از اینها،‌ ۱۸ نکته بی ربط ولی جویای حال رو میتوانید در زیر بخوانید:

۱- این خط و این نشون اینجانب به قول خودم وفا کردم،‌ زندیق الان از وقتی که تعداد دوست داران در فیس بوک به ۱۰ هزار نفر رسید برگشته. برگشتن زندیق به این معنی هست که (تقریبا) تمام آنچه قبلا روی زندیق بوده اکنون هم روی زندیق هست. تمام مطالبی که هستند نیز به غیر از ویدیوهای یوتوب که چپ و راست پاک میشوند قابل استفاده و دانلود هستند. سپاس از پیگیری های شما، و همه آدمهایی که توی تمام این سالها به هر نوعی به زندیق کمک کردند. و از صمیم قلب پوزش از تمام کسانی که همش به من میگفتن بابا این رو درست کن کار ما لنگه… اگر شماها بدونید زندیق توی چه شرایطی و در چه زمانهایی به شکل فعلی رسیده و در طول این چند سال چه بلاهایی سرش اومده سرتون سوت خواهد کشید اینه که اینجوری شد…

۲- اینجانب هنوز هم در غیبت هستم یعنی سایت زندیق چندان فرقی نخواهد کرد،‌ رسالت اینجانب در دوره غیبت صغری این است که زندیق بماند و آنچه تا کنون بوده است بهتر شود،‌ فعلا چیزی اضافه نخواهد شد. البته شما میتوانید مطالبتون رو از طریق پیدا کردن بخش فرستادن مطلب برای من بفرستید روزی ممکن است منتشر شود.

۳- اینجانب برعکس امام زمان در زمان غیبت صغری برای کسی پیغام نمیفرستم، خیلی از مخلوقات زندیق مثل شعار اصلی «آنچه نمیخواهند بدانید»‌ و لوگوهای آن در طول حیاتش و البته مطالبش مثل نقل و نبات اینور و آنور اینترنت و حتی دیگر رسانه ها دیده میشوند که البته اشکالی ندارد چون سیاست زندیق همیشه این بوده که کپی کردن کاملا آزاد است، ذکر منبع هم ضرورتی ندارد ولی قدر دانی میشود. خلاصه اینکه زندیق بطور رسمی فقط در جاهایی حضور دارد که پیوندشان روی سایت زندیق است.

۴- بعضی ها پرسیده بودند چرا دیگر نمینویسید؟ من سعی کردم توی آخرین نوشته قبل از غیبت صغری این مطلب رو توضیح بدهم، ولی برای یاد آوری:

  • فعلا وقتش رو ندارم، چون مشغول به کار و کسب هستم، اینجانب از طریق آرش بیخدا بودن به مقداری شهرت (بیش از حدی که انتظار داشتم)‌ رسیدم حالا دارم میروم دنبال ثروت و زندگی. من قصد ندارم شهید راه اسلامستیزی شوم یا بقیه عمر خودم رو صرف اینکار کنم، چونکه زندگی ابعاد متعددی دارد و من قصد دارم در تمام آن ابعاد موفق باشم نه فقط یک بعد (یعنی بعد کنشگری برای ارتقاء فرهنگ در سطح جمعی و رساندن اطلاعات ممنوعه و حیاتی در بعد فردی در زمانی که یک حکومت دینی مخالفت جدی و نقد دین را نه تنها غیر قانونی کرده بلکه در راه دفاع از بیضه اسلام دست به هر غلط بیجا و هر جنایتی میزند).
  • از نظر من به اندازه کافی دلایل و شواهد و مدارک روی زندیق وجود داره که هر آدم عاقل و بالغی رو از چندین طریق قانع کنه که خداباوری و اسلام و اسلامگرایی بی بنیان و ناحق هستند، پاسخهای بسیاری نیز از طرف مخالفان داده شده که بعضیهاش ارزش پاسخ زندیق رو داره و بعضیهاش هم نداره. از نظر من این دو مجموعه برای هر کسی کافیست چون در بیشینه مواقع مثلا ما میگوییم محمد فلان جرم را انجام داد و آنها هم در مقابل میگویند بله انجام داد و کار خوبی هم کرد. اینه که از نظر من بحث به نفع من تمام شده مگر اینکه مخاطب درک نادرستی از اخلاق داشته باشد یعنی مثلا بپذیرد که قتل یا ترور و سایر جنایات کارهای خوبی بوده اند. من برای این دست مخاطب نیز برنامه هایی دارم به نظر من از بزرگترین زیانهای اسلام برای یک فرد این است که یک فرد بجای آموختن اخلاق و اینکه چگونه راجع به مسائل اخلاقی فکر کند تبدیل میشود به یک میمون که فقط خدا گفته بکنید پس میکنیم خدا گفته نکنید پس نمیکنیم را میفهمند. به عبارت دیگر آنچه فلسفه اخلاق است و تمام تجربه بشری در این زمینه برای بسیاری کاملا نا آشناست و من دوست دارم روزی پیرامون اخلاق بنویسم گرچه قبلا نیز نوشته ام، این است که مشکل را در جای دیگر میبینم. زندیق بیش از ۵۰۰ کتاب در زمینه های مرتبط داره، خوندن تمام این کتابها چندین سال طول خواهد کشید، این است که زندیق به اندازه کافی مطلب داره من احساس نیاز به نوشتن نمیکنم، البته چند موضوع هست که جای تکمیل کردن و بحث بیشتری داره ولی خوب نوشتن در مورد این موضوعات وقت و تلاش و حوصله میخواهد.

۴- شرایط دنیا در دوران غیبت صغرای من متفاوت بود. دوره بسیار شیرینی بود. از یک طرف اوباما روی کار بود و از این طرف هم آقای روحانی. آقای روحانی همان حرفهایی را به مقام معظم رهبری میزند که من دوست داشتم بزنم. مثلا میگوید مرد حسابی حرف حساب تو در مورد علوم انسانی چیست و چه بود؟‌ اگر تو و رفقایت در حوزه فکر میکنید انسان را از همه متفکران آکادمیک دنیا بهتر میشناسید خوب دنیای علم دنیای بازیست، کافیست حرف حساب جدیدی داشته باشید و بقیه دنیا حرف شما را بعنوان علوم انسانی خواهد پذیرفت. کافیست اراجیفی که اسمشان را در کمال بیش شرمی علم گذاشته اید مانند فقه،‌ کلام،‌ عقیده، رجال را به زبان قابل فهم برای دنیا تعریف کنید که آنها هم بجای فروید و هزاران دانشمند تاریخی و امروزی در چند صد رشته علوم انسانی بیایند در دانشگاه های دنیا مطهری و شیخ مفید و امام صادق درس بدهند. یا اینکه اخیرا به نیروی پلیس تذکر داد که کار شما اجرای قانون است نه اجرای اسلام. این بود که من تشیخصی دادم مصلحت فعلا این است که اینجانب بروم دنبال حال و حول و آقای روحانی فعلا همان حرفهای هر آدم فهیم و متمدنی را با همان لباس تزویر و دورویی که به تن دارد را از بلندگویی که در حقیقت مال تمام مردم ایران است اما یک مشت اسلامگرای ابله و جانی آنرا در شلوغیهای چندین سال پس از انقلاب قبضه کرده بودند بگوید،‌ فرقش چیست؟

۵- خامنه ای توی این چند سال اخیر یک فرقهای جالبی کرده، به نظر میاد فشارهای مردم در این چندین سال باعث شده که انقلاب مردم رو شنیده باشه. خیلی ها فکر میکنند مبارزات جمعی و یا فردی مردم مثل تظاهرات هایی که مردم در دفاع از حقوق و رایشان کردند حتما باید منجر به تغییر رژیم شوند تا موفق بوده باشند، در حالی که هرچند این مخالفت ها سرکوب میشوند ولی حکومت را مجبور به تغییر میکنند و این فشار مردم بر حکومت همواره یک نیاز ضروری برای هر جامعه ای است، مردم اگر اعتراض نکنند معلوم است که سیاستمداران به آنها گوش نخواهند کرد. من یک نوار از خامنه ای داشتم که در اون استدلال میکنه که حملیات استشهادی کارهای خیلی خوب و خداپسندانه ای هستند. البته خوب این مربوط به زمانی هست که این حملات فقط در اسراییل توسط فلسطینی ها برای کشتن شهروندان غیر نظامی اسراییل انجام میشد، یعنی هنوز مسلمانها به این نتیجه نرسیده بودند که باید همدیگر رو هم با همین حملات استشهادی بکشند. البته از آدمهای انقلابی و کسانی که تصمیمات کشوری را از طریق استخاره با قرآن میگیرند نمیشه زیاد حساب کرد همین فردا یهود دیدی خامنه ای دوباره وحشی شد. اما درس اخلاقی که من میخواهم در اینجا برای شما یادآوری کنم اینه که ما آدمها باید همیشه بد رفتاری و جنایت و تبعیض علیه آدمهای دیگر رو محکوم کنیم، به این دلیل روشن و واضح که اگر این رفتارها محکوم نشوند، یعنی مشروع بمانند، همین رفتارها فردا در مورد خود شما انجام خواهند شد. این است که دفاع از حقوق دیگری کاملا دفاع از حقوق خود است و این چیزی است که اسلام نمیفهمد. به نظر شما آیا آقای خامنه ای شجاعت و جسارت اینرو داره که بیاد و دوباره از حملات انتهاری دفاع کنه؟ در مورد سفرش به کره شمالی و سخنرانی در ارتباط با گل و بلبل بودن هرجا که ضد امپریالیسم انقلاب میشود چه؟

۶- من در بحثهایی که با اسلامگرایان و طرفداران ولایت فقیه داشتم یکبار به آنها گفتم به نظر میرسد شما حدودا نزدیک ۱۰ سال از بقیه جامعه عقب هستید، هم در تفکر و شعور،‌ هم در فهم فضای سیاسی، هم حتی در لباس پوشیدن، قضا خوردن و استفاده از تکنولوژی. مثلا آقایان با شلوار جین مخالف بودند و کت و شلوار مدل ۴۰ سال پیش میپوشند تا از مد روز پیروی نکرده باشند. در حالی که پیامبر اسلام کت و شلوار و یقه آخوندی نمیپوشید، الان فکر میکنم همین آقای روحانی یکی دو دست شلوار جین داشته باشه. یا اینکه ماها چندین سال پیش به رفسنجانی انتقاد میکردیم و حزب اللهی ها ۱۰ سال بعد. به همین روال الان حزب اللهی ها کم کم دارند حرفهای ده سال پیش ما را میفهمند و تکرار میکنند. واقعیت این است که بنیادگرایان هم در ایران در حال رشد فکری هستند. این رشد فکری به نظر من تا حدود زیادی به وضعیت اقتصادی ربط داره و روال در کشور ما در چندین سال گذشته این بوده که وقتی از نظر مالی به جای خوبی مرسی وقت آن است که کاسه و کوزه را جمع کنی و از این کشور زیبا و مردم دوست داشتنی بخاطر حکومت مزخرف اسلامی اش فرار کنی. کار بجایی رسیده که اخیرا بحث سر این است که افراد دو ملیتی باید حق داشته باشند برای حکومت کار کنند یا نه؟‌ یعنی خود این حزب اللهی ها و بسیجی ها هم الان خیلیهاشون دو ملیتی هستند. (پاسخ این سوال البته یک نه بزرگ است،‌ مشخص است کسی که دو ملیت دارد نمیتواند وفادار به یک ملیت باشد، به نظر من آدم دو ملیتی نباید کار حکومتی داشته باشد) ما باید قدر حزب اللهی و اسلامگرایان ایرانی رو بدونیم،‌ درسته که الاغ و وحشی هستند ولی خوب اگر به اسلامگرایان تولید شده در عربستان و پاکستان و سوریه که نگاه کنید میبینید که این گونه جانوری به دلیل اینکه در محیط ایرانی بوجود آمده چندین برابر انسان تر از نمونه خارجی اسلامگرایان است. درست است که آنها دزدند و ضد انسان و ضد بشر هستند ولی خوب زیر فشار شدید فرهنگ و مردم ایران مجبورند کمتر اسلامی و بیشتر انسانی باشند.

۸- ابتدای دوران غیبت صغری دوره خوبی بود. برای مدتی به نظر میرسید کشورهای عربی همینجوری الکی الکی دموکراتیک شدند. چند دیکتاتور از کار برکنار شدند. کلنل قذافی به فجیع ترین شکل به همان سبکی که خود بنا کرده بود کشته شد. باید اعتراف کنم که من برای چند ماه از خود میپرسیدم آیا واقعا مشکل اسلامگرایی حل شد؟‌ تا اینکه این انقلابها یکی پس از دیگری به سرنوشتهای تلخی روبرو شدند و از همه مهمتر یک مشت جانی در دنیا تصمیم گرفتند با یکدیگر متحد شوند و یک چیز «اسلامی»‌ بوجود بیاورند،‌ منظورم داعش است که یک نظام اسلامی جدید بوجود آورد. این است که آن خواب شیرین به سرعت پایان یافت، و من فکر میکنم «بنیادگرایان»‌ اکنون در ایران از خود میپرسند حال که ترامپ در آمریکا روی کار آمده است ما کدام آدم پست فطرت، بی شرم و کم شعوری را میتوانیم در مقابل او در ایران به قدرت برسانیم؟‌ اینجاست که ممکن است هر لحظه یک احمدینژاد جدید ظهور کند.

۹- به نظر من مردم ایران بطور فزاینده ای در حال سکولار شدن و به عبارتی دوباره متولد شدن هستند. اینترنتی بد ترین اتفاقی بود که برای اسلام در طول تاریخ افتاده است. اسلامگرایان آدمخوار در طول تاریخ هرگز به ذهنشان خطور نمیکرد که روزی مجبور شوند به همین آسانی و با زبان خوش به آزادی بیان تن دهند و آزادی بیان رسما در جیب هر کسی در قالب یک گوشی باشد. اینترنت باعث نسل ما بتواند غیر از سخنان یک طرفانه و به شدت احماقنه اسلامگرایان،‌ یعنی نظام آموزشی که از ۷ سالگی تا آخر دانشگاه «علوم!» دینی را در مغز هر ایرانی زور چپان میکنند و یا تمام این ملایانی که شب تا روز تلویزیون و رادیوی این کشور را دزدیده اند، یا جانیانی مثل خمینی و خلخالی و قاتلان تابستان سیاه ۶۷ که آزادانه توی خیابانهای این کشور راه میروند در حالی که دستشان به خون بسیاری از بیگناهان آلوده است هرگز فکر نمیکردند که روزی طوری شود که هر کسی بتواند هر چه بگوید، حتی اگر بیضه اسلام را هدف خودکار قرار دهد و یا خدایی نکرده از زنان، دگرباشان جنسی و اقلیتهای دینی دفاع کند. من این رشد فزاینده را در زندگی شخصی خودم دیده ام. ده سال پیش فقط چند تن از ایرانیانی که من میشناختم اسلام را قبول نداشتند، اکنون تقریبا یکی در میون آدمهایی جدیدی که من میبینم مثل من بیدین هستند. بعضی وقتها به پیامبر عظیم الشان فحش جدید میدهند که حتی به گوش اینجانب نیز نرسیده است. این است که این پروژه که نتیجه سالها و قرنها تلاش انواع و اقسام آدمهای مختلف بوده است امروز تا حدود زیادی به ثمر رسیده است. آدمهای زیادی از اسلام دور میشوند و در نتیجه آدم تر میشوند چون زمینی میشوند.

۱۰- در یک روز بارانی من در حال جعل حدیث بودم، وقتی به نام راوی حدیث فکر میکردم ناگهان عبارت «ابولاشی» به ذهنم رسید، خیلی خرسندم از اینکه میبینم دیگر عزیزان و دوستان نیز بر غنای این مجموعه سترگ از احادیث جعلی افزودند، نمیتونم آیا دو تن از زنادقه اهل حدیث همزمان به این نام طلایی رسیده اند یا یکی دیده و با خود گفته که چه اسم زیبا و پر مفهومی!‌ بعد تصمیم گرفته که احادیث معتبر جدیدی رو جعل کنه. جهت ثبت در تاریخ و برای محدثین آینده گفتم و از این جهت که برای من خاطره شیرینیست.

۱۱- من توی این چند سال طبیعتا چیزهای جدیدی یاد گرفته ام. من فکر میکنم توی این چند سال خیلی انسانتر شده ام. ممکن است شما دوستان و دشمنان بگویید نه نشده ای، هنوز همونی هستی که بودی،‌ ولی باید توجه داشته باشید که منظورم از انسانتر شدن مودب تر شدن و یا پس خوبی شدن نیست، منظورم این است که انسانگرا تر شده ام. بعضی ها قبلا از من میپرسیدند که آیا تو میگویی انسان خدا است؟‌ اگر اکنون کسی از من این پرسش را بپرسد به او خواهم گفت نه، چون انسان خیلی برتر از خداست و خدا خواندن یک انسان تحقیر انسان است. بطور خلاصه اینطور بگویم که پس از وارد شدن بیشتر و بیشتر به اجتماع،‌ و دیدن چندین و چند نوع اجتماع مختلف و زندگی کردن در آنها و مراوده با انواع و اقسام آدمها از پیشینه های مختلف من اکنون بیش از زمان دیگری انسان و انسانیت و انسانگرایی را دوست دارم. برای من انسان بسیار عزیز تر و زیباتر از گذشته است. من همچنین به این نتیجه رسیدم که در طول زندگی ابلهانه ترین خطایی که یک انسان میتواند مرتکب شود این است که روی خوبی دیگر انسانها حساب باز نکند،‌ و فراموش کند که بیشینه آدمها از رنگ، نژاد، پیشینه فکری، مکتبی که باشند آدمهای خوبی هستند و آدمهای عوضی و آشغال در اقلیت هستند. اگر اینطور نبود سنگ روی سنگ بنا نمیشد و هیچ کجای عالم شما ۱۰۰ نفر آدم را در کنار هم نمییدیدید. بلکه به احتمال زیاد تابحال همدیگر را از بین برده بودند و اثری از آنها باقی نمیماند.  من در این سالها که مینوشتم علاوه بر دوستی های متعدد و درخشان دشمنی های بسیاری هم دیده ام،‌ روزی نبوده است که تهدید قتل برای من فرستاده نشود، یا مسلمانان آنچه شایسته پیامبر و جد آبادشان است را در کامنتها برای من ننویسند. اینها زیاد برای من مهم نبود از همه آنها بدتر دوستی های ابلهانه و نیمچه خیانتهای بعضی از دوستان نه به شخص من بلکه به زندیق بود. اینه که من با دیدن تمام این پلیدی ها بازهم اینقدر انسان را دوست دارم در جای خودش جالبه، اینه که برای من ننویسید آدمهای بد زیاد هستند چون اگر شما n تا از آنها را دیده باشید من n به توان m تا از آنها را دیده ام.

۱۲- من در این چند سال به ایرانی بودن خود بیشتر و بیشتر مفتخر شدم. دیدن زنان و مردان ایرانی در محیط های علمی،‌ و کاری برای من تجربه ای بسیار شیرین است. جای مهمی در این دنیا نیست که ایرانیان دستی در آن نداشته باشند. خود من که در چند دانشگاه در جاهای مختلف دنیا تحصیل کردم تقریبا در هر دانشگاهی چندین استاد ایرانی داشتم،‌ در زمینه های کاری با خیلی از مدیران ارشد ایرانی در شرکتهای کوچک و بزرگ دنیا آشنا شدم. به گذشته خود بیشتر فکر کردم، به اینکه من محصول ایران هستم،‌ به معلم هایی که در دوران کودکی و نوجوانی در ایران داشتم فکر کردم، به اینکه چه زحمتهایی برای ماها کشیدند، و در شرایط خفقان چگونه تلاش میکردند خلاقیت و پرسشگری را در ما پرورش دهند. به معلمهای دینیمون فکر میکردم که در شکل گیری تفکرات ضد دینی من نقش مستقیم داشتند چون خودشون هم اسلام را آنگونه که هست یعنی دین توحش و حماقت قبول نداشتند. به آدمهای عجیبی فکر کردم که از نزدیک میشناختم،‌ به آدمهایی که جونشون رو کف دستشون میگرفتند و به خیابان میرفتند و یا هر طور که شده هر کاری که میشد برای آزادی و احترام و کرامت انسانی انجام میدادند. کسانی که بودند و به آسانی رفتند… به پدر و مادرهای نسل خودم فکر کردم،‌ کسانی که انقلاب و جنگ اونها رو در بد ترین شرایط انسانی قرار داد و اینکه برای بچه هاشون چه فداکاری هایی که نکردند. یکی از خوشبختیهای کسانی که در ایران زندگی میکنند این است که با مسلمانان دیگر کشورهای جهان ملاقات نمیکنند. اگر شما توی یک کشور اروپایی و یا آمریکا زندگی کنید احتمالا روزی چند مسلمان از جاهای دیگر دنیا میبینید. و بعد خواهید فهمید که بابا ما کارمون خیلی از اینها درست تره. مثلا یکی از دوستان من که اخیرا در یکی از فرودگاه های امریکا گیر کرده بود میگفت بزرگترین توهینی که بهش شده بود این بوده که گذاشته بودنش توی یک اتاق در کنار مسلمانان یمنی و سومالیایی و پاکستانی و غیره، یعنی بطور غیر مستقیم بهش گفته بودن تو هم مثل اینهایی. این تفاوت ها چیزی نیستند جز اینکه ما ایرانیها برای خودمان اسلام خودمان را ساخته ایم که با اسلام ۹۰٪ بقیه مسلمانها زمین تا زیر زمین فرق دارد. اینه که من اینجا در خارج از کشور با سری بلند و قدمهایی سنگین روی زمین راه میروم همانطور که قرآن میگوید روی زمین راه نروید.

۱۳- من در این چند سال به زبان پارسی بیشتر علاقه مند شدم. با پدیده زبان بیشتر آشنا شدم. در زبانی اسراری هست، زبان ما چیزهایی در مورد خود ما میداند که ما در مورد خودمان نمیدانیم، ما ممکن است فکر کنیم که برای بیان آنچه می اندیشیم از زبان استفاده میکنیم، اما زبان ما در واقع به ما میگوید که چگونه باید فکر کنیم، یعنی این زبان است که گاهی از ما استفاده میکند نه برعکس. دوست داشتم بتوانم تمام زندیق را به پارسی سره بازنویسی کنم که این هم به سواد بیشتر و هم به زمان بیشتر نیاز دارد. واژه هایی ساده و زیبا که بسیار پر معنی هستند و یک آشنایی جادویی بین ما و آنها وجود دارد. شوربختانه باید بگویم به نظر میرسد ما ایرانیها در این زمینه چندین قدم پسرفت کرده ایم. به نظر میرسه بخصوص توی یکی دو سال اخیر، جامعه ایرانی به شدت نسبت به پارسی بیسواد و نادان شده. وقتی مصاحبه ها در یکی دو سال گذشته را در تلویزیونهای ایران نگاه میکنم حتی دایناسورها و آدمهای بسیار مذهبی که احتمالا نفری دو سه تا زن دارند در میان کلمه هایشان یکی در میان یکی دو واژه انگلیسی استفاده میکنند،‌ شاید چون در درونشان میدانند که دیگران آنها را نادان و عقب مانده و ابله میدانند سعی میکنند با استفاده از یکی دو واژه انگلیسی خود را غیر ابله نشان دهند. من حتی بین دوستان خود در ایران میبینم کسانی که انگلیسی نمیدانند در گفتار روزمره از یکی دو واژه انگلیسی استفاده میکنند. یک آتشنشان در تلویزیون میگفت ما سرچ نهایی رو انجام دادیم، یک فرمانده سپاه میگفت ما عملیات ریکاوری انجام دادیم، یک بچه آخوند در تلویزیون بجای نظر دادن میگفت کامنت دادن. من فکر میکنم تقصیر خامنه ای هست که دو سه بار اخیرا از اصطلاحات غربی استفاده کرد، مثلا از عبارت «معامله برد،‌ برد» استفاده کرد (مسلمانها چون همیشه مایلند یا مظلوم باشند یا ظالم چنین اصطلاحاتی ندارند، چون معنی نداره دو طرف برد داشته باشند بالاخره یکی الهی هست و دیگری شیطانی و مسلمانان میدانند که لا اله الا الله)، و چون آقای خامنه ای بُز این گلّه است دگر ملایان و نیمچه ملایان میمون وار تقلید کردند. البته دانستن هر زبان دیگری برای آدمی بسیار سودمند است ولی غلط سخن گفتن به زبان مادری نه تنها هنر نیست بلکه یا کمبودهای روانی را نشان میدهد یا بیسوادی، که در مورد اسلامگرایان هردو اینها صادق است. من خیلی خوشحال بودم که ایران از این نظر مثل هند نیست، اگر به هندیها گوش کنید خیلی انگلیسی میشونید، امیدوارم این تنها یک مد کوتاه مدت و رسم ابلهانه باشه، و روزی درست پارسی سخن گفتن مد بشه. ایکاش آدمهایی مثل حداد عادل که اول مسلمانند بعد ایرانی دست از سر زبان ما بر دارند و آدمهایی که نخست ایرانی هستند بعد هر چیز دیگر بتوانند پرستار این زبان شیرین باشند.

۱۴- من در این چند سال فهمیدم که آدم بسیار ثروتمندی هستم و نیاز جدی به ثروت اندوزی ندارم. چند سال زندگی به آدم چیزهای جدیدی می آموزد، من در این چند سال متوجه شدم که ثروتمند بدنیا آمده بودم. یک سری مفاهیم مثل توانا بود هرکه دانا بود،‌ برو کار میکن مگو چیست کار، درخت تو گر بار دانش بگیرد به زیر آوری چرخ نیلوفری را، من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک – چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم چرخد، میازار موری که دانه کش است، ز نیرو بود مرد را راستی، مردی نبود فتاده را پای زدن، بنی آدم اعضای یک دیگرند،‌ بسیار سفر باید تا پخته شود خامی، از ماست که بر ماست،‌ این نیز بگذرد، هر کسی آن درود آخرت کار که کشت، هرجا که باشم آسمان مال من است، داستان موسی و شبان، داستان فیل و… اینها چیزهایی هستند که ماها در جوانی و کودکی بخاطر ایرانی بودن میشنویم و تا حدودی هم آنها را درک میکنیم. توی زندگی شخصی من گاهی اتفاقاتی می افته که من رو به همین درس ها و نتیجه ها میرسونه و مطمئن هستم که این تجربه مشترکی برای خیلی از ما ایرانیهاست. اینها ثروتهایی هستند که مفت و مجانی به ما میرسند و ما نیز به نسلهای بعدی میرسانیم، و اگر روزی خواستید به یک غیر ایرانی این درسها را بیاموزید سعی کنید به نظر من حداقل بیتی ۱۰۰۰ دلار یا یورو ازشون پول بگیرید چون واقعا می ارزند.

۱۵- من به زندگی،‌ هنر، شراب، زمین، حیوانات و طبیعت بسیار علاقه مند شده ام. خاک بر سر کسانی که فکر میکنند اگر آخرتی وجود نداشته باشد این دنیا و این زندگی حقیر و کوچک است. در این دنیا و در این زمین آنقدر زیبایی و شگفتی وجود دارد که شما اگر تا آخر عمرتان ده درصد آنرا ببینید خیلی آدم خوشبختی هستید. طبیعیست کسی که تمام زندگی اش را در یک گوشه تاریک و خالی از دنیا بوده باشد مثل حضرت علی طبیعیست که بگوید ارزش این دنیا اندازه تف بز است. زندگی و زمین همانقدر بزرگ است که دین داران تخیل میکنند خدا بازرگ است. همانقدر که به زندگی و زیستن و خاک و باد و آب علاقه مند تر شدم بیشتر از دین که ضد زندگی است، ضد تفریح،‌ ضد شراب، ضد هنر، ضد هنرمند.

۱۶- من در نهایت فهمیدم مشکل اصلی ما ایرانیها چیه. مشکل اصلی ما ایرانیها اینه که فکر میکنیم ما ایرانیها یک مشکل اصلی داریم. یعنی با بقیه مردم دنیا فرق داریم. اگر همین «مشکل ما ایرانیها» روی اینترنت جستجو کنید متوجه خواهید شد که بسیاری از آدمها سعی کرده اند این مشکل رو پیدا کنند و از من به شما نصیحت، هر جمله ای که در آن عبارت «مشکل ما ایرانیها» وجود داشته باشه جمله غلطیه. همین که ما ایرانیها به دنبال یافتن اشکالاتمون هستیم خودش نشونه خیلی خوبیه چون حداقل ما میفهمیم مشکلات و راه حل هایی وجود داره. اما نکته ای که من در این چند سال درک کردم یا بیشتر درک کردم اینه که مردم کلا مشکلاتی دارن، بیشتر مشکلاتی که ایرانیها فکر میکنیم داریم، مشکلاتی هستند که بقیه مردم دنیا هم داشته یا دارند، فقط ما چون دیدمون کوتاه هست و فقط یک «مردم»‌ رو میشناسیم فکر میکنیم این مشکلات فقط مربوط به ماست. گاهی یادمون میره که به اندازه هر خودباخته و اسلامگرا و یا بنیادگرا (یا هر اسمی که امروز دارند) در این جامعه ده ها آدم برجسته و شریف، یا غیر برجسته اما شریف وجود داره. ما یادمون میره که ۱۰۰ سال پیش برای دموکراسی و آزادی انقلاب کردیم، ۴۰ سال پیش هم برای آزادیهای مدنی. همچنین بد نیست توجه کنیم که هر کشوری رو باید یک جورایی نسبت به محله ای که اون کشور در آن واقع است مورد قضاوت قرار داد. توی این محله ما،‌ سمت غرب که افغانستان باشه همیشه جنگ و دعوا بوده و ابرقدرتهای دنیا الان حدود ۵۰ سالیست که به آنجا لشکر کشی کرده اند، پایین ترش که پاکستان باشه در واقع به دلیل این بوجود آمده که هندی ها تصمیم گرفتند به مسلمانان یک کشور جدا بدهند تا از دستشون راحت بشن، اونور آب چهار تا نیمچه کشور هستند با مردم ایرانی تبار اما حکام شکم گنده عرب. یکم اونورتر عربستان سعودی یک بیابان که از زمان محمد تا الان تقریبا طویله بوده، و الان چندین دهه هست که یک خانواده اسم خانوادگیشون رو گذاشتن روی کشور، مثل اینکه خمینی بعد از انقلاب بجای «جمهوری اسلامی ایران»‌ اسم ایران رو میگذاشت «ایران خمینی»، سمت شرق هم که این کشورهایی که به تازگی ۱۰۰ ساله شدند بعد از فروپاشی عثمانی ها توسط انگلیسی ها با شیر یا خط مرزبندی شدند و مردمشون در واقع اقوام و طوایفی هستند که خودشون رو از هم جدا میبینند. زمینهای و مناطق بی صاحبی هستند که هر از گاهی ممکنه یک صدام حسین، بشار اسد یا بدتر از آنها یک مشت اسلامگرای انقلابی مثل داعش بر آنها حکومت کنند و هرکس هم به قدرت میرسه شروع میکنه به تداوم رذالتهای گذشته.

۱۸- مضر بودن دین علاوه بر غلط بودن آن بیش از پیش برای من روشن شد. چون من فرصت اینرو پیدا کردم که با چند دین در چند نقطه دیگر دنیا نیز آشنا شوم. مثلا اگر به طرفداران ترامپ (که دلایل زیادی بر حماقت او وجود دارد اما تنها این دلیل کافیست) در امریکا نگاه کنید اکثر آنها از مناطق محروم امریکا هستند. این مناطق همچنین خیلی مذهبی تر هستند. فقر و مذهب رابطه لازم و ملزوم دارند، آدمهای فقیری که توانایی رفتن به دانشگاه را به دلایل هزینه های بالای آنها یا عدم تشویق محیط و یا حتی به دلیل پایین بودن کیفیت آموزشی قبل از دانشگاه ندارند بجای آموختن علم،‌ در کلیسا دین می آموزند. به عبارت دیگر رابطه میان دانشجو و دانشگاه،‌ شبیه رابطه آدم فقیر و مسجد و کلیساست. هرچه آدمها ابله تر و فقیر تر باشند ملایان و روحانیون فرصت بیشتری برای نشر اباطیل و اکاذیب و نفرت و حماقت که نتیجه تقریبا تمام دینها است پیدا میکنند. من با چند تن از افراد بسیار مذهبی آمریکای برخورد داشتم و برای آنها از حسین شریعتمداری تعریف میکردم و به انها میگفتم همانطور که انسانگرایان و آدمهای فهیم دو کشور همدیگر را خوب درک میکنند آدمهای نفهم دو طرف هم ممکن است بتوانند هم رو درک کنند و یک اپسیلون فهمیده تر شوند. مثلا در امریکا شخصی وجود دارد به نام پت رابرتسون  که از نظر میزان علم، تقوا، ایمان، شعور و غیره خیلی شبیه یکی از همین مراجع تقلید شیعه مثل آیت الله مکارم شیرازی است و هردو در جای خودشون و به نوبه خودشون نقش بسزای در استحمار مردم نادان و آسیب پذیر دارند. اینه که من اگر قبلا از مذهب متنفر بودم الان بیشتر متنفرم شما مسئولین غیر محترم جمهوری اسلامی خیلی شانس آوردید که اینجانب فعلا دارم غیبت صغری میکنم.

۱۹- من در این سالها از قرآن و حدیث و تاریخ اسلام دور بودم اما مثل بقیه مردم دنیا حواسم به اسلامرایی بود چون هر چند وقت یکبار کسی با فریاد الله اکبر به زشت ترین و حقیر ترین و ناجوانمردانه ترین حالت ها کشته میشه. هر چند وقت یکبار گاهی پرسشی در ذهنم شکل میگیره، یا فکری در ذهنم خطور میکنه که باعث میشه دوباره به قرآن و دیگر منابع اسلامی برگردم. بازگشت به این آثار باعث میشد که من بطور مقطعی به همان پلیدی هایی که ضد آنها بودم دوباره نگاه کنم، و در نتیجه کم کم به این فکر افتادم که این مبارزه من با کتابی که دستور قتل میدهد، و خدایی جانی که میگوید پوست انسانها را خواهد سوزاند، به آنها پوست دیگری خواهد داد، مراجعه به تاریخ جنگها و قتلهای زمان محمد، تاریخ خونین اسلام پس از محمد، و وضعیت اسفناک خاور میان در دیروز در طول این سالها نمیتوانسته است بی تاثیر بر روان من بوده باشد. این آشنایی با خشونت و پلیدی، و چیزهایی در تاریخ که ما سعی میکنیم آنها را ندانیم و نبینیم توی زندگی شخصی من به یقین تاثیر مثبتی نداشت. این من رو یاد جمله منصوب به گلدا مایر نخست وزیر اسراییل انداخت که میگفت بد ترین کاری که فلسطینی ها با ما کردند اینبود که مارو وادار کردند، با آنها آنگونه که رفتار کردیم رفتار کنیم. من فکر میکنم اگر بخشی از عمرم رو به شناخت گلهای شقایق میپرداختم، یا حتی کتاب و تحقیق رو کنار میگذاشتم و گوجه فرنگی یا سیب زمینی میکاشتم در بعد فردی برای من خیلی بهتر از این بود که وارد جزئیات سنگسار و ترورهای محمد و اسلامگرایان بشوم. چون خشونت و حماقت و ددمنشی اسلام،‌ روان مرا آزرد. البته من از روان خود دفاع کردم و روان من حالش خوب است و سلام میرساند. پاسخی که من را قانع میکند این است که من یک فردم، و اجتماع مهمتر است.

با بهترین آرزوها برای مردم و سرزمین دوست داشتنی ام،

آرش بیخدا

Advertisements

9 پاسخ

  1. دهانمان در این سه سال سرویس شد از بس این نگرانی بر ما وارد آمد که مبادا غیبت صغرای آرشِ زندیق بندیق، به کبری برسد.
    بسیار خوشحال و مسرورم که برگشتی و چند خط نوشتی.
    اگر میخواهی غیبت را ادامه بدهی، مشکلی نیست. دستکم سالی دو بار برایمان چند سطر بنویس تا دلمان به بودن پدرمان گرم باشد.
    گفتن ندارد، اما در این سه سال بچه‌ها حسابی ترکاندند. اگر بگویم شونصد تریلیون بار نوشته‌هایت و آدرس سایتت در ایران معرفی و رد و بدل شد، احتمالا غلو نکرده‌ام.

  2. سلام
    امشب بطور اتفاقی با وبلاگ دشما ومطالب زندیق آشنا شدم. واقعا بهشون نیاز داشتم و چندین ساعته که دارم بی وقفه میخونم. درست میگید انقدر مطلب برای خواندن و دوباره خواندن هست که فرصت برای غیبت صغرای شما باشه..امیدوارم کار و بار خوب پیش بره و در عین حال مجالی هم برای در میان گذاشتن جواهرات قیمتی تازه یاب شما با خوانندگانتون باقی بزاره…اگه کانال یا گروه تلگرامی دارین کاش لینکشو بزارین چون اینجا فیلتره ..سپاس بیکران

  3. درودها خدمت شما استاد بی مثالم آرش خان گرامی ،،،،

    حضور و خواندن متن جديد شما بزرگوار مرا به شوق آورد ..

    اینکه مجدد پس از سه سال افتخار همراهیتان را نصیبمان نمودید جای تقدیر و تشکر دارد ،،،

    دلتنگ مطالب ناب و پرمغز شما استاد گرامیم بودم چراکه زیبا فکر میکنید و ظریف مینویسید ،،
    درک بالای شما نسبت به مسائل مربوطه نیز حایظ اهمیت است ،،

    آرش عزيز من از نظر سن، هم سن شما هستم و دراين ٣سال غيبت شما بود كه با مطالب پرمغزتان آشنا شدم، چه زنديق و چه اينجا،
    و دراين مدت درك و ديدگاه من نسبت پيرامون زندگى ام زمين تا آسمان فرق كرده است،
    و اگر كمى به خردگرايى رسيده باشم، آن را وامدارِ شما ، دانش تان و زنديق و تلاشى كه در راه روشنگرى كرده ايد هستم، و از همينجا (ايران زمين) دست شما كه براى آگاهى من و ما نوشته و تايپ كرده را ميبوسم.،،

    و اين را بگويم كه جای خالیتان در هر روز دراين سالهاى غيبت به روشنی هویدا بود ،،
    افتخارم این است که از حضور شما گرامی دراين فضا بیاموزم ،،،

    روزگار خوب و آرامی را برایتان آرزومندم استاد بزرگوارم….

  4. صدها درود سرشار از عشق و محبت بر يكي از تاثير گذارترين هاي عصر جديد ايران
    چه نكات زيبايي و چه حس زيبايي جهت سال نو
    شما به جز اسلام ستيزي با مطالب مهارت هاي فردي آموزگار شگفت انگنيزي هستيدچيزي كه تو ايران بسيار زمينه كمي دارد
    آرزو مي كنم غيبت صغري زودتر تمام بشه و ما از سخنان شيوا شما بيش از پيش بهرمند باشيم
    تو سال شراب شيراز همچنان ما منتظر تكميل نوشتار شراب هستيم اميدوارم فراموش نكرده باشيد.
    شايد اين جمعه بيايد 😁

  5. درود.نوروزت مبارک و از اینکه مطلب نوشتی خوشحالم و امیدوارم پست بعدیت نره تا چند سال دیگه :)))

  6. خوش آمدی.
    به امید روزی که کل کره زمین سکولار شود

  7. درود بر دوست بزرگوارم آرش بیخدا گرامی، نوروز بر شما شادباش
    بسیار بسیار خوشحال شدم وقتی پس از سه سال این پست تازه شما رو دیدم و همچنین از بروز رسانی های که برای زندیق بتازگی انجام دادید. آرزوی تندرستی و شادکامی برای شما دارم و خرسندم که همچنان در کنار هم و پر قدرت در مسیر روشنگری و اسلام ستیزی هستیم.
    «سیاهی لشکر نیاید به کار …… یکی مرد جنگی به از صد هزار»

  8. آرش عزیز، خیلی خوشحالم که دوباره مطلب نوشتی، خواهش میکنم که مطالب زندیق رو هم کامل کن و ایرادات املایی را هم برطرف کن. در ضمن اگه ممکنه کتاب درک محمد دکتر علی سینا را هم به فارسی ترجمه کن و در کتابخانه زندیق قرار بده. با تشکر

  9. درود.
    کند اما پایدار تلاشهای شما نتیجه بخش بوده. در سراسر شبکه های اجتماعی مشخص هست این امر. خیلیها به طور غیرمستقیم مدیون فکر کردن شما و انتشار تفکراتتون هستند و خواهند بود. واقعا ممنونم از شما آرش گرامی و بسیار خوشحال که باز نوشتاری از شما میبینم بعد از مدتی.

هرچه میخواهد دل تنگت (اگر بدرد بخور هست البته) بگو.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: