دو اعتراف

میخوام امروز براتون دو تا اعتراف بکنم،

اعتراف یک

توی بحث شرط پاسکال، سالها پیش توضیح داده بودم که اگر خدایی وجود داشته باشه بعد از مرگ جوابش رو چی خواهم داد. من اصولاً فکر میکنم با توجه به ادبیاتی که از خدا در قرآن و انجیل و تورات و غیره میبینیم خداوند بسیار موجود پخمه ای هست و جوابش رو دادن اصولاً سخن نیست و من کاملاً اعتماد به نفس دارم که در مقابله با خدا در یک بحث اقناعی کاملاً شیر فهمش میکنم که حق با من بوده و خدا اشتباه کرده، حتی شاید بتونم متقاعدش کنم که وجود نداره…

یا اگر هم بخواهد کله خر بازی در بیاورد و مانند یک آخوند نفهم پرت و پلا بگوید و حرف حساب نفهمد مطئمن هستم که با توانایی های جدلی که دارم میتونم بشورمش بذارمش کنار طوری که دهن ملکوتیش رو ببنده و خفه خون بگیره.

من برای اکثر کارهایی که تو زندگیم کردم میتونم دلایل خوبی بیارم، البته خوب من یک آدم معمولی هستم مثل بقیه و اشتباه هم میکنم و اشتباهات جبران ناپذیری هم تاحالا نکردم به اونصورت که خدا بخواد گیر بده، ولی چند روز پیش برای اولین بار دست به عملی زدم که واقعاً جوابی براش ندارم…

یعنی اگر خدایی وجود داشته باشه و بخواد به این یک کار گیر بده من واقعاً نمیدونم جوابش رو چی بدم، البته ممکنه بتونم مثلاً بهش بگم باباجان ما بچه بودیم چندین بار تو مدرسه نماز جماعت خوندیم مگه نگفتی نماز جماعت ثوابش اینقدر زیاده که اگر همه درختها قلم شوند و همه دریاها مرکب شوند و این مزخرفات بازهم نمیتونن ثوابش رو بنویسند و اگر قرار بود ثوابش حتی در سرور های گوگل هم ثبت بشه این سرور ها کم می آوردند… خوب این یکی رو بیخیال شو!

ولی به هر حال باید دست به دامن آن وجوه بخشندگی و مهربانی خدا بشوم، یا مثل آخوندها و مذهبیون با پررویی و بی شرمی خودم رو بزنم به اون راه، اما واقعیت اینه که این گناه واقعاً جوابی براش نیست، تنها جوابی که براش هست همان حوا و هوس است که گاهی بر انسان مسلط میشود.

آن عمل شنیع اما چه بود؟ رفتم مسافرت به یک شهری که توش ایرانی زیاد هست، رفتم یک مغازه ایرانی که یک مقدار از این چیزهای ایرانی مثل آش رشته و زعفران و چه میدونم کشک و اینها بخرم، خانم مسنی اومد و یک جعبه خرما دستش بود، از این هایی که هسته اش رو در میاورند و جایش گردو میگذارند و از اون یارو سفید مفیدا بهش میزنن، گفت بفرمائید… یک فاتحه هم بفرستید…

اینجانب هم جلوی هوا و حوس و نفس اماره رو نتوانستم بگیرم، و آن خرما را برداشتم و خوردم، در حالی که میتونستم نخورم…

خلاصه اینکه جواب این یکی رو نمیتونم بدم، امیدوارم اگر خدایی وجود داشته باشد در روز جزا اینقدر سرش شلوغ باشد که این رو اصلاً توی کارنامه ما نبینه. چون ما عمری با عزت نسبی زندگی کردیم، هرکار که خواستیم بکنیم حداقل کمی راجع به باید و نباید ها و اخلاق فکر کردیم این یکی رو ولی گند زدیم.

اعتراف دو

من بارها برام پیش اومده میخواستم از نظرات نیچه چیزی بنویسم. مثلاً چند روزیست روی یک نوشتار در مورد شراب دارم کار میکنم… هربار میخوام راجع به آنچه (به نظر من) نیچه میگوید چیزی بنویسم به این فکر میکنم که واقعاً حیفه آدم نظرش رو راجع به نیچه بگه بهتره که خود متن رو نقل قول کنم.

بعد مشکل اینجاست که متنهایی که من بهشون دسترسی دارم ترجمه انگلیسی هستند، هر وقت میام یکی دو پاراگراف رو ترجمه کنم نا امید میشوم، لغت کم می آورم و باز میفهمم که زیاد نمیفهمم. ترجمه کردن واقعاً کار سختیه ولی دیگ ترجمه کردن نیچه اونهم حتی یکی دو پاراگراف واقعاً کار سختیه.

البته میشه آدم همینجوری چیزی که به ذهنش میاد رو بنویسه و یک ترجمه درب و داغون سر و هم کنه ولی واقعاً حیفه و آدم احساس حماقت میکنه. آثار نیچه همچین زیاد خوندی نیستند، یعنی مثلاً مثل کتابهای داوکینز و چه میدونم راسل و هیوم و اینها نیستند که شما از اول تا آخرش رو بخونی و بفهمی. بلکه از نوعی دیگرند، از نظر ادبی بسیار سنگین هستند، ترجمه نیچه شبیه به فارسی شبیه ترجمه بوستان سعدی به انگلیسیه، حتی میتوان گفت بسیار و بسیار سخت تر و عمیق تر، بیخود نیست او فیلسوف قرنش است، با نیچه میتوان یک عمر زیست.

بعد من چون آلمانیم زیاد خوب نیست یا اصلاً خوب نیست و با انگلیسی رابطه بهتری دارم اثر ترجمه شده رو دارم سعی میکنم ترجمه کنم که دیگه خیلی بدتر میشه.

من فکر میکنم اصولاً کسی نمیتواند ادعا کند نیچه را میفهمد، تنها میتوان مدعی مفسر نیچه بودن شد، با اینحال همان تفسیر نیچه هم خودش کاریست کارستان. بخصوص برای ماها که از خاور میانه میاییم چون فهم نیچه نیازمند فهمی عمیق از آنچه قبل از نیچه در سیر تفکر غرب گذشته است.

در همینجا میخوام یادی از آقای داریوش آشوری بکنم، ایشون مترجم چندین اثر از نیچه به فارسی هستند و واقعاً ترجمه های ایشون هم آن عمق نیچه را تا حدود زیادی به آدم منتقل میکند. واقعاً از اون آدمهای باسواد مملکت ما هستند ایشون و خوشا به حال ما که امثال ایشان را داریم.

والتر کافمن، نسخه انگلیسی زبان آقای آشوریست که آثار نیچه را به انگلیسی ترجمه کرده، او در مورد نیچه میگوید:

نیچه از معدود فلاسفه بعد از افلاطون است که بسیاری از افراد هوشمند آثارش را برای تفریح میخوانند.

Advertisements

41 پاسخ

  1. آقای آرش بیخدا
    به نظر من بهتره که ما ایرانیان از تقویم شاهنشاهی هخامنشی برای گاهشماری استفاده کنیم . زیرا تقویم هجری ، خواه شمسی و خواه قمری بهرحال به سالروز فرار محمد ملعون از مکه به یثرب مربوط میشه و بیگانه است ؛ و تقویم میلادی هم مبدأ اش ، سالروز تولد کودک خیالی و غیرواقعی بنام عیسی است که هم بیگانه است و هم افسانه ای ، تقویم زرتشتی هم که امسال سال 3751 اون هست ، نمیدونم افسانه ایه یا نه ولی بهرحال اونم دینیه و به ما مربوط نمیشه . تنها تقویمی که هم ایرانی باشه هم مبداء مذهبی نداشته باشه ، تقویم شاهنشاهیه که امسال سال 2572 اون هست . ازت میخوام نظرت رو در باره تقویم شاهنشاهی بگی و اگه بنظرت درسته بیایید و بجای دو تقویم میلادی و هجری ؛ از این تقویم استفاده کنیم
    با تشکر فراوان

  2. آرش عزیز ، راجع به مسئله سنگسار یه چیز خیلی جالبی کشف کردم بخون !
    توی انجیل اومده که عیسی می بینه یه زنو میخوان سنگسار کنن و برمیگرده به خاخامها میگه که خیله خوب سنگسارش کنین ولی اول از همه کسی سنگ بزنه که هیچ گناهی تا حالا نکرده ؛ خاخامها هم یکی یکی عقب میکشن تا خود عیسی میمونه و اون زنه ؛ بعد بهش میگه ( من هم تو را بخشیدم ، برو و دیگر زنا نکن ) حالا یه روایت مشابه همین رو درباره علی گوش کن !
    اتفاقی مشابه برای علی بن ابیطالب و حسن و حسین میفته . یعنی تو مدینه می بینن که مسلمونا میخوان یک زن رو سنگسار کنن ؛ و بعد علی برمیگرده میگه باشه سنگسارش کنین ولی کسی اولین سنگ رو بزنه که تا حالا گناهی نکرده ؛ و طبق معمول همه حاضران عقب میکشن ؛ و اون وقت علی و دو پسرش حسن و حسین ؛ سنگ برمیدارن و اون زن رو سنگسار میکنن و بعد هم علی میگه : به خدا قسم که بجز ما اهل بیت هیچ کس بیگناه نیست !!!!!!
    یعنی تواضع و فروتنی رو میبینی ؟ عیسی گفته من هم گناهکارم و سنگسارت نمیکنم ؛ اما علی گفته اتفاقا من معصومم و این کارو میکنم ! خیلی وقاحت میخواد مگه نه ؟

  3. آرش جان ، شاادروان شجاع الدین شفا و آقای مسعود انصاری بیخدا هستند یا بی دین ؟ یعنی خدا را قبول دارند یا نه ؟ در ضمن چند وقت پیش دیدم مسعود انصاری در تلویزیون پادشاهی سخنرانی میکرد . همچنین شنیده ام بسیاری از اسلامستیزان از جمله آبرامیان ، مشیری و میرفطرس طرفدار پادشاهی هستند و بوده اند . چرا اینگونه افراد با وجود دانش فراوان درباره دمکراسی ؛ همچنان از پادشاهی دفاع میکنند ؟

  4. سلام آرش ، سه تا سوال تاریخی دارم
    1- با توجه به اینکه علی بن ابیطالب در سالهای اول هجرت ، برای یهودیا کار میکرده و مزدش هم خیلی کم بوده و خلاصه بهش فشار میومده ؛ ممکنه بخاطر کینه ای که از یهودیا داشته بعد از محمد آیه های یهود ستیز قرآن رو اون بهش اضافه کرده باشه ؟ آخه یه جای قر آن گفته یهودیا رو بر جهانیان برتری دادیم و یه جای دیگه اونارو حیوون و خر توصیف کرده ! ممکنه این آیه های توهین آمیز کار علی بوده باشه ؟

    2- به نظر تو اگه محمد قبل از هجرت به مدینه مرده بود ؛ و فقط سوره های مکی از او باقی مونده بود ؛ امروزه ما می تونستیم به محمد به چشم یک انسان خوب و مصلح اجتماعی نگاه کنیم یا نه ؟
    3- خیلی دوست دارم بدونم از بین محمد و موسی و زرتشت و مسیح ، کدومشونو از بقیه مهربونتر و دموکرات تر میدونی ؟
    ممنون اگه جواب بدی

    • 1- ممکنه بودن کافی نیست نازنین تاریخ رو بر اساس شواهد و اسناد باید راجع بهش صحبت کرد نه ممکن بودن یا نبودن.

      ولی چرخش دیدگاه قرآن نسبت به یهودیان دلایل تاریخی داره، محمد ابتدا سعی کرد با زبان خوش یهودیان را به آیین باطل خویش در آورد و چون با مقاومت آنها روبرو شد دست به خشونت و کین توزی برد.

      2- به نظر اینجانب محمد اگر در مکه میمرد نامی از او در تاریخ نمیماند چون فرصت «فتح» به او دست نمیداد، دلیل باقی ماندن نام محمد پیروزی او در جنگهاست.

      3- از این دست سوالها پاسخ نمیدهم.

  5. سلام
    من ازکجا میتونم تمامی نوشته های زندیق رو دانلود کنم ؟ لینکو وقتی میزنم میگه صفحه پیدا نشد

  6. یه سوال از دوستان خوب بی خدا و با خدا میشه بگیم هم خدا هست هم خدا نیست ؟؟؟
    این دو نفر رو در نظر بگیرید :
    اولی : رضا ادم خوبی هست چون به من محبت کرد
    دومی : رضا ادم بدی هست چون به من ظلم کرد
    خوب حالا رضا ادم خوبیه یا بدیه؟؟؟
    …….

  7. این هم از عکس های نگارخانه ی زندیق

  8. سلام آرش جان یک بحثی که الان در اروپا مطرح است بحث خرید و فروش سکس است و اینجور که بوش میاد دولت ها در صددند به هر نحوی که شده با این قانون مقابله کنند مثلا در فرانسه در این باره قوانینی می خوان تصویب کنند.و بحث هایی که روسپی
    گری رو یک امر مذموم مبدونه می خوام نطرت رو در این مورد بدونم.یادمه یه بار ازت در این مورد پرسیدم ولی گفتی کارگر سکس فرقی با یک کارگر معمولی نداره هر دو دارن از بدنشون استفاده می کنن برای پول گرفتن.

  9. درود آرش جان
    این خدای مسلمین یک زبون نفهم بی پدر و مادری مثل امام علی طالبانه. منطق و بحث سرش نمیشه مثل حیوون درنده (حیدر کرار) است. بهتره زودتر توبه کنی تا در قیامت شکنجه ات نداده.

    در ضمن جاکش هم هست بهشت و حوری و …

  10. من قبل از تعطیلی زندیق یک بک آپ کامل ازش گرفتم, تمام بخش نگارخانه رو هم دارم, سعی می کنم یکجا براتون آپلود کنم

  11. سلام
    مطالبتو دوس دارم و دنبال میکنم ممنونم ازت
    آرش خان میشه خواهش کنم در مورد این موضوعی که میخوام بگم نوشته ای بنویسی وکمکم کنی یه کم بفهمم؟
    من فیلم سینمایی (خارجی) زیاد میبینم ویه موضوعی که منو ناراحت میکنه سکس وشهوت تو فیلماشونه خیلی راحت بهم خیانت میکنند عشق مثلثی هم که توکم فیلمی نمیشه دید وسرموضوعات واقعا بی خود جدا میشن و درحالی چندلحظه پیش بهم دوستت دارم میگفتن و رسما دارن باکارشون رومخ میرن و بیننده رو احمق فرض میکنن
    خب من ازروی فیلم دوس ندارم درمورد روابط جنسیشون قضاوت کنم حدس میزنم دارن اغراق میکنن واسه فروش بهترفیلم تا چیزه ارايه بدن که بفروشه
    خب من ازدوسداران این وبلاگ وآرش خان خواهش میکنم اگه خارج زندگی کردید به من بگن واقعا چجوریاس؟

    • من تفاوت چشمگیری در این زمینه نمیبینم نازنین البته یک اشتباه شما هم اینه که فکر میکنی خارجیها همشون یجورن، اولاً که کشور به کشور و شهر به شهر رفتار و فرهنگ آدمها فرق میکنه، دوم که طبقات مختلف اجتماعی باهم فرق میکنن و سوم اینکه آدم با آدم فرق میکنه، همه جور آدمی همه جای دنیا هست نازنین…

      یادمه مطهری هم توی یکی از کتابهاش نوشته بود «زن غربی به مرد همسایه زنا میدهد» یا یه چیزی توی این مایه ها 🙂

  12. خواهش می کنم بخوان وجوابم بده .اگر بگویم به محض نوشتن کتاب یا مقاله جدید آن را دانلود کرده ومی خوانم شاید باورتان نشود .علاوه بر ممنوعه نوشته های آرش ها وزندیق ووو ولی همینکه تمام شد وکمی درباره ی مطالب کتاب فکرکردم احساس می کنم مقداری حرف کودکانه خوانده ویا شنیده ام ودربرابر عظمت وبزرگی هستی مانند برف روی آتش آب می شود ویک نوع پوچی را احساس می کنم که توسط افراد ولنگار وبی مسئو لیت ارائه گردیده .باوجود این دوباره پس ازچندی به سراغ سایتهای اینچنینی می روم وباز هم به سراغ مطالب جدید .ولی یک چیز برایم مشخص است وآن هم داشتن عناد ولجاجت تعدادی افراد است که راست ودروغ می بافند تا دین ومقدس زدایی کنندواین کار چون توهین به عقاید همه ی مردم است همیشه باشکست روبرو می شودنظرشما چیست؟ازاین گذشته آیا دواعترافی که نوشتی چه با رعلمی ,اخلاقی ,و……می تواند داشته باشد؟درآخر این آدم ساده می خواهد پدرش را ازدین داربودن به بی دینی بکشاند که چی ؟آرش خان ,استاد بزرگ اگرپدر ایشان بی دین بمیرد ازچه باید بترسد؟اصلا به من بگویید اصرار بربی دینی وتبلیغ آن چه ارزشی دارد ؟شما وماکه انسان هستیم ومثل انسانهای دیگر بایک سانحه یایک ترکش کوچک کارمان تمام می شود دیگر این همه خودخواهی برای چیست؟مثل اینکه عوضی حالیت شده ومثل فرعون ادعای خدایی داری؟

    • پرسش شما دقیقاً چیه نازنین که من بهش پاسخ بدم؟

      ولی اگر کاری که ما میکنیم توهین به عقاید همه مردم است و محکوم به شکست است، که دیگه جای نگرانی نداره شما بشینید و شکست ما را ببینید چرا اینقدر جوش میزنید نازنین؟ 🙂

      دو اعترافی که نوشتم قرار نیست نازنین بار علمی اخلاقی داشته باشه اینجا وبلاگ اینجانب هست و آنچه دلم میخواهد در اینجا مینویسم 🙂 هرچند حقیقتاً از تک تک جملات اینجانب نور و حکمت و حلم میبارد 🙂 😀

      ادعای خدایی هم ندارم نازنین، انسان بودن از خدابودن بهتر است، خدا بودن برای یک انسان کسر شان است، بخصوص خدایی عقده ای و بیمار مثل خدای عرب باستان، یا همان الله قرآن 🙂

      این دوستمون هم پدرش رو به دو دلیل میخواهد به راه راست هدایت کند یک اینکه دین کثیف اسلام که دین پدر ایشان باشد ایشان را رها نمیکند و او را مجبور میکند دست به اعمال ابلهانه و زشتی مثل نماز خواندن و روزه گرفتن و اینها بزند و دوم اینکه ایشان دلش همچون ما برای پدرش میسوزد که در خرافه و بیهودگی و بندگی موجودی تخیلی است 🙂 او دوست دارد پدرش را به زمین برگرداند، به واقعیت. 🙂

      پدر ایشان اگر بی دین بمیرد از چه بترسد؟ 🙂 مگه حتماً آدم باید از چیزی بترسد؟ اخلاق اسلامی که مبتنی بر ترس است چیزی جز فساد و تباهی روی زمین بوجود نیاورده، همین خود شما هم بیایید من رسماً مسئولیت تمام گناهان شما رو بر عهده بگیرم بدون ترس از لولو زندگی کنید 🙂

      در ضمن عناد داشتن با اسلام برای هر آدم سالمی طبیعی است البته که ما با چنین دین کثیف و غیر انسانی دشمنی داریم نازنین، مگه میشه یک آدم حسابی مثلاً با دینی که مروج انواع و اقسام مفاسد و خرافات و حماقت ها و رفتارهای غیر انسانی و تبعیض آمیز هست دشمنی نداشته باشد؟ 🙂

    • ((این کار چون توهین به عقاید همه ی مردم است همیشه باشکست روبرو می شودنظرشما چیست؟))
      روشنگری کجاش توهینه؟
      خود اسلام و قرآن سراسر فحاشی و توهین (نه نقد)به مقدسات ادیان دیگر است.
      خود محمد وقتی در اقلیت بود به مقدسات اکثریت توهین کرده.
      اگر منتقدان دین اسلام نبودند هنوز در ایران برده داری رواج داشت. می دانی برده داری در ایران را رضا شاه ممنوع کرده؟

  13. سلام آرش ؛ راستش چند وقت پیش یکی از این آخوندای شبهه شکن ! یه چیزی به من گفت که یه ذره منو به فکر فرو برد . وقتی بهش گفتم که قرآن زمینیه و دلیلش هم اینه که اکثر آیاتش برای رضایت جنسی محمد سروده شده ؛ اون بهم گفت : اگر اینها مال خود محمد بوده و الهی نیست ؛ پس چرا در بسیاری از موارد ، قرآن خود محمد را هم سرزنش میکنه ؟ بعد هم چندتا آیه نشونم داد دیدم راست میگه . مثلا یه جای قرآن الله خیلی از دست محمد عصبانی میشه و بهش دستور میده نماز شب بخونه و میگه این یه دستور اضافی برای توست ! یا یه جای دیگه هم میگه : الله تو را بخشید ؛چرا پیش از آنکه مطمئن شوی به آنان امان دادی ؟ و به این صورت محمد رو توبیخ میکنه !
    میخوام بدونم نظرت راجع به آیه های سرزنش کننده قرآن نسبت به محمد چیه ؟ منطقی نیست که یک آدمی خودش یه کتاب بنویسه و بعد توی اون به خودش انتقاد کنه ؟!!!!
    ( در ضمن بگم من خودم یک لا ادری گر و اگنوستیک ام )

    • نخست اینکه این حرف درسته که در قرآن محمد توبیخ شده، به آخوند مذکور بگویید اگر اینطور هست چطور پس پیامبر میتونه معصوم باشه؟ که ایشون یک مقدار مشغول به آسمان و ریسمان کردن بیافته 🙂

      دوم اینکه چرا، منافاتی نداره با اینکه یک آدمی کتابی رو بنویسه (که البته محمد خودش نمینوشت همان میسرود به کمک دیگران) و در آن خودش رو سرزنش کنه برای اینکه همه چیز طبیعی جلوه کنه!

      سوم اینکه یکی از جاهایی که محمد خودش رو به قول شما توبیخ میکنه که خیلی جالب هست مربوط به داستان زید و زینب هست که حضرت در آیه 37 سوره احزاب خودش رو توبیخ میکنه که چرا آنچه در دل دوست داشتی رو پنهان میکردی (یعنی همبستر شدن با زینب خانم) 🙂 یعنی توبیخ کردنش هم توی این مایه ها بوده که شما اگر میخواستی با زینب جفت گیری کنی چرا خوب نمیری بکنی 😀

  14. آقا شما مطمینی آشوری از آلمانی ترجمه کرده؟
    فکر میکردم آشوری از انگلیسی ترجمه کرده.شما هم یه دبل-چک کن ببین
    کدوم درسته.

  15. رادیو چین : مردم ایران زامبی شده‌اند

    امروز در ایمیلم دیدم که در بخش فارسی سایت رادیو بین‌المللی چین آمده است که یک متن با ایمیل میان کاربران فارسی زبان اینترنت مبادله می‌شود که مردم ایران را «زامبی» (Zombie) نامیده است. به نوشت رادیو بین‌المللی چین (CRI)، این متن انتقادی که نویسنده آن ناشناس است، اشاره داشته که مردم ایران مانند زامبی‌ها هیچ هدف و آرزویی ندارند و تنها صبح و شب‌های خود را به هم پیوند می‌زنند. این رادیو همچنین متن کامل آن را منتشر کرده ولی قبل از آن نوشته است که یادداشت «مردم ایران زامبی شده‌اند»، تاکنون هزاران مرتبه در ایمیل و شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته شده و بسیاری از کاربران آن را مورد توجه قرار داده‌اند. نگارنده همچنین ابعاد مختلف زندگی امروز گروه بزرگی از ایرانیان را هدف انتقاد تند خود قرار داده است.
    ……

    • مطلب تلخیه نازنین،

      من تا حدود زیادی موافقم، به دنبال پول بودن و تلاش برای ثروتمند شدن به نظر اینجانب کاری بسیار شایسته و قابل ستایش است، به شرطی که یک حکومت درست و حسابی وجود داشته باشه که بتونه نفع جمعی رو بیشتر و بیشتر به نفع فردی پیوند بزنه، جلوی خلاف (مثل آسیب به طبیعت، کلاهبرداری، و غیره) رو بگیره و همچنین به مقدار لازم و بطور دقیق و مرتب از مردم مالیات بگیره و این پول را هم به فاک فنا ندهد بلکه برای بهبود جمع بطور دقیق و حساب شده و منطقی سرمایه گذاری کنه.

      در نبود چنین حکومتی تلاش برای پولدار شدن لزوماً چیز خوبی نیست. این از بعد اجتماعی است، اما از بعد انفرادی به نظر من اگر ما تنها یک چیز به یادگار از گذشتگانمان و فرهنگمان و ادبا و متفکرانمان داشته باشیم همان خاکی بودنمان است که اینروزها به سختی تهدید میشود.

  16. درود به آرش
    من بسیار دوست دارم با مسلمانان اطراف خودم بحث کنم و آنها را بی دین و نامسلمان کنم ؛ اما متاسفانه موفق نمیشوم . راستش در خانواده من تمام اطرافیانم مسلمانان متعصب هستند . در حال حاضر هم پشت کنکوری هستم و دانشجو نیستم که در دانشگاه دیگران را ارشاد کنم ( البته با رعایت نکات امنیتی ) در یکی از نوشته هایت خواندم که گفته بودی نیازی نیست ما اطرافیان نزدیک خود را با عقاید واقعی خود آشنا کنیم ؛ چرا ؟ مثلا شخصی مثل پدر من ، که هنوز هم ازکار افتاده و پیر نشده و اگر روزی انقلابی چیزی بشود ؛ کاملا قدرت دارد که به تظاهرات برود و حتی برای دفاع از اسلام آدم بکشد ؛ تا کنون بجز من هیچ دوست یا فامیل بی دینی نداشته که بخواهد هدایتش کند . تو میگویی من نباید به پدرم چیزی بگویم ؛ خوب شخص دیگری هم نیست که چیزی به او بگوید حالا چه کنیم ؟ بگذاریم تا آخر عمر احمق بماند ؟ از طرفی درک می کنم که این بحثها ممکن است رابطه خانوادگی را شکرآب کند ؛ اما بهتر از آن است که یک طرفه آنها مارا اذیت کنند ! در خانه ما ؛ در ماه رمضان من همه 30 روز را مجبور شدم در خانه چیزی نخورم تا پدرم نفهمد روزه نیستم . و مجبور میشدم بروم در انباری خانه مان آب بخورم یا به بهانه خرید ؛ بیرون بروم و یک چیزی بخرم بخورم . یا مثلا هر روز پدرم می آید و مراقب است که من نماز بخوانم . و من هم مجبورم یه طوری که او ببیند ؛ وایستم و الکی چندتا عربی بلغور کنم که فکر کند نماز میخوانم . بدتر از همه ؛ از یک هفته قبل از عاشورا ؛ تمام امکانات خانه ما قطع شد ! سیم ماهواره را جمع کرد برد ( جالب است که پدرم علیرقم حزب اللهی بازی ، ماهواره دارد ) سیم اینترنت را هم ؛ لپ تاپم را هم برد در اتاقش ؛ که مبادا من آهنگ گوش کنم ؛ و نیز تمام لباسهای رنگی من را جمع کرد . و مجبور شدم سیاه بپوشم و الکی عزاداری کنم . خوب در چنین شرایطی باز هم میگویی من هیچ چیز نگویم و صبر کنم ؛ تا کی ؟ اینطور که بوش میاد جمهوری اسلامی حالاحالا ها ماندگار است و برخلاف چیزی که در نوشتارهای قدیمی تر گفته بودی که آمریکا چند ماه دیگر ایران را نابود میکند ؛ امروز کری و ظریف دست میدهند و قرار است تحریم ها هم لغو شود و این یعنی ما باید حداقل بیست سی سال دیگر صبر کنیم . بنابراین حالا تکلیف من چیست ؟ میدانم که با فن بیان خوبی که دارم میتوانم پدرم را به سرعت قانع کنم ( من دیپلم انسانی دارم و منطق و فلسفه خوانده ام و با فن مغالطات و براهین آشنا هستم ) اما تا کنون به خاطر توصیه تو صبر کرده ام . بگو چه کنم ؟

    • نازنین اینجانب متن استفتاء حضرت عالی را خواندم،

      عرضم به حضورت که من وقتی میگفتم لازم نیست به این جهت بود که یک عده می آمدند میگفتند با اسلام نمیشه مبارزه کرد چون عمه پیرشان بیخیال اسلام بشو نیست، و اینجانب هم بهشون میگفتم عمه پیر شما حالا اصولاً بیاد اسلام رو بگذاره کنار که چی بشه… اینه که آن فتوای اینجانب به این مفهومی که شما تفسیر کردید نبود، من نگفتم اطرافیان را در رسیدن به حقایق راهنمایی نکنید. اینجانب شخصاً همه اطرافیان را به راه راست هدایت کرده ام. البته اطرافیان اینجانب خوشبختانه خود مستعد بودند و فقط منتظر یک تلنگر بودند.

      اینه که اگر بخاطر حرف من صبر کردید خوب میتونید صبر نکنید دیگه.

      اینطور که شما میگویید به نظر میاد رابطه ای که شما با پدرتون دارید رابطه سالمی نیست یعنی به دلیل اینکه شفافیت و صداقت تا حدود زیادی وجود نداره شما مجبور شده اید که به وانمود به باورمندی کنید، راستش رو بخواهید من نمیدونم چه توصیه ای به شما بکنم چون من توی شرایط شما تابحال نبوده ام خوشبختانه، و همچنین تصمیم گیری در مورد زندگی شما مربوط به خود شماست اینه که من به شما نمیگویم چه کنید و چه نکنید.

      من در موضع قضاوت نیستم اما اینطور که شما توضیح میدهید رابطه بین شما و پدر شما به نظر میاد که زیاد صادقانه و صمیمانه نیست که شما مجبور میشوید اینگونه رفتار کنید. شاید شما بتوانید این را تغییر بدهید و شاید هم پدر حضرت عالی غاط بزنند بجای جمع کردن اینترنت و ماهواره خود حضرت عالی را جمع کنند!

      نکته ای که همواره باید بدان فکر کنید و دست یازید، این است که اگر شما به سبب خردگرا بودن و انسانگرا بودن انسانی برتر هستید، آنگاه همچون انسان برتر و بهتری برخورد کنید، با دیگران که همچون شما روزی در گمراهی بوده اند از روی خیر خواهی و نیک اندیشی برخورد کنید، اگر شما به گنجی ارزشمند تر از اسلام دست یافته اید، آنگاه رفتار شما خود دیگران را جذب خواهد کرد. حتی نیازی به استدلال نیست. 🙂

      تابحال راجع به نقدهایی که به دین و اسلام و مذهب و خرافات و اینها وارد هست با ایشون صحبت کرده اید؟ نظر ایشون راجع به این مسائل چیه و چگونه برخورد میکنند؟ 🙂

      با آرزوی روزهایی بهتر برای شما
      آرش البیخدا

      • بی نهایت ممنونم که جواب دادی آرش
        در مورد اینکه گفتی آیا رابطه من با پدرم صمیمانه هست یا نه ؟ باید بگویم هم هست و هم نیست . مثلا راجع به مسائل غیر دینی و عامیانه ؛ بله صمیمانه هست ؛ اما خودت که میدونی پای دین که وسط میاد ، مسلمونا تبدیل به یک هیولای مهیب میشن ! اینه که درمورد مسائل دینی ، روابط من و پدرم صمیمانه نیست ؛ حالا باید چه کنم ؟ از طرفی نمیخواهم پدرم مرا مجبور کند کارهای احمقانه انجام دهم ؛ و از سویی نمیخواهم بخاطر دین ؛ با پدرم دعوایم بشود . برای همین دوباره ازت سوال میکنم چون برام خیلی مهمه که بالاخره من چی کار کنم ؟
        در مورد این که گفتی آیا با پدرت بحث کردی یا نه ؟ باید بگم بله ؛ من در چند مورد از جمله مسئله بنی قریظـه ، چند همسری محـمد و نیز ماجرای علی و عمروبن عبدود و ناجوانمردی علی در آن جنگ ؛ با او صحبت کردم . اما تا کلمه ( ناجوانمردی ) از دهنم درآمد ؛ پدرم عصبانی شد و فحش داد و تا یه هفته هم لپ تاپم رو گرفت که به ادعای خودش : نرم تو اینترنت مغزم رو شستشو بدن !
        یکبار هم راجع به برهان شر با او صحبت کردم ؛ اما به جای آنکه وجود نیروی شر را در کنار خیر توجیه کند ؛ همان داستان مسخره آدم و حوا و درخت ممنوعه را تعریف کرد و گفت خلقت شیطان بخاطر آزمودن انسان بوده . و هرچه گفتم باباجان ! آخر مگرخدا مرض دارد که انسانها را در معرض چنین وسوسه هولناکی قرار دهد و بعد بخاطر گرایش به شیطان یک عمر جزغاله شان کند ( البته با پدرم کمی مودبانه تر صحبت کردم ! ) توی گوشش نرفت که نرفت . در نهایت هم از ترس دعوا ؛ سریع بحث را تمام کردم . حالا تو میگویی چه کنم ؟ میدانم که شاید بگویی : کاری به کار پدرم نداشته باشم و او را به حال خود بگذارم . فکر خوبی است ؛ اما به شرطی که او هم مرا به حال خودم بگذارد !!! وقتی او در تمام مسائل زندگی من دخالت میکند ؛ اگر من نکنم احمقم !

        • ببینید نازنین من خودمم توی همین حالتی که شما میگید تقریباً بودم در همون سنینی که شما هستید. یعنی این یک الگو هست که احتمالاً خیلی از بچه های این دوره و آن دوره تجربه میکنند.

          فراموش نکنید پدر شما چندین سال بیش از شما با آن باورها و رسوم غلط و ابلهانه زندگی کرده است و خو گرفته است، ترک آنها نیز به مراتب برای او دشوار تر است و آن اباطیل در ذهن ایشان به دلیل همین سابقه بیشتر حقیقی تر جلوه میکنند.

          از طرفی شما رو هم بعنوان یک متفکر نمیتونه بپذیره و در مقابل شما مقاومت میکنه، این مقاومت هم به این دلیله که شما بچه ایشان هستید (و چه معنی داره بچه آدم به آدم چیز یاد بده؟! 🙂 ) هم اینکه ایشان در کل شاید نسبت به زندگی بیش از شما بدانند و یا دستکم احساس بکنند که میدانند، اینه که من میتونم به شما با مقدار زیادی قطعیت بگم که بحث و استدلال از طرف شما بیفایده است و کار نخواهد کرد.

          به نظر من کار بهتر اینه که به ایشون یک کتاب هدیه بدهید، کتابی که خواندنش برای مخاطب باورمند به اسلام چندان دردناک نیست، مثل کتابهای شجاء الدین شفا، و بطور مشخص کتاب پس از 1400 سال. فرق یک کتاب با استدلالهای شما اینه که شما ایشان را با آن کتاب تنها میگذارید و ایشان دیگر نیازی به مقاومت نخواهد دید بلکه فرصتی پیدا خواهد کرد برای سنجش منصفانه عقیده مخالف.

          به ایشان یادآوری کنید کسی که حقیقت را میداند نباید از مواجهه با غیرحقیقت بترسد، چون چیزی برای از دست دادن ندارد. یعنی ایشان اگر اطمینان دارند که اسلام حقیقت است، آنگاه نباید ترسی از خواندن کتابی منتقد اسلام داشته باشد.

          خواندن این کتاب حتی اگر ایشان را متقاعد نکند دستکم سبب میشود اندیشه شما یک مقدار رسمیت و احترام کسب کند، یعنی اینطور دیده نشوید که رفتید روی اینترنت و شستشوی مغزی شده اید بلکه افراد بسیاری همچون شما فکر میکنند.

          در مورد استقلالی که به دنبالش هستید نیز باید دو نکته را به شما یادآوری کنم

          یکم اینکه هیچکس نمیتواند بر ذهن دیگری حاکمیت کند، هر آنچه از کسی گرفته شود و هرچقدر هم که فشار بر یک فرد باشد بازهم آن فرد مالک و حاکم بر ذهن خود است، پدر شما نمیتواند شما را مجبور کند جور دیگری فکر کنید لذا کارش کاری عبث است بخصوص که بجای برخورد منتقی برخوردی خشن (سانسور خشن است) میکند. لذا شما به همین خوش باشید که ذهنتان مال خودتان است و این کم چیزی نیست 🙂

          دوم اینکه دلیل اینکه پدر شما در همه زندگی شما دخالت میکند احتمالاً این است که شما با ایشان زندگی میکنید و تا زمانی که شما در خانه پدر و مادرتان زندگی میکنید و احتمالاً نان خور ایشان هستید طبیعتاً باید انتظار داشته باشید که تا حدود زیادی در زندگی شما دخالت کنند و این نیز طبیعی و قابل انتظار است و مسئله ای محدود به شما نیست، چیزیست که تقریباً همه کم و بیش آنرا تجربه میکنند.

          اینه که اگر استقلال میخواهید باید سعی کنید نیازمندیهای خود را به ایشان کم کنید، البته چون شما گفتید پشت کنکوری هستید و این حرفها توصیه من به شما این است که زیاد برای کسب این استقلال نیز عجله نکنید بلکه تلاش کنید آنچه در این دوره از یک جوان مثل شما انتظار میرود را خوب بجا بیاورید، و آن چیزی نیست جز ساختن آینده خود.

          در این دوره از زندگی مهم ترین کاری که بر عهده شما است «آموختن» است. کار شما درس خواندن است و آموختن مهارتهای مختلف، تا بتوانید در آینده آدم قوی تر و بدرد بخور تری باشید تا بتوانید مستقل باشید و بهتر زندگی کنید، اینه که زیاد هم عجله نکن نازنین شما هم روزی مستقل میشی، روزی که بتونی خرج خودت رو در بیاری 🙂 اگر شما خونه خودت زندگی بکنی و پدرت رو هم ماهی سه چهار بار ببینی دیگه نمیتونه بیاد اینترنتت رو قطع کنه و این حرفها…

          همین کنار آمدن با مشکلات بخصوص مشکلات سلیقه ای و فکری خودش یک مهارت خیلی مهم توی زندگی است اینه که به مشکلاتت سعی کن بعنوان فرصت نگاه کنی، فرصتهایی برای بهتر شدن و قوی شدن 🙂

          اینکه میگن «نگران نباش، بزرگ بشی یادت میره» حرف درستی هست 🙂 وقتی روزی مستقل شدی و این مشکلاتت حل شد و با مشکلات بزرگتر و جدی تری روبرو شدی دلت برای اینروزها تنگ خواهد شد و با خود خواهی گفت چقدر آن روزها خوب بود 🙂 اینه که زیاد مشکلات رو هم جدی نگیر از زمان حالت بهترین استفاده رو بکن و از همین که میتونی نفس بکشی لذت ببر، و اجازه بده که زمان خودش مسائل رو حل کنه.

          دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
          دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور

          در ضمن از اینکه میگی روابط ات با پدرت در همه مسائل صمیمانه است بهت تبریک میگم همین رو خیلیها ندارند، دین هم یعنی همین تعصب و لجبازی و اینها دیگه اگر قرار بود کسی بتونه صمیمانه راجع به مسائل دینی برخورد بکنه که دیگه دیندار نمیتونه بمونه نازنین 🙂 😀 میشه خردگرا خوب 🙂

    • میدونم چی میکشی پسر ولی این توصیه آرش رو جدی تر بگیری که ممکنه اوضاع از کنترل خارج شه. معمولا آدمی که دین‌دار هست و تا این حد افراطی برخورد میکنه مثل پدر شما، خیلی هم دیرتر میشه سر عقل آوردش و بهش فهموند که داره اشتباه میکنه. موضوع اعتقاد بر خلاف چیزای دیگه برای فرد اهمیت خاصی داره و با چهار تا دلیل و سند نمیشه تغییرش داد. خصوصا وقتی طرف مسلمان باشه، که به قول آرش در مقابل ادیان دیگر مثل رام کردن دایناسور و گربه ست!!

      از این رو اینو حتما بدون که هر چقدر هم که فن بیان خوبی داشته باشی اول راه یکباره نمیتونی کار زیادی پیش ببری. کاری که باید انجام بدی اینه که اول بطور هوشمندانه و حساب شده جو این مباحث رو بوجود بیاری، بعد از اون کم کم و قدم به قدم باهاش صحبت کنی و بفهمونی ماجرا چی هست. و الا کارت خیلی سخت تر میشه و مجبوری لقمه رو از دور سر که هیچ، چندین بار از دور خودت و پدرت بچرخونی تا به نتیجه برسی.

  17. هواشنگول
    عرض درووود محضر برادر سکولار شنگول و بی دینمان جناب ارش خان بی خدا
    مسروریم ک توفیقات حاصل شده و می توانیم نظرات گهربار خود را در این خرابه ب دیدگان نازنین شووما برسانیم
    قبل از اینکه سخنمان را بگوویم لازم است اشاره کنیم ما به نیت انتشار در خرابه شووما این کامنت را می گذاریم ب امید انکه باری تعالی لطف نمایند و این کامنت ما در محضر دیدگان دوستان بی دین و لاییک و از خدا بی خبر بیفتد شاید رستگار شوند لذا از مدیریت محترم وبلاگ تقاضا مندیم این کامنت ما را ب اصطلاح علما و فضلا هاپولی نفرماایند!
    «…و خداوند کامنت خوران را دوست ندارد و برای انان عذابی دردناک خواهد اورد همانا باری تعالی شنگووول است»
    چندتا حرف داشتیم گفتیم بزنیم بریم!
    اولا:اینکه این وبلاگ شووما چرا ارشیو نداره برادر من؟!
    دیم:ی لینکی توی وبتان است ک همه مطالب زندیق را می توان دانلود کرد.خرااااااااااابه!رسیدگی کنید برادر سکولار و صوورتی دووست
    ثالثا:نظری در باب این مطلب داشتیم.میشه بگویید کجای این حرکتتون ک خرما برداشتید زشت بووده؟!شووما می توانستید ان خرما را ب نیت سلامتی اقا امام زمان ک هم اکنون در عمق چاه مشغول خواندن نامه های مومنین و مومنات هستتند میل بفرمااییید
    چهارم:اون چیز سفیدا یحتمل پودر نارگیل بوده!مطالعه بفرماایید جانم.بعد میگوییم اطلاعتتان ضعیف است و ذهن خواننده را گمراه می کنید می گووید خیر!! دی
    فایو:خیلی با شووما حال کردیم و اولین بار نیس ک خرابه شووما را منور می کنیم
    نعوذبالله سکس:خداوند متعال ب همه شوووما برادران بی خدا حوری و قلمان عنایت بفرماید
    و من الله توفیق!
    امضا:اقای صوورتی

  18. گالری هم موجوده. مژدگانی بزار تا بفرستم بیاد.

  19. بسیار عالی…خوشمان آمد 🙂
    از اعتراف اول خیلی خوشم آمد و البته از دومی هم…
    من خودم از گرفتن نذری امام حسین اِبا داشتم ، بعد نشستم یه دودوتا چهارتا کردم و فلش بک زدم به اندیشه خیام، دیدم که میگه «زمان حال» رو دریاب، منم نذری رو گرفتم و دولپی خوردم.

    بعدشم مدتها تو ذهنم بود راجع به مستی ازتون نظرخواهی کنم و کلا اگر مطلب مفیدی برای ما بیننده ها دارید بنویسید ، که شما اینجوری فرمودید.

    حالا هر وقت مجال بود ، مارا نیز مستفیض نمائید 😀

  20. سلام آرش بیخدای گرامی ، چند سوال داشتم امیدوارم پاسخ دهید
    1- در سایت زندیق ، آثاری از خانم/آقای پارمیس سعدی وجود دارد . میخواهم بدانم ایشان زن هستند یا نه ؟ و آیا از نزدیک با ایشان ارتباط داری یانه
    2- با دکتر علی سینا بطور نزدیک ارتباط داری یا نه ؟
    3 – در زندیق مقاله ای هست با نام ( دین افیون توده هاست ) که در آن علنا کمونیسم را تبلیغ کرده است . با توجه به اینکه بارها نوشته ای کمونیسم را قبول نداری ؛ پس چرا چنین مطلبی در زندیق گذاشته ای ؟ این درست نیست که کسی از چاله اسلام در بیاید و به چاه کمونیسم بیفتد !

    • 1- پاسخ نمیدهم

      2- نشر مطالب در زندیق به معنی تایید کامل آنها نیست بلکه به معنی سودمند یافتن بخشی از آنهاست

  21. سلام ازین زاویه به حیات پس از مرگ اعتقاد دارم که امثال نیچه و مولانا وسایر بزرگانی که برای افروختن چراغی بر راه تاریک بشرکوشیدند حقیقتا زنده اند.هرکس برمبنای تلاشی که کرده است وبه تناسب تلاش ومسیری که پیموده است مثلا نیچه در میان فرزانگان وفرهیختگان میزید وچه تحسین آمیز دیده میشود یا مولانا در میان اهل ادب واندیشه زندگی میکند وبا ایشان سخن میگوید .وفکر کنم زندگی پس از مرگ برای بدسرشتان هم همینگونه است درمیان چه بدگروهی زنده اند ویادآوری می شوند.

    • دیدگاه شاعرانه زیبایی هست نازنین

      سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
      مرده آن است که نامش به نکوئی نبرند

هرچه میخواهد دل تنگت (اگر بدرد بخور هست البته) بگو.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: