اصل خفه شو و گوش کن

از من خواسته شده بود راجع به مسئله اعتماد به نفس براتون یک مقدار توضیح بدهم و این نوشته را آغاز کردم که در مورد اعتماد به نفس توضیحاتی بدهم اما این بحث و بحثهای مشابه نیازمند یک پیشگفتار بزرگ هستند. این است که تصمیم گرفتم آن پیشگفتار مهم را ابتدا مطرح کنم، و آن نیز اصل خفه شو و گوش کن است.

این اصل برای من کاملاً من در آوردی است، و عنصری است از عناصر آنچه من آنرا «اخلاق علمی – شیوه رفتار مناسب برای آدمهای علاقه به فهم بیشتر» میخوانم، از قواعدی است که من در زندگی به آن پی برده و سعی میکنم رعایت کنم. معنای اصل خفه شو و گوش کن برای من مرتبط با دو متن تاریخی است، یکی از حافظ است که میگوید:

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی

و دیگری سخن عیسی مسیح در انجیل است که میگوید :

آنچه مقدس است را به سگان مده. نیز گوهرهایتان را در مقابل خوکان میانداز، تا مبادا آنها را زیر پایشان خرد کنند و بعد تو را تکه تکه کنند. «Mathew 7:6».

احتمالاً از خودتون میپرسید این دو نقل قول چه ارتباطی میتوانند با اصل خفه شو و گوش کن داشته باشند؟ اجازه بدهید توضیح بدهم…

آدمها به ضرورت طبیعتشان دیدگاه ها و مواضع مختلفی را در طول حیاتشان اتخاذ میکنند، این مواضع از نظر قوّت دارای مقادیر مختلفی هستند مثلاً ما قویاً معتقدیم خورشید وجود دارد، ولی ممکن است بطور ظنی معتقد باشیم آدمهای فضایی هم وجود دارند، قوت باور ما به خورشید با قوت باور ما به آدمهای فضایی به یک اندازه نیستند.

مواضع مختلفی که آدمها اتخاذ میکنند خود به خود سبب اختلاف نظر نیز میگردد، مثلاً اگر ما معتقد باشیم آدمهای فضایی موجود دارند خود به خود با گروهی از آدمها که معتقدند آدم فضایی وجود ندارد (حالا با قوَتی مختلف) در تخالف نظر هستیم. و با آدمهای مختلفی از گروه های مخالف رو در رو میشویم و ممکن است گاهی با آنها بحث کنیم.

آدمها از نظر میزان سطح دانش، اخلاق و تخصص با یکدیگر بسیار متفاوت هستند و از آنجا که نسبت افراد متخصص و کاردان در یک موضوع نسبت به دیگر جمعیت همیشه بسیار نسبت کوچکی است بیشتر آدمها راجع به یک موضوع مشخص نادان هستند.

مسئله رو از وجود آدمهای فضایی تغییر بدهیم به اسلام. ما بعنوان مخالفان اسلام با افراد بسیار متعدد و متفاوتی از باورمندان به اسلام اختلاف نظر داریم. همانطور که گفته شد نیز تعداد افرادی که متخصص در زمینه ای هستند بسیار محدود است، در نتیجه میتوان حدس زد که بیشتر مسلمانان نیز در مورد اسلام کاملاً نادان هستند. که این البته خیلی چیز خنده داری است چون اگر مسلمان بودن به معنی قبول داشتن اسلام باشه چطور میشه کسی خودش را مسلمان خطاب کند و چیز زیادی نیز در مورد اسلام نداند؟ یعنی به چیزی باور داشته باشد که آنرا نمیشناسد… بگذریم…

حالا وقتی ما با این جمعیت انبوه نادان روبرو میشویم معمولاً حرفهای ابلهانه و تکراری و بسیار سطحی مختلفی از آنها میشنویم که اینجانب شخصاً بسیاری از آنها را ثبت و بررسی و نقد کرده ام. کاری که بسیاری از اندیشمندان نکرده اند چون آنها بجای بررسی باور عوام، نظر متخصصین مخالف را بررسی و نقد میکردند نه نظر عوام را. این است که دانش و فلسفه چیزی انحصاری و تنها در نزد علما بوده است، حال آنکه این قرن و وضعیتی که اکنون ما در آن زندگی میکنیم وضع را متفاوت کرده است و اکنون میسر است که یک صاحب نظر مستقیماً با عوام گفتگو کند.

روش برخورد ما با این انبوه نادان بسیار مشخص است، خزعبلاتی میشنویم که آنها را هزاران بار شنیده ایم و سپس پاسخ میدهیم، مثلاً اگر اسلام دین خوبی نیست پس چرا اسلام میگه باید به پدر و مادر احترام گذاشت، یا چمیدونم تعداد حروف سوره گاو تقسیم بر 16 میشود فلان قدر که این خیلی خوب است، و از این جور مزخرفات. و ما هم پاسخهای بلند و دقیقی را سعی میکنیم برای این جور سخنان تهیه و ارائه کنیم.

به عبارت دیگر یک نوع جدل و مباحثه در دستور کار است… تا اینجای قضیه رو در نظر داشته باشید….

حالا یک وقتی هست که شما با یک شخصی که واقعاً عالم است و عمری را در مطالعه چیزی گذرانده یا دستکم معروف به عالم بودن است روبرو میشوید. مثلاً فرض کنید من آرش بیخدا بگونه ای جادویی با آیت الله مصباح یزدی روبرو بشوم و با وی دیدار کنم. سوالی که اینجا مطرح است و مرتبط است با اصل «خفه شو و گوش کن» این است که رفتار متناسب در چنین شرایطی چیست؟

آیا آیت الله مصباح یزدی هم مانند آن انبوه نادان است و من باید با وی جدل کنم؟ و به وی اثبات کنم که آقا بیا این دین منحوست را کنار بگذار؟

البته که نه! او نه با سخنان من و یا دیگران دیدگاهش تغییر پیدا خواهد کرد، نه من حرف جدیدی برای گفتن به او دارم، همانطور که من تا حدود زیادی با استدلالها و استدلالنماهای مدافعان اسلام آشنا هستم او نیز به همان اندازه بلکه احتمالاً بیشتر (چون کار 24 ساعته او است) با ادله مخالفین آشنایی دارد. اینجاست که اصل خفه شو و گوش کن اهمیت پیدا میکند، من در چنین شرایطی زیاد اصولاً علاقه ندارم حرف بزنم بلکه بیشتر دوست دارم بشنوم، بیشتر دوست دارم اجازه بدهم آن فرد متخصص آنچه فکر میکند جواهرات فکری اش است (به تعبیر عیسی مسیح) در مقابل من قرار بدهد، بدون اینکه نگران این باشد که من جواهراتش را لگد مال خواهم کرد.

این کار میشود یک استفاده بهینه از وقت، یاد گرفتن از همه کس بخصوص از مخالفین. نکته ای که میخواهم به آن اشاره کنم این است که اگر طالب آموختن هستید، باید به کسانی که چیزی برای آموختن به شما دارند، دلیلی برای به اشتراک گذاشتن آن جواهرات بدهید. آن جواهرات ممکن است واقعاً جواهرات نباشند، اما اگر فرصت کافی به آن شخص ندهید و شروع کنید به چون و چرای بیهوده کردن، خود را از احتمال دریافت جواهرات تا حدود زیادی محروم میکنید.

مثال دیگری برایتان بزنم، همانطور که میبینید عزیزان کمونیست نسبتاً زیادی می آیند و به تیکه هایی که اینجانب به کمونیسم می اندازم پاسخ میدهند، ولی برخورد من با آنها بسیار سطحی است چون من واقعاً نمیتوانم در درون خودم آنها را جدی بگیرم. ولی از میان تمام کمونیست های عالم یکی دو نفر هستند که من برایشان از نظر فکری احترام قائلم، یعنی معتقدم آنها منصف هستند و واقع گرایانه به مسائل پاسخ میدهند، گفتگوی من با این افراد بسیار متفاوت است از انبوه نادان، آنجا من بیشتر گوش میکنم تا اینکه حرف بزنم، پرسشهای کوتاهی را مطرح میکنم و پاسخهای بلندی را میشنوم.

فراموش نکنید گوش کردن خیلی مهمتر از حرف زدن است. کسی که زیاد گوش نمیکنه حرفهایش پرت و پلا میشوند.

به عبارت دیگر اصل خفه شو و گوش کن در واقع شعر حافظ را وارونه نگاه میکند، یعنی سعی میکند بگوید که «مدعی» به نظر نرسید تا اسرار عشق و مستی را بشنوید، و در درد خود پرستی نمیرید. یا به عبارت عیسی مسیح اینطور نگاه میکند که همچون خوکان که قدر جواهر را نمیفهمند و آنرا زیر پا له میکنند نباشید تا از جواهرات محروم نشوید.

من از این اصل خفه شو و گوش کن شخصاً خیلی خوشم میاد، یک خاطره کوتاه براتون بگم، من یک رفیقی داشتم که آدم بسیار خوش صحبتی بود و شنونده خوبی هم بود، و ما باهم مشروب میخوردیم آخره هفته ای چیزی…. از آنجا که گفتگویمان بسیار لذت بخش بود اینجانب در دل را باز کرده آنچه میخواستم راجع به اسلام و محمد و خدا و اینها به او میگفتم، و البته او اکنون خودش دستکم در مقام حجت البیخدایی و البیخدایان هست اگر آیت الله نشده باشه… یکبار دوست دیگری قرار بود در هم نشینی ما حاضر شود، و این دوست دیگر اهل عربستان سعودی بود که میومد در جمع صمیمی ما شرکت میکرد… آقا یارو عربه انواع و اقسام مزخرفات و یاوه ها و سفسطه ها و هر آنچه به ذهن شتر هم نمیرسد در مورد اسلام میگفت، و من هم سر تکان میدادم میگفتم نمیدانم شاید و غیره…

دفعه بعد که دوست خودم را دیدم میگفت آرش جلو این عبدالله چرا هیچی نمیگفتی من اینرو آوردم که بحث کنیم. من اونجا میخواستم این اصل خفه شو و گوش کن رو براش توضیح بدم و اینکه من وقتم رو از توی جوب نیاوردم که بیارم آنچه نتیجه عمر من است را مفت و مجانی بیاندازم جلوی کسی که نه گوش میکند نه اگر گوش میکند میفهمد نه اگر بفهمد تغییر میکند 🙂 بجای پاسخ دادن یا بررسی اراجیفش از او پرسشهایی میکردم تا او را و جامعه او را بهتر بشناسم، از او میپرسیدم راجع به جامعه غربی چه فکر میکند و در اینجا (غرب) چه احساسی دارد و چرا تصمیم گرفته که اینجا باشد و اگر اسلام را دوست دارد چرا با ما مشروب میخورد و غیره…

گرفتید مطلب رو؟ اصل خفه شو و گوش کن فقط در مقابل بزرگان نیست که اهمیت پیدا میکند، از هر گدا گشنه و فقیر فکری نیز میتوان جواهراتی گرفت! درون بعضی از آدمها یک میلی هست به اینکه همیشه باید اثبات کنند درست میگویند و حق با آنهاست، این به نظر من یک ضعف بزرگ شخصیتیست.

در نتیجه اصل خفه شو و گوش کن را همچنین میتوان زمانی که گفتگو فایده ای ندارد و یا زمان کافی نیست و یا طرف مقابل علاقه ای به شنیدن سخنان شما نشان نمیدهد یا به هر حال حس یک گفتگوی خوب وجود ندارد نیز بسیار مفید است، در آنجا نیز باید خفه شد و گوش داد. که برابر است با همان پرتاب نکردن جواهرات به خوکان.

حالا چرا این اصل مقدمه و پیشگفتاری است برای بحث اعتماد به نفس و سایر مباحث مشابه؟ احتمال داره الان به خودتون بگید اینجا منظور نویسنده این است که خفه شوید و به سخنان من گوش کنید، اما اینطور نیست 🙂

بخاطر اینکه از نظر من اینها جواهرات من هستند. اینها گوهرهایی هستند که من به سختی آنها را از ته دره ها در آورده ام، از طوفانهای شدید حفاظت کرده ام و به شدت به آنها علاقه دارم، این است که مایل نبوده ام آنها را چندان با دیگران قسمت کنم. چندین بار تاحالا پیش اومده که مخاطبین من آمده اند و گفته اند چرا راجع به مسائلی که آنها را میتوان بطور کلی «چگونه زیستن» نامید کمتر مینویسی.

همونطور که میدونید من ده ها نوشته کوتاه و بلند راجع به اسلام و زشتی های آن دارم، بیشتر به این دلیل که احساس میکردم جامعه به آنها نیازمند است و در این دوره از تاریخ جامعه ایرانی نیازمند چنین آموزه ها و اطلاعاتی است. تا بتواند خود را از این لجنزار نجات دهد. اما در این میان من سه چهار نوشته دیگر هم دارم مثل معنای زندگی، فیلم سکسی دیدن چه ضرری داره، و چیزهای دیگه… چیزی که برام جالبه اینه که آمار مشاهدات این چند نوشته از بقیه نوشته ها خیلی بالاتره… یعنی همونطور که برخی مخاطبین همواره خواسته اند که من بیشتر راجع به اینجور مسائل بنویسم، آمار نیز این تمایل را تایید میکند.

اینجاست که اصل خفه شو و گوش کن مطرح میشود، من در مقابل این جمعیت انبوه اینترنتی نیز مجبور بوده ام گاهی خفه شوم، یعنی دست به خود سانسوری زده ام، چون دشمنان و منتقدین زیادی در کمین نشسته اند تا جواهرات را خوک وار زیر پا له کنند. اما از طرف دیگر من کاملاً احساس میکنم که گوشهای شنوایی نیز وجود دارند، من گاهی پیامهای دردناکی دریافت میکنم که از من عاجزانه در مورد مسائلی اینچنین کمک میخواهند… من تخصصی توی روانشناسی ندارم ولی من با خودم و زندگی خودم خیلی حال میکنم، و فکر میکنم دلیل این حال کردنم نیز شیوه زندگی ام باشه و رفتارها و عادات خوبی که کسب کرده ام. اینه که تصمیم گرفتم برای آن گوشهای شنوا و ذهن های تشنه نیز بنویسم.

بخصوص این شیوه جدید فیلترینگ کامنت ها رو که گذاشتم واقعاً فکر میکنم کیفیت وبلاگ رو بالا برده، یعنی بجای اینکه هر پرت و پلا و حرف بی ربطی منتشر بشه و من بهش پاسخ بدم، یک فیلترینگ خوب روی نظرات قرار گرفته که برای یک وبلاگ خصوصی (نه یک فروم اینترنتی) کاملاً مناسبه…

اینه که اینجانب همچون واعظین به شما و به خودم توصیه میکنم این اصل خفه شو و گوش کن رو بهش توجه کنیم.

و منتظر جواهرات درخشان خصوصی اینجانب در آینده نزدیک باشید.

راجع به چند موضوع میخواهم بنویسم

1- آنچه «عدالت پنهان در طبیعت» میخوانم

2- اعتماد به نفس

3- چرا باید اخلاق مدار بود؟

4- بیخدایی و زیستن در کنار مذهبیون

اگر موضوع دیگری به ذهنتان میرسد که مایلید من در مورد آن بنویسم به مهر یادآوری کنید.

سپاس

آرش بیخدا

Advertisements

77 پاسخ

  1. کل مطالبو از بالا تا پایین خوندم
    اصالتا اگه بچه ی تهرون باشی(البته این مغلطس یعنی تو جوش زندگی کرده باشی و بدونی چجوریه) که احساس هم میکنی که هستی
    یه ادبیات خاصی تو جامعه ی تهرونی و ادبیات معاصر ما حاکمه که وقتی خیلی جوگیر میشی به طرفت فحش میدی از فرت عشق کردن از حرفاش
    خیلی دوست داشتم الان به فش خار مادر بکشمت(از روی دوست داشتن) و اینکه نشون بدم چقدر با حرفات حال کردم
    خداییش خیلی دیوثی دهنت سرویس با این جواب دادنات

  2. ممنون من بی صبرانه منتظر مقاله اول «عدالت پنهان در طبیعت » هستم
    در ضمن اگه میشه یه چند خط راجع به این که من چطور با عشقم که یه مسلمون شیش آتیشه هست سر کنم چون همش گیر میده باید بخدا ایمان بیاری -_-
    ممنون

    • نازنین تجربه اینجانب یک جورایی نشون میده که دختر و پسر وقتی باهم آشنا میشن پسره میخواد دختره همونجوری که هست بمونه، ولی دختره میخواد که پسره خیلی بهتر از اینی که هست بشه! اینه که حضرت عالی بفرمائید به ایشون جنس فروخته شده پس گرفته نمیشود، همچنین به ایشان بگویید جهت رفع گیر هر شب پنج نوبت بعد از نماز صبح قر بدهند بلکه نام خدا و کلام خدا در روح ایشان تضعیف شود. البته ایشان ممکن است در مقابل نمازش رو بیشتر کنه یک مدت که وقت برای انجام این عمل صالحه نشه، شما هم بیشتر روی من همینی هم که هستم تاکید بفرمایید بعد از یک مدت بیخیال میشوند احتمالاً! از نظر اصول و عقاید «انسانگرایی سکولار (Secular Humanism)» فکر نمیکنم چیزی در تناقض با این باشد که بیخدا با خداباور روابط رومانتیک داشته باشد. اگر از نظر ایشون مشکل داره دیگه شما نازنین یک مقدار بد سلیقه ای صبر کن یکی بهتر گیرت میاد، یا اینکه بیا برو حالا بگو خدا باور شدی کی به کیه… باید ببینی چی برات مهمتره دیگه…

      برای منم پیش اومده، یکبار یهو طرف جوگیر شد گفت ببین خدا وجود داره! اینجانب هم گفتم، ببین! نداره!

  3. عجب ذهن تیزبینی داری آرش جان.ممنن از نوشته های جذاب و خوبت.
    منم ناخوداگاه به این نکته رسیدم.یعنی آدمهای مذهبی و باورمند معمولا از این شعر حافظ که میگه با مدعی مگویید…زیاد استفاده میکنن من خودم خیلی برام پیش اومده!یجورایی خودشون میدونن و میفهمن که باورهاشون یکمی مضحک به نظر میاد و برا همین وقتی تو بحث کم میارن نهایتا به این متوسل میشن که تو این اسرار رو نمیفهمی و درک نمیکنی و از کار خودشونم پشیمون میشن که مثلن چرا این حرفها رو زدن و عقاید مضحک خودشون رو بیشتر رو کردن و این بیت رو میخونن که هم بگن تو نمیفهمی و هم خودشون یادشون باشه دفه دیگه انقدر درفشانی نکنن و موجبات تمسخر خودشون رو فراهم نکنن.

    جمله مال انجیل هم در همین زمینه خیلی کاملتر هم گفته شده که میگه تا اونا تکه تکه نکنن خودت و مقدساتت رو!و واقعا این حقیقته.یعنی بحرحال وقتی اون حرفها و اعتقادات بیان میشه خواه ناخواه در بوته نقد قرار میگیره و روش بیشتر فکر میشه و …برا همین اینا بیشتر توصیه میکنن با بی اعتقاد ها خیلی اسرار رو رد مین نزارید چون اینها مال اون باورمند ه ساده لوحه که نگاه نقادانه نداره و قراره همه رو باور کنه ..

    در کا آرش خیلی عاشقتم ..

  4. http://manoto1.com/videos/shabakenimziarat/vid3690

    بیربطه ولی ببین روحت شاد بشه !

  5. میخواستم نظرتو راجع به این ویدئو بدونم

    نظرت راجع به صادق زیبا کلام چیه؟

    • صادق زیباکلام رو ول کن، این مجری بی پدر مادر رو باید نظر من رو بپرسی که نظر من راجع بهش چیه که اونجا نشسته نگذاره طرف حرف بزنه 🙂 تو گوشی دارن بهش میگن «نذار زیاد حرف بزنه بسه دیگه!» 🙂 برو سراغ حاج آقا! جمهوری اسلامی همین معدود روشنفکرانی که بهش سمپاتی دارن رو هم که بهشون فرصت میده اینجوری باهاشون برخورد میکنه، مردک الاغ معلوم نیست بالاخره مجریه یا خودش کارشناسه، اگر کارشناسه خوب چرا جای مجری گذاشتنش یک مجری بیطرف باید می آوردن که بشینه اونجا فقط بحث رو مدیریت کنه نه اینکه اظهار فضل هم بکنه و همش از خط امام و خون شهدا دفاع کنه، و وسط حرف هی حرف مفت بزنه، ولی با تمام اینها زیباکلام خیلی خوب جمعش میکنه طرف رو 🙂 چون احتمالاً عادت کرده به این سیستم احمقانه جمهوری اسلامی.

      البته کسی که اینرو توی یوتوب گذاشته هم دست کمی از اون مجریه نداره که کلاً حرفهای طرف مقابل رو نگذاشته البته میشه حدس زد حاج آقا چی گفته 🙂

      ببین نازنین در جامعه سیاسی ایران امروزی معمولاً آدمهای غیر اوشکول به سه چهار تا چیز مثل دموکراسی، حقوق بشر، سکولاریسم و غیره معتقد هستند و اختلاف نظر زیادی باهم توی این زمینه ندارن، جمعیت اوشکول هم که خوب یا طرفدار سلطنت مطلقه هست یا طرفدار کمونیسم یا اسلامگرایی یا قومگرا.

      اینه که در ایده آلها و اهداف من نیز جزو همان طیف گسترده ای هستم که ایشون بهش تعلق داره… لیبرال دموکراسی، اما خوب توی استراتژی و تاکتیکها برای رسیدن به اون آیده آلها و اهداف ممکنه اختلاف سلیقه ها وجود داشته باشه که اینجانب به دلیل اینکه فعالیت سیاسی ندارم توی اونها هم با کسی زیاد اختلاف نظری ندارم 🙂

      • آرش گرامی ویدئو کامل مناظره رو از این لینک می تونید ببینید:

        • ممنوعه عزیز، دوست و آشنای گرامی، سپاس

          30 ثانیه اولش رو نگاه کردم بقیه اش رو هم میبینم سر فرصت، اسم برنامه رو نگاه «آسیب شناسی جریان روشنفکری در ایران»

          آسیب شناسی : » شاخه‌ای از علم پزشکی است که در خصوص تاثیر بیماریها و آسیب‌ها در سطح بافتی و سلولی بحث می‌کند و شامل مطالعه فرایند بیماری در یک اندام یا تمامی بدن برای شناخت ماهیت و علت‌های آن است. در شرایط عملی آسیب‌شناسان با بافت‌برداری از مناطق آسیب دیده یا بررسی بافت‌های ارسال شده توسط پزشکان به تشخیص عامل بیماری‌زا کمک می‌کنند.»

          از این خنده دار تر واقعاً نمیشه، اینها واقعاً در مقابل روشنفکری چی رو توصیه میکنن؟ خریت؟ حماقت؟ نادانی؟ تخمی فکری؟ دم این صادق زیباکلام گرم که توی چنین برنامه ای با این عنوان حتی شرکت کرده، واقعاً روحیه اش رو نشون میده که میره ته چاه و برای سوسکهای فاضلاب نور هدیه میاره… و اینجور آدمها هستند که به جامعه خدمت میکنند، هرچند جامعه دستی که بهش غذا میده رو گاز بگیره، مثل سقراط که به جرم بیخدایی و رویج انحراف به مرگ محکوم شد در مهد دموکراسی و توسط جامعه ولی اکنون شده است پدر بشریت.

          • آرش گرامی دقیقا هماگونه که اشاره کردی این جانوران اسلامگرا، روشنفکری را نوعی بیماری و دشمن تصور می کنند و همچنان درصدد ترویج حماقت و بربریت و توحش اسلامی هستند.
            نکته ی خنده دار در پایان مناظره است زمانیکه آخوندِ در برابر سخنان زیباکلام کم آورده و از زور درماندگی به بلغور کردن خزعبلات قرآن و حدیث متوصل می شود D: و اگر دقت کنی با قرار دادن زیباکلام در این موقعیت که یا تو مسلمانی پس باید تمام این مهملات من را قبول کنی یا نگاه آتئیستی داری، سعی در پیروز جلوه دادن خود است! البته با این کارش ناخواسته بی منطقی ذاتی اسلامگرایان و تحمیل و زورچپان کردن عقیده به روش اسلامی را بخوبی نشان می دهد.
            سپاسگزار می شوم دیدگاه تان را زمانیکه مناظره را دیدید درباره سخنان هر دوطرف بیان کنید.

            • نگاه کردم مناظره رو بسیار لذت بخش بود،

              دقیقاً همینطوره که شما گفتین، حرف اصلی حاج آقا این بود که «آقا شما بالاخره دین و ایمون داری یا نه؟!»، برگشت دو سه جا گفت از شما که متدین هستید بعیده 🙂 یعنی بحث رو از فضای عقلی میبرد به فضای تهدید! البته دکتر هم گفت نه این بخشش که اومده به ما سیاست و اقتصاد بیاموزه رو قبول ندارم یعنی با شجاعت کامل حرفش رو زد، به نظر من آقای دکتر نماینده شایسته ای بود برای طیفی که ازش اومده بود.

              اصل قضیه همینه نازنین و آقای دکتر خیلی به نظر من خوب مناظره کرد که حاج آقا رو کشوند به اینجا…

              واقعیت همینه که دکترها در واقع به دنبال بهتر کردن وضعیت فعلی هستند. حاج آقا ها به دنبال این هستند که باورهای دینیشان را فرو کنند و وعده بدهند که اگر آنطور که ما میگوییم اسلامی شویم همه چیز خود به خود خوب هم میشود! برای اثبات این قضیه هم حدیث می آورند.

              خنده دار تر از این وجود نداشت که آقای دکتر میگفت شما اصل تفکیک قوا رو از روسو گرفتید ایشون میگفت «عرض میکنم روایتش رو»، همچنین در مورد قضیه عینک ایشون خودش رو زده بود به نفهمی، که میگفت عینک من مال قمه!

              خیلی آقای دکتر خوب مچشون رو گرفت، البته در مورد غزالی حق کاملاً با حاج آقا بود من نمیدونم آقای دکتر این حرفی که زد رو برای چیز زد، غزالی اصولاً بزرگترین شخصیت ضد عقلانیت اسلام هست، حاج آقام یکم ابلهانه راجع به تاریخ تفکر در اروپا صحبت میکنه، در فلسفه علم مسلمانی که روی پیشرفت علمی توی اروپا تاثیر مستقیم و مثبت گذاشت ابن رشد بود نه ابن سینا. ابن رشد نیز دقیقاً کتابی در رد غزالی نوشت، استدلالهای ابن رشد بعدها حتی در دادگاه گالیله نیز مورد اشاره قرار میگیرند!

              حرف ابن رشد بود که حقیقت یگانه است، به این مفهوم که اگر ما معتقد هستیم دین حقیقت دارد و علم نیز حقیقت دارد نباید از یافتن حقایق علمی بترسیم. آقای طباطباعی نیز در تفاسیر خودشون گاهی اینگونه برخورد میکنند، مثلاً در مورد فرشگت میگویند اگر فرگشت درست باشد آنگاه میفهمیم تفسیر ما از قرآن اشتباه بوده، اگر هم غلط باشد که آنگاه میفهمیم تفسیر درست همین است!

              آقای دکتر میتونست از این مثالها استفاده بکنه بجای غزالی، آقای دکتر یک مقدار هم ظاهراً از جریانات فکری بنیادگرایان نا آگاه هست، لازم نیست شما عقل گرایی را به ملایان یاد بدهید، جریان فکری قالب میان بنیادگرایان فعلی زاده طباطباعی، مطهری، و اکنون نیز مصباح است. اینها عقلگرا هستند! یا دستکم میگویند که هستند. آنها معتقدند هرکس خداراقبول ندارد فلسفه نمیفهمد، یعنی به عبارتی عقل ندارد نه اینکه بگویند ما عقل را باور نداریم. میان حوزه علمیه قم و مشهد نیز در این میان اختلاف نظر وجود دارد.

              آقای دکتر به نظر من به خوبی اشاره کرد که به توافقی نخواهند رسید، ولی اکنون به عده ای از جوانان این ایده را دادند که اگر به دین اینگونه نگاه کنید آنگاه میتوانید مثل انسان زندگی کنید و دست آخوند را از زندگیتان کوتاه کنید.

              به نظر من حاج آقا اصولاً در سطح دیگری بحث میکرد و دکتر در سطح دیگر، حاج آقا بسیار ملا لغتی بود، اصل مطلب رو درک نمیکرد، آقای دکتر قضایا رو از زاویه بالاتری داشت نگاه میکرد، آقای دکتر چون فرد سیاسی نیز هست بسیار عملگرایانه استدلال میکرد، ایشون گیر کرده بود توی بحث های مسخره اسکولاستیک… شاید بهتر بود اکبر گنجی یا سروش جای حاج آقا مینشست یعنی دو آدم هم تیپ که حرف هم رو هم خوب میفهمند.

              حاج آقا رو از قم آوردین تلویزیون که چی بشه میذاشتید همونجا نمازش رو میخوند دیگه… اون حاج آقا باید میرفت با کدیور بحث میکرد که خودش هم حاج آقاست.

              کل این قضیه «روشنفکری» هم خیلی مسخره هست، آیا اسلامگرایان مدعی هستند در میان اندیشمندان و فلاسفه و ادبایی که توی این کشور وجود داشتن از همان زمان حمله اسلام به ایران تا به امروز هیچکدام مخالف اسلام نبودند؟! اگر اینجوری فکر میکنند که بسیار شوت تشریف دارند!

              واژه روشنفکر به نظر من یک واژه زاید و مسخره هست برای همین هم هست همیشه بحثهای اینجوری سر این قضیه لنگ میزنن که اصولاً روشنفکر کیست!؟ خوب است یا بد است!؟ چرا این سوال در مورد بقیه واژه های فاعلی مطرح نیست مثلاً اقتصاددان کیست، خوب است یا بد است؟ قاتل کیست؟ خوب است یا بد است؟ برای اینه که این واژه یک واژه تقلبیست و برای شیادی توسط امثال شریعتی سر زبانها افتاد…

              و الا در میان مردم بالاخره افرادی متولد میشوند که بیشتر میدانند، آنها را نامشان را میتوان متفکر، دانشمند، فیلسوف، و غیره نامید. منتها چون در مورد آدمهایی که هنوز زیاد از مرگشون نمیگذره اختلاف نظر وجود داره و مثلاً به خیلیها ممکنه فشار بیاد که بگن شریعتی یک متفکر بوده این واژه روشنفکر رو خود شریعتی بجاش پیشنهاد کرد 🙂 که آقا به من بگید روشنفکر! روشنفکر در مقابل چی؟! تاریک فکر؟ الاغ؟ آخوند؟

              حرف اصلی آقای دکتر هم اینه که «عقل برای زندگی کافیست»، این حرف در واقع خیلی مودبانه داره میگه که بابا ما نمیتونیم زندگیمون رو بر اساس باورهای خرافی شما به فاک فنا بدهیم. همونطور که شما دوست ندارید آن دنیایتان را با انسانی زندگی کردن از دست بدهید 🙂

              واقعیتی که اسلامگرایان در مقابل آن مقاومت میکنند این است که غرب نه تنها از نظر علوم تجربی بلکه از نظر علوم انسانی هم بارها و بارها و بارها و بارها از ما پیشرفته تر بوده… براشون خیلی سخته با این واقعیت کنار بیان چون همیشه فکر میکردند این باقر ماقر هایی که میگن خیلی خوبن و پذیرش این واقعیت براشون به این معنی است که «پس باقر کس شعر میگفت»… 🙂 که خوب همه میدانیم واقعیتیست.

              از همین روست که ملایان قضیه را جغرافیایی میبینند، یا زوایای جغرافیایی آنرا پر رنگ تر میبینند، از «دین ما» و «فرهنگ ما» سخن میگویند انگار ما فقط یک فرهنگ داریم و این ابلهان نماینده فرهنگ ما هستند، گویا فرهنگ ما فرهنگ آخوندی و حزب اللهیست، گویا ما همه نمیرقصیم، همه چهار تا زن داریم، بی پدر مادرها فقط خودشان را و هم تیپ های خودشان را «ما» میبینند، بقیه را که تفکری برتر دارند «غرب زده» میخوانند، حال آنکه همین کشور، همین ملت، همین فرهنگ مهد زنادقه بود:
              http://www.zandiq.com/articles/0000000352.shtml

              ملایان برای خودشان تاریخ جعلی خودشان را ساخته اند که در آن مجلسی یک قهرمان تاریخ است فراموش کرده اند آن ابله به سلاطین صفوی نیز میگفت حکومت شما به حکومت امام زمان ختم میشود! و شیخ فضل الله که با تدریس فیزیک و شیمی در مدرسه مخالف بود و میگفت اینها بچه ها را بی ایمان میکنند 🙂

              همین کسی که از ابن سینا به درستی از تاثیر گذاران روی غرب در مسائلی یاد میکنه حاضره نظر او راجع به عقلایی نبودن معاد را بپذیره؟! هرگز!

              • سپاس آرش جان برای این تحلیل بسیار زیبا
                نکته ی دیگر اینکه با وجود محدودیت های بسیاری که در این مناظره ها برای بیان دیدگاه های واقعی وجود دارد و زیباکلام نیز مجبور بود در چهارچوب قوانین ارتجاعی ایران سخن بگوید و نمی توانست فراتر برود، ولی باز هم عمق بی سوادی و ناکام ماندن اسلامگرایان در گفتگو و بی نتیجه بودن ماله کشی هایشان از قوانین بربری اسلام مشخص شد. چه برسد به اینکه در یک فضای باز بتوان با امثال این آخوندها درباره قرآن و اسلام مناظره کرد و ناکارشان کرد. به امید آن روز 🙂

                • تشکر بابت این پاسخ نسبتا طولانی… خودش اندازه یک پست شد 🙂
                  همینکه زیبا کلام میاد و صادقانه نظرشو میگه و مثل بعضی ها نفاق و دورویی نداره بنظر من بسیار ارزشمنده. ای کاش این آزادی بیان همه جا می بود و کسی مجبور نبود برای اینکه کارش را بیفته بخواد دروغ بگه یا تظاهر به چیزی که باور نداره داشته باشه.

  6. آرش جان سلام
    روزگارت خوش
    من از پرتابه اومدم. خواستم بهت بگم اگه خواستی مینیمال هاتو جایی غیر از وبلاگت بنویسی پرتابه به شدت توصیه میشه. به خصوص این که هیچ محدودیتی تو نوشتن نداری.
    پیشاپیش خوش اومدی به پرتابه

  7. سلام آرش عزیز. اصلی که بیان کردی در واقع راه بهتر آموختن رو به انسان یاد میده. ممنون.
    سوالی داشتم ازت. اخیرا مطالبی رو در بعضی سایت ها خوندم که بیان می کرد تاریخ دانان جدید اصولا شروع کردن به شک کردن در وجود تاریخی محمد. به نظر این افراد به اسناد تاریخی اسلام زیاد نمیشه اعتماد کرد و ممکنه این شخصیت به این صورتی که ما می شناسیم هیچ وقت وجود خارجی نداشته.
    نکته دوم هم درباره ی ماجرای بنی قریضه هست که گفته شده در منابع خود یهودی ها چندان اشاره ای بهش نشده و این از یهودی ها که هر رنجی که بهشون وارد شده رو ثبت می کردن بعیده. به نظر خودم درباره ی وجود محمد این همه شک لزومی نداره، انقدر منابع معتبر تاریخی هست که سخته بخایم بگیم چنین فردی وجود نداشته.
    می خواستم نظر تو رو درباره این دو تا مسئله ای که گفتم بدونم.

    • >سوالی داشتم ازت. اخیرا مطالبی رو در بعضی سایت ها خوندم که بیان می کرد تاریخ دانان جدید اصولا شروع کردن به شک کردن در وجود تاریخی محمد…

      پاسخ دادم به این که نازنین…

      >نکته دوم هم درباره ی ماجرای بنی قریضه هست که گفته شده در منابع خود یهودی ها چندان اشاره ای بهش نشده و این از یهودی ها که هر رنجی که بهشون وارد شده رو ثبت می کردن بعیده.

      چه منبع یهودی وجود داره از تاریخ اون دوره؟!
      از تاریخ اسلام در شبهه جزیره عربستان منبعی جز منابع مسلمانها باقی نمونده نازنین اینها همین الان هم آنقدر وحشی هستند اجازه نمیدن کسی مخالف اسلام چیزی بنویسه چه برسه به اون موقع 🙂

  8. درود

    بعنوان کسی که چندین ساله که با شما و وبلاگتون آشناست ازتون تشکر میکنم.

    اول از همه توصیه میکنم در مورد موضوع «اعتماد به نفس» حتما ویدئوهایی که از «دکتر فرهنگ هلاکویی» در یوتیوب هست رو ببینید.ایشونم جوری که من از صحبتاشون فهمیدم اگه آتئیست نباشن به خدای سامی اعتقادی نداره.واسه همین خوبی صحبتاشون اینه که حرف علمی میزنن،نه مذهبی!!!
    ( برای مثال http://www.holakoueeword.com/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B3-%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88/)

    در مورد «عدالت پنهان در طبیعت» هم باید بگم من اعتقاد دارم خدایی وجود نداره که بخواد عدالتی در طبیعتش وجود داشته باشه یا نه. بنظر من در دنیایی که 66% موجودات برای اینکه فقط و فقط یک روز بیشتر زنده بمونن مجبورن یک موجود دیگه رو بکشن و بخورن صحبت کردن از عدالت یعنی نفهمیدن این جهان

    • >در مورد «عدالت پنهان در طبیعت» هم باید بگم من اعتقاد دارم خدایی وجود نداره که بخواد عدالتی در طبیعتش وجود داشته باشه یا نه. بنظر من در دنیایی که 66% موجودات برای اینکه فقط و فقط یک روز بیشتر زنده بمونن مجبورن یک موجود دیگه رو بکشن و بخورن صحبت کردن از عدالت یعنی نفهمیدن این جهان

      سپاس نازنین، توضیح میدم…

  9. سلام آرش عزیز. میشه گفت مطلبی که نوشتی راه بهتر آموختن رو به آدم نشون میده. ممنون.
    دو نکته هست که می خواستم خدمتت عرض کنم:
    1- در بعضی سایتها اخیرا مطالبی خوندم در این باب که بعضی از تاریخ دانان جدید اصولا در وجود شخصیتی تاریخی به نام محمد تردید دارند، می خواستم نظرت رو دربارش بدونم.

    2- به نظر تو چرا بسیاری از افرادی که مطالب زیادی از فلسفه می دونن (به خصوص فلسفه ی هایدگر و پست مدرنیسم)، دیگرانی رو که حرفهاشون بر پایه استدلال های تجربی هست به این متهم می کنن که بخشی از حقایق رو از دست دادن. مگر فلسفه چی می تونه بگه که علم نمی تونه، و اصولا همونطوری که من بارها در فیسبوکم گفتم اگر ما کنج اتاقی بنشینیم و تفکرات انتزاعی درباره جهان داشته باشیم، چقدر به واقعیت نزدیک میشیم نسبت به وقتی که در آزمایشگاه بر روی فرض های حقیقی کار کنیم. به شخصه علاقه مند به فلسفه راسل هستم، چون با اینکه سنتی فلسفی از خودش به جا نگذاشت، اما روش تحلیلش بسیار به منطق علمی نزدیک بود.
    ممنون میشم نظرت رو بدونم.

    • >1- در بعضی سایتها اخیرا مطالبی خوندم در این باب که بعضی از تاریخ دانان جدید اصولا در وجود شخصیتی تاریخی به نام محمد تردید دارند، می خواستم نظرت رو دربارش بدونم.

      این دیدگاه به اندازه ای از پشتیبانی جامعه آکادمیک برخوردار نیست که خیلی جدی گرفته بشه، در میان دینهای بزرگ دنیا اسلام اتفاقا تاریخی ترینشونه یعنی بیش از باقی ادیان دارای رفرنسهای تاریخی است. بیشتر از این جهت که رفتار محمد برای مسلمانان سرمشق رفتار خودشون بوده به همین دلیل همه چیز رو ثبت کرده اند، آثار باستانی که وجود دارند مثل مسجد النبی و کعبه و غیره، جنگهایی که بین ایرانیان و رومی ها و مسلمانان درگرفت همه و همه نشان از تاریخی بودن محمد دارند.

      >2- به نظر تو چرا بسیاری از افرادی که مطالب زیادی از فلسفه می دونن (به خصوص فلسفه ی هایدگر و پست مدرنیسم)، دیگرانی رو که حرفهاشون بر پایه استدلال های تجربی هست به این متهم می کنن که بخشی از حقایق رو از دست دادن. مگر فلسفه چی می تونه بگه که علم نمی تونه، و اصولا همونطوری که من بارها در فیسبوکم گفتم اگر ما کنج اتاقی بنشینیم و تفکرات انتزاعی درباره جهان داشته باشیم، چقدر به واقعیت نزدیک میشیم نسبت به وقتی که در آزمایشگاه بر روی فرض های حقیقی کار کنیم. به شخصه علاقه مند به فلسفه راسل هستم، چون با اینکه سنتی فلسفی از خودش به جا نگذاشت، اما روش تحلیلش بسیار به منطق علمی نزدیک بود.

      ببینید نازنین راسل یک حرف بسیار جالبی داره، میگی آنچیزهایی که ما میدونیم علم هستند و چیزهایی که نمیدونیم فلسفه هستند، یعنی وقتی بشه چیزی رو توی آزمایشگاه شناخت آنگاه نیازی به تفلسف نیست، ولی همه چیز رو نمیشه توی آزمایشگاه شناخت، راجع به هر موضوعی نمیشه توی آزمایشگاه بحث کرد، معمولاً این آدمهای آماتور توی علم هستند که هیجان زده میشوند و فکر میکنند همه چیز رو با علم میشه شناخت و تحلیل کرد. و الا این مسئله خیلی پیش پا افتاده و قدیمی هست و اختلاف نظر زیادی بین فلاسفه و دانشمندان (Scientists) ها روی اینکه حوزه فعالیت علم و فلسفه چی هستند وجود نداره. علم و فلسفه رقیب یکدیگر نیستند.

      اگر پرسش شما این باشه که خوب چه چیزهایی رو نمیشه با علم شناخت، پاسخ این خواهد بود که هر موضوعی که در پنج زیر شاخه فلسفه قرار بگیره، یعنی:

      1- معرفت شناسی Epistemology
      2- هستی شناسی Metaphysics
      3- اخلاق Ethics
      4- زیبایی شناسی Aesthetics
      5- سیاست Politics

  10. من با خدا هستم
    اما حیفم اومد از مطلب قشنگت تشکر نکنم
    اتفاقا 2 روز پیش به دلیل اینکه روی یه مطلب درست و منطقی پا فشاری کردم از کارم اخراج شدم!
    اما تصمیم گرفتم از اصل خفشو گوش کن در ادامه زندگیم استفاده کنم
    ولی قبول کن سخته آدم حرف غلط رو بشنوه و سکوت کنه

    • >»من با خدا هستم»
      نازنین ما بام تا شام با کسانی که «خداباور» هستند زندگی و کار و حال و حول میکنیم 🙂

      این اصل خفه شو و گوش کن زیاد به این معنی نیست که وقتی منافع شما در میان هست هم خفه بشوید و گوش کنید، منظور بیشتر توی بحثهای نظری هست، به مثالهایی که زدم دقت کنید، و الا خوب منم خیلی وقتها پیش میاد روی چیزی که قویاً معتقدم درست است پافشاری میکنم و سود این پافشاری نه تنها برای من بلکه برای دیگران نیز خواهد بود. این پافشاری زمانی انجام باید بگیره که مسئله مهمی باشه…

      حالا چی بوده قضیه که شما رو اخراج کردن سرش؟ اگر دوست داشتید توضیح بدهید.

      • مرسی از لطفت
        راستش رو بخوای چندتا قضیه داشت که فکر می کنم اصلی ترینش در مورد انتخابات بود
        که پس از رای نیاوردن آقای جلیلی رییس ما مدعی شد که اصلا در اسلام رای گیری وجود ندارد و در صدر اسلام هم وجود نداشته و باید ولایت فقیه خودش یکی رو انتخاب کنه و …
        البته بعد و قبلش هم من چند جا با رییس سر مسایل شرعی که فلان چیز خلاف شرع هست و حق الناس، بحث کرده بودم(این رو ذکر کنم که رییس آخوند تشریف دارند)
        اما در کل رای ندادن من و چک شدن شناسنامه ها البته نه به طور مستقیم بلکه به بهانه های مختلف باعث شد رییس من رو مخالف بدونه و اخراجم کنه البته باز هم نه به طور مستقیم بلکه به بهانه های الکی

        • نازنین واقعاً حالم گرفته شد از این چیزی که گفتی، من رو یاد خودم انداخت و اینکه چرا ایران رو ترک کردم… بگذریم…

          اینکه شما سر کار با رئیست راجع به مسائل سیاسی میشینید صحبت میکنید خیلی فاجعه اسفناک و بزرگی هست، البته اینطور که شما میگی و شناسنامت رو هم چک کردن احتمالاً به این دلیل نیست که شما دوست داری راجع به این مسائل بحث کنی بلکه بخاطر اینه که مجبوری… احتمالاً هم جای دولتی کار میکنی…

          جهت اطلاع اینجا که من زندگی میکنم میگن سر کار راجع به سه تا چیز نباید صحبت کرد

          1- سیاست
          2- دین
          3- گرایشات جنسی

          دلیلش هم خیلی روشن و منطقی هست، آدمها توی این سه تا مسئله معمولاً دیدگاه های شخصی متنوعی دارند و خیلی سخت پیش میاد که سر اینها باهم بتونن کنار بیان از طرف دیگه دلیل اینکه شما میری سر کار اینه که فعالیت اقتصادی انجام بدی نه اینکه بشینی حقایق رو توی این زمینه ها کشف کنی و ترویج بدی…

          البته آخوندها و اسلامگراها خوب حمّال تشریف دارند و تا عقاید آشغال خودشون رو توی ماتحت همگان فرو نکنن بیخیال نمیشن، شاید یکی از دلایل عقب موندگی اقتصادی ما نبودن همین شعورهای حداقلی باشه… چون تنها با وجود این جور مسائل فرهنگی هست که آدمهای مختلف میتونن دور همدیگه جمع بشن و یک کار اقتصادی درست و حسابی بکنن.

          از طرف دیگه متاسفانه باید بهت بگم آقای آخوند در این مورد کاملاً درست میگه 🙂 انتخاب حاکمان بر اساس رای اکثریت کاملاً یک پدیده غربیه! البته باید بهش میگفتی حاج آقا نگران نباش حاکم که انتخاب نشده حاکمان همچنان خود شما آخوندایید، فقط مسائل اجرایی یعنی به عبارتی حمّالی ها رو می اندازن گردن یک نفر که اونهم واقعاً منتخب مردم نیست مردم از روی بدبختی و نداشتن چاره دیگری بهش رای میدن…

          و البته اینکه از ابتدای اسلام رای گیری وجود نداشته کاملاً درسته، ولی خوب ولی فقیه هم وجود نداشته، این ک* شعرها که یک امام زمانی هست و چون فعلاً نیست ما جاش هستیم یعنی نظریه ولایت فقیه هنوز 50 سال هم از قدمتش نگذشته…

          ولی من وقتی خودم رو سعی میکنم بگذارم جای تو، یادم میاد که در واقع جای تو بوده ام قبلاً! و اون موقع که جای تو بودم تصمیم گرفتم که بروم و پشت سرم رو هم نگاه نکنم، توی اون کشور نمیشه مانند انسان زیست. وقتی شما مجبور باشی آنچه میخواهی بگویی را نگویی و آنچه باور نداری را از روی دروغ بگویی، دیگه نمیتونی سالم و انسانی زندگی کنی دیگه زندگیت مال خودت نیست برده ای…

          این برده بودن برای خیلیها نه تنها عادیه بلکه خوشآیند نیز هست، حتی بهت بگم که همین صد سال پیش وقتی توی آمریکا سیاه پوستها برده بودن همشون ناراضی از بردگی نبودن یک سری برده ها خیلی برده بودن براشون عادی بود و تصور آزادی براشون نه تنها هیجان و زیبایی نداشت بلکه دلهره آور و دل خراش هم بود…

          ولی خوب نیمه پر لیوان رو اگر آدم بخواد نگاه بکنه، بالاخره آدمهایی مثل شما پیدا میشن که جلوی ظلم بایستن، بالاخره این اخراج شما فقط به شما صدمه نزده به اون مردک نیز فشار آورده مسلماً، درسته که شما هزینه بیشتری دادی ولی اگر قرار باشه همه خایه مال و ترسو باشند و وقتی باور ندارن که باید رای بدن بازهم بروند رای بدهند و یا کاملاً یوغ بردگی رو رسماً بر گردن بگذارند، یا یک عده مثل من هم که کلاً بیخیال بشوند و بروند زندگی رو از نو در جایی دیگر آغاز کنن و بخشی از پیکره یک جامعه دیگر بشوند دیگه فاتحه اون کشور و مملکت خوندس و از اینی که هست بدتر هم خواهد شد… ما یه جورایی نسبت به نسلهای آینده مسئولیت داریم، مسئولیتمون هم اینه که کشور رو و جامعه رو بهتر از اون چیزی که به دست ما دادن به دست آیندگان بدیم…

          اینه که این مقاومت های کوچک بالاخره تاثیر خودش رو میگذاره، من به شما تبریک میگم بخاطر اینکاری که کردی، حداقل چیزی که به دست آوردی اینه که وقتی جلوی آینه می ایستی و به خودت نگاه میکنی میتونی به خودت بخاطر دفاع از حقیقت افتخار کنی.

          • آرش جان ممنون از همدردیت
            به نظرم اون ها حتی بیشتر از من ضرر کردن چون تنها کسی که اونجا دزدی نمی کرد من بودم!

            منم علاقه ای ندارم تو کارم درباره اون 3 موردی که بالا گفتی صحبت کنم اما وقتی بخوان تفتیش عقایدم کنند نمیتونم فرار کنم یا دروغ بگم

            ((اين رياکاران و دروغگويان هستند که انسان را به حرف زدن مجبور می کنند. در برابر آنها اگر سکوت کنی، بزدلي و اگر سخن بگويی همطراز ايشانی. اين موقعيت بديست که هميشه اراذل براي انسان پيش مي آورند وقتي يکی آنها مي گويند و يکی تو مي گويی از خودت بيزار می شوی که چرا با چنين کسانی همدمان شده ای و وقتی می گويند و تو بزرگوارانه به راه خود می روی فرياد می زنند که چرا جواب نمی دهد؟اگر دروغ می گوييم چرا جواب نمی دهد؟به راستی روزگاريست که هم گفتن مشکل است هم نگفتن))
            «نادر ابراهيمی»

  11. جناب آرش، میشه یه کمی از حفره های امنیتی فیس بوک برایمان بگوئید؟ چگونه می شود با این حفره ها مقابله کرد ؟

  12. بسم الله الغاصم الجبارین
    با عرض تبریک حلول ماه مبارک رمضان (ضیافت الله)
    همان طور که میدانید روزه فواید بسیاری دارد و با مراجعه به تلویزیون نظام شکوهمند ولایت فقیه مشاهده می کنید تمام دکترهای مدعو به صدا و سیما از محاسن روزه برای بدن سخن می گویند. حال از تو کافر محارب با الله می پرسم اگر چیزی در چنته داری مقاله ای بنویس ببینم می توانی با مدرک و دلیل درباره مضرات روزه بنویسی؟

  13. سوال جامعه شناختی: با توجه به رویکرد عمومی جوامع بشری در مسیر فهم مسایل که از راه ایمان و اعتقاد می گذرد نه استدلال عقلی، آیا اصرار برای هدایت جامعه در مسیر تعقل بجای ایمان، اقدامی عبث محسوب نمی شود؟

    • خیر، به این دلایل

      1- عقلانیت میان آدم ها چیزی مشترک است، حرف حساب را همه میفهمند… حتی اگر بپذیریم اکثریت آدمها عقلایی با مسائل اساسی برخورد نمیکنند، بازهم به دلیل اینکه حداقلی از آدمها چنین میکنند شایسته است که محصولات فکری در این زمینه وجود داشته باشند.

      2- در جوامع معمولاً کسانی وجود دارند که رهبری فکری جامعه را بدست دارند، متفکرین، نویسندگان، ژورنالیستها، و افراد برجسته، این گروه توجه ویژه ای به عقلانیت دارند و حرف حساب و منطقی را برای مردم به زبان آنها ترجمه میکنند. این بخش از جامعه معمولاً غیر از عقلانیت چیز دیگری را نمیپذیرد این است که برای تغییر اجتماع باید آن گروه تحت تاثیر قرار بگیرد و آن گروه هم به غیر از حرف حساب و عقلایی چیز دیگری را نمیپسندد.

      3- اصولاً مخالفت با عقلانیت یک مقدار خنده دار است، مثلاً اگر قرار بود من به پرسش شما پاسخی مثبت میدادم باید میگفتم بله به دلیل اینکه جوامع به دنبال ایمان و اعتقاد هستند دعوت به عقلانیت عبث است، همین ادله آوردن و انشقاق کردن و غیره خود کارهایی بسیار «عقلایی هستند» خود پرسش شما نیز عقلاییست.

      4- انتقال فکر بدون عقلانیت میسر نیست.

      ولی از طرفی اگر قرار باشه فقط برای به قول شما «هدایت جامعه»، از عقلانیت استفاده بشه من موافقم که به اندازه کافی کارگر نخواهد بود، اما در واقعیت چنین نیست، جامعه از روی موجهای فکری که بوجود میاد معمولاً حرکت میکنه، یا به عبارت عامیانه تر شیوه تفکر مردم در دوره های مختلف به نوعی تقلید از «مُد» است، چه بهتر که این الگوها عقلانی باشند و به واقعیت نزدیکتر باشند… آغازگر این امواج کسانی معمولاً متفکرین و نظریه پردازان هستند با سخنان عقل محور.

  14. طبعم به »نماز و روزه» چون مایل شد
    گفتم که نجات کلی ام حاصل شد
    افسوس که این به »گوزی» بشکست
    و ان به جرعه ای »می» باطل شد

    عبید زاکانی

    ماه »مرضان» هم آمد ،ماه تزویر و ریا ، ماه بوی گند دهان ، ماه کلاهبرداری دولتی برای به جیب زدن پول بیشتر، ماهی که مصرف غذا در آن به جای کاهش سه برابر میشود. ماهی که حماقت و نادانی در آن موج میزند…

    ————————-

    به نظر شما(آرش) چرا مردم یک جامعه به درجه ای از شعور میرسند که دوست دارند دروغ بشنوند؟

  15. سلام.من خیلی از مطالبتونو خوندم.
    دوست دارم نظرتون رو در مورد جنبش عصر نو که در دهه های گذشته شکل گرفت و هنوزم آثارش هست بدونم.بازگشت دوباره به عرفان و ماوراء و انواع و اقسام علوم غریبه و جادوگری و … و اینکه از نظر یه خدا ناباور این چیزها میتونن حقیقت داشته باشه؟من ندانم گراها و یا طبیعت گراهایی(از نوع مذهبیش) رو دیدم که به این چیزا باور دارن.
    البته یه چیزایی در این مورد نوشته بودید ولی من هنوز در مورد این چیزا در تردیدم.چه اسلامیش و چه غیر اسلامیش.مثلا آلیستر کرولی که به عنوان مخوف ترین جادوگر و فاسد ترین فرد نام گرفته و تاثیر فرای تصوری که روی هنر و فرهنگ و سیاست گذاشته به طوری که هیتلر اونو الگوی خودش معرفی میکرد یعنی میتونه از اساس فلسفه جادوی سیاهش اشتباه باشه؟

    • >بازگشت دوباره به عرفان و ماوراء و انواع و اقسام علوم غریبه و جادوگری و … و اینکه از نظر یه خدا ناباور این چیزها میتونن حقیقت داشته باشه؟

      کسی که «بیخدا» است به خدا اعتقاد ندارد، آیا ممکن است خدا وجود نداشته باشه و جادوگری حقیقت داشته باشه؟ به نظر من منطقاً بله اینه که ارتباطی وجود نداره و یک بیخدا میتونه به جادوگری اعتقاد داشته باشه.

      ولی خوب از طرف دیگه یک کسی که به خودش میگه «بیخدا» یا میتونه از باورهاش دفاع کنه یا نمیتونه، اگر بتونه معمولاً در درجه ای از فهم و شعور هست که دنبال این اراجیف نمیره 🙂

      >مثلا آلیستر کرولی که به عنوان مخوف ترین جادوگر و فاسد ترین فرد نام گرفته و تاثیر فرای تصوری که روی هنر و فرهنگ و سیاست گذاشته به طوری که هیتلر اونو الگوی خودش معرفی میکرد یعنی میتونه از اساس فلسفه جادوی سیاهش اشتباه باشه؟

      عرض میشود که… اینجانب ایشون رو نمیشناسم، حوصله ام ندارم برم وقتم رو بگذارم روی جادوگری تحقیق کنم 🙂 اینه که نظری در این مورد ندارم.


  16. آرش عزیز من به خدا حد اقل در شکل خدای سامی اعتقادی ندارم
    هیج وقت هم متقاعد نشده بودم که حیات پی از مرگ وجود داره.
    یونگ به عنوان یکی از مهمترین روانپرشکان تاریخ و از دوستان فروید تحقیقات بسیار دامنه داری در زمینه ضمیر نا خود آگاه انجام می ده. یونگ به علاوه تلاش یسیار دنباله داری در زمینه جمع آوری و آنالیز اطلاعاتی می کنه که مدعیان ماورای طبیعه مطرح می کردن. یونگ این ادعا ها رو از لحاظ و در چهارچوب یک مشهاهده علمی بررسی و طبقه بندی می کنه.
    او به هیچ وجه توسط مذهب بایاس یا سوی گرایی نداشته و اصولا به چیزی باور نداشته اما بحث فوق نظرش رو در مورد حیات پس از مرگ بیان می کنه.
    یونگ ادعا می کنه که مشاهداتش در مورد رویا ها و الهاماتی که از آینده خبر می دن نشون می ده روان آدمی خارج از محدوده زمان و مکان امتداد داره و اینکه چنین امتدادی بیانگر امکان وجود حیات پس از مرگ هست.

    نظرت در مورد یونگ و این ویدیو چیه؟
    یونگ صد در صد آدم علم گرا و منطق گرا و بی اعتقاد به دین بوده.
    حتی خودش اعلام می کنه من اصلا به خودم اجازه نمی دم که به چیری باور داشته باشم.
    صرفا اگر دلیل روشنی برای فرضیه ای وجود داشته باشه اون رو می پذیرم.
    در مورد حیات پس از مزگ می گه:
    با وجود الهامات و رویاهایی که به افراد از آینده خبر می ده باید اذعان کنم روان انسان محدود به زمان و مکان نیست و عملا امتداد حیات امکان پذیره

    • >یونگ صد در صد آدم علم گرا و منطق گرا و بی اعتقاد به دین بوده.

      فهم یانگ مستلزم آشنایی با تاریخ فلسفه، و چگونگی سرنوشت فلسفه در آلمان است. برای نمونه نیچه اصولاً منطق گرا و علم گرا و حتی حقیقت گرا نبود، فلاسفه آلمانی بجای تلاش برای فهم واقعیت ها سعی میکنند شیوه نگرشی برای زندگی را گسترش بدهند که برای انسان بهتر باشد و از گفتن این نه تنها ترسی ندارند بلکه آنرا با زیباترین بیان فریاد میزنند.

      فلاسفه با یکدیگر متفاوتند و هیچ دو فیلسوفی در جهان فیلسوف دیگر را تایید که نمیکند هیچی، بلکه کار گاهی به فحش خواهر و مادر نیز میرسد، استاد نیچه پلید ترین سخنان را راجع به استاد سقراط میزند و به او میتازد که چرا اینقدر منطقی؟ اصلاً چرا حقیقت و چرا نه غیر حقیقت؟

      یونگ در این ویدیو راجع به این صحبت میکنه که بهتر است بشر آنچنان زندگی کند که گویی قرنها خواهد زیست، که بسیار البته حرف زیبا و قشنگی است، اما او به دنبال این است که ایده آلها را معرفی کند، یونگ اصراری ندارد که سخنانش فلسفی و علمی تفسیر شوند او در واقع مانند یک ادیب دیدگاه هایش را مطرح میکند نه یک فیلسوف. زیاد از این نقطه نظر سخن نمیگوید که واقعیت اینگونه است و آنگونه است.

      این که میگویید یونگ به دین اعتقادی نداشته است نیز بحث پیچیده ای است، یونگ البته مسلماً معتقد به اسلام و حضرت عباس و یا صلیب و مسیح و حضرت ابراهیم و اینها اعتقاد نداشته و به عبارت دقیق تر معتقد به «دینهای سازمانیافته» نیست، اما او میگوید همه آدمها دین دارند و نمیتوانند داشته باشند، و تعریف جالب و منحصر به فردی از دین ارائه میده.

      از طرفی شما باید در نظر داشته باشید که چنین استدلالهایی اگر قرار باشد منطقاً بررسی شوند آنگاه مغلطه توسل به نتیجه باور خواهند بود.

      من بعنوان بیخدا در کل میان بیخدایی و یونگ هِچ دوشواااری نَمیبینم، حرف یونگ در اصل این است که گفتم، من شخصاً این حرف را میپسندم و هر روی همانطور که او گفت زندگی میکنم به نظر من این توصیه بسیار نکوییست. اما من به خدا و حیات پس از مرگ اعتقادی ندارم.

      اینکه او میگوید «تنها یک نادان میتواند اینرا انکار کند که خوابها و رویاها چیزی خارج از زمان هستند، و در نتیجه حیات پس از مرگ را نمیدانیم که نیست»، نیز جای بحث خود را دارد که حسش نیست ادامه بدیم نازنین… چون به بیست پنج موضوع دیگه ربط پیدا میکنه که هزار بار توضیح دادیم ولی خوب در یک مقاله کامل باید موضوع رو از زوایای مختلف بررسی کنیم وقتی که وقتش شد.

      • یونگ 50 درصد فیلسوف و 50 درصد عارف بود و اصلا قابل قیاس با فروید نیست.فروید بی خدا و ماده باور بود در صورتی که یونگ یا همون یانگ معتقد به خدا و تا اونجایی که من میدونم مطالعات وسیعی در زمینه علوم غریبه انجام میداد و حتی در جلسات احضار ارواح شرکت میکرد.اینه که نظراتش همه شبه علمه.فرویدو میگفتن شبه علم این که جای خود.
        در ضمن در مورد نیچه درست گفتید.نیچه حتی خداناباور نبود.نیچه اونجور که کتاباش رو خوندم به خدایان ناکامل اعتقاد داشت و مفهوم ابرانسان رو برای پیشی گرفتن از این خدایان ناکامل به وجود اورد.در صورتی که همه مفهوم خدا مرده رو اشتباه متوجه میشن.
        در ضمن آرش خان من دیروز مقاله شما رو در مورد سوپرناتورال به صورت پی دی اف خوندم.منطقی بود ولی قانع کننده نبود.فکر نکنم هیچ راهی برای اثبات یا رد این چیزا باشه.اهمیتی هم نداره.علم و جادو دو مقوله متفاوتن و علم مشخصا معتبرتره.

        در ضمن یه سوال.شما خودت به شخصه جزء خدا ناباورایی یا ندانم گراها یا چیزی بین این دو؟میدونم چیزی بین این دو وجود نداره ولی مثل این میمونه که بگی من خدا را قبول ندارم ولی با این حال نمیتونم اثبات کنم شایدم وجود داشته باشه.

        • >در ضمن در مورد نیچه درست گفتید.نیچه حتی خداناباور نبود.نیچه اونجور که کتاباش رو خوندم به خدایان ناکامل اعتقاد داشت و مفهوم ابرانسان رو برای پیشی گرفتن از این خدایان ناکامل به وجود اورد.در صورتی که همه مفهوم خدا مرده رو اشتباه متوجه میشن.

          من با این برداشت از نیچه مخالفم، نیچه بطور خلاصه معتقد بود خدا وجود ندارد چون اگر وجود داشته باشد آنگاه بشر نمیتوانست خدا باشد، این سخن نیچه همانطور که گفتم بیشتر فلسفی نیست بلکه به نوعی شاعرانه است، نیچه منتقد فلسفه یا به زبان خودش «روشنفکری Intellectualism» بود و معتقد بود باید چگونه زیستن را به بشر آموخت نه حقیقت را. این است که فهمیدن نیچه (اگر میسر باشد) متفاوت است با فهم دیگر فلاسفه همچون راسل، ارسطو، سقراط، اسپینوزا و غیره…

          >در ضمن یه سوال.شما خودت به شخصه جزء خدا ناباورایی یا ندانم گراها یا چیزی بین این دو؟میدونم چیزی بین این دو وجود نداره ولی مثل این میمونه که بگی من خدا را قبول ندارم ولی با این حال نمیتونم اثبات کنم شایدم وجود داشته باشه.

          من بیخدای مثبت گرا هستم، یعنی معتقدم خدا وجود ندارد و میتوان اثبات کرد که وجود ندارد، دلایل من برای اثبات عدم وجود خدا:
          http://www.zandiq.com/articles/0000000193.shtml

          • سلام آرش
            می خواستم ازت بپرسم چرا توی نوشته هات از quote های نیچه استفاده نمی کنی؟
            بعد اینکه چرا یکسری از کتاب های مفید رو که خوندی معرفی نمی کنی؟
            و اینکه میخوام که یک مقاله ای در مورد چگونه زیستن در ایران بنویسی طوری که نه گرفتار حکومت شیم و نه از زندگی دلخواهمون چشم پوشی کنیم

  17. سلام جناب آرش جان،خان،داداش یا آقای بیخدا D:
    بنده مدتهاست که منظم به وبلاگ شما مراجعه میکنم واقعا مطالب جالب و مفیدی داره،همیشه به این قانون گوش کن و خفه شو بسنده کرده بودم و نه نظری و نه ارتباط ایمیلی …،
    حالا گفتم ت بابت این همه زحمات ازتون تشکری کرده باشم
    و البته درخواست کوچکی داشتم،اینکه اگر وقت کنید مطلبی درمورد نویسندگی(اینکه چگونه میشه دست به قلم خوبی داشت) منتشر کنید.
    متشکرم

    • سپاس نازنین،

      برای خوب نوشتن به نظر من مهمترین چیز اینه که آدم حرفی برای گفتن داشته باشه، و حرف جالبی نیز برای گفتن داشته باشه، برای این هم باید بسیار خواند و فکر کرد و بحث کرد و غیره تجربه اش بدست میاد.

      ضمن اینکه مستلزم خوب نوشتن خوب خواندن هم هست.

      علاوه بر اینکه شاید به استعداد هم برگرده من همیشه انشام بیست بود املام دور بر 16، 18 اینها…

  18. سلام آرش جان.میخواستم که در مورد دیدگاه مکتب اگزیزستانسیالیسم در مورد اخلاق و رابطه اخلاق با اصالت توضیح بدی .و بعد یک سوال دیگه اینکه دیدگاه خودت رو هم در مورد اخلاق و مبنای انتخاب هات در زندگی رو هم برامون بگی تا استفاده کنیم .سپاس

    • اینجانب در مورد اخلاق و بیخدایی یکی دو نوشته دارم، البته من فکر میکنم در زمینه اخلاق بطور تاسف باری در فرهنگ ما کم کاری شده، یعنی ما واقعاً درون ایران با مبانی اخلاق و بحث های تئوریک آن بیگانه ایم، این بحث ها واقعاً به قدری در فلسفه غرب بهشون پرداخته شده که من هروقت میخواهم راجع به اخلاق چیزی بنویسم اولین چیزی که در ذهنم میاد اینه که «اینرو که اینها نخواهند فهمید و مانند ابلهان برداشت خواهند کرد»، اینه که بعد میگم بجای اینکار بیام یک مدت فقط راجع به اخلاق، دیدگاه های مختلفی که وجود داره و اینها توضیح بدم که عزیزان بیان توبی باغ.

      برای من خیلی خنده داره که یک دانشجوی سال اول رشته فلسفه در غرب ده ها برابر تحصیل کرده ترین آدمهای ما توی ایران راجع به اخلاق میدونه.

      اخلاق بعنوان یک شاخه بسیار مهم از فلسفه…

      ولی بالاخره اگر وقت کنم در این باب خواهم نوشت…

  19. آرش گرامی گمان نکنید در مواجهه با امثال مصباح یزدی چیزی غیر از مواجهه با انبوه نادان خواهید شنید…سخنان این انبوه نادان پس مانده سخنان همان آیت الله هاست که فقط رنگ عوامانه گرفته است…اینکه چون آیت الله ها نمی خواهند تغییر کنند پس ما بنشینیم و سخن آنها را گوش دهیم معنایش آب در آسیاب آنها ریختن است. چون آنها پیش خود و جماعت خود اینطور میپندارند که شما پاسخی نداشتید در مقابل سخنان استوار آنها و از طرف دیگر هم خود شما اراجیف این جماعت را گوهرهای آنها میدانید…
    من قبول دارم که باید نحوه برخورد با انبوه نادان و خواص دانا متفاوت باشد اما اینکه خفه شو و گوش کن را نمی توانم بپذیرم
    با سپاس از زحماتت

    • من دوست نازنین بسیاری از کتابهای ایشون رو خوندم فکر نمیکنم شما یک پاراگراف از ایشون رو خونده باشی، اینجوریست جانم…. ما به قلب دشمن حمله میکنیم در حالی که بسیاری از دور سنگ میپراکنند 🙂

  20. همیشه دوست داشتم این چنین توضیحاتیا از زبان شما بشنوم!! واقعا خوشحال شدم و لذت بردم ممممنون

    آرش جان زندیق هنوز به نتیجه ای نرسیده؟

    • درود نازنین، راستش رو بخواید دیگه من خسته شده ام به شما ها بگم مشغولم و سرم شلوغه، هربار که این حرف رو به شما میزنم باید درک کنید که حدود 20% از دفعه قبل هم مشغول تر شده ام 🙂

      همچنین زندیق مطالبش بیش از هر چیزی مهمه که همش اونجاست…

      • زندیق رو نمیفروشی؟
        با مخلفاتش (قرآن – بخش تازش – یاوه نامه) خریدارم. به نحو وری گود اداره اش میکنم.
        الان نزدیک چهار ساله تو آفتاب داره میپوسه…

        • چرا اگر واقعاً پیشنهادتون جدی هست ممکنه زندیق رو بفروشم، به چند شرط از جمله اینکه
          1- همه نوشته ها باقی بمونن و توی هیچ نوشته ای بدون اجازه کتبی از نویسنده دست برده نشه.
          2- من اجازه داشته باشم نوشته هامو جای دیگه منتشر کنم یعنی مالکیت نوشته ها با منه همچنان…

          اگر جدی هستید میتونید تو فیسبوک به من پیام بدید باهم مذاکره کنیم نازنین، جهت اطلاع عرض میکنم ممکنه حتی به وزارت اطلاعات هم بفروشم اگر پول خوبی پرداخت بشه، چون من شاید با اون پول بتونم پروژه های بهتری راه بیاندازم…

  21. درود بر استاد ارش بیخدا عزیز بسیار زیباآفرین به این قلم توانا. استاد جانشین امام زمان را فرامو ش نکنید .ببخشیدمن بنا هستم املا هم ضعیف ولی خلاصه بگم شمارو خیلی دوست داریم

  22. فردی مسلمان یک همسایه کافر داشت
    هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد :
    خدایا ! جان این همسایه کافر من را بگیر و مرگش را نزدیک کن (طوری که مرد کافر می شنید)
    زمان گذشت و آن فرد مسلمان بیمار شد.
    دیگر نمی توانست غذا درست کند ولی در کمال تعجب غذایش سر موقع در خانه اش حاضرمی شد.
    مسلمان سر نماز می گفت خدایا ممنونم که بنده ات را فراموش نکردی و غذای من را در خانه ام حاضر و ظاهر می کنی و لعنت بر آن کافر خدا نشناس … !
    روزی از روزها که خواست برود غذا را بر دارد، دید این همسایه کافرِ است که غذا برایش می آورد.
    از آن شب به بعد، مسلمان سر نماز می گفت :
    خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی که برای من غذا بیاورد.
    من تازه حکمت تو را فهمیدم که چرا جانش را نگرفتی!

    نکته:جهل امریست ذاتی که با هیچ صراطی راهش تغییر نمیکند!

    • احسنتم لذت بردیم از این حکایت، همینجوریه واقعاً 🙂

      این بحث بر میگرده به مسئله ابطال پذیری، خداباوری در بیشینه موارد ابطال پذیر نیست بخاطر همین اصولاً حرف حساب نیست 🙂

  23. اما مسلما هر موجود زنده ای هرچقدر هم در پایین ترین سطح شعور باشه (مثل گوسفند) با زهم به زندگی علاقه مند (بصورت اتوماتیک) و بخاطر همین از دست قصاب فرار میکنه
    این موضوع در حیوانات باهوش تر( مثل سگ) واضح تر دیده میشه که دارای احساسات هستند ، مثلا به صاحب شون عشق می ورزند و یا در نبودن صاحبشون افسرده میشن یا با مرگ جفتش گریه میکنه و زوزه میکشه و …
    مرسی دوست من … فقط میخواستم بگم که یک حیوان تمام دل مشغولی هاش خوردن و خوابیدن و سکس و ریدن نمیتونه باشه

    سعدی هم گفته «میازار موری که دانه کش است/که جان دارد و جان شیرین خوش است» مسلما سعدی هم میدونسته که سطح فکر یه مورچه و توقعاتش از زندگی خیلی پایین تر از انسان هاست که ما رو از آزار اون منع کرده
    خاطر نشان میکنم من قصد بحث و جدل ندارم ، فقط دوست داشتم تبادل نظر کنیم و یکم حرف زده باشیم
    بازم ممنون
    فیلترم نکنی :))

    • نازنین درسته که گوسفند دوست نداره کشته بشه ولی خوب ما قراره به میل گوسفندان زندگی کنیم؟ شما در واقع داری میگی بیاید گوسفند نکشیم گناه داره… منم شخصاً میگم این خیلی خوبه که شما اینقدر مهربونید و خوب شما نخورید و نکشید ولی دلایلتون برای من زیاد قانع کننده نیست.

  24. ممنون از دیدگاهتون در مورد موضوعاتی که می خواهید بنویسید من واقعا دوست دارم شما در مورد خود زندگی و هدف از زندگی نیز مطالبی بنویسید.همه ما می دونیم که آخر همه ما مرگ است پس تلاش کردن برای چه؟برای زندگی که آخرش مرگ است؟شما چه انسان موفقی باشید چه یه معتاد آخرش مرگ در انتظارتون است.این همه آدم پا به این عرضه گذاشتند و رفتند بدون اینکه نامی از خودشون به جا بزارند و یا کار خاصی انجام بدهند.پس واقعا چرا ما باید ناخواسته پا به این عرضه بزاریم واسه انجام یه سری کارهایی که همه انجامش می دهند بعدشم بای بای. شاید حرفام مسخره بیاد ولی من معنی تلاش کردن در دنیایی که آخرش فانی است رو نمی دونم و اونو یه چیز بی ارزش می دونم چون زندگی در نهایت برای فردی که تلاش کرده و به همه چیز رسیده با فردی که هیچی از زندگی ندیده یک سرنوشت رو رقم میزنه و اونم مرگه.

    • معنای زندگی:
      https://arashbikhoda.wordpress.com/2010/11/18/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F/

      هدف از زندگی:
      https://arashbikhoda.wordpress.com/2011/08/30/%D9%87%D8%AF%D9%81-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F/

      مرگ:
      https://arashbikhoda.wordpress.com/2013/02/14/%D9%85%D8%B1%DA%AF/

      >شاید حرفام مسخره بیاد ولی من معنی تلاش کردن در دنیایی که آخرش فانی است رو نمی دونم و اونو یه چیز بی ارزش می دونم چون زندگی در نهایت برای فردی که تلاش کرده و به همه چیز رسیده با فردی که هیچی از زندگی ندیده یک سرنوشت رو رقم میزنه و اونم مرگه.

      من نمیدونم چرا این مسئله برای شما پیچیده به نظر میرسه، زندگی یک آغاز داره، یک طول داره و یک پایان.
      در طول زندگی اگر تلاش بکنی احتمال بهتر زندگی کردن در باقیمانه طول زندگیت رو بیشتر میکنی، مثلاً تلاش کردی خواندن و نوشتن رو یاد بگیری و الان میتونی این سوال رو از من بکنی، به نظرت خوب بود پدر مادرت میگفتن این بچه که آخرش قراره بمیره چرا اصلاً بفرستیمش مدرسه؟

      بقیه تلاشها توی زندگی برای کسب چیزهای ارزشمند مگر غیر از همین هستند؟

      شما دارید در اصل میگویید:

      1- زندگی پایانی دارد
      2- هر چیز که پایانی دارد ارزش ندارد
      3- زندگی ارزش ندارد

      گزاره 1 مورد توافقه، گزاره 3 نیز اگر گزاره 1 و 2 درست باشند ضرورتاً درست خواهد بود اینه که گیر حرف شما توی گزاره شماره 2 هست، روی چه حسابی شما این حرف رو میزنید که اگر چیزی پایانی داشته باشد آنگاه بی ارزش است؟ این من یا دیگران نیستند که باید 2 را رد کنند بار اثبات بر دوش کسی است که ادعا را مطرح میکند اینه که شما باید تلاش کنید ارتباط منطقی بین «پایان داشتن» و «بی معنی بودن» پیدا کنید و توضیح دهید که چرا اینگونه است.

  25. خیلی دوست دارم نظرت در مورد گیاهخواری و گوشتخواری رو بدونم … و اینکه چرا یک حیوان (مثلا گوسفند) حق ادامه ی زندگی شو از دست میده ، چرا که ما کباب کوبیده دوست داریم.
    خب من دارم فکر میکنم اگر بجای یک انسان ، مثلا یک گوسفند شده بودم ، هیچوقت دوست نداشتم که یکی از اجزای پذیرایی یک مهمانی انسان ها باشم یا غذایی برای سیر کردن اونها.
    من از گفتن این حرفها نه چیزی رو میخوام ثابت کنم و نه میخوام چیزی رو نفی کنم ، فقط میخوام حرفهایی رو بشنوم و بقول شما گوهرهایی رو بگیرم که تابحال نداشتم

    • نازنین حضرت عالی اگر گوسفند بودید اصولاً اینقدر عقلتان قد نمیداد که به این چیزها فکر کنید، اگر گوسفند بودید فقط میفهمیدید که الان وقت علف خوردنه، الان وقت سکس با گوسفندهای دیگره، الان وقت تولید پشگل هست و اینجور مسائل… تازه اگر خیلی آدم شانس بیاره گوسفند اهلی بشه که همه این چیزها هم ردیفه، اگر حیوان وحشی مثل آهویی چیزی بشی اونوقت زیاد لازم نیست نگران آدمها باشی هفصد جور جانور منتظرند زنده زنده بخورنت 🙂

      اما از اینها گذشته من موضعی قوی در این باب ندارم، من شخصاً گیاهخوار نیستم، البته تغذیه خوبی دارم گوشت قرمز خیلی کم مصرف میکنم بیشتر ماهی و مرغ و حبوبات و سبزیجات و میوه جات و خشکبار و اینها…

      ببینید نازنین دلیل اینکه آدمها حقوق دارند این است که آدمها Autonomous هستند که در اصل به این بر میگرده که دارای اختیار هستند یعنی میتوانند یک کاری رو بکنند میتوانند آنرا نکنند (دستکم در مفروضات بحث های حقوقی)، همچنین حقوق و تکلیف همواره با هم هستند، یعنی هرگاه کسی حقی دارد آنگاه دیگری تکلیفی در قبال آن حق دارد، حقوق همواره «له» یا «علیه» کسی هستند، اینه که حیوانات به از این دیدگاه «محق» نیستند چون «مکلف» نیستند.

      اما رفتار آدمها در قبال اشخاص، و چیزهای غیر مکلف را میتوان به دلیل تاثیری که روی رفاه آدمها دارند محدود به قوانینی کرد، مثلاً جنگل هم دارای حقوق نیست ولی قطع درختان وحشی جرم است. از این نگر میتوان گفت خشونت بیش از حد علیه حیوانات به دلیل اینکه خوشآیند جامعه بشری نیست میتواند جرم باشد مثلاً شما در غرب نمیتونید سگتون رو آتش بزنید بگید دوست داشتم حیوان بوده!

      حالا اینکه خوردن حیوانات اهلی مصداق خشونت غیر ضروری علیه حیوانات است یا نه چیزیه که مورد توافق نیست. از نظر من این قضیه زیاد سیاه و سفید نیست و مقدار زیادی خاکستری هست و به سلیقه افراد ربط داره. من شخصاً از گیاه خواری خوشم میاد بیشتر به این دلیل که دستگاه گوارشی رو خیلی بهش حال میده، ولی من گوشت غیر قرمز رو هم مصرف میکنم چون هم مغذی هست هم به آسانی قابل دسترس و با هزینه خوب.

      اینجا که ما زندگی میکنیم مثل ایران نیست کشاورزها بدبخت باشند هرچی میخوای بخری تقریباً باید دونه دونه بخری کشاورزهای اینجا وضعشون خوبه، ایران نون وپنیر و سبزی غذای فقرا بود اینجا با پولی که نون و پنیر و سبزی بخوای باهاش برای یک وعده صبحانه بخری میتونی سه چهار تا همبرگر بخری 🙂

  26. آگر با نظرات کریشنا مورتی آشنایی دلم می خواد نظرت رو در موردشون بدونم.

  27. فکر میکنم موضوع اول و چهارم موضوعات جالبی برای گفتگو باشند.. در مورد عدالت پنهان، بە عنوان یک آگنوستیک، این عدالت رو میبینینم، در حالی کە مطمئنم این عدالت، جوری نیس کە مثل خدا خودشو مخفی کرده باشە و هر کاری میکنیم یاد داشت میکنه و این جور چیزا.. بلکە فکر میکنم این پروسە، برآیند کارها، رفتارها، گفتارها و اعتقاداتی و اعتمادیە کە ما نسبت بە رفتار و گفتارمون داریم، هست. در نتیجە رفتارهای منفی کە از خودمون بروز میدیم، (و با توجه بە تاثیر منفیشون بر درون، ذات، توانایی تصمیم گیری درست، اعتماد به نفس و … ) مامطمئنن دچار موانع و مشاکلی در زندگی میشیم و برعکس.. البته اینها نە بە صورت جریمە، بلکە بە عنوان نتیجە آشکار میشن..
    در مورد زندگی با مذهبیون، من فکر میکنم، برقراری روابط سالم اجتماعی و انسانی، موصوع بسیار مهمیە، و من از همزیستی با مذهبیون (مسلمانان) بدم نمیاد و در خیلی مسائل بهشون اعتماد دارم، البته نە در مسائل فکری، بلکە در مسائل اجتماعی و دوستانە.. و پایداری روابط سالم برام خیلی مهمه..

    • با شما در هر دو مورد همفکرم.

      • منتظر مطالبتون در بارەی این موضوعات هستم، چون کمتر بهشون پرداخته شده و اصولا» خیلی از بیخدایان و ندانمگراها رو دچار مشکلات فکری و اجتماعی زیادی میکنن، و خوشحالم که بە این مسائل هم نگاه کنیم و اصولی مانند اخلاق، همزیستی، شرافت و .. رو جدی بگیریم
        سپاس

  28. یکی از بهترین ها استفاده ابزاری زنها از سکس
    perfect

  29. در مورد آزادی بیان در آمریکای عزیز و محدودیتهاش و فلسفش لطفا
    (این دومین باره که اینو ازت میخوام)

    • بیشتر توضیح بدهید نازنین چه موضوعاتی مد نظرتون هست دقیقا چه مسائلی رو مایلید بررسی کنم؟

      کمونیست ها معمولاً میگن در آمریکای عزیز کارگران آزاد نیستند که کارشون رو انجام ندن ولی حقوقشون رو همچنان بگیرند بلکه بیشتر هم بگیرند یعنی اعتصاب کنن!

      اسلامیست ها هم معمولاً میگن آمریکا آزاد نیست چون شما نمیتونی بری بگی صهیونیست ها رو باید تکه تکه کرد و یهودی ها آنطور که مملی میگفت فرزندان خوک و میمونند.

      این حرفها اینقدر ابلهانه است که من خوشحال میشوم هروقت میشنوم چون میزان بلاهت فرد رو نشون میدن من زیاد دوست ندارم به دشمن کمک کنم که سر عقل بیاد 🙂

      • اسلامیست ها هم معمولاً میگن آمریکا آزاد نیست چون شما نمیتونی بری بگی صهیونیست ها رو باید تکه تکه کرد و یهودی ها آنطور که مملی میگفت فرزندان خوک و میمونند
        ———– خوب منظور من هم همینه .»تکه تکه کردن یهودیها » مصداق گفتار خشونتزا و نژاد پرستانه است.در واقع آزادی بیان محدودیتهایی داره از جمله همون مثال بالا.
        ———-
        در واقع چیزی که من میخواهم شما درباره اش بنویسید اینه:
        +محدودیتهای آزادی بیان (مثل پرهیز از گفتار نژادپرستانه)
        +آزادی اضهار نظر و بیان در مورد عقاید گوناگون(نقد وتحلیل و حتی توهین) و نیز اشخاص حقوقی(مانند اوباما-فعالین اجتماعی-محمد -مسیح و…) و قوانین ناظر بر اینگونه بیانات و فلسفه چنین آزادیهایی و محدودیتهایشان

        • بسیار خوب، موضوع خوبیه، جهت اطلاع عرض میکنم در آمریکا گفتار نژاد پرستانه یا خشونت آمیز آزاد هست و قانوناً کسی رو نمیشه به این جرائم محدود کرد. در بیشتر کشورهای اروپایی اما چنین نیست. بیشتر توضیح خواهم داد.

  30. استاد ِ گرامی ، نمیدونم این کامنت از فیلترینگ ِ جدید ِ وبلاگتون رد میشه یا نه ولی بازم باید تشکر کنم ، دوباره و دوباره !
    چند وقتی توی جو ِ مسموم کنکور گیر کرده بودم ولی حالا دوباره وقت دارم تا با دقت این گوهرهارو در کمال ِ قدردانی بگیرم و ازشون به بهترین نحو استفاده و مراقبت کنم .
    این اصل ِ خفه شو و گوش کن هم عالی بود . عالی

هرچه میخواهد دل تنگت (اگر بدرد بخور هست البته) بگو.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: