اینجانب برگشتم

خوب ما از مسافرت برگشتیم جای شما خالی خوب بود.

در این مدت یکی از مهمترین اتفاقاتی که افتاد قضیه ارزش پول ملی بود، نمیدونم این جمله رو از کی شنیدم ولی میگفت مردم زمانی حقیقتاً انقلاب میکنند که دیگه چاره ای نداشته باشن، یعنی چیزی برای از دست دادن نداشته باشند، دیگه نتونن توی خونه بمونن و مجبور بشوند که بیایند در خیابان.

وضعیت اقتصادی آدمها شوخی نیست، یعنی وقتی یک آدمی دیگه غذا نداشته باشه که بخوره، دیگه نمیتونه آدم قبلی باشه، وقتی هر چیزی میخواهید بخرید قیمتش دو برابر سه برابر شده باشه و نه تنها حقوق یک فرد اضافه نشده باشه بلکه امنیت شغلیش هم تضعیف شده باشه و هر لحظه ممکن باشه واحد اقتصادی که براش کار میکنه اعلام ورشکستگی کنه، دیگه اون آدم نمیتونه سکوت کنه، مجبوره یک کاری بکنه.

حالا تازه اول کار هم هستیم، قبلاً کسی فکر نمیکرد دلار یهو دو برابر بشه، حالا که نزدیک سه تا چهار برابر شده نتیجه اش رو میشه دید، ولی اگر ده برابر بشه یا صد برابر بشه (چون این اتفاق جاهای دیگه افتاده قبلا) بعدش میخواهیم چیکار کنیم؟

تغییر شدید نرخ دلار زندگی خیلها رو بهم زده، بیچاره دانشجوهای ایرانی که خارج از کشور زندگی میکنن، و بیچاره پدر مادرشون. البته اینها باز وضعیتشون هزار برابر بهتر هست از کارگری که توی ایران کار میکنه، یا حتی گدای کنار خیابان، اونها ضربه بیشتری میبینن، این خودش جا داره آدم بشینه براش عذاداری کنه، ولی خوب برای ماها رغیه و سکینه مهمتر از بچه های خیابانیمون، و بقیه بچه های ایرانی که در نقاط دور افتاده کشورمون زندگی میکنن هستند.

یادم میاد یک پیرمردی یکبار تعریف میکرد که وقتی شوروی و انگلیس از شمال و جنوب ایران رو تصرف کرده بودند، یک حالت قحطی پیش اومده بود، میگفت برای خریدن بربری که با خاک اره درست کرده بودند یک روز توی صف بود، بعد که بربری رو خرید میخواست ببره خونه یک گرسنه ای روش پرید و نون رو ازش گرفت، بعد با دست خالی رفت خونه و مادرشون براشون کاچی درست کرد، و اینجاست که میگن کاچی بهتر از هیچی.

یاد یکی از فامیلهای ما بخیر 10 سالی هست که دیگه نیست، من یادمه این فامیلمون که سنی هم ازش گذشته بود از همون دوران بچگی ما همش میگفت ای تف به ما که رفتیم گفتیم مرگ بر شاه، قیمت سیب زمینی رو میبینی؟! قیمت گوشن رو میبینی، خیلی دلم میخواست الان زنده بود که ببینم چی میگه. یادمه یکبار من داشتم با کبریت بازی میکردم اومد گفت آرش جان کبریت برای بازی نیست که، اینها بسته ده تاییش 1 تومن هست، من هم هاج و واج نگاهش کردم و با خودم گفتم خوب اتفاقا به همین دلیل که خیلی ارزونه بهترین وسیله برای بازی هست، کاش حداقل میگفتی برای بازی خوب نیست چون خطرناکه، ولی خوب اون لابد یه زمانی کبریت رو صد تاش رو میخریده 1 قرون، اون موقع که چند صد برابر شده بود فکر میکرد گرونه، اگر الان بود چی میگفت؟!

لحن دولت هم عوض شده، چند وقت پیش خامنه ای میگفت تحریمها روی ما تاثیری نداره و ما تحریم ها رو میپیچونیم، الان میگن تحریم ها تقصیر دشمن هست، و مردم ما تحملشون بالاست و از این مرحله هم رد میشن. حرف احمدینژاد هم خیلی بامزه هست که میگه نگذاشتن دولت کارش رو انجام بده و الا دولت همه چیز رو ردیف میکرد. از اون بامزه تر یکی از این دایناسورها چند وقت پیش گفته بود اصولاً اقتصاد ربطی به حاکمیت نداره مردم خودشون باید برن پول در بیارن!

روزنامه کارگاه حسین شریعتمداری هم که کار اصلیش انداختن مسئولیت خطاهای حاکمین کشور بر این و آن است پرسیده بود «آشفته بازار ارز، چه دست هایی در کار است؟«، اشتباه املایی که توی این سوال هست اینه که اون کسی که دستش در کار هست یدونه دست داره، اینه که دست هایی در کار نیستند یک دست توی کاره.

مشکل این حکومت ایران اینه که میخواد دو تا دنیا رو مدیریت کنه، چون به دنیای بعد از مرگ هم اعتقاد داره و اون دنیا رو مهمتر از این دنیای موقتی میدونه، برای دستیابی به بهشت در آن دنیا، این دنیا رو جهنم میکنه، در حالی که حکومتهای بقیه دنیا فقط یک دنیا رو مدیریت میکنن اونهم همین دنیاست، خیلی روشن هست که مدیریت یک دنیا راحت تره از دو دنیا، ایکاش این اسلامگرایان و آخوندها بیان حکومت این دنیای بی ارزش و فانی رو دو دستی بدن به آدمهای اینکاره، و مسئولیت دنیا رو بدهند دست ما آدمهای دنیاپرست، بعد بروند به فکر آخرتشون باشند.

میدونید توی این شرایط، چه اتفاق ایده آلی میتونست بیافته؟ هیچی مثل لیبی یک عده از مخالفین دولت در هم جمع میشدند یک مجموعه ای رو تشکیل میدادند و از امریکا و غرب دعوت میکردن که بهشون کمک کنه و دخالت کنه که حکومت توی ایران عوض بشه. ولی این اتفاق نمی افته به دو دلیل اصلی

1- یک عده بخصوص آدمهای نسل 57 براشون استقلال خیلی مهم تر از آزادی و ترقی و اینهاست، اینها معمولاً آدمهایی هستند که برای خودشون یک ایدئولوژیی چیزی دست و پا کردن دنبال یک جزیره تنها توی دنیا میگردن که بتونن تئوری های آبگوشتی خودشون رو اونجا پیاده کنن و با فاصله گرفتن از جامعه جهانی استانداردها و روالهای بین المللی حاکم بر دنیا رو دور بزنن، مثل این آقای بنی صدر که میخواد استقلال داشته باشه بشینه توی ایران قرآن تفسیر کنه 🙂 از بانو کلینتون پرسیدند چرا امریکا به ایران مثل مصر و لیبی کمک نکرد؟ ایشون در رهنمودهاشون فرمودند به دلیل اینکه لیبیایی ها و مصری ها از ما کمک خواستند ولی صداهایی که از ایران شنیده میشد این بود که آمریکا دخالت نکنه چون اگر دخالت کنه آخوندها میگن شما آمریکایی هستید و نوکر بیگانه! حالا اگر مردم دوباره شلوغ کنن هم باز همین میشه 🙂

2- مخالفان جمهوری اسلامی به معنی واقعی آدمهای سیاسی نیستن، بیشتر آدمهایی که ما بهشون میگیم سیاسی تنها آدمهای ایدئولوگ و دگم و بازماندگان دهه شصت و هفتاد میلادی هستند، البته خوب استثنا هم وجود داره ولی واقعیت امر اینه که تعداد کمی سیاستمدار و کسانی که حرفشون برای مردم اهمیت داشته باشه وجود داره. کار بیشترشون اینه که بشینن یقه همدیگر رو بگیرند و خودشون رو در جای قاضی القضات جهان قرار بدهند و برای همه عالم و آدم تکلیف تعیین کنن، یا اون تیپ روشنفکرترشون که برای هم کتاب بخونن و به مردمی که بهشون گوش نمیکنن بگن اینکار رو بکنید آنکار را بکنید. آدمهایی نیستن که بروند روابط سیاسی و دوستانه با بقیه ایجاد بکنن بتونن یک عده رو دور هم جمع بکنند، پشتیبانی مالی برای خودشون درست بکنن و شروع کنند به کار سیاسی. از طرف دیگه بیشتر مردم ایران هم مثل بقیه جاهای دنیا سیاسی نیستند، بیشتر مردم عادی هم تا اونجا که من میبینم نه کمونیستن نه سلطنت طلب هستند نه اسلامگرا هستند به دنبال یک زندگی عادی مثل بقیه مردم دنیا هستند، به عبارت دیگه بدون اینکه خودشون بدونن لیبرال دموکرات هستند.

نکته پایانی اینکه احمدینژاد در مصاحبه با پیرس مورگن از سی ان ان حرف جالبی زد، در دقیقه 42:15 پیرس مورگن میپرسه آقای احمدینژاد شما سه تا فرزند دارید یک دختر و دو پسر، اگر یکیشون همجنسگرا از آب در بیاد چکار میکنید؟!

احمدینژاد گفت (ترجمه دقیق نیست چون معلوم نیست چی میگه)
«متوجه میشوم، نوچ، اینها راه داره، باید … باید تربیت ها رو درست کرد، باید نظام آموزشی رو درست کرد، نظام سیاسی رو درست کرد، اینها رو باید همه رو درست کرد، ولی اگر شما یا یک گروهی، یک کار زشتی رو به رسمیت شناخت، شما نباید از بقیه کشورها هم انتظار داشته باشید همین کار رو بکنن»

دِه، متوجه نمیشی دیگه احمدینژاد، منظورت از درست کردن نظام آموزشی چیه؟ منظورت اینه که دیدگاهشون رو عوض کنن به عنوان یک انحراف جنسی بهش نگاه نکنن؟ خوب اینکه میشه به رسمیت شناختن همجنسگرایی!

اگر منظورت اینه که نظام آموزشی و سیاسی رو جوری درست کنن که کسی همجنسگرا نباشه، خوب اینهم که پرت و پلاست، و از اونجا که تو آدم مشنگی هستی احتمالاً منظورت همین آخریه بوده نازنین. و الا اگر منظورت اولیه بوده که باید بهت احسنت گفت چون بالاخره حرف حساب سرت شد، که همجنسگرایی طبق آخرین دیدگاه های علمی دنیا یک پدیده طبیعی هست یعنی همونطور که پیرس مورگن داشت بهت میگفت و تو نمیفهمیدی بعضی آدمها همجنسگرا به دنیا میان.

ولی از احمدینژاد هرچی انتقاد بکننین این نکته مثبتش رو نمیتونید نادیده بگیرید که بالاخره یاد گرفت مثل آدم لباس بپوشه، این کت شلواری که الان پوشیده خیلی شبیه لباس بقیه آدمهاست، حتی یقه اش هم آخوندی نیست، آفرین احمدینژآد که بالاخره نشون دادی علاقه داری شبیه آدمها باشی.

Advertisements

85 پاسخ

  1. > زندگی به مفهوم عام دارای هدف نیست، ولی زندگی افراد میتواند معنی دار و بی معنی باشد.
    من احساس می کنم ابرقدرتها(سنتی و مدرن) با تعریف معانی کاذب مثل معاد و میهن پرستی سر ملتها رو شیره می مالند و اونها رو در راستای منافع خودشون بسیج می کنند آیا شما هم یک چنین احساسی دارید؟

    • در مورد میهن دوستی نه، در مورد سایر هم این کار ابرقدرتها نیست یک مقدار تئوری توطئه هست، واقعیت اینه که دیدگاه های دینی و معاد و اینها بین خود مردم شکل میگیره همچنین میهن پرستی.

      • حتی اگر ابرقدرتها هم این مفاهیم را نساخته باشند که خود جای تردید دارد ولی کسی نمی تواند منکر استفاده ابزاری و ماهرانه آنها از این معانی گردد. ابرقدرتها به یک چنین مفاهیمی پر و بال فلسفی داده و کار خرافه زدایی را مشکل کرده اند. من فکر می کنم اگر اسلام صرفا در سطح اسلامگرایان کم سواد باقی می ماند و مورد استفاده ابرقدرتهای سنتی قرار نمی گرفت شاید هیچگاه عمری معادل 1400 سال نمی یافت در یک کلام مکافات امروز ما همان ارثیه ابرقدرتهای سنتیست که بر دوش ما سنگینی می کند. چه کنیم با این ارثیه بی ارزش و پر دردسر پدری؟

  2. از دوستان خردگرا کسی نتونسته معما رو حل کنه ؟!

  3. آرش باید این مقاله ات رو اصلاح کنی :
    http://www.zandiq.com/articles/0000000071.shtml
    به جای عبارت آل عمران آیات 43 تا 45 باید بنویسی : المائده آیات 43 تا 45 …
    چون در سوره آل عمران چیزی در مورد «چگونه تو را داور قرار می دهند ، در حالی که تورات که حاوی حکم خداست در، نزد آنهاست ؟ سپس از حکم تو رويگردان می شوند و اينان ايمان نياورده اند ، ما تورات را که در آن هدايت و روشنايی است ، نازل کرديم پيامبرانی که ، تسليم فرمان بودند…» گفته نشده است

  4. آقا آرش یک پست جدیدی داریخدیمه چوخ داریخدیم 😦

  5. سلام . چند تا سوال از شما داشتم !
    داروینیسم و تکامل که از نظر علمی رد شدند. بیشتر دانشگاه ها هم اونو قبول ندارند و ازش پشتیبانی نمی کنند!حالا شما پدید اومدن مجودات رو جطوری توجیه میکنید ؟
    اینم منبع برای رد این نظریه ها به فارسی : کتاب Evolution_deceit_persian
    و سایت antidarwinism.com .
    منتظر جواب هستم!

    • حرف خیلی احمقانه ای هست نازنین، تکامل تنها نظریه علمی هست که توی دانشگاه های جهان برای توجیه انواع موجودات وجود داره.

      • چیزی علمی هست که قابل تکرار باشد .این چرندیات داروین و تئوری بینگ بنگ چطوری توی آزمایشگاه های علمی تکرار پذیرند ؟

        • خودت یکم مغزت رو بکار بگیر دو سه تا از این ویدیوهای چرت و پرتی که میبینی رو بذار کنار بشین دو سه تا Lecture ببین یاد بگیری یزید جان.

          • آرش جان یه پیشنهاد میکنم:لکچر زیر را ببین از یه دکتر به قول شما آکادمیک هست و آلمانی هستش دلایلی را که این شخص نشون میده از خزعبلات بینگ بنگ و داروینیسم خیلی سرتره در سیستم علمی حقیقت برای ما مهمه نه تئوری.به خاطر همین از آتئیست هم مثل تئیست ها متنفر شدم یک تئوری دارن مثل تئیست ها دو دستی چسبیدن خلافش را قبول نمیکنند یعنی حقیقت براشون مهم نیست خود تئوری مهمه که ایدهاشون را به کرسی بنشونند
            این جریان این دو گروه منو یاد خیام میندازه که میگه:
            قومی متفکرند اندر ره دین

            قومي به گمان فتاده در راه يقين

            ميترسم از آنكه بانگ آيد روزي

            كي بيخبران راه نه آن است و نه این . . .

            خیام
            حالا اگه راه نه راه دینداران باشه نه راه آتئیست های فتاده در راه یقین باشه چی؟
            به هر حال لکچر را تا اخر نگاه کن

      • ویدئوی زیر را ببین جالب هست.جواب هایی که آتئیست ها میدن شباهت زیادی به خداباوران داره منتها اسمها تغییر کرده:

  6. ارش جان مردیم از خماری!
    پس یه پستی چیزی لطفا

    • سپاس نازنین، فعلاً به کامن ها جواب میدیم به امید خودمان به زودی اگر حسش بود چیزی مینویسیم.

  7. سلام

    اقا ارش مقاله ای در رابطه با واقعه غدیر خم دارید?

  8. سلام بر حضرت آرش

    از دوران طفولیت همش از اینو و اون سوال می کردم این خدایی که میگی. خودش رو کی بوجود آورده؟ بهم می گفتن: ما حق نداریم در مورد ذات خدا فکر کنیم
    چون خدا خیلی ما رو ریز می بینه
    خو آخه لامسب اگه مار رو آوردی تو این دنیا و تو وجودمون عقل نهادی که تونستیم به خدا که شما باشی!!! فکر کنیم خوب واسه چی می گی کوچولو در مورد من فکر نکن

    داداش خلاصه بگم من تصمیم گرفتم بی خدا شم تا موقعی که خدا(اگه باشه) یه جوری بهم ثابت کنه که هست
    اما مشکلم اینه که خدا چیکار کنه من بهش ایمان پیدا می کنم؟
    تو سایت زندیق تو موضوع «چرا معجزه حقیقت ندارد» نوشته بودی:(( آیا خود شما اگر شخصی نزدتان بیاید و بگوید که پیامبر است و ناگهان برایتان ماه را به دو قسمت تقسیم کند به او ایمان نخواهید آورد؟))
    اما من فکر می کنم اگه اینکار رو هم جلوم می کرد بازم ایمان نمیاوردم
    سوالم اینه ازت
    تا حالا فکر کردی خدا اگه وجود داشته باشه باید چیکار کنه که ما بهش ایمان بیاریم؟
    مرسی اگه روشنم کنی
    موفق باشی مرد

    • در پاسخ به پرسش شما باید بگم که خدا اگر وجود داشت مثل بچه آدم میومد میگفت من وجود دارم، تموم شد رفت. من یک سری طرح های ابتکاری برای خدا در نظر گرفتم که امیدوارم اگر به اینترنت دسترسی داشته باشه و وجود داشته باشه اینها رو بخونه، فکر میکنم یکجا دیگم نوشتم، میتونه مثلاً برای همه SMS بزنه که من هستم.

      البته بعدش هم خوب آدم مشنگ توی این دنیا زیاده میدونید که، میان این کک و کمونیستها میگن این کار امپریالیسم بوده و این حرفها…

  9. زیست را ساده تر از همیشه بیاموزید.:

  10. بت ها شکستنی بودند و باورها ماندگار چه ساده دل بود ابراهیم
    ( فردریش نیچه)

    اگر در اسراییل بدنیا آمده باشید، به احتمال زیاد یهودی هستید
    اگر در عربستان بدنیا آمده باشید، به احتمال زیاد مسلمانید
    اگر در هند بدنیا آمده باشید، به احتمال زیاد هندو
    اگر در امریکا بدنیا آمده باشید، به احتمال زیاد مسیحی هستید

    ایمان دینی شما از یک موجود الهی الهام گرفته نشده،
    حقیقت ثابت و پایدار اینست که :

    دین شما به زبان ساده تنها جبر جغرافیاست !

    ریچارد داوکینز

  11. من مشکل بسیار شدیدی در تصمیم گرفتن دارم. یه مساله که میاد جلوم باید همه پارامترهای مربوط بهش رو بدونم تا بتونم راحت تصمیم بگیرم و خیلی وقتا این پارامترها تو آینده معلوم می‌شن اینه که تصمیم‌گیری برام غیرممکن می‌شه. مثلا یه پرده ساده خریدن. بعد از کلی گشتن توی اینترنت و مغازه‌ها به نظرم میاد که قیافه یکیش خوبه. ولی تا وقتی که نصب نشه چه‌جوری بفهمم واقعا به رنگ دیوار، به رنگ روتختی و بقیه چیزای تو اتاق میاد یا نه؟ یا اینکه دو تا برنامه افتاده رو هم. چه جوری تصمیم بگیرم کدوم رو برم؟ از کجا بفهمم کدوم بیشتر خوش می‌گذره؟ کدوم مفیدتره تا وقتی که نرفته‌ام.

    • بابا احسنتم هم میهنان بالاخره یکی دو تا اسپم ایرانی هم درست کردن، منم این یکی رو تایید میکنم که عزیزاد در صحنه ببینن حالش رو ببرن، به امید روزی که ما بجای اسپم چهارتا سایت مشتی مثل گوگل و یوتوب درست کنیم.

  12. آرش بیخدای عزیز
    مدت زیادی هست که با وبلاگت آشنا هستم و مطلابت رو می خونم. هر چند هیچ آشنایی واقعیی بین من و تو وجود نداره، نا خود آگاه حس می کنم که تو از دوستان صمیمی من هستی و چیز هایی رو که به هیچ کس دیگری نمی تونم بگم می تونم به تو بگم. امروز می خوام اعتذاف کنم که از بی دینی سرخورده شدم. البته اشتباه نشه. من به خدای سامی اعتفادی ندارم. به تناسخ و روح و این چیزا هم باور ندارم. تنها چیزی که من رو می کشونه به سمت دین نه وجهه اعتقادی دینه و نه وجهه احکام و حلال و حرام های دینه. من فقط نمی خوام وقتی دور و برم همه عید می گیرن ( حالا بگو عزاداری علشورا که خودش عید توپیه یا عیذ فطر یا عید نوروز یا کریسمس یا …) من خودم رو بکشم کنار که نه من بی دین هستم. من فکر می کنم جنبه فرهنگی خیای از ادیان بسیار مثبت هست حتی ادیانی مثل بودیسم تکنیکهای ریلکسیشن و مدیتیشن بسیار سودمندی دارن. برای مثال جشن نوروز و مراسم و مناسکش همه از دین زرتشت بر اومدند اما ما بدون اینکه زرتشتی باشیم و به اهورامزدا و اهریمن اعتقاد داشته باشیم خیلی از شرکت در مراسم نوروز لذت می بریم. فکر می کنم بی خدا بودن نباید ما رو از فعالیت های اجتماعی سودمند و آیین ها و مراسم و … دور کنه. اعتراق می کنم که جهانبینی بعضی دینها مثلا تو سر زنون شیعه ها و خود رو به موش مردگی زدن یهودی ها چندان مثبت و مفید نیستند. لذا فکر می کنم بهترین راه اینه که هر کس با هر دینی بزرگ شده و بهش عادت کرده همون دو ادامه بده اما با دید باز و طرد باور ها و احکام و تابو های مضر دین. اینجوری هم نزاع بین دین دار ها و بی دینها تمام می شه و هم دین تبذیل می شه به صرفا یک جور مناسک و مراسم فرهنگی که همه دوست دارند و ازش لذت می برن و ضرری هم نداره. درست مثل چیزی که در ایران به سر دین زتشت آمد. ممکنه بگی لز نظ من با تفکر منطقی و ویکرد حقیقت جویانه ای که دارم حقایق مهم هستند نه این که چی مفید تره و چه جوری بشه بهتره. من پیشاپیش باید بگم حقیقت اینه که بر خلاف اونچه تا حالا سعی شده به ما قبولانده بشه دین خلاصه نمی شه در ایذئولوژی و جهانبینی بلکه بسیا مهم ت از آن دو بعد فرهنگی و اجتماعی و روانشناختی دینه که همگی بسیار مقید هستند. خصوصا برای کسی که با دین بزرگ شده و همونطور به قرآن علاقه داره که به سبزه سر سفره هفتسین علاقه داره. یا در دین مسیحی همونفدر صلیب و مریم مقدس و پاپا نوئل و درخت کریسمس رو دوست داره که تماشای برف از پنجره خونشون و کارتون و اسباب بازی های دوران کودکیش رو دوست داره.

    گنجه من بوی قرآن می دهد
    بوی قرآن و گلاب و آسمان
    بوی شهوت های تند و بوی اشک
    بوی وزان وشبان بی نشان

    بوی فرآنی که شبها مادرم
    زیر بالین سپیدش می نهاد
    بوی یخدانی که خواهش های من
    چشم بر جای کلیدش می نهاد

    نادر نادرپور » دری بدان سو»

    • نازنین نخست اینکه من از ابراز صمیمیت شما بسیار خرسندم،

      دوم اینکه بیخدایی من رو از جامعه دور نکرده، اینجانب از نظر اجتماعی میترکونم و بد فرم هم میترکونم، شاید به دلیل این باشه که ما در جوامع متفاوت و حلقه های اجتماعی متفاوتی هم زندگی میکنیم، شاید شما اطرافیانی دارید که خیلی دوستشون دارید و اونها هم خیلی مذهبی هستند تا حدی که مراسم مذهبی رو هم حتی جدی میگیرند. من هم با چنین مواردی برخورد داشتم، بعضی از دوستان صمیمی من میدونن که من آدم غیر مذهبی هستم، البته نمیدونن من ضد مذهب هم هستم، من با این دوستانم روابط خیلی خوبی دارم، تاحالا هم باهاشون راجع به دین صحبت نکردم زیاد و از این به بعد هم صحبت نخواهم کرد چون روابطمون رو خراب میکنه، یکی از درسهای بزرگ زندگی که من آموخته ام این است که روابط مهمتر از مسائل هستند، یعنی شما بخاطر مسائل روابط رو نباید خراب کنید، البته طرفین حد و حدود رو هم باید رعایت کنند و این دوستان من میکنند.

      سوم اینکه بالاخره شما باید قبول کنید که حقیقت دارای اهمیت و ارزش است، با حقایق و واقعیت ها نباید وارد جنگ شد، این به شخصیت آدمها هم بر میگرده تا حدودی بعضی از آدمها خیلی صادق و رو راست هستند، بعضی از آدمها ولی توانایی بازی با حقایق و گول زدن خودشون رو دارن، من نمیتونم به چیزی که حقیقت نداره و سر تا پاش کس شعر هست علاقه ای داشته باشم، اینکه شما میگید اسلام رو چیزهای بدش رو باید کنار گذاشت و به نکات خیلی معدود و سطحیش اهمیت داد (مثل شله زرد درست کردن) یک توهم و تخیل است، واقعیت اینه که قرآن و اسلام یک دین ضد بشریست و شما هرچقدر هم آنرا آرایش کنید و زشتیهایش را پنهان کنید روزی باطن پلدیش را نمایان خواهد کرد و به قول انگلیسی زبانها کون شما و کون جامعه شما را گاز خواهد گرفت، شما باید از تاریخ، بخصوص تاریخ معاصر ما درس بگیرید، شریعتی نمونه خوبیست، آمد اسلام را تبدیل کرد به مرسدس بنز زمان خودش، نتیجه اش رو ببینید چی شد… این فکری که بهش رسیدید حتماً میدونید فکر جدیدی نیست، خیلی ها از همان قرون نخستین ظهور اسلام سعی کردند آنرا اصلاح کنند…

      چهارم اینکه شما میدانستید من نکته سوم رو خواهم گفت، و پیشاپیش گفتید «من پیشاپیش باید بگم حقیقت اینه که بر خلاف اونچه تا حالا سعی شده به ما قبولانده بشه دین خلاصه نمی شه در ایذئولوژی و جهانبینی بلکه بسیا مهم ت از آن دو بعد فرهنگی و اجتماعی و روانشناختی دینه که همگی بسیار مقید هستند.» خوب مثلاً اسلام چی داره که در دو بعد فرهنگی و اجتماعی و روانشناختی (این که شد سه بعد) بسیار مفیده؟!؟!؟!؟! شما یکی دو نکتش رو بگید و دقت کنید که بدون اسلام اون چیزها ممکن نباشه! پاسخ من به این ادعا این است که جایگزین های بسیار زیباتر و جالبتری وجود دارند برای تمامی این ابعاد که سکولار هم هستند، مثلاً یک نمونه سادش این که شما اگر یک کنسرت هوی متال تشریف ببرید میبینید خیلی شبیه مراسم سینه زنی و عذاداری سید الشهدا از فک و فامیلهای حضرت نقی علیه سلام هست، یعنی یک جای تاریک هست و ملت لخت میشوند و خشونت از خودشون نشون میدن، باهم هم صدا میشن و غیره… اینه که شاید شما جایگزینهای سکولاری برای خودتون پیدا نکرده اید و مذهب و آداب مذهبی بیش از جایگزینهای سکولار در شما رخنه کرده، مثلاً اگر هفته ای یکی دو بار بروید با دوستانتون فوتبال بازی کنید حتی در سطح گل کوچیک، دیگه مسجد رفتن و سفره ابل فَضضض رفتن بهتون حال نمیده، اگر دقت بکنید هم میبینید آخوند جماعت از این قضیه خیلی آگاه هستند بخاطر همین سعی میکنند نذارن چیزی با اسلام رقابت کنه، موسیقی از دیگر چیزهایست که همان چیزی که اسمش رو میگذارند «معنویت» رو به انسان میده، برای همینه که میبینید چقدر گیر میدهند چپ و راست به موسیقی…

      پنجم اینکه بالاخره سلیقه آدمها با هم فرق میکنه، شما معترفید که زندگی و باورهای سکولار از زیباییهای زندگی و ارزش آن در ذهن شما کاست، این شبیه اینه که یک آدمی یک پیکان جوانان 53 داشته باشه که چندین دهه آنرا نگه داشته، حالا شما میگید میخواهید بروید رینگ اسپورت روش بیاندازید، خوب این سلیقه شماست نازنین، ولی خوب باید بپذیرید که بعضیها هم مثل اینجانب و بقیه دوست دارن پورشه سوار بشن، لامبورگینی و بوگاتی و بنتلی داشته باشند، آن پیکان جوانان گوجه ای تو دوزی شده با عکسهای داریوش و گوگوش برای شما لذت بخش تره، این خلاصه چیزیه که شما میگید…

      امیدوارم این نکات به درد شما بخوره، در غیر اینصورت بگویید که اینجانب بعنوان مفتی بیخدایی در اینترنت حکم ارتداد شما رو صادر کنم که خونتون هدر باشه، نازنین درهای قلبت رو باید به سوی بیخدایی باز کنی با خلوص نیت وارد بیخدایی بشی و به خودت بگی من از این به بعد هیچ حرف پرت و پلایی رو قبول نمیکنم هرچند به نظر مفید بیاد، این لینک استاد راسل رو قبلاً داده بودم دیده بودید شما راستی؟!

      • نه لطفا مرتد اعلام نکن. من خودم از اون طرف توی نوبت هستم. نکاتی که در مورد پرهیز از بحث با کسانی که امیدی بهشون نمی ره و پرداختن به روشهای غیر مذهبی به عنوان فعالیت های اجتماعی بهشون اشاره کردی بسیار سودمند بودند. بحث سلیقه تا حدودی برایم قابل قبوله اما از دو نقطه نظر هم ایراداتی به آن دارم. اول این که بخش مهمی از فرهنگ ما تنیده است در مذهب. برای مثال معماری مساجد و کاشیکاری، تذهیب، هنر نقاشی منیاتور ایرانی، اشعار بسیار زیبای شعرا و سینما همگی تا مراتب زیادی درهم تنیده اند با مذهب و باور های مدهبی. حتی اگر اعیاد و عزاداری های مدهبی را هم به کنار بگذاریم حتی محاورات روزمره ما پر است از واژگانی که همگی مبتنی هستند به اعتقادات مذهبی. برای مثال: واژه هایی مثل سلام، خدا نگهدار، در پناه حق، انشا الله، ماشا لله ، خدا رو شکر،الحمدلله، یا علی و بسیاری دیگر. گذشته از آن سلیقه خودمان را اگر بتوانیم تغییر دهیم و خودمان را به سبک زندگی غیر دینی متمایل کنیم شاید ممکن باشه اما به هیچ وجه نمی توان پدر و مادر و خویشان و بستگان را به سلیقه خود برگزید و همچنین نمی توان سلیفه آنها را مطابق سلیقه خود در تغییر داد و همانطور که خود اشاره کردی حفظ رابطه بسیار مهمه و نباید فدای اعتفادات بشه.
        من نگفتم چیزهای بد اسلام رو کنار بگذاریم. من گفتم می شه برای حفظ رابطه و برای تفنن رفت در مراسم مثلا عید فطر شرکت کرد یا رفت سینه زنی عاشورا اما باوری به خدا و امام حسین نداشت. یا در خارج اگر باشیم می شه بریم جشن کریسمس با دوستامون شرکت کنیم و حتی یک صلوات هم برای شادی روح حضرت عیسی بفرستیم. یا می تونیم به همراه همسایمون بریم کلیسا در مراسم سالگرد ازدواجشون جشن بگیریم و سخنرانی کشیش رو هم گوش کنیم و برگردیم بدون اینکه کوچکترین باور یا اعتقادی به خدا داشته باشیم. میشه جشنن نوروز بگیریم و بریم سیزده بدر بدون اینکه اعتقاد به اهورا مزدا داشته باشیم. یک دوست سربستانی داشتم مفتکی با خزینه کلیسا رفته بود وکالت خونده بود اما به خدا اعتفاد نداشت و می گفت من از دین فقط مثل بقیه نهاد های اجتماعی عام المنفعه استفاده می کنم و ازش لذت هم می برم ولی دلیل نمی شه که همون باوذ ها رو داشته باشم. به نظر من نظریه خیلی پخته ای اومد. شاید خیلی های دیگخ هم که به ظاهر می رن سفره ابالفضض همین دیدگاه رو داشته باشن.
        آخر سر باید بگم این پیکان جوانان گوجه ایه رو خیلی خوب اومدی. باید اعتراف کنم از اینکه سلیقه من رو به سلیقه جواد های عزیز تشبیه کردی بهم بر خورد. خصوصا برای اینکه من خودم روزگاری جوانان گوجه ای سوار می شدم. البته نه مدل 53. مدلش بالاتر بود مال آخرای 55 بود. من آخرش هم نفهمیدم برای چی این ماشین بیچاره رو شما ها گرفتین الکی تابلوش کردین هی هر هر مسخره می کنین. پورشه لامبورگینی و بوگاتی خوب معلومه که نمی شه اما از پیکان دولوکس و ژیان و رنو که بهتره. این قضیه رینگ اسپرت هم که هی شما ها می گین حرف مفته. جوانان ها خودشون فابریک رینگ اسپرت داشتن، نیازی نیود کسی بره زیرشون رینگ اسپرت بندازه.

        • >بخش مهمي از فرهنگ ما تنيده است در مذهب

          من قائل به اینکه چیزی به نام «فرهنگ ما» وجود داره و چیز دقیق و تعریف شده ای هم هست نیستم، در هر جامعه ای «فرهنگها» وجود داره نه «فرهنگ»، وجه افتراق فرهنگها هم بیش از همه چیز بر میگرده به طبقه اجتماعی و در نهایت شرایط اقتصادی، بعد از آن موقعیت جغرافیایی و غیره…

          >راي مثال معماري مساجد و کاشيکاري، تذهيب، هنر نقاشي منياتور ايراني، اشعار بسيار زيباي شعرا و سينما همگي تا مراتب زيادي درهم تنيده اند با مذهب و باور هاي مدهبي.

          که چی خوب؟ آدمهای مذهبی برای خودشون کارهای هنری میکنن بقیه آدمها هم همچنین، چون یک عده رفتن کاشی کاری کردن ما محکومیم که تا ابد تسلیم مزخرفات یک دین ابلهانه ضد بشری باشیم؟

          >حتي اگر اعياد و عزاداري هاي مدهبي را هم به کنار بگذاريم حتي محاورات روزمره ما پر است از واژگاني که همگي مبتني هستند به اعتقادات مذهبي. براي مثال: واژه هايي مثل سلام، خدا نگهدار، در پناه حق، انشا الله، ماشا لله ، خدا رو شکر،الحمدلله، يا علي و بسياري ديگر.

          ادبیات و چگونه سخن گفتن خودش یک هنر است، بعضی آدمها در این هنر ضعیف هستند برخی قوی، کسی که از این عبارات و عبارات مشابه استفاده میکنه در ذهن من تبدیل میشه به یک شاسکول که بلد نیست حرف بزنه!

          >به هيچ وجه نمي توان پدر و مادر و خويشان و بستگان را به سليقه خود برگزيد

          چنین احکام کلی نمیتونن درست باشن آدمها باهم فرق میکنن، پدر و مادر من سکولار شدند، خیلی از پدرمادرها هم از اول سکولار بودن، دیدگاه های شما شاید بیشتر ناشی از حلقه اجتماعی دورتان باشد، البته دیدگاه های من نیز همچنین.

          >و همچنين نمي توان سليفه آنها را مطابق سليقه خود در تغيير داد و همانطور که خود اشاره کردي حفظ رابطه بسيار مهمه و نبايد فداي اعتفادات بشه.

          آدمی که همواره به دنبال تغییر دیگران هست آدم آزار دهنده ای هست، لزومی نداره یک آدم در تمامی موارد از جمله باورهای دینی با اطرافیانش توافق نظر داشته باشه.

          >من گفتم مي شه براي حفظ رابطه و براي تفنن رفت در مراسم مثلا عيد فطر شرکت کرد يا رفت سينه زني عاشورا اما باوري به خدا و امام حسين نداشت.

          من با این مخالفتی ندارم. بطور کلی توی جامعه ای که من زندگی میکنم مذهب پاش رو از گلیم خودش درازتر نمیکنه، یا به عبارت دیگر پاش در دوره روشنگری اروپا قطع شده، اینه که در جامعه من مذهب یک مشکل اساسی نیست، در حالی که در کشورهای اسلامی هست، یک چیزی که شما باید خوب متوجه بشوید اینه که همه دینها عین هم نیستن، فراموش نکنید محمد یک جنایتکار بود، عیسی و موسی و زرتشت و بهاء الله و بودا نبودند.

          >یک دوست سربستاني داشتم مفتکي با خزينه کليسا رفته بود وکالت خونده بود اما به خدا اعتفاد نداشت و مي گفت من از دين فقط مثل بقيه نهاد هاي اجتماعي عام المنفعه استفاده مي کنم و ازش لذت هم مي برم ولي دليل نمي شه که همون باوذ ها رو داشته باشم.

          این به نظر من یک مقداری میتونه کاری غیر اخلاقی باشه، یعنی سر آدمهای مذهبی کلاه گذاشته، اگر اونها این کمک رو به این فرد به این دلیل کرده باشند که فکر کرده اند همکیششان است و این آدم هم اینطور وانمود کرده که معتقد هست، اونوقت اینکار همچین کار شرافت مندانه ای نیست… پخته هم نیست اسمش…

          • آفای آرش اینشتین نژاد بی خدا
            1-من نگفتم چون آثار هنری ما و بخش عظیمی از تاریخ و فرهنگ ما تنیده است در باور های مذهبی پس ما هم باید آن باور های مزخرف را باور کنیم.
            من گقتم این واقعیت ( تنیده بودن فرهنگ و هنر مملکت با باور های مذهبی) باید مورد پذیرش ما غیر مدهبیون قرار بگیره و نباید یاعث برج عاج نشینی و گسستگی ما از جامعه و هنر و ادب و فرهنگ کشورمون بشه. کما اینکه یک دوست خارجی مسیحی من که معماری می خوند اومد پیشم گفت من پروژه ای دارم در مورد تحقیق بر روی نقوش و پترن های معماری اسلامی. ما باید یک اثر معماری اسلامی رو انتخاب کنیم و نقوشش رو مورد بررسی قرار بدیم و بنده هم بهش مسجد شیخ لطف الله اصفهان رو پیشنهاد دادم و در انجام تحقیق کمکش کردم. می خوام با این حرف بگم این درست و منطقی و عقلانی نیست که حالا که بی خدا هستیم بشینیم بگیم ایش ایش مسجدا بو می دن من بدم می آد. باید خودمون رو فرا تر از این باور های کودکانه بدونیم و از جایگاهی متفاوت به هنر اسلامی و مذهبی نگاه کنیم. جنابعالی که خیلی خوش سلیقه تشریف دارین هم حتما اگر تشریف ببرین فرنگ سری می زنین به کلیسای نتر دام پاریس. یا پانتئون رم. بد نیست ضمنش بدونین در کلیسا ها یک خدای عجیب غریب سه قسمتی به صلیب کشیده شده رو می پرستن. پانتئون هم معبدی بوده برای پرستش خدا های رم باستان.
            2- خیلی جالبه که کسی که بهت بگه سلام یا خدا حاقظ از دیدت یک شاسکوله! البته با آشنایی که من با تو پیدا کردم از اون آدمهایی هستی که فکر می کنی ماتحتت بر خلاف بقیه، بوی چلوکباب می ده و از چنان اعتماد به نفس کاذبی برخوردار هستی که چنین ادعا هایی ازت کاملا طبیعی به نظر می آد.
            البته از این جهت بهت ایرادی نمی گیرم، شاید توی محیطی بزرگ شده باشی که همین که فهمیدی خدا کشکه دیگه در مقایسه با اطرافیان، خودت رو علامه دهر فرض کردی. نازنین! اینجا اینترنته. توش مخ هایی پیدا می شن که من و تو باید بریم حالا حالا ها بابا آب داد مشق بنویسیم تا شاید بتونیم روزی فقط از روی نوشته هاشون رو خونی کنیم. اینفدر راحت به این و اون نگو شاسکول و گاگول.
            3- حالا که صحبت از حلقه دورمون شد باید بگم پدر بنده، بنده رو به سوی بی خدایی ارشاد کرد. اما مادر بنده متاسفانه بسیار مذهبی بودند همینطور هم هی دارند مذهبی تر می شن. اما خوشبختانه هیچ کدوم از این عزیزان دور و بر بنده نیستند و از نظر سنی و اجتماعی هم من در موفعیتی نیستم که تحت تاثیر یا نفوذ پدر و مادرم باشم. و من اگر مورد یا مواردی رو ذکر می کنم از کسانی که در چنین موفعیت هایی هستند، نه به خود، که به خیل عظیم جوانانی نگاه می کنم که باور های سست و نخ نمای جامعه رو دریده اند و اما خود رو در معرض تهدید های شدید جامعه و محیط اطرافشون می بینن.
            4- اینکه موسس یک دین چه روحیات یا افکاری داشت لزوما متناسب نیست با زیانباری احکلم اون دین.
            برای مثال بابا نانک بسیار صلحطلب بود اما از قضا سیک های که او رو گوروی خودشون می دونن بسیار جنگجو از آب در اومدن. آنچه از موسی نقل می شه در موارد زیادی نشان از سبعیت او داره. اگر چرا مسیحی نیستم راسل که خودت مبلغ آن هستی رو بخونی می بینی که راسل چقدر به بی اخلاقی عیسی تاخته. بها الله رو من تا حد زیادی فکر می کنم بعد ها بازماندگانش علمش کردند. این جور که من مطالعه کردم خودش و حتی پسرش خیلی هم همچین ادعایی نداشتند. آموزه ها شون چندان شبیه یک دین نبوده. بیشتر بیانگر نحوه تفکرشون بوده. بودا بسیار انسان شریفی بوده و بنده هر جا هر چیزی از ایشون خوندم کاملا خردمندی و انسانیت رو درش به وضوح دیدم. بیشتر، من بودا رو یک دانشمند می دونم و یک روانشناس و یک خردمند. اما متاسفانه باز، باز ماندگان ایشون رفتن با تقدس دادن به افکارش و با خلق کردن یک دین از آموزه هاش گند زدن به شخصیتش و اون رو از جایگاهی که مستحقش بود پایین کشیدن.
            نه عزیز دین اسلام لزوما مضر تر از دین مسیح نیست. قرون وسطی یادت رفته؟ جنگ های صلیبی، دادگاه ها و به آتش انداختن ها و … .
            فقط شانسی که آوردیم اینه که پرو بالش قیچی شده. پیروانش هم معمولا متمدن تر از پیروان دیگر ادیان هستند.
            5- اون دوستم که گفتم وکیل شده پدر و مادرش کاتولیک دبش دو نبش بودند به زور گذاشتنش مدرسه مذهبی که به خیال خودشون آدم بشه. مدرسه هم ورود یهش لزوما نیاز نداشت که طرف کلتولیک باشه نیازمند این بود که به قول خودشون دانش آموز به اخلاقیات مسیحی پایبند باشه. بعد هم که مدرسه تموم شد چون ایشون مجبور بود که امتحان های دینی رو هم بده و چون فارق التحصیل از مدرسه کاتولیک بود شانس زیادی داشت که بتونه در دانشگاه کاتولیک پذیرش بشه. باز هم ان دانشگاه که توسط کلیسای کاتولیک اداره می شد برای ورود نیازی نداشت که طرف بیاد شهادتین یاد کنه که مسیحیه بلکه اولا نمره های بالا در درس دینی می خواست که طرف داشت. ثانیا امتیاز بسیار بالایی قائل بود برای فارق التحصیل ها از مدارس کاتولیک که باز هم طرف اینو هم داتشت و آخر سر هم نیاز داشت که دانشجو خودش رو ملزم به رعایت شئون یا اخلاقیات مسیحی بدونه. که دوستم این رو هم حاضر بود قبول کنه. بنابر این به هیچ وجه نیازی نداشت که به خدا باور داشته باشه که بگیم دروغ گفته.
            نمی دونم اصلا متوجه شدی منظوذم از این مثال چی بود یا نه. چون تا میام یه چیزی بنویسم عموما میای شروع می کنی به حواشی نا مربوط گیر دادن و چنان خودت رو به کوچه علیچپ می زنی که اصل قضیه اصلی فراموش می شه. این نوع مغلطه بیسار سطح پایین، ابتدایی و پیش پا افتاده است. ( اگر می خوای راههای مغلطه بهتری یاد بگیری هنر همیشه بر حق بودن شوپنهاور رو بخون.)
            منظورم از مطرح کردن موضوع فوق این بود که می شود کاتولیک بود ( کاتولیک فرهنگی) اما به خدا اعتقاد نداشت. به همین شکل هم می شود مسلمان فرهنگی بود و به خدا اعتقاد نداشت.

  13. ارش تو واقعا فکر میکنی کسانی که در راس امورند به خدا اعنقاد دارند؟؟؟ بعید میدونم اینقدر ساده باشی و فکر میکنی بقیه گوسفندهایی که بخدا اعتقاد دارند با بی اعتقادیشون مشکلی حل میشه؟؟؟ نخیر گوسفند همیشه گوسفنده.
    دارند از اسم خدا سوء استفاده میکنند تا به اهدافشون برسن خدا نباشه هم با یه موضوع دیگه اینکارو میکنند خدا فقط بهانه ست.
    فکر میکنی این ملت از پایه بیمار وبی تقصیر وقتی بفهمند خدایی نیست رو بشه درمون کرد بنظرت چقدر زمان میبره ؟ حداقل صد سال
    این دوجمله بیانگر خیلی چیزاست
    وقتی چیزی در انسان نهادینه شود حتی برخلاف حقیقت دیگر کار از کار گذشته است .
    وقتی بر ضعفهایم غلبه کنم با آزادی کامل در مورد خدا حرف خواهم زد .

    • خدا بالاخره یا هست یا نیست، موضع من اینه که نیست بقیه این حرفها قصه و حدس و گمان و ظن هست نه من نه شما نه هیچکس دیگه نمیتونه بدونه که یک شخص واقعاً به چیزی که میگه اعتقاد داره یا نه، برای شما خیلی عجیبه که کسانی که در راس امور هستند به خدا اعتقاد داشته باشند؟ اگر به کاری که اینها میکنند سوء استفاده از دین و خدا نیست، بلکه استفاده از دین هست، دین کاربرد بهتر و دیگری تقریباً در طول تاریخ نداشته.

  14. آرش نظرتو در مورد این سوتی بگو ؟

    من اگه جای شما بودم اینو صفحه اول زندیق کریم قرار میدادم.

    • خنده داره نازنین ولی خوب ارزش مفهومی خاصی نداره یک پیر مرد ابله هست که زبونش میگیره

  15. 😀 آرش جان ممنون سلامتلیق هاوالار بولوتلو بیراز دا باهالیق ‏

  16. جناب
    baltazar ‎

    این مطلبی که شما نویشتید را سقراط نگفته بلکه نویسنده اهل شهر کرت از توابع آتن فرمودی
    نویسنده اهل کرت میگوید
    1همه اهالی کرت دروغگویند
    2خود نویسنده اهل کرت است
    ¥نویسنده دروغگو است (اگر چیز راستی بگوید دروغ است و اگر دروغی گوید راست است)
    #نتیجه: همه اهالی کرت راستگو اند
    #1‏ نویسنده راستگو است ( پس اگر راستگوست آنگاه باز اهالی کرت و خودش دروغگوست و باز هیچ نتیجه ای نخواهد داشت این مسئله )

    عزیز من این یک تعارض منطقی است

  17. هنوز از همون بهمنی میکشم که پدرم روشنش کرد !

    ما ایرانی ها موجودات عجیبی هستیم.اسم بچه هامون رو اسامی عربی انتخاب میکنیم ولی وقتی میشنویم که اسم خلیج فارس رو خلیج عربی گذاشتند میخوایم دنیا رو خفه کنیم !

  18. با سلام

    من یک بیخدا هستم و به روح و فراماده هم اعتقادی ندارم اما یک فکری به سرم زد که گفتم با تو در میون بزارم. اگر بیگ بنگ رو شروع هستی فرض کنیم 3 پایان بر آن متصور هست یکی رسیدن کائنات به نقطه ثبوت یکی گسترش دائمی کائنات (و متلاشی شدن آن یا تبدیل آن به چندین جهان) و دیگری انقباض بعد از انبساط. من داشتم فکر میکردم اگر کائنات بعد از انبساط به انقباض برسد و سپس بیگ بنگ تکرار شود یک روند دایره وار شکل میگیرد که دائما تکرار میشود و بر این اساس به این دیدگاه رسیدم که انسان پس از مرگ دوباره متولد شده و زندگی قبلی خودش را دوباره تکرار میکند و این روند همچون بیگ بنگ دائما تکرار میشود. میخواستم بدونم تابحال راجع به این دیدگاه مطلبی خوندی؟ اگه آره تو چه سایت یا کتابی؟ اگه نه نظرت راجع به این دیدگاه چیه؟

    با تشکر

    • من فکر نمیکنم این نظر اونقدر اهمیت داشته باشه که کسی راجع بهش کتاب بنویسه یا در کتابی به اون اشاره کنه، شما از اینکه بیگ بنگ یکبار اتفاق افتاده چطور نتیجه گرفتید دوباره قراره اتفاق بیافته این تیکه اش علمی نیست.

      تیکه دومش هم که از تکرار بیگ بنگ نتیجه میگیرید هر آدمی دوباره متولد میشه بی ربط به کل قضیه هست، از تکرار بیگ بنگ چجوری نتیجه گرفتید هر آدمی دوباره متولد میشه؟

      • هابل از انبساط کائنات نتیجه گرفت که کائنات قبلا در یک نقطه جمع بوده اگر قرار باشه در نهایت بعد از انبساط انقباض رخ بده دوباره کائنات در یک نقطه جمع میشه که نتیجش میشه بیگ بنگ.

        در مورد نتیجه ای که گرفتم باید بگم که اگر قرار باشه بیگ بنگ یک روند صرفا دایره وار باشه و اصول خاصی بر اون حاکم باشه پس همیشه در هر بار تکرار اتفاقات دقیقا مثل دفعه قبل هست و حیات هم همون روند قبلی رو طی میکنه. اما این منوط به این هست که به جبر اعتقاد داشته باشیم که من به جبر اعتقاد دارم بدین شکل که افعال انسان کاملا تحت تاثیر ژن و محیط اطرافش هست.

        البته برندگان نوبل فیزیک 2011 اثبات کردند انبساط جهان شتابدار است که این مسئله نشاندهنده این هست که شاید هیچوقت نیروی جاذبه نتونه به انرژی تاریک غلبه کنه.

        • از این حرفها نمیشه نتیجه گرفت که ما آدمها دوباره قراره بوجود بیاییم. شما باید توجه کنید دلیل اینکه فکر میکنید (و به درستی) که وجود دارید اینه که مغزتون داره کار میکنه، وقتی این مغز از کار می افته شما تموم میشید، چون دیگر نمیتونید فکر کنید. اگر مغز و مغزهای دیگری بوجود بیایند در هر زمان و یا مکان دیگر آنها دیگر «شما» نیستند.

    • دروود.
      قسمت اول تا جایی درسته،تکرار بیگ بنگ….ولی از کجا به تکرار زندگی آدمی رسیدین من نفهمیدم!

  19. آرش احتمالاً تو باید فرهنگ هلاکویی رو بشناسی . نظرت راجع پیش بینی هاش چیه ؟ مثلاً چند وقت پیش گفت عمر حکومت اسلامی تا سال 92 به پایان می رسه . نظر تو چیه ؟

    • نظر من اینه که پیشگویی کاری منطقی نیست کسی نمیتونه آینده رو با قطعیت پیشبینی کنه، البته من دلایل ایشون رو نشنیدم شاید دلایل خوبی داشته باشند.

  20. اومدم بابت احوال پرسی ازت تشکر کنم، دیدم رفته بودی سفر.
    .
    نمی‌دونم آخرین سفری که رفتم کی بوده… دورترین جایی که رفتم شهرهای اطراف بوده، چندبار اون‌هم باسیه کار خودم یا دوست‌دخترم. تو ایرانم، فقط شمال رفتم. یک‌بارهم رفتم مشهد چون فوت مادربزرگم اونجا بود. (وصیت کرده بود امام رضا خاکش کنن.)
    .
    لول… می‌دونم! اوضاعم خیلی خرابه. البته، بعید می‌دونم تا حالا تابلو نبوده باشه.
    :دی
    .
    در هر حال، از لطفت ممنونم. خبری شد، خبرم کن.

  21. درود
    سوالم را درباره گفتگو و دفترچه پاسخ ندادی؟ آیا امنیت دارد؟ …..

    • من در مورد مسائل امنیتی به دلیل اینکه میتونه مسئولیتهایی برای من به همراه داشته باشه اظهار نظر نمیکنم من قبلاً راهکارهایی برای حفظ امنیت ارائه داده بودم، میتونید به اونها مراجعه کنید.

  22. داداش من از بین همین مردم دارم باهات حرف میزنم
    اینا جدیدا مقاومتشون رفته بالا ک … و …نشون هم پاره بشه با ز میدوزند و میگن خدارو شکر
    برای امام حسین و خر و سگ هم گریه میکنند
    ببین الان تو خراسان شمالی چه خبره
    یک مشت خر!!!!یک مملکت خر!!! که واقعا هر چی سرشون بیاد حقشونه
    ضمنا بیا پرچمتو بگیر دیگه دستمون خسته شد :))

  23. سلام ، چطوری آرش؟
    در مورد این جماعت بیش از هفتاد درصد گوسفند که بعضی هاشون ممکنه خوننده مطالبت باشن چی فکر میکنی
    حوصله داری یه مسئله حل کنی؟
    سقراط ميگه : مردم يو نان دروغ گو یند, خود سقراط يو نانيه, پس سقراط دروغ ميگه كه مردم یونان دروغگویند بنابراين مردم یونان راست گویند, پس سقراط راست ميگه كه مردم یونان دروغگویند و بقولی تسلسل وار ادامه داره (که معلوم نمیشه سقراط راست میگه یا دروغ)جالب اینجاست که این مثالیه برای باطل بودن دور در فلسفه (چه مزخرف) اگه خودتم حوصلشو نداشتی پیگیر حلش باشی گذاشتم واسه اوناییکه خوننده مطالبتن و شاید فکر کنن چیزی حالیشونه (تو اینترنت سرچ نکنن چیزی گیر نمیاد :)) خواهشا جواب عامه پسند ارائه کنن منظورم اینه که زیر دیپلم باشه ما خوب بگیریم چی میگین (البته اگه نتونستید خودم میام جوابشو میدم )

    • این چه ربطی به مطالب این پست یا بقیه پستهای من داره نازنین مشقهات رو میای از من میپرسی؟
      اگر منظور از «مردم یونان دروغگویند» این باشه که همه مردم یونان از جمله خود من همیشه و همواره در مورد همه چیز دروغ میگویند اونوقت میشه گفت این حرف درسته ولی خوب منظور سقراط واقعاً این بوده یا اینکه «بسیاری از مردم یونان دروغ میگویند»؟ اگر منظور دومی باشه این ایرادها وارد نیست.

  24. سلام.. شدیدا» با حرفتون در مورد اونایی کە میگن استقلال میخوایم و در واقع جزیرە میخوان، موافقم.. تا این کس شعر گویان عزیز تو ایران کار سیاسی و فرهنگی و نمیدونم چی چی انجام بدن، ایران حتی با تغییر حکومت نیز، وضعیتش تغییری نمیکنه.. وضعیت زندگی مردم و این جور چیزها خیلی ارجحیت دارن بە این جزیرە سازی آقایان.. این مشکل, فکری میباشد و در اعماق تاریخی ایران جا خوش کرده..باید پذیرفت کە کارهایی رو کە مثلا» ژاپن در دنیای تکنولوژی انجام میده، در ایران و در این مقطع بە صورت مستقل قابل اجرا نیست ( و رسما» میرینی توش).. و قبول کردن این موضوع میتونه نقطەی شروع جدیدی باشە برای تفکر و ترسیم استراتژی

  25. در ضمن بذار پول ایران همینجوری سقوط کنه تا وقتی که کون جناب خامنه ای به طور کامل پاره شد ایشون متوجه شن که «استقلال» یعنی چی

  26. آرش تبریک میگم برگشت به خونه رو
    یه نظریه ای بود من خیلی وقت پیش ها یه چیزایی در موردش خونده بودم در مورد اینکه موجودات فرا زمینی در گذشته ها به زمین اومدن و با انسان ها ملاقات کردن من اون وقت ها اصلا جدی نگرفتمش ولی تازگی ها یه سری مستند راجع به همین موضوع دیدم که خیلی وسیع موضوع رو باز میکنه مثلا میگه که پیامبران شاید با موجودات فضایی ملاقات میکردن و اونها رو خدا فرض میکردن! یعنی شاید این محمد بیچاره اونقدر ها هم کسخل نبوده و واقعا فرازمینی ها ایشون رو با خرمحترمش یه شب به فضابردن !
    اگه حوصله داشتی این مستند ها رو ببین نظرت رو راجع بهش بگو لطفن

    https://www.youtube.com/results?search_query=%D9%85%D8%A7+%D9%88+%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C+%D9%87%D8%A7&oq=%D9%85%D8%A7+%D9%88+%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C+%D9%87%D8%A7&gs_l=youtube.12..0l7j0i5l3.3017.3017.0.3956.1.1.0.0.0.0.480.480.4-1.1.0…0.0…1ac.2.cDcnKzAm6KM

  27. اینقدر روزگار سخت شده که ميخوام خودكشي كنم، مادرم ميگه نميتوني قدرتشو نداري!!! بعد بابام ميگه نه زودتر خودكشي كن ولي بهشت زهرا نميبريمت همين تو باغچه چالت ميكنيم كه يارانمون قطع نشه!!!! خيلي مهربونن ميدونين ديگه دوستم دارن

  28. ما اگه ایتالیاهم بدنیا امده بودیم اونجا انقلاب کاتولیکی میشد به رهبری پاپ و تشکیل جمهوری کاتولیکی ایتالیا ,
    سپاه پاپداران ,
    نماز یکشنبه ,
    بسیج کاردینالی ,
    مجمع کشیشان مبارز ,

    انصار حزب الپاپ ,
    جامعه ی کشیشان حوزه ی علمیه ی رُم ,
    ستاد وصایای پاپ
    و آستان واتیــکان پــاپَوی و …

    اگه به ماست که همین میشد

  29. سلام ارش خوشحالم برگشتی کاش در مورد ملاله هم چیزی می نوشتی دختری که با این سن کمش چطور به مبارزه با عقب افتادگی و تحجر می پردازه .آدم وقتی اینجور افرادو میبینه به انسان بودن خودش افتخار میکنه.

  30. این ویدیو رو ببین ، اعترافات سردار قاسمیه . شورش پائین شهری را نمی تونند جمعش کنند


  31. اعترافات سردار قاسمی .

  32. درود آرش جان خوش برگشتی
    چند وقت بود میخواستم یه فحش آبدار بهت بدم 🙂
    عزیز دل برادر شما که این همه وقت میزاری و زحمت میکشی و مطلب مینویسی لطف کن موقع پی دی اف کردن مطالب یه فوت خوانا و خوب استفاده کن(مثل بی بدر) چشام از حدقه دراومد بسکه این فونتا بد وناخوانا بود :))
    به هر حال مرسی از زحمات و روشنگری هایی که میکنید
    نقی پشت و پناهت

  33. در پشت پرده جشن تولد خاتمی چه خبر بود؟!
    در این حیص و بیص دلار 4 هزاری و فروپاشی اجتماعی و اقتصادی کشور وخطر جنگ و حتی تجزیه ایران, خاتمی و شرکاء ! تصمیم گرفتند چاره ای برای نجات ایران بیاندیشند. پس قرار بر گرفتن جشن تولد شد! شیشصد نفر از فک و فامیل و دوست و آشنا و همسایه و مدیران اسبق و مدیران آینده! هم نامه تبریکی نوشتند در ادامه همان لوس بازی های همیشگی!
    در این نان نامه! و همچنین فیلم همراه آن بگونه ای قضایا منعکس شده که گویی مردم ایران اصولا تا قبل از خاتمی با کتاب و کتابخوانی آشنایی نداشته اند و اصلا اهل سینما نبوده اند و با آمدن خاتمی و انتشار ده بیست جلد کتاب نفیس! از این رو به آن رو شدند! در این نامه ادعا می شود ایشان اصطلاحاتی را در جامعه ایران رواج داده که مخ ایرانیان از آن سوت کشیده است . اصطلاحاتی مانند مردم سالاری دینی و جامعه مدینه النبی و بافته هایی که هر کدام تضاد های بزرگی در درون معنای لغوی خود دارند! و از همه بزرگتر ادعا می کنند که ایشان برای مردم ایران فرهنگ سازی کرده است!! یعنی این مردم حتی فرهنگ نداشته اند! یعنی حافظ و سعدی و نظامی و فردوسی و 4 هزار سال فرهنگ ایرانی ,پشم! و همه اینها در سایه مجوز چاپ چار تا کتاب نفیس حاصل آمده و دو تا فیلم پر از سانسور!
    گربه محض رضای خدا موش نمی گیرد! ششصد نفر هم یکمرتبه یادشان نیافتاده که تولد فلانی است و یک فیلم پر سوز و گداز و تار و کمونچه هم بلافاصله پخش بشود از همان نامه! حقیقت این است که اصلاح طلبان بد جوری دلشان تنگ پست ریاست جمهوری شده است. پست ریاست جمهوری یعنی حداقل 10 هزار پست مدیریت چرب و شیرین! پس بنا گذاشتند که اگر این چاه به آب نمی رسد به نان که می رسد! مایه اش چهارتا عکس گل بدست آقاست با یک لبخند نمکین! یا تسلیت ایشان به مربی تیم فوتبال استقلال برای فوت مادر گرامیشان! پس باز دو باره خواستند از حافظه ضعیف تاریخی این ملت سو استفاده کنند و با یک مشت عکس گل و شمع و پروانه وکیک تولد دوباره زمینه را برای حضور خاتمی آماده کنند و ایشان هم از جانب ملت از رهبرعذر خواهی کند! و ای یار مبارک بادا بدو بدو یار بادا! گور بابای ملت!

    این نامه قبل از هر چیز نشان از بد سلیقگی طراحان آن دارد . درست در روزهایی که هموطنان ما در پی یک لقمه نان آغشته بخون هستند و دلار چهار هزار شده و بقول معروف چنان هرج و مرجی شده که سگ صاحابش را نمی شناسد! و خطر قحطی و جنگ کشور را تهدید می کند بجای همدردی با مردم , ناگهان شیشصد بچه مثبت جمع شده و جشن تولد گرفته اند برای کسی که نقش او در فاجعه ای که با آن روبرو هستیم غیر قابل انکار است! نامه ای می نویسند که به شاه می گوید زکی!آیا خجالت نمی کشند از مردم سوریه و لیبی و مصر و … مردم ایران باید درسی به او بدهند تا هیچ سیاستمداری جرات نکند تا با استفاده از احساسات و عواطفشان, باآنها بازی بکند!

  34. خوش آمدی

  35. سلام خدمت عالمه آرش بیخدا من هیچ وقت فکر نمیکردم کسی‌ برام اینقدر مهم بشکه هر روز چک کنم من حوصله این که به بچه‌‌ها خودم زنگ بزنم ندارم بچهای من تقریبا هم سنّ شما هستند سالم و مو فق باشید

  36. لطفا در این مورد هم مقاله ای بنویسید که حتی اگر ما همه امریکا ورژیمش را دوست داشته باشیم ورهبر ورئیس جمهورمان هم بیشتر از شاه نوکری امریکا را بکنند،باز هم ممکن است که منافع امریکا ایجاب کند که باید در ایران،رژیم عوض شود.وحتی اگر همه مخالفان وموافقان رژیم اسلامی با هم متحد شده وبخواهند انقلابی (نمیدانم تشدید را روی ل چگونه بگذارم) راه بیندازند،ایا امریکا مثل بچه ادم ساکت میشینه که ما هرچه خواستیم بکنیم؟ حتی به نوکر حلقه بگوشش (شاه خائن) اجازه نداد کمی ازادی واراده داشته باسه!

    • به نظر اینجانب واژه «نوکر» یک واژه سیاسی نیست، واژه ایست مختص لمپنها و آدمهایی که روابط بین الملل رو درک نمیکنند و فقط شاخ هستند برای عالم و آدم. توی دنیا روابط متقابل وجود داره یکی ضعیف تره یکی قوی تر، مثل یک اجتماع بشری که توش یکی بقال هست یکی آسمان خراش ساز، یک بقال نوکر یک آسمان خراش ساز نیست هرچند آسمان خراش ساز خیلی قویتر هست و میتونه هزارتا بقال رو بخره.

      اینه که به شما توصیه میکنم تجدید نظر کنید توی این حرف، کسانی که میگویند نمیخواهند نوکر باشند منظورشان این است که میخواهند یک جزیره دور افتاده از کشور درست کنند که در آن تفکرات مزخرف خود را حاکم کنند و پایبند به هیچ چیز نباشند. تاریخ هم همین رو نشون میده کشورهایی که نمیخواستند نوکر باشند و بیش از حد دنبال استقلال بودند شدند کره شمالی و کوبا و ایران، در عوض کشورهایی که دنبال رابطه با بقیه بودند شدند کره جنوبی و برزیل و…

      قضیه مثل یک آدمی میمونه که توی خونه خودش رو اسیر کرده، شما وقتی توی خونه هستی میتونی دست بکنی توی دماغت و در سینک آشپزخانه جیش بکنی، چون ارتباط نداری با کسی میتونی دست به کارهای غلط بزنی، ولی وقتی وارد اجتماع بشی اجتماع جلوت رو میگیره و کنترلت میکنه، شما اگر یک نگاه به آدمهای سیاسی بکنید میبینید آنهایی که زیاد از این واژه «نوکر» استفاده میکنند یا یک مشت کمونیست هستند یا اسلامگرا، یا بیش از حد ناسیونالیست و الا کشور ما هم مثل بقیه کشورهای دنیا یک عضو جامعه جهانی است و میتونه با همه کشورها روابط خوبی داشته باشه اسم این هم نوکری نیست، باید عزیزان سعی کنند به این شعور برسند 🙂

  37. متن کامل را در نشانی زیر بخوانید:

    asgharagha.com/archives/002855.php

    غولسرباز آمریکائی در کابل

    شاهد عینی میگفت هادی جان! سرباز آمریکائی با یال و کوپال و قمقمه و واکسیل و یونیفورمی که انگار بادش هم کرده بودند تا بیشتر ما را بترسانند، وارد بقالی کوچک کابل شد و کبریتی خرید. حجم حضورش رعب انگیز بود و مدتی طول کشید تا خودش را از تنگنای بقالی بیرون بکشد. وقت رفتن دوتا لوله لامپا به کت و کولش گیر کرد و صداش شکستنشان از زمین برخاست. بقال بیچاره شیشه ها را که جمع میکرد زیر لب غرید: «پدرسگ پول کبریتشم نداد!»
    نره خر بیرون بقالی پک به سیگار میزد و دودش را بیخیال به درون مغازه میفرستاد. من (شاهد عینی) از ترسم داشتم فرو میرفتم به دیوار انتهای بقالی! رفته بودم از تلفن دیواریش استفاده کنم.

    «پرچم آمریکا در کوچه پسکوچه های افغانستان رعب و نفرت میپراکند. اخبار تجاوز سربازان آمریکائی به زنان و دختران افغان با همۀ سانسوری که اعمال میشود، به سازمان های حقوق بشر میرسد.»
    شاهد عینی میگفت وقتی از بقالی بیرون آمدم سرباز مزدور آمریکائی (اینها سرباز وظیفه نیستند. مثل عمله ساختمانی روزمزد هستند که آمریکا از سر چهارراه سیدعلی نیویورک سوارشان میکند به جای بیل و کلنگ، تفنگ و مسلسل دستشان میدهد میفرستد خاورمیانه. -این پرانتز را البته شاهد عینی نگفت. برویم بیرون ببینیم چی میگفت) که نمیدانم چه جوری فهمیده بود من خبرنگار ایرانی هستم، پکی به سیگارش زد و گفت: شنیده ام زن های ایرانی هم خیلی خوشگل هستند. اگر کسی غیرت کند پای ما را به ایران باز کند، ما یکجوری از خجالتش درمیآئیم. (راستش نمیدانم یارو واقعاً این را گفته یا این شاهد عینی – دوست از کابل برگشتۀ من – از خودش درآورده که میرموسموس ما و همۀ طرفداران حملۀ آمریکا را شرمنده کند!)

    • چه جنایتهای بزرگی!

      یک چیزی که عزیزان باید درک کنند اینه که سربازها معمولاً یک عده آدمهای بی استعداد و بدبخت و از طبقات پایین اجتماع هستند، و الی کسی که سوادی و مهارتی داشته باشه نمیره جون خودش رو به خطر بندازه بره جنگ! اینه که وقتی یک جایی جنگ میشه این اتفاقها هم قابل انتظار هستند و زیاد نمیشه بهشون گیر داد.

      به آمریکا و غیر آمریکا هم ربطی نداره با کسانی که در جنگ با عراق شرکت کرده بودند هم که آدم صحبت میکنه میبینه بعضی وقتها به کارهای بدی دست زده اند.

      جنگ اینجوریه! و نمیشه بر اساس اون در مورد یک کشور قضاوت کرد.

      • البته باید این نکته را اضافه کرد که در جنگ حلوا بهره نمیکنند

        ولی همین اقایان که رگ گردنشان از این جنایتها باد میکنه و غیرتشان گل میکنه و…..

        30 ساله اخوندا هر جنایتی را که تونستند انجام دادند شیر نفت را در دست گرفتند و هر جور خواستند خرجش کردند از پول نفت چماق خردیدند مزدور اجیر کردند و زدند تو سر مون ولی رگ غیرت هیچکس باد نمیکنه
        جوانان ما را به عناوین مختلف اعدام کردند هیچکس صدایی ازش در نیامد
        هرخفتی را به دختران و زنان تحمیل کردند ولی………

  38. معجزه علمی قرآن عظیم : قاره ها در ابتدا به هم پیوسته و یکپارچه بوده اند .
    سوره عبس : أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاء صَبًّا (25) ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا (26)

    «»ما آب فراوان از آسمان فرو ريختيم‏ سپس زمين را سخت شقه شقه کردیم»»

    نکات آيه:

    1ــ آبهای موجود روی زمين در ابتدا در درون زمين بوده، بعد بـصـورت بخار با آتـشـفـشـانها همراه با دود و گرما و گاز از زمين خارج شده و در جو جا گرفته و ابرها را تشکيل داده. بعد با سرد شـدن و بـه نـقـطـه بـارش رسـيـدن جـو، بـارانـهـای سنگين باريده، طوريکه قـرآن بـجـای واژه بـاريـدن از واژه ريخـتـن استفاده کرده و با مـفـعـول مـطلق «صَـبّـاً» نيز روی ريختنِ آن تأکـيـد کرده که به معنی: «سيل آسا ريختن آن» ميشود.

    2ــ خشکی شقه شقه شده است: خشکيهای زمين در ابتدا يکی بود (يک خشکی بوده)، بعدها شـقـه شـقـه شده است.

    • برادر عزیز به گونه ای ربطه این آیات با معجزه همان مرتبط بودن گودرز با شقایق است! برادر مسلمان این آیات به وضوح از باریدن باران و پس از آن شکافتن زمین و روئیدن گیاهان صحبت می کند؟ کدام انسان باشعوری و با چه استدلال عقلی جداشدن قاره ها را از این آیات استنباط می کند؟ شما یا خود… یا مردم را .. فرض کرده ای؟
      این آیات بازگو کننده یکی از تجربیات عینی بشری است که طی هزاران سال زندگی در این کره خاکی مشاهده کرده بوده است. انسان به تجربه دریافته بوده که شکافته شدن زمین و روئیدن گیاهان با بارش باران ارتباط دارند و برای روئیدن گیاهان نیازمند آب هستند، به همین دلیل هم توانائی کشاورزی کردن را پیدا کرد.
      گویا شیخ ما کشف شیرین بودن خرما را با خوردن آن از الله آموخته بوده است!

  39. حرامزاده!

  40. ………و از اونجا که تو آدم مشنگی هستی احتمالاً منظورت همین آخریه بوده نازنین….
    توبینظیری آرش!

    • آفرین نازنین، امید ما به همین شماهاست که نقاط عطف را در نوشتارهای اینجانب پیدا میکنید

  41. من سوالی داشتم که خوشحال میشوم جوابی به من بدهید

    شما به عنوان یک آتئیست تا به حال دچار افسردگی و پوچی شده اید؟ آیا تا به حال به فکر خودکشی هم افتاده اید؟ آیا از اینکه در این جهان بزرگ و لایتناهی هیچ نمیدانید احساس سرگردانی نکرده اید ؟ آیا از اینکه نهایت در چند سال دیگه قراره به پایان برسید احساس پوچی نکرده اید؟ آیا خیلی قوانین این دنیا و خیلی فرم ها و اخلاق های این دنیا به نظرتان مضحک نیامده است؟
    در هر صورت در این مواقع به نظرتان باید چه کار کرد؟ دنیا و مردمان آن به نظرت در یک سیکل بیهوده نمیگردند ؟ چرا؟

  42. رسیدن بخیر اوس آرش،امیدوارم که حسابی حال کرده باشی.منم باید به فکر یه مسافرت حسابی تا عید باشم،البته احیانا اگه این نوسانات ارز و گرونی داخل کشور اجازه بده.
    والا نمیدونم چی بگم،به نظر من دسته کم در مورد واکنش مردم ایران نمیشه هیچ حدس دقیقی زد.اونچه که واضحه اینه که مردم بدجور پرن،تو هر فرصتی برای اینکه حاکمیت رو به فحش بکشن از هم سبقت میگیرن اما اگه پاش بیفته از هر ده نفر از این مردم شاید یه نفرشون حاضر بشه بره تو تظاهرات ضد نظام شرکت کنه.مصداق همون مَثَل انگلیسی هاست که میگن واسه اینکه عرب صداش درنیاد باید تا میتونی سیرش کنی ولی برای اینکه یه ایرانی صداش درنیاد باید تا میتونی گشنش بزاری.قضیه جوریه که مردم ما تا زمانی که قشنگ از لحاظ معیشتی و اون هم به طور خود به خودی و بی زحمت اغنا و متمول نشده باشن دنبال ازادی و حق انتخاب و تصمیم گیری و … نمیرن.ولی همون طور که خودت گفتی شرایط بحرانیه فعلی ممکنه همه چیزو عوض کنه.به هر حال کسی که شیکمش خالی باشه دیگه شاید انقدر فکرشم خوب کار نکنه که بفهمه نباید جلوی نظامیان تا دندان مسلح حکومت اهریمنی خامنه ای دست خالی شعارهای ضد نظام بده.البته تا اون نقطه به نظر من یک سالی فاصله هستش که کاسه صبر مردم در صورت تداوم این وضعیت لبریز بشه.تو خانواده خود من مامانم تو بدترین شرایطم حاضر نبود حتی تو گفتار روزمره از شرکتش تو تظاهرات ضد حکومتی صحبتی بکنه(چون یه بار سر انقلاب ننگین اسلامی حسابی رودست خورده بود) ولی همین پریروز بود که از حرصش گفت: ای بابا،بریزیم بیرون و این کثافتا رو از ایران بیرون کنیم دیگه،طاقتمون طاق شد دیگه…
    اینه که اینجوریاست ولی همون طور که خودت گفتی در نبود یک اپوزیسیون محکم و افراد سیاسی خردمند و منطقی و به روز،شکل گیری حرکتهای سیاسی مردمی که لزوما نتیجه بخش هم باشه یه مقدار سخته.من نمیدونم در نهایت سرنوشت ما چی میشه یا اینکه اصلا به فرض شکل گیری یک انقلاب و رفتن این ملاها ممکنه وضعمون خوب بشه یا نه،چون ما در عرض یک قرن سه تا انقلاب کردیم.انقلاب مشروطه،نهضت ملی(البته خب این انقلاب نبود ولی از نظر پشتیبانی ملی و حرکتهای اعتراضی ضد حاکمیت غیر مردمی بی شباهت به انقلاب هم نبود) و در نهایت انقلاب 57.تو هر سه هم پیشرفت که نکردیم هیچ،پسرفت هم کردیم.البته در شرایط فعلی فکر نمیکنم دیگه بدتر از این اخوندها باشه.مگه اینکه القاعده و طالبان تو ایران به حکومت برسن! اما بهتره یه بار و برای همیشه قال این مسائل و مشکلات کنده بشه وگرنه دیگه عمرا فرصتی نیست که تیکه هامون رو بتونیم از زمین جمع کنیم.
    اون عنتری هم این جدیدا نسبت به جناحهای دیگه حاکمیت به نظرم بیشتر سرش میشه.البته این نه به این دلیل که منطقی تر شده بلکه به این خاطره که میخواد تو این چند ماهه اخر ریاست جمهوریش یه مقدار دعای خیر مردم رو پشت خودش داشته باشه که بگه که اره منم با این کثافت کاری های بالاسری ها مخالفم و فلان بیسار.
    به هر حال شرایط فعلی کشور به نظر من مثل یه گره کور میمونه،گاهی با خودم فکر میکنم شاید در نهایت باید به منافع شخصی خودمون راضی بشیم و از این جهنم دره بزنیم بیرون چون معلوم نیست فردا چی بشه و البته این واقعا جای تاسف داره که عده زیادی انقدر دوست دارن برای زندگی بهتر کشور آباء و اجدادیشون رو ترک کنن.

هرچه میخواهد دل تنگت (اگر بدرد بخور هست البته) بگو.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: