هرگز تسلیم مشو

هرگز کوتاه نیا، هرگز کوتاه نیا، هرگز، هرگز، هرگز!

در مورد هیچ چیز، کوچک یا بزرگ، مهم یا بی اهمیت، هرگز تسلیم نشو مگر در کمال شرافت و از روی خیر خواهی.

هرگز در مقابل زور تسلیم نشو، هرگز در مقابل اقتدار و برتری ظاهری دشمن تسلیم نشو.

– سر ویلسون چرچیل

این سخنان از جاودانه ترین یادگارهای جنگ جهانی دوم هستند، سخنانی که هزاران انسان را بر آن داشت که در مقابل نازیسم، بایستند و شر آن را از سر بشریت برای همیشه کم کنند. تقدیم به همه کسانی که در مقابل اسلام، دشمن موذی و دیرینه ایران و انسان بپا خواسته اند و سخنانشان قرنها سکوت را سرانجام شکست، بویژه هم میهن دلیرمان یاشار خامنه

Advertisements

47 پاسخ

  1. دوستان ، حتما 10 تا فایل صوتی که در آدرس وبلاک زیر موجود هست و توسط یکی از دوستان درست شده است را دانلود و گوش کنید و حتما در حد توان آن را بین دیگران و در وب به اشتراک بگذارید.
    من امروز اینو پیدا کردم. واقعا زیبا و منطقی و روانشناسانه مغلطه های روحانیون و مروجان ادیان مختلف رو نشون میده و کالبدشکافی میکنه.
    واقعا حرف نداره.
    آرش این برای قرار گرفتن در پندیق زندیق هم بسیار مناسبه:

    https://maghlateha.wordpress.com

  2. خره من از کوجام در بیارم اون ده هزار نفر دیگه رو که بیان بهت رای بدن؟
    برای اینکه من بخوام به یکی در مورد زندیق توضیح بدم باید صد ساعت براش فک بزنم آآآ جخ تازه بعدش آقا یا خانوم شروع کنه به شر و وررر که اشتباه میکنی.
    ممکنه یکی دلش نخواد نامسلمون بشه .اونوخ گناه ما چی چیه اس؟
    تو سایتتا بزن چیکا به تعدادش داری؟
    اونی که باید بیاد و بخونه میاد . باقی هم بسته به همت و کنجکاوی خودشون میرن از سایت های صیغه اینترنتی و اینا سر در میارن .
    االان ده روزه که من دنبال اون مقاله » شریعتی ، معلم شهید ما » یا » واقعیات زندگی شریعتی » میگردم . اما چون سایتتا بستی من دسترسی ندارم. جخ من سید هم هستم . یه کاری نکون دست به تخم بشمااا
    این مشنگ بازیا رو جمعش کووون . دره دکونتا باز کون . مشتری میاد میرد…

    • آق جلال، سایت که الان بازس
      شما اصن معلوم هس چی چی میگوی؟

      بعد هم برای من تکلیف روشن نکون خیلی ناراحتی برو برای خودت یک سایت راه بیاندازد تو بجایی اینکه برای من تکلیف روشن کنی باید بیای از من تکلیف بخوای نازنین…

  3. سلام
    جناب آرش بي خدا با وبلاگ يه شب ماه مياد در خدمتم
    منتظر حضور و نظرتون
    مطلب قدرت مطلقه فساد مطلقه
    و
    اي كاش كمي انديشه در خدمتم
    سر بزنيد وبلاگ منتظر نظرتون خوشحال شدم
    http://yeshabmahmiad.bloghaa.com/

  4. با درود آرش گرامی
    باید بهتان بگویم که سایت زندیق باز نمیشود و دوستان نگران هستند
    اگر برایتان ممکن است پیام بدهید که علت چیست؟
    آیا در حال بهینه کردن سایت هستید یا مشکل از جای دیگری است
    با احترام فروان دوست در شما زندیق ایراندوست

  5. گمانم زندیق هک شده یا در حال روزآوریه
    Forbidden
    You don’t have permission to access /articles/ on this server.

    Additionally, a 403 Forbidden error was encountered while trying to use an ErrorDocument to handle the request

  6. آرش داداش یه سوال داشتم خواهشا جواب بده
    این مجاهدین کسخلن ؟ جدن چی فکر می کنن با خودشون می ریزن تو خیابونای پاریس و…. دنبال آزاد شدن خواهر مریم …. بابا صد رحمت به این حکومت خودمون اینا واقعا امید دارن حکومت عوض شه بعد ملت بیان سراغ اون مسعود رجبی کسخل که رفته غیبت صغری و بیارنش سر کار اگه اری که کسخلن اگه نه بازم کسخلن حالا قدیمیاشون هیچ این بچه مچه ها چی اینا واقعا اینترنت … نمیرن اینا دیگه چرا دست برنمی دارن ؟

    • بله هستند نازنین،

      مجاهدین عین بقیه آدمهایی هستند که در دهه پنجاه و شصت زندگی میکردند، اگر شما اون موقع به دنیا میومدید که من نمیدونم البته شاید هم اومده باشید، تو خیابون که راه میرفتید همه آدمهای اطرافتون عین اینها بودند 🙂

      تفاله هایی هستند از اخلاط دو زباله تاریخ که در قرن 20 ام ظهور کردند کمونیسم و اسلامگرایی.

  7. سلام
    من داشتم کتاب اسلام کیش سکس و شهوت رو می خوندم که این سوال برایم پیش آمد که چرا هر گونه رابطه زناشویی مثل سکس و بوسیدن و … توش نکوهش شده؟

  8. آرش خان احتمالا بحث جبر و اختیار چندان موردعلاقه شما نیست وگرنه جواب دقیقتری میدادید

    • اون چهارتا مورد رو اگر بهشون دقت بکنید فرضیاتی که توی پرسشتون گذاشته اید زیر سوال میروند، این چهار مورد ابعاد جدیدی به قضیه میدهند نازنین بحث به این سادگی نیست که شما اختیار ندارید چون از 6 ثانیه قبل معلومه کدوم رو میخواهید انتخاب کنید، دانشمند بیچاره هم داره همینها رو توضیح میده ولی اون گزارشگر نمیگیره مطلب رو، شما هم با ارز پوزش از شیوه بیان مسئله معلومه که به جزئیاتی که بر شمردم دقت نمیکنید.

      مثلاً به نکته 4 دقت کنید، وقتی بخشی از مغز داره فعال میشه اون لحظه احتمالاً شما دارید تصمیم میگیرید، بعد مغز به دست دستور میده که دکمه رو فشار بده، این فاصله زمانی نشون دهنده این نیست که شما اختیار ندارید،

      یک مقدار به اینکه اصولاً اختیار داشتن یعنی چه دقت کنید، یک تعریف خیلی ساده از اختیار میتونه این باشه که شخص الف در مورد فعل ب مختار است اگر شخص الف بتواند فاعل ب بشود و هم بتواند نشود.

      توی همین آزمایش اگر آنچه در مغز میگذرد را به شخص بگویند، یعنی پیش از آن 6 ثانیه به او بگویند مغز تو نشان میدهد که سمت چپ را فشار خواهی داد آیا او خواهد توانست سمت راست را فشار بدهد یا نه؟

      برگردید به آنکه گفتم از نظر من دیدگاه ویلیام جیمز در این میان معتبر ترین است جبر و اختیار چندان مسئله استدلال پذیری نیست. اما مهمتر از همه:

      >اجازه بده من از نکته دوم تا چهارم تو و با شناختی که از مبانی فکری تو پیدا کردم این برداشت رو داشته باشم که تو میپذیری که منیت انسان یعنی آن احساسی که ما در همین لحظه در مورد خودمون داریم ,این محاوره ای که همیشه در ذهنمان جریان دارد, صرفا نتیجه کاملا فیزیکی فعل و انفعالات مغزی ماست و نه هیچ چیز دیگری که اگر غیر از این فکر میکنی پس بایستی به چیزی ماورالطبیعه اعتقاد داشته باشی که نداری!

      اینها باورهای شخصی من نیست، علم مبتنی بر Methodological Naturalism است، همه دانشمندان و کسانی که با علم سر و کار دارند معتقدند تنها پاسخهای طبیعی (نه فقط فیزیکی) برای پاسخ دادن به پرسشها معتبر هستند، لذا اینطور نیست که یک عده دانشمندان به ماوراء طبیعت باور داشته باشند یک عده نداشته باشند، همه دانشمندان نظریات علمیشون طبیعت گرایانه است اگر به ماوراء طبیعت اعتقاد داشته باشند هم آن نظر علمیشان نیست، باور شخصیشان است.

      هر دانشمندی دست به هر آزمایشی که میزند عملاً وجود خدا و ماوراء طبیعت را نادیده میگیرد.

      >بسیارخوب در لحظه X+a (اکنون) شما معتقدی که صرفنظر از هرآن چیزی که در لحظه X در مغز شما گذشته در X+a قادری نتیجه را به یکباره و از هیچ کجا آباد به شکل دیگری تغییر دهی بنا به مفهومی به نام «آزادی اراده» . آیا فکر نمیکنی چنین مفهومی با فرض عدم وجود ماورالطبعه در تضاد است؟

      خیر به چند دلیل

      1- ساختار ذهن هنوز محل بحث و اختلاف نظر است، عده ای معتقد به کاهشگری هستند، و دیگران نیستند، من در اینجا تفاوت میان این دو را بطور خلاصه توضیح داده ام:
      http://www.zandiq.com/articles/0000000107.shtml#3.4

      لذا هنوز دقیقاً مشخص نیست ذهن چگونه کار میکند

      2- همانطور که توضیح دادم در مورد شماره 4، شما دارید فرض میکنید که از زمانی که شخص تصمیم میگیره سمت راست رو فشار بده دیگه اختیاری نداره، باید توجه بکنید که فعل فشار دادن دکمه نیازمند حرکت دست هست، تصمیم گیری داره توی مغز انجام میگیره، میان هوشیاری و فعالیت های مغزی تفاوتی وجود نداره!

      3- نداشتن پاسخ برای یک پرسش، و عدم توانایی ما در فرض برای توجیه اختیار ما را به این نتیجه نمیرساند که ماوراء طبیعتی وجود دارد! اگر فرض کنیم اختیار قابل توجیه علمی نباشد، این بدان معنی نیست که ماوراء طبیعتی وجود دارد، این همان خطای خدای حفره ها است:
      http://www.zandiq.com/articles/0000000124.shtml

      4- وجود ماوراء طبیعت و اعتقاد به روح هم مسئله اختیار را حل نمیکند، بزرگترین ایرادی که به دوئالیسم دکارتی وارد میشود مسئله معروف به «Mind body problem»، است، لذا اینگونه نیست که اگر شما روح را بپذیرید آنگاه مسئله اختیار حل شده است.

  9. جناب آرش. لطفا بفرماييد آيا از نظر شما البسه آخوندها و خاخامها مصداق ترويج تفكر ديني و تبليغ دين هست؟ در هر صورت ديدگاهتون درباره ترويج و تبليغ دين در جامعه چيه؟ سپاس فراوان

    • > آيا از نظر شما البسه آخوندها و خاخامها مصداق ترويج تفكر ديني و تبليغ دين هست؟

      هست

      > در هر صورت ديدگاهتون درباره ترويج و تبليغ دين در جامعه چيه؟ سپاس فراوان

      خود تبلیغ دین به خودی خود باید آزاد باشه، تبلیغ هر دینی و هر تفکری از جمله بی دینی. ولی تبلیغ تنفر و خشونت و زن ستیزی و تبعیض و اینجور چیزها از نظر من باید غیر قانونی باشه.

      • پس آيا جدا كردن آخوندها از بقيه مردم بوسيله نوع لباس و پوشش كار نكوهيده اي نيست؟

        • منظورت چیه دقیقاً؟ منظورت اینه که آیا گیر دادن به آخوندها و تحقیر آنها و انتقاد از آنها کار نکوهیده ای نیست؟

          • نه. منظورم اينه كه آيا لباس آخوندي پوشيدن و گشتن در جامعه و خود رو جدا از مردم كردن كار درستيه؟ اينها بطور دسته اي و هماهنگ چنين كاري ميكنن.

            • معلومه که کار نکوهیده ای هست، البته این ایراد یک مقدار خنده دار هست مثل این هست که بگوییم قاتلها کار خیلی بدی میکنند که مسواک نمیزنند و دندونهاشون زرد هست.

              آخوندها خیلی کارهای بدتر از این میکنن، آخوند مروج حماقت توی جامعه است چیزی برای آموختن به مردم ندارد غیر از حماقت و خرافات. از اون بدتر آخوند مروج اسلام است و اسلام چیزی نیست جز خشونت، زن ستیزی، دگراندیش ستیزی، کودک ستیزی، همنجسگرا ستیزی. تمام تلاش آخوند این است که آدمها مثل بیابانگرایان 1400 سال پیش تازی بیاندیشند و زندگی کنند.

              آخوند لباس آخوندی میپوشد تا به دیگران بگوید من از شما بیشتر میفهمم و من روحانی هستم شما جسمانی هستید، خدایی هست و من ذهن آن خدا را میخوانم و میدانم چگونه می اندیشد، من برای شما باید و نباید ها را مشخص میکنم، در واقع خود را در جایگاه همان خدایی که میگوید هست قرار میدهد. با اینکار انواع و اقسام امتیازات را از مردم نادان میگیرد.

              ولی از نظر من بعنوان یک لیبرال و از آن مهمتر یک کاپیتالیست این نکوهیده بودن برابر با آزاد نبودن و حق انجام اینکار را نداشتن نیست. اگر ملت ابلهی پیدا میشوند که حاضرند به یک آخوند پول بدهند برای اینکه برایشان کارهایی بکند، من بعنوان یک کاپیتالیست موافق این هستم منتها مسئله اینجاست که آخوندها کار خود را یک «کسب» نمیدانند، اگر مالیات بدهند و مثل بقیه مردم پاسخگوی یک سری استانداردها و قواعد باشند این برای جامعه بد هم نیست، یک آدم ابله به یک آخوند پول میدهد که برای او روضه بخواند، آن آخوند هم 20% یا هرچقدر از درآمدش رو بعنوان مالیات به جامعه بر میگرداند آن 20% هم صرف ساختن راه و آبادانی کشور و یا هزینه تحصیل دانشجویان میگردد!

              مسئله دیگری که در اینجا مطرح است این است که لباس آخوندی یک یونیفرم است، استفاده از یونیفرم نیز قواعدی دارد مثلاً یک پلیس در بسیاری از کشورها حق ندارد وقتی در حال انجام وظیفه نیست یونیفرم خود را بپوشد! چون این مشود سوء استفاده از جایگاهش! این قضیه ایست که پارلمان یک کشور باید در مورد آن تصمیم بگیرد که آیا لباس آخوندی یک یونیفرم است یا نه؟ اگر یونیفرم باشه باید توی مسجد فقط ازش استفاده بشه نه همه جا.

  10. سه تا موضوع هست که می خواستم عنوان کنم:
    اول این که خبری منتشر شده که دانشمندان در سرن یک ساب اتمیک پارتیکل پیدا کردند که از پیوندش با درات دیگر جرم پدیدار می شه. و برای همین نام ذره خدا رو بهش دادند. این ذره می تونه به سئوالات زیادی در رابطه شکل گیری ماده جواب بده. فکر می کنم اینجا جاییست که خدا یک قدم دیگه عقب نشینی کرده و با روشن شدن واقعیات بیشتر نیاز بهش به عنوان آفریننده کمتر شده.
    دوم اینکه در مورد موضوع جبر و اختیار اسپینوزا در کتاب اخلاق جبر علی رو مطرح می کنه که توضیح بسیار غنی و منطقیی هست برای جبر و اختیار.
    سوم اینکه در طول تاریخ اندیشمندان بزرگی مثل حافظ مولوی خیام عطار نعیمی استرآبادی ابو سعید ابواخیر عمادالدین نسیمی منصور حلاج ابن عربی اسپینوزا و…کار های با ارزشی تحت عنوان وحدت وجود یا پانتئیسم ارائه داده اند. با توجه به اینکه خدایی که اینها معرفی می کنند شباهتی با خئای مطرح در جوامع آکادمیک یا همان خدای سامی ندارد به نظر تو می شه پانتئیسم رو طیفی از مکتب آتئیسم دونست؟

    • من نمیتوانم به این پرسش پاسخ آری یا نه بدهم، پاسخ به این پرسش بستگی به این داره که تعریف از خدا چه باشد، یا به عبارت دیگر کدام تعریف از خدا را بپذیریم.

      اگر تعریف از خدا این باشد:
      http://www.zandiq.com/articles/0000000143.shtml

      آنگاه میتوان گفت پانتئیسم نیز همچون بیخدایی منکر یا نافی وجود چنین خدایی است.

      اگر تعریف خدا را چیز دیگری قرار دهیم، آنگونه که اسپینوزا برای نمونه مهمترین ویژگی یا صفت خدا را بینهایت بودنش میداند، آنگاه موضوع بحث بر سر آن خدایی که تعریف شد نیست، بحث بر سر وجود یا عدم چیز دیگری است.

      جدا از این من فکر نمیکنم حلاج و ابن عربی و اسپینوزا هر سه مثل هم یا حتی شبیه هم فکر میکردند.

      • اتفاقا بحث های زیادی است که اسپینوزا بهره های زیادی برده است ازابن عربی در تدوین فلسفه اش. نعیمی استرآبادی و نسیمی از حروفیه بودند که از مکاتب فلسفی قائل به وحدت وجود است. در مورد حلاج بحث های ضد و نقیض زیاد است ولی بیشتذ او را از معتزله می دانند که خدا را فاقد اسماء و صفات می دانستند که به هر حال متفاوت بود با خدای سامی.مولانا و عطار و حافظ هم که از اشعارشان می توان استنباط کرد که معتقد به وحدت وجود بوده اند.

        • بهره بردن یک حرف هست، هم فکر بودن حرف دیگر. من هم از همه فلاسفه مسلمان بهره برده ام ولی باهاشون موافق نیستم. ابن عربی و مولانا رو همه مسلمان میدانند، در حالی که اسپینوزا معتقد بود انجیل و تورات ریشه کاملاً بشری دارند، ادله بسیار ساده ای که آورده است این است که هر یک از نویسندگان انجیل، به سبک خود نوشته اند، اگر طرف فیلسوف بوده حرفهای فلسفی نوشته اگر چوپان بوده مانند چوپان سخن گفته، اگر عصبانی بوده عصبانی نوشته و غیره… این حرف رو مسلماً میشه راجع به قرآن هم زد، اسپینوزا رو به هیچ عنوان نمیشه یهودی خطاب کرد.

          حالا اینکه ابن عربی و مولوی و غیره واقعاً مسلمان بوده اند یا نه بحث دیگریست، اینکه به خدا از نوعی غیر سامی اعتقاد داشته باشند (که دارند)، به و چندان روشن هم نیست، ولی در کل من تفاوتهای بسیار آشکاری میبینم بین وحدت وجود و پانتئیسم از نوع اسپینوزا.

          حرف اسپینوزا بطور خلاصه این است که خدا به دلیل بی نهایت بودنش برابر است با «همه چیز»، چیزی نیست که وجود داشته باشد و خدا یا بخشی از خدا نباشد.

          به عبارت دیگر چیزی که اسپینوزا به آن خدا میگوید همان چیزی است که ما به آن کائنات (Universe) میگوییم. جالب اینجاست که راسل معتقد است خود Universe هم مصداق عینی ندارد، یک مفهوم ذهنی است.

          • آرش عزیز خیلی ممنونم که وفت گداشتی و به دقت و با توجه به جزئیات به سئوال من پاسخ دادی.
            درسته تفاوت که صد در صد بین فلسفه اسپینوزا و تصوف وجود داره. اما من رو شباهتها بیشتر جذب می کنه نه فقط شباهت های بین این دو باکه شباهت های بین اینها با پاگانیسم، میترائیسم، هندوئیسم و باور های سرخپوستان آمریکا. من این طور استنباط می کنم که تمام هستی را خدا دانستن چیزی نیست جز به خدایی قائل نبودن چون اگر تمام هستی خدا باشه یعنی خودش دارای شرایط خدایی هست و این یعنی نیازی به آفریننده و کنترل کننده و دخالت کننده نداره. این گونه باورمندان تمام ارزشها رو اونوقت به جای اطاعت از خدایی موهوم و مخوف، در شناخت جهان و قوانین حاکم بر اون می بینند که چیزی نیست جز علم و منطق. و این منجر به پیشرفت و رفاه هرچه بیشتر جامعه انسانی می شه. از طرف دیگه شما بیایین از دیدگاه مطلقا متریالیستی هم که به قضیه نگاه کنین دقیقا به همین جا می رسین یعنی اینکه جهان خالق نداره و هیچ اراده ای جز قوانین طبیعی یا فیزیک بر جهان حاکم نیست و اون هم منبعث است از ذات و خاصیت یونیورس و نهایتا بهترین راه برای رستگاری شناخت همین علم و جهان و استفاده از علم در جهت اراده و خواست جامعه انسانی است.
            حالا اهل تصوف بیان موضوع دریافت های شهودی رو مطرح کنند که به کسی بر نمی خوره. من خودم اگر چنلن تجاربی ندارم که دلیل بر ذروغ گویی اونها نیست. فرض کن دروغ هم بگن باز مهم نیست. فرض کن من و تو در راه رفتن به شهر الف گم شدیم. تو بیای نقشه رو در بیاری و با قطب نما یا جی پی اس مسیر و پیدا کنی و من بیام همون مسیر تو رو نشون بدم بگم راه اینه چون من حس می کنم راه درست اینه و مطمئن هم هستم که حسم درسته. آیا به نظر تو فرقی می کنه؟ به هر حال هر دو به شهر الف خواهیم رسید.

            • مصطفی جان آدمها گرایشات و دلبستگیهای متنوعی دارند، من با توجه به گرایشی که به فلسفه دارم علاقه و دلبستگی ام به «حقیقت» است، من سعی میکنم به اندرز استاد راسل گوش کنم:

              https://arashbikhoda.wordpress.com/2012/01/28/%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86/

              «وقتی موضوعی را بررسی میکنید، یا توجه شما به فلسفه [بینش، طرز فکر و مکتب] ای جلب میشود، تنها چیزی که باید از خودتان بپرسید این است که فاکتها [واقعیت ها] در این فلسفه] چه هستند، و چه حقایقی در آنهاست؟ هیچوقت به خودتان اجازه ندهید که آنچه را دوست دارید حقیقت داشته باشد، یا آنچه را که فکر میکنید حقیقت بودنش برای بشر مفید است، شما را منحرف کند. فقط و تنها به اینکه واقعیت ها چه هستند نگاه کنید.»

              برای همین برای من حقیقت و چی درسته و چی درست نیست دارای اهمیت است، بر این مبنی تبعات یک بینش و پندار در درجه چندم دارای اهمیت هستند.

              بعلاوه اینکه اگر عملگرایانه نیز بخواهیم به قضیه فکر کنیم 1- من فکر نمیکنم سرخپوستها و هندوها آدمهای خیلی پیشرفته ای بوده باشند از نگر توجه به علم و رفاه. 2- من فکر نمیکنم مردم منتظر این باشند که ما به آنها بگوییم چی خوب است چی خوب نیست بعضیها میگن مردم ما زرتشتی بشوند بهتره از اینکه بی دین شوند من اصولاً فکر میکنم این برخورد توهین به شعور آدمهاست، چیزیست که به آن «غرض» نیز گفته میشود، من به دنبال گول زدن آدمها نیستم من آنچه که «فکر میکنم» حقیقت است میگویم.

  11. apktops.ir/android-opera-mini-6-5-2.html/
    برای جاوا وسیمباین هم هست اگه بگردی بهتراز uc web این برنامه

  12. هر چند که چرچیل هم در نوع خودش ضررهای قابل توجهی به ایران زده،اما به عنوان یکی از بزرگترین سیاستمداران تاریخ جملات پرمفهوم اینچنینی زیاد دارد.
    به واقع در این دوره سیاهی و رخوت و ناامیدی،بیشتر از هر زمان و موقعیت دیگه،مردم ما نیاز به امید و روحیه دارند.
    پست به جایی بود

  13. درود
    شعار ها قشنگ هستند ولی پاسخ به سوالات بی پایان بشریت نیستند

    1 چه موضوع و یا عملی را زور گویی مینامید

    2 وقتی هرگز تسلیم نشویم و باید انقدر مبارزه کنیم تا شر دشمن را بکنیم ایا این عمل نوعی زورگویی به طرف مقابل نیست؟

    3 اگر طرف مقابل هم همین ایده را به کار ببنده نتیجه به کجا ختم میشه وقتی هیچکس حاضر به تسلیم شدن نیست

    4 ایا برای زندگی بهتر لازم نیست یاد بگیریم به جای لجبازی کنار هم ازادانه زندگی کنیم
    یاد بگیریم که همه حقیقت نزد هیچ کس نیست

    لازم است به جای مبارزه تا حذف رقیب(دشمن) بدانیم که انها هم حق دارند دردنیای ارمانی ما زندگی کنند

    • >شعار ها قشنگ هستند ولی پاسخ به سوالات بی پایان بشریت نیستند

      به نظر نمیاد شما با شعار مخالف باشید شما شعارهای دیگری رو میپسندید، شعارهایی که بد هم نیستند البته ولی خوب اینها رو باید بری به اسلامگرایان یاد بدی نه به ما

      • ببین اتفاقا من میخواستم این موضوع را به خودمان یاداوری کنم
        ایم ما هستیم که ادعای حرف تازه برای نجات ایران و همزیستی مسالمت امیز بشری هستیم

        اخوندا و اسلامگراها و یا هر نوع استبداد دیگه دیر یا زود خواهند رفت

        و ما میخواهیم طرحی نو دراندازیم

        در ان جامعه ارمانی و از دیدگاه صرف فلسفی جایگاه مخالفین کجاست ؟

        تا کجا باید با مخالفین مبارزه کرد و کوتاه نیامد به خاطر هر چیز و هرکس؟

        • به نظر من کار شما یک مقدار زیادی مسخره هست نازنین، پدر یک نفر رو در ایران به گروگان گرفته اند، شما اومدی این وسط به من و دیگران میگی که بیایید با مخالف خودمون کنار بیاییم، بیایید راجع به این بحث کنیم که اصولاً زور چیه و چقدر باید مقابلش ایستاد و این حرفها…

          مثل اینه که یک نفر در حال سوختن باشه، شما به بقیه که دارن سعی میکنن روش آب بریزن بیای بگی بیایید راجع به این بحث کنیم که چگونه در مصرف آب صرفه جویی کنیم، اصلاً فرمول آب چیه H2O هست یا نیست؟ چرخه آب چجوریاس؟ آب را در چه شرایطی باید روی این شخص ریخت، چرا ما بجای آب ریختن روی این شخص از آتشسوزی جلوگیری نکنیم که هیچکس نسوزه… 🙂

          نه اینکه این حرفها کاملاً مسخره باشند ولی اینجا جاش نبود، شما در واقع اومدی نقش یک گاندی عروسکی بچه گانه رو داری برای ماها بازی میکنی، انگار نه انگار ما با یک مشت دایناسور طرفیم، خیلی جالبه که مردم ما یک جورایی عادت کرده اند به اسلامگرایان و هرکاری اونها میکنن طبیعی هست ظاهراً حالا که کار از کار گذشته بجای حفظ روحیه بیایم به هم گیر بدیم سوالهای ابتدایی از هم بکنیم 🙂 … با این کارت یک سری ارزشهای انسانی رو لوس و جواد میکنی.

  14. درود بر آرش گرامی
    مزدوران جمهوری اسلامی هنوز رسوایی ماجرای قتل شاهین نجفی رو حل نکردند اینبار رسوایی دیگه ای اینبار با عنوان گروگانگیری به بار آوردند
    راستی آرش پاسخ اون دوستمون رو که پرسیده بود آیا به خاطر امنیت هست که در سایت های دیگه کامنت نمی ذاری رو ندادی ها!

  15. برای من جای تعجبه که این همه مقاله های کم اهمیت رو ترجمه کردی ، اون وقت مقاله ای به این مهمی
    http://answering-islam.org/Silas/apostasy.htm
    رو ترجمه نکردی. قصد ترجمه این مقاله رو الان هم نداری ؟

    • شما چرا خودتون اینکار رو نمیکنید؟

      • اگه من سواد انگلیسیم خوب بود که من می شدم آرش بی خدا ، شما را هم می گذاشتم تو جیبم

        • حالا که نیستی برای من دستور صادر نکن اینقدرهم پر توقع و از خود راضی نباش، چرا اینجوری هستی تو؟! برو انگلیسیت رو خوب کن

  16. آرش آقا میشه لطفا بگی نظرت درمورد آزادی عمل درانسان چیه؟ آیا معتقدی به جبر و یا اختیار؟

    • اینجانب نظر مرحوم ویلیام جیمز فیلسوف پراگماتیست آمریکایی رو در مورد مسئله جبر و اختیار میپسندم.

      بطور کلی فلاسفه برای قرنها سعی کردن ادله های مختلف راجع به جبر یا اختیار بیاورند ولی خیلی ها معتقدند ویلیام جیمز مسئله جبر و اختیار رو با راه کردی عملگرایانه حل کرد، خلاصه حرف او این است که جبر یا اختیار چندان استدلال پذیر نیست بلکه در عمل بهتر است ما اختیار را بپذیریم.

      در ضمن شما مسئله رو اینطور مطرح کرده اید که ما یا مختاریم یا مجبور، حال آنکه انواع و اقسام دیگری نیز در این میان مطرح است، از جمله جبر قوی، جبر ضعیف، اختیار و حتی شاید اختیار قوی و ضعیف.

      یعنی ممکن است واقعیت این باشد که ما در برخی اعمال مجبوریم در برخی مختار. لازم نیست لزوماً یا جبر درست باشد یا اختیار.

      • بایستی عرض کنم که من متوجه ایراد شما به نحوه سوالم هستم ولی می خواهم نظرتون رو به این نکته جلب کنم که نتایج تحقیقی که اخیرا توسط فانکشنال ام آر آی توسط متخصصین نورو ساینس انجام گرفته نشان میده که تا حتی 6 ثانیه قبل از اینکه فرایند تصمیم گیری به سطح هوشیاری انسان برسد متخصصین قادر به پیش بینی بودند. این آزمایش اینگونه تفسیر شد که آنچه ما به عنوان آزادی اراده یا عمل می شناسیم در واقع توهمی بیش نیست. این مطلب میتونه نحوه نگرش افراد را به فلسفه هستی به طرز اساسی تغییر بده. می خواستم نظر تون رو بدونم در این مورد. http://youtu.be/N6S9OidmNZM

        • ویدیوی خیلی جالبی بود، ولی به نظر نمیاد تفسیری که شما از آن کردید یعنی «آنچه ما به عنوان آزادی اراده یا عمل می شناسیم در واقع توهمی بیش نیست» چیزی باشه که این آزمایش نشون میده.

          یک مقدار خنده دار هست، گزارشگر (یا همون شخص اولی که توی ویدیو میاد) در واقع این تفسیر رو میکنه، بعد ساینتیست توضیح میده که جریان یکم متفاوت هست، ولی آخرش باز هم گزارشگر حرف خودش رو تکرار میکنه. شاید به دلیل اینکه حرف دانشمند یکم پیچیده هست.

          گزارشگر داره میگه 6 ثانیه قبل از اینکه «من» بدونم کدوم دکمه رو نشون میدهم دانشمند میتونه بگه کدام دکمه رو فشار خواهم داد.

          دانشمند در مقابل داره چهار تا چیز میگه:

          1- این اتفاق تنها بعضی مواقع می افته، (توجه کنید به تفاوت جبر قوی و ضعیف…)
          2- در 3:22 دانشمند توضیح میده که هوشیاری و فعالیت های مغزی در واقع یک چیز هستند
          3- در 3:44 فعالیت های مغزی هم در هارمونی با باورها و تمایلات شما هستند، و فعالیت های مغزی معمولاً شما را مجبور نمیکنند که علیه آنها رفتار کنید
          4- در 4:22 تفاوتی میان هوشیاری و فعالیت های مغزی نیست، هوشیاری در فعالیت های مغزی Encode شده

          این یک مقدار زیادی فرق میکنه با این برداشتی که گزارشگر داره

          • اجازه بدین کاری به برداشت گزارشگر نداشته باشیم به عنوان کسی که بدون هیچ پیش داوری بدنبال حقیقت موضوع میگرده از شما سوال میکنم از شما خواسته شده بین دست راست و چپتون یکی رو انتخاب کنید با صرفنظر از هر تقسیم بندی که شما داشته باشید در مورد جبر قوی ضعیف اختیار ضعیف و قوی در حقیقت این آزاد ترین انتخابیست که در زندگی میتونین داشته باشید. اینطور فکر نمی کنید؟ سعی کنید و ببیند در کجای این انتخاب ساده شما احساس آزادی اراده دارید لطفا تمام دقتت را بکن که اینجا پیداش کنی چونکه اگر اینجا نباشه هیچ جای دیگری نخواهد بود ! بسیار خوب ! فرض کن اکنون در لحظه X هستیم و شما هنوز مردد هستی که راست یا چپ! راست راست نه نه چپ بعد از چند بار کلنجار رفتن با خودت بالاخره تصمیمت رو در لحظه X+a میگیری و شاستی راست رو بلافاصله فشار میدی. یک کرنومتر را هم جلوت گذاشتن و کاملا مطمئن هستی که لحظه ای روکه از حالت دودلی به حالت یقین رسیدی رو گزارش کردی و فرض کن که این آزمایش رو به دفعات تکرار کردی حالا فکرشو بکن که در تمامی این مدت همه فعالیت مغزی تو توسط دانشمندی و به وسیله ابزار پیشرفته ای در حال بررسی بود. حالا دانشمند میاد و بهت میگه ببین رفیق من در تمام لحظات X که تو کاملا مطمئن بودی که هنوز نمیدونستی تصمیم نهاییت چیه من میدونستم تو چی رو انتخاب میکنی !
            ببین! بگذار در کمال صداقت علمی به این مسئله نگاه کنیم و از جدل دوری کنیم. واقعا این هوشیاری ما در لحظه اکنون است که دارای ماهیتی میباشد که ما آن را به نام آزادی میشناسیمش ویا اینکه در واقع هوشیاری ما در لحظه اکنون تنها شاهد نتایج فعل وانفعالات مغزی در ناخداگاه ماست که هوشیاری ما در لحظه اکنون هیچ احاطه و کنترلی برروی آن ندارد؟
            اجازه بده من از نکته دوم تا چهارم تو و با شناختی که از مبانی فکری تو پیدا کردم این برداشت رو داشته باشم که تو میپذیری که منیت انسان یعنی آن احساسی که ما در همین لحظه در مورد خودمون داریم ,این محاوره ای که همیشه در ذهنمان جریان دارد, صرفا نتیجه کاملا فیزیکی فعل و انفعالات مغزی ماست و نه هیچ چیز دیگری که اگر غیر از این فکر میکنی پس بایستی به چیزی ماورالطبیعه اعتقاد داشته باشی که نداری! بسیارخوب در لحظه X+a (اکنون) شما معتقدی که صرفنظر از هرآن چیزی که در لحظه X در مغز شما گذشته در X+a قادری نتیجه را به یکباره و از هیچ کجا آباد به شکل دیگری تغییر دهی بنا به مفهومی به نام «آزادی اراده» . آیا فکر نمیکنی چنین مفهومی با فرض عدم وجود ماورالطبعه در تضاد است؟

          • جناب آقای رضا، فکر میکنم چهار موردی که بهشون اشاره کردم پاسخگوی این پرسشهای شما هستند، به دقت آنها را خواندید؟

  17. جای سواله این همه میگن زن مرکز عاطفیه و مهربونه و از این حرفها

    اما در بحثهایی که خوندم مثلا در رابطه با شاهین نجفی

    مردها چندان تمایلی به اعدام نداشتند اما زنها در کمال خشونت و بیرحمی تمام حکم به اعدام و شکنجه و … مینوشتند

    شاید هنوز بحث یاشار خامنه فراگیر نشده

    اما بهتره در این مواقع دفاع از ازادی بیان و …زنها رو بیشتر دعوت به حقوق بشر و مهربونی کنیم

    اما اگر ممکنه از تجربیاتتون در زمینه امنیت در اینترنت میشه بگین?

    شما مثل اینکه در هیچ وبلاگ یا سایتی نظر نمیزارین یا من ندیدم آیا این به خاطر امنیت و ایناست?

    • مشاهدات یک فرد رو نمیشه بعنوان مطالعه آماری پذیرفت، ولی خوب اگر فرض کنیم زنها در مجموع عاطفی تر هستند که خوب اگر تجربه شخصی من رو هم بپرسید با آن همخوانی دارد، این چیزی که مشاهده میکنید عجیب نیست، چونکه عاطفه همیشه چیز مثبتی نیست که نازنین، برخورد احساسی دو سو داره، شامل هم عشق میشود هم تنفر!

      اینجانب یادم میاد تا کلاس سوم دبستان معلممون زن بود، بعد من فکر میکردم وای از کلاس چهارم به بعد معلممون مرد میشه بیشتر کتک میخوریم و اینها… بعد دیدم نه انگار معلمهای زن بطور متوسط بیشتر قاط میزنن…

  18. با تمام وجود با اسلام مبارزه میکنیم.
    آزدای ایران عزیز و بشریت از ویروس وحشتناک و مخوف اسلام نزدیک است.
    دست های سیاه اسلام در حال رو شدن هستند.
    صداهای خفه شده در سینه در حال بلند شدنند.

    آزادی انسان نزدیک است..

هرچه میخواهد دل تنگت (اگر بدرد بخور هست البته) بگو.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: