آیا دین را میتوان از بین برد؟

آقای اکبر گنجی نوشتاری با فرنام  آیا شکاف اصلی در ایران دینداری و دین ستیزی است؟ در بی بی سی منتشر کرده اند که در آن به مسائل متعددی اشاره کرده اند، پرداختن به تمام این مسائل کار دشواری است بخصوص اینکه در هر پاراگراف یک ادعای بزرگ مطرح شده است و بر خلاف آنچه خودشان از ماکس وبر نقل کرده اند که هر ادعای بزرگی به اندازه بزرگی نیاز به اثبات دارد خیلی ساده از کنار مسائل پیچیده گذشته اند و تنها حکمی قطعی صادر کرده اند.

من در این نوشتار قصد دارم تنها به یک مورد از سخنان ایشان بپردازم و آن نکته نخستی است که بعنوان یک پیامد دین ستیزی مطرح کرده اند که البته پیامد هم نیست نکته و ادعایی حاشیه ای است. و آن این است:

يکم- دين (يهوديت، مسيحيت، اسلام، بهائيت…) و دينداري را نمي توان نابود کرد. تاريخ دين ستيزي نشان دهنده عدم موفقيت اين پروژه است. به لنينيست ها بنگريد که در عرض ?? سال در روسيه و بلوک شرق سابق به جنگ دين رفتند. دستاورد آنها چه بود؟ در نهايت لنينيسم و بلشويسم شکست خورد، ارتدکس هاي مسيحي روسيه پيروزمندانه بازگشتند و کلسياها دوباره رونق گرفت. در جمهوري هاي مسلمان نشين شوروي سابق نيز مسلمانها به دينداري خود ادامه مي دهند. يکي از پيامدهاي دين ستيزي لنينيست ها اين بود که اسلام اين فرصت را نيافت تا در فضايي آزاد نقد شود. به همين دليل اسلام جمهوري هاي مسلمان نشين شوروي سابق، يا اسلامي سنتي باقي ماند و يا اسلامي بنيادگرا گرديد.

در اینجا چند بحث مطرح است

1- دین ستیزی یعنی چه؟ دین ستیزی چه انواع و اقسامی دارد؟

به نظر من دین ستیزی را به دو نوع اصلی میتوان تقسیم کرد، دین ستیزی حکومتی، یعنی استفاده از ابزارهای حکومتی برای مقابله سازمانیافته با یک یا چند دین، مانند کاری که جمهوری اسلامی با بهائیت انجام میدهد و بولشویک ها با مسیحیت انجام دادند، این سبک دین ستیزی از نظر جامعه شناسی نسل کشی به شمار میرود چون در واقع تلاشیست برای حذف یک جمعیت.

نوع دوم نوع فرهنگیست، یعنی نه با استفاده از ابزار حکومتی بلکه با سخن گفتن، نوشتن، شعر سرودن و آثار فرهنگی تولید کردن. اگر آقای گنجی به این نوع دین ستیزی نیز دین ستیزی میگوید خود یک دین ستیز است. آقای گنجی نه تنها یک دین ستیز است بلکه مانند شاهین نجفی یک مرتد هم هست. آقای گنجی نوشتارهای مبنی بر زمینی بودن قرآن و عدم وجود امام زمان منتشر کرد که البته بسیار مورد احترام من هست، اما واکنشی مشابه با آنچه شاهین نجفی دریافت کرد، از ملایان در مورد او نیز سر زد، اگر جریانی که چند سال پیش اتفاق افتاد را بیاد نمی آورید میتوانید اینجا را مرور کنید و با حکم ارتداد آقای گنجی نیز آشنا شوید.

حکم ارتداد آقای گنجی به اندازه حکم ارتداد شاهین نجفی مورد توجه قرار نگرفت، شاید به همین جهت باشد که آقای گنجی احساس کرده است به نوعی رقابتی پیش آمده است و اصرار دارد که شکاف مورد نظر من شکاف اصلی است نه شکاف مورد نظر شما.

آقای گنجی در بهترین حالت این تمایز را فراموش کرده، که چنین سخنانی نوشته است، و الا من بعنوان کسی که در راستای دین ستیزی بسیار کوشیده ام هرگز به دین ستیزی حکومتی معتقد نبوده ام کس دیگری را نیز نمیشناسم که غیر از این باشد. دین ستیزی حکومتی همانقدر بد است که حکومت دینی. ما به دنبال حقوق برابر برای مردم در کشور هستیم و دین مردم مسئله حکومت و حاکمان نیست، کار حاکمان تنها اداره امور اجتماعی مردم بنا به خواست مردم است و بس. آقای گنجی باید توضیح بدهند که از چه کسی در حال حاضر به دنبال تشکیل حکومتی ضد دینی است، اگر کسی نیست، چرا دین ستیزی امروزی ما را با بولشویک ها مقایسه کرده اند، آیا غیر از این است که دین ستیزی در حال حاضر در میان جامعه ایرانی تنها دین ستیزی فرهنگیست؟

2- آیا دین ستیزی حکومتی کار میکند؟

همانطور که گفته شد آقای گنجی دین ستیزی از نوع حکومتی را تنها نوع دین ستیزی فرض قرار داده است، اما پس از این فرض، ادعا کرده است که دین ستیزی حکومتی کار نمیکند.

فارق از این که دین ستیزی حکومتی کار درستی است یا درست نیست، این ادعا که دین ستیزی حکومتی کار میکند یا نه خود بحث دیگریست. آقای گنجی ادعا کرده است دین ستیزی آنهم از نوع حکومتی که قهراً همراه با خشونت است کار نمیکند، و تاریخ شاهد این مدعاست. ولی فقط یک مثال از آنرا ذکر کرده است، و شاید تصور میکرده با یک مثال ناموفق که آنهم چندان مثال خوبی نیست، میتوان حکمی در مورد کل تاریخ صادر کرد.

از واقعیت های تلخ تاریخ این است که خشونت متاسفانه کار میکند! روشنترین نمونه موفق از دین ستیزی حکومتی خود محمد ابن عبدالله است، آیا او توانست دین اجدادی اش را در عربستان نابود کند یا نه؟ آیا بعد از او اعراب مسلمان که بر ایران چیره شدند ولی از اروپا شکست خوردند توانستند آیین پیشین ایرانیان را از بین ببرند یا نه؟

ممکن است گفته شود نه، چون هنوز زرتشتیانی وجود دارند، اما این باز میگردد که از بین رفتن یک دین را به چه معنی تصور کنیم؟ آیا یک دین را در صورتی میتوان نابود شده تصور کرد که احدی به آن باور نداشته باشد؟ ممکن است شما چنین تعریفی از نابودی دین را در نظر بگیرید اما این تعریف سود مند نیست، شوخی با خود است.

قضیه بلشویک ها نیز جز این نیست، واقعیت این است که مسیحیت در اروپا و در روسیه اخته شده است، بنیادگرایی اسلامی هم چیزی فصلی و کوچک در جمهوری های مسلمان نشین سوسیالیستی پیشین است، جدا از این با اسلامگرایی همچون ایدز همواره باید مبارزه کرد و الا گاهی تبدیل به اپیدمی میشود، و اتفاقاً حکومت های آن منطقه به دنبال همین کار هستند.

دین ستیزی لنینیست ها تا حدود زیادی موفق بود، دین ستیزی محمد بن عبدالله و اعراب مسلمان نیز همینطور، ولی آزادی انسان و کرامت انسان برای من بعنوان یک دین ستیزی خیلی ارزشمند تر و والاتر از هدف من برای دین ستیزی است. من ابتدا یک انسانم بعد هر چیز دیگر. انتقاد من از دین منافاتی با حق داشتن دین و افکار دینی برای دیگران ندارد.

شاید بهترین تعبیر از «از بین رفتن دین» تعبیر نیچه، یا همان مرگ خداوند باشد. یعنی حذف او از امور اجتماعی و حتی فردی انسانها و جایگزین کردن انسان با خدا. هدف ما از دین ستیزی نیز این نیست که احدی به مسجد نرود، خرافات اصولاً نه تنها در ذات انسانها هستند بلکه آزمایش بی اف اسکینر نشان میدهد در ذات حیوانات نیز هستند. لذا این هدفی دست نیافتنی و بیهوده است، اما خدا را میتوان کشت. و ما به دنبال آنیم و در این راه بسیار موفق بوده ایم، چنانکه شما شاهدید در هیچ کشوری با اکثریت مسلمان، این مقدار اسلام ستیزی وجود ندارد. اتفاقی که در حال حاضر در حال افتادن است و آقای گنجی را نگران کرده که حتی ممکن است به شکاف اصلی در ایران تبدیل بشود خود نشان دهنده بزرگی این اتفاق است.

نسلی از ایرانیان بوجود آمده اند که نه تنها منتقد اسلامند بلکه از آن بسیار متنفرند، و کاملاً هم حق دارند، و  این اتفاقی بسیار امیدبخش و نیکوست، فردایی بسیار روشن را برای این کشور نوید میدهد، این کشور دیگر زیر بار حکومت دینی نخواهد رفت.

اما بر خلاف اسلامگرایان به دنبال بدست آوردن و استفاده از ابزارهای حکومتی برای ابراز این اختلاف نظر نیستند، ما جمعیتی اقلیتی در این کشور هستیم و حق آزادی بیان خود را داریم، ما حق داریم مشکل ایران را اسلام بدانیم و در این راستا برای حل این مشکل بکوشیم. هم حق انسانی ماست هم حق دموکراتیک ما هم سازگار با قوانین جایی که در آن زندگی میکنیم.

آیا آقای گنجی میپذیرند که ما حق داریم با دین آشکارا مخالفت کنیم و حتی به آن اهانت کنیم یا نه؟ آیا ایشان معتقدند ما چنین حقی داریم اما مصلحت نیست که از آن حق استفاده کنیم یا همچون ملایان معتقدند اصولاً کسی چنین حقی ندارد؟

جدا از این، اگر نتوان چیز بدی را بطور کلی از بین برد، آیا باید مبارزه با آنرا متوقف کرد؟ آیا میتوان گفت چون بیماری ها را نمیتوان از بین برد، و تنها میتوان آنها را کم و کمتر کرد، نباید با بیماریها مبارزه کرد؟ آیا همه چیزهای بد دیگر دنیا مانند اسلام اینگونه نیستند؟ آیا قتل و دزدی را میتوان از بین برد؟ این چه استدلالی است که چون نمیتوان اسلام را از بین برد نباید با آن ستیز کرد؟

از همه اینها گذشته جمعیت باورمندان به خدا در کشورهای سوئد، دانمارک، نروژ، فرانسه، هلند، انگلیس، آلمان، و سوئیس کمتر از نیم مردم و گاهی کمتر از یک چهارم مردم است، در میان خداباوران هم همه دیندار نیستند، در میان دینداران نیز کسی به دنبال تشکیل حکومت الهی نیست، آیا ادعای آقای گنجی در تناقض با این آمار نیست؟ آیا خارج از تصور است که ایران نیز روزی در کنار این کشورها قرار گیرد؟

3- آیا با هر دینی باید ستیز کرد؟

معمولاً وقتی کسی میخواهد از اسلام دفاع کند، بجای دفاع از اسلام، نام اسلام حذف میکند و دین را جای آن میگذارد، تا شاید بتوان از آبرویی که بقیه ادیان در دنیا دارند به نفع اسلام استفاده کند. آقای گنجی نام اسلام را کنار نام مسیحیت و یهودیت و بهائیت به گونه ای می آورد که گویا همه با یکدیگر کاملاً یکسانند، حال آنکه تفاوتهای بنیادین بسیار بزرگی هم از نگر اصول و عقاید، هم از نظر تاریخ، هم از نظر نقش آنها در دنیای فعلی میان این ادیان موجود است.

همچنین مدافعان اسلام، و مدافعان خجالتی اسلام بسیار اصرار دارند که اگر ما با اسلام مخافیم حتماً باید با همان شدت با بقیه ادیان نیز مخالفت کنیم، من شخصاً همه ادیان خدامحور را از نگر فلسفی باطل میدانم و از این جهت با آنها مخالفم، ولی میان مسیح و محمد زمین تا آسمان تفاوت است، مسیح حتی به یک آدم سیلی نزد، محمد دستور ترور صادر کرد، قتل عام کرد، تجاوز کرد، کودک آزرد، آیا آقای گنجی معتقدند این مسائل اهمیتی ندارند!؟ آیا اهمیتی ندارند که چنین شخصی و تفکراتش تبیدل به یک دین شده اند و آن دین بر کشور ما حاکم است و قرنهاست ما قربانی آنیم؟ چرا باید سکوت کنیم؟ اگر حتی این دیدگاه ها غلط هستند ما حق بیان آنها را نداریم؟

همان مقدار که میان مسیح و محمد تفاوت است، میان مسیحیت و اسلام نیز تفاوت وجود دارد، این است که اگر کسی به یک میزان با هردو مخالف باشد از نظر من یا نا آگاه است یا اطوار لوس روشنفکری از خود نشان میدهد و واقع بین نیست.

بیش از این نیاز به توضیح برای نشان دادن این تفاوت عمیق اسلام با بقیه ادیان نیست، همین که اسلام نمیتواند شاهین نجفی را تحمل کند و بقیه ادیان میتوانند خود نشانگر این تفاوت آشکار است، این است که آقای گنجی با کنار هم قرار دادن نام اسلام و مسیحیت و یهودیت و بهائیت و هر دین دیگری خطایی آشکار را مرتکب میشود، شبیه آنکه کسی سرطان را در کنار سرما خوردگی و آلرژی قرار بدهد.

4- آقای گنجی خود گفته است

 يکي از پيامدهاي دين ستيزي لنينيست ها اين بود که اسلام اين فرصت را نيافت تا در فضايي آزاد نقد شود. به همين دليل اسلام جمهوري هاي مسلمان نشين شوروي سابق، يا اسلامي سنتي باقي ماند و يا اسلامي بنيادگرا گرديد.

بنابر این ایشان به درستی درمان اسلامگرایی «نقد در قضای آزاد» دانسته است، حال پرسش اینجاست که مگر ما غیر از این کرده ایم؟ آیا ما اصولاً توانایی بستن مساجد و کلیساها همچون لنینیست ها را داریم؟ آیا ما به دنبال حکومت دین ستیز مانند شوروی سابق هستیم؟ اگر نقد در فضای آزادی که در خارج از کشور انجام میگیرد خوب است چرا آقای گنجی خاک به چشم افرادی که اینکار را میکنند میپاشد؟

آقای گنجی در ادامه میفرمایند:

از سوی دیگر، به آمریکا که بزرگترین دموکراسی توسعه یافته جهان است بنگرید. در این کشور که آزادی بیان به رسمیت شناخته می شود و طی چند دهه گذشته همه گونه آثار خداناباورانه و نقد باورهای دینی در آن به وفور انتشار یافته، نه تنها دین نابود نگردیده، بلکه آمریکا دیندارترین جامعه مغرب زمین است. دین متغیر مهمی در عرصه سیاست آمریکاست و همین امر این فرصت را مهیا ساخته که سیاستمداران حرفه ای به استفاده ابزاری از دین بپردازند.

نخست مایلم از اینکه آقای گنجی آمریکا را به بزرگترین دموکراسی توسعه یافته جهان تشبیه میکند ابراز خوشحالی کنم، خیلی خوب است که آقای گنجی آن کینه های 57 ای را از خود نشان نمیدهد!

این حرف را دقیقاً آیت الله خمینی نیز در مقابل منتقدان کمونیست دینی مطرح کرده بود و گفته بود آنها هم دیندارند، اشکال این حرف در این است که همانطور که توضیح دادم همه ادیان را با هم برابر فرض میکند، برابر فرض کردن اسلام و مسیحیت جنایت بزرگی است در حق  مسیحیت. منظور این نیست که مسیحیت تاریخی سرتاسر درخشان دارد، ولی جناب آقای گنجی بد نیست توضیح دهند در صد سال گذشته چند نفر قربانی مسیحیت و یهودیت و بهائیت شده اند، در حملات یازده سپتامبر که کاملاً انگیزه مذهبی داشت در چند ساعت 3000 نفر کشته شدند. شاید ذکر این نکته برای آقای گنجی بد نباشد که در همان دوران انگیزاسیون گالیله اعدام نشد، به دور گردن اعدامیان کیسه ای از باروت میگذاشتند تا وقتی آنها را میسوزانند دردی احساس نکنند. اسلام سیاسی در سال گذشته بیش از 500 نفر را در ایران اعدام کرده است و حضرت علی احتمالاً رکورد دار آدمکشی با دست خود در تاریخ است، چه کس دیگری با دست خود به اندازه علی سر بریده است؟ حضرت علی در آن زمانی که سر یهودیان بنی قریظه را میبرید رکورد جمهوری اسلامی را نیز زد! واقعاً آقای گنجی تفاوت اسلام و مسیحیت را نمیبیند؟!

در سال ۱۹۹۹ در یکی از جلسات حزب جمهوری خواه از نامزدهای ریاست جمهوری پرسیده شد: «فیلسوف سیاسی مورد علاقه شما کیست»؟ جرج بوش در پاسخ گفت: «عیسی مسیح، چون عیسی زندگی مرا دگرگون کرد». او مدعی است که عیسی او را از اعتیاد به الکل نجات داده است، اما نجات بخشی از الکلیسم که پیامبر را «فیلسوف سیاسی» نمی سازد. بوش حمله نظامی به عراق را هم فرمان پدرآسمانی قلمداد کرد. جمهوری خواهان تلاش می کنند که اوباما را فردی بی دین معرفی کنند، اوباما نیز مجبور است دینداری خود را برملا سازد. بدین ترتیب با همسر و فرزندانش به کلیسا می رود و آن را به تصویر می کشد تا رأی جامعه مذهبی آمریکا را از دست ندهد. هند نیز به عنوان بزرگترین دموکراسی در حال توسعه جهان، دارای صدها دین و گروه بزرگی از دینداران است.

آمریکا کشوریست که برای آزادی تاسیس شد، اینکه جورج بوش یک مسیحی بود و به مسیح اعتقاد داشت بر کسی پوشیده نیست، اما این چه چیزی را تغییر میدهد؟ آمریکا در تاریخ خود رئیس جمهور هایی داشته که آشکارا مخالف دین و کلیسا بودند، توماس جفرسون بیش از 200 سال پیش انجیل جفرسون را نوشت به این معنی که انجیل مسیحیان را ناکافی و مضر میدید، مثل اینکه آقای بنی صدر علاوه بر اسلام جدیدی که کشف کرده است یک قرآن بنی صدر نیز بنویسد.

هدف ما از اسلام ستیزی این نیست که هیچ مسلمانی در این کشور به مقامات بالا نرسد اگر ما چنین بودیم به اندازه اسلامگرایان پست بودیم، هدف این است که عقاید او عقاید شخصی اش باشد، دینش را به قانون کشور تبدیل نکند، و در آمریکا چنین است! همین مقدار از آزادی و دموکراسی از نظر من کافی است، این مقدار آزادی و این جدایی حکومت از دین نتیجه سالها مبارزه دین ستیزان و اندیشمندان بوده است، و اینکه آمریکا هم رئیس جمهوریهایی مثل آبراهام لینکن، و جفرسن و بوش و اوباما داشته است نشاند دهنده میزان آزادی در این کشور است. ولی آمریکا میتواند چنین باشد چون اسلام به آمریکا حمله نکرد.

اما آقای گنجی گفته است:

بوش حمله نظامی به عراق را هم فرمان پدرآسمانی قلمداد کرد.

آقای گنجی به سخنان گروهی از فلسطینیان اشاره میکند که گفته بودند جورج بوش به آنها گفته خدا به او گفته بوده است به عراق حمله کن و آن ظالم را از بین ببر. این سخنان بطور غیر مستقیم به جورج بوش نسبت داده شده بود آنهم از طرف فلسطینی ها! کاخ سفید هم بلافاصله آنرا انکار کرد  + و گفت جورج بوش هرگز چنین چیزی نگفته است. اما خوب رسانه های چپی آنقدر از این خبر دروغ خوششان آمد که آنرا هرگز رها نکردند.

حال آقای گنجی با این همه سابقه روزنامه نگاری چرا چنین اشتباهی را مرتکب میشود من نمیدانم، شاید آنقدر از دست شاهین نجفی عصبانی است و آنقدر از جورج بوش بدش می آید که دیگر برایش حقیقت مهم نیست.

Advertisements

84 پاسخ

  1. www,.radioefsha.com
    مرگ بر اسلام و محمد متجاوز و راهزن

  2. اخرین اخبار از کون سوزی های مسلمین دوازده امامی:
    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910311000666

    حالا که اینجوری شد،من در اینده اگه بچم پسر بود اسمش رو میزارم شاهین |o|
    دم شاهین گرم،بعد از جنبش سبز هیچ چی به اندازه کار شاهین نذاشته بود در بسیجیا و ملاها که از شدت درد اینجوری هوارشون به اسمونا بره.
    با این اهنگ اخرش ((ایستاده مردن)) هم واقعا ترکوند.عملا داره تبدیل میشه به یک نماد مبارزاتی.اینطوری حتی اگه واقعا بکشنش هم تبدیل به یه قهرمان با مرگی پرافتخار میشه(هر چند که الان هم هست اما از اونجا که ما ملت شهیدپروری هستیم تا زمانی که یکی نمیره پی به بیباک و قهرمان بودنش نمیبریم).
    درود به شاهین

  3. بزرگوار این سایت پر مایه ی زندیق را تعمیری بفرمایید!! لینکهای داخل متنها کار نمیکنند.
    زنده باشید.

  4. یه پروفسوری هست با نام ولتر ویث که آتئیست بوده ولی الان خداباور شده .توضیح میده که چطور تمامی دین های دنیا باید از بین بروند وهمگی تحت یک دین زیر نظر واتیکان کنترل بشوند

  5. آرش عزیز چند ماه پیش یه مطلب نوشته بودی راجع به افتخار به ایرانی بودن که قرار بود اصل مطلب رو تو پست دوم بنویسی . لطفی کن و بنویس که مردیم از بی افتخاری .

  6. http://bargmusic25.com/1769-Shahin-Najafi—Istade-Mordan

    سری میان دست تو بریده نگاه من به ساعت پوکیده
    و شعرهای غمگین و عاصی و گرگ خسته کز تفنگ نترسیده
    به شبهه های من به اصل هستی به بغض بی کسیت وقت مستی
    وحسرت تو را و بو کشیدن و عمق فاجعه: تو را ندیدن
    رگی که سرنوشتش انسداد است و جرم تو که داد پیش باد است
    همیشه انتهای قصه تلخ است و شاعری که حکم اش ارتداد است

    خدای خوب و خوابِ تو کتابم منی خشک روی تخت خوابم
    خدای خوبِ خشم و قتل و فتوا و گریه های من به شعر یغما
    مرا بخوان به کاکتوس ماندن بمان کنار من که شعر خواندن
    کنار تو به عهد با کویری که رمز ماست ایستاده مردن

    بگو حدیث ما حدیث خون بود شرارتی که ناشی از جنون بود
    بگو چگونه ما واندادیم بگو که مردیم و ایستادیم

    خدای خوب و خوابِ تو کتابم منی خشک روی تخت خوابم
    خدای خوبِخشم و قتل و فتوا و گریه های من به شعر یغما
    مرا بخوان به کاکتوس ماندن بمان کنار من که شعر خواندن
    کنار تو به عهد با کویری که رمز ماست ایستاده مردن

  7. در مقالاتی که در زندیق قرار دادید,به عنوان مثال در مقاله خدای دروغگو اینطور استدلال کردید که a علیم است در صورتی که,اگر k دانشی باشد باید a آن را داشته باشد.
    سوالم در مورد نحوه استدلاله.این جور استدلال چه اسمی داره؟از فلسفه میاد,از دین میاد؟
    به طور کلی در برخورد با دینداران و خداباوران این نوع از استدلال مورد قبول برای بحث باهاشون هست یا نه؟
    اگر بله لطفا راهنمایی کنید که برای یاد گرفتن همچین استدلالی از کجا باید شروع کرد؟
    سرنخ رو بدید تا آخرش رفتم
    با تشکر

    • این چیزی که بهش اشاره کردید یک «شیوه استدلال» نیست،
      اما اگر دنبال سر نخ میگردید باید فلسفه مطالعه کنید.

      مطالعه فلسفه بهتر است از مطالعه منطق شروع بشه، انواع و اقسام استدلال در «علم منطق» بررسی میشه.
      منطق به شما می آموزه که چگونه استدلال کنید، مثل حساب که به شما یاد میده چگونه اعداد را جمع و تفریق کنید.

      >به طور کلی در برخورد با دینداران و خداباوران این نوع از استدلال مورد قبول برای بحث باهاشون هست یا نه؟
      همانطور که گفتم این یک نوع استدلال نیست (انواع استدلالات: قیاس، استقراء، تمثیل هستند) اگر منظور شما این است که با استدلال و ادله میتوان وارد بحث با دینداران شد یا نه

      پاسخ بر میگرده به اینکه با کدام دیندار؟
      همه دیندارها که سواد بحث استدلالی را طبیعتاً ندارند مثل باقی مردم، برخی نیز که اهل تصوف هستند اصولاً خود عقل و استدلال رو قبول ندارند.

      ولی منطق و استدلال چیزهایی نیستند که مربوط به گروه خاصی باشند، هر دو انسانی که میخواهند با یکدیگر وارد گفتگو شوند از قواعدی پیروی میکنند این قواعد میتواند مبتنی بر استدلال باشد یا نباشد.

      خود استدلال و ادله معمولاً مورد پذیرش افراد فهیم از هر طیفی هست، اما این به آن معنی نیست که مفروضات یکدیگر را قبول داشته باشند. یا استدلالهای یکدیگر را قبول داشته باشند.

      بطور کلی چون از من نظر خواستید من به خودم این اجازه رو میدهم که به شما توصیه کنم بجای اینکه به دنبال بحث با دین داران باشید، به دنبال کشف حقیقت باشید و برای فهم بیشتر منطق و فلسفه بخوانید نازنین.

  8. پس احتمال اثبات نشده ای وجود داره

    • متوجه منظور نشدم، شما متوجه شدید حتی اگر چیزی ماوراء طبیعی باشه (که نیست) بازهم این به خودی خود نشان از وجود خدا و سایر موجودات ماوراء طبیعی نیست یا نه؟

  9. اوهوی ..ای بابا یعنی کسی نبود اینجا به ما میگفت قاطی مرغان شدن چه معنی داره 😦

  10. مطالب اخیرتون اکثرا سیاسی هستن

    اگر ممکنه به مطالب مذهبی هم بپردازین

    الان سوالی که برام پیش اومده

    مسیله عذاب وجدانه

    ایا عذاب وجدان بعد ماورایی داره?

    و میشه گفت دلیل عذاب وجدان وجود خداست?

    • جناب سعید، به جرأت میتوان گفت مغز انسان یکی از پیچیده ترین اجزای آدم که هیچ، دنیا هست! لذا اگر ماورائی تصور میشود با پردازش همین عضو پیچیده انجام میگیرد. عذاب وجدان کاملاً یه مبحث اخلاقی هست و نسبت به جن و پری و روح و ارواح، اصلاً قابل ربط دادن به تعریف ومفهومی که از ماوراء وجود داره نیست. الله هم یه ماوراء هست که توسط افکار محمد و برای پیشبرد اهدافش بوجود آمد و هر وقت خود محمد میخواست براش آیه وحی! میکرد.

      > میشه گفت دلیل عذاب وجدان وجود خداست
      خوب. عذاب وجدان چی هست و چه وقتی بوجود میاد؟! بطور خلاصه وقتی کار بدی انجام میشه یا موجب ناراحتی فرد دیگه ای بشیم. این خوبی و بدی کاملا موضوعی اخلاقی هست و البته متغیر؛ یعنی عذاب وجدانی که پس از کشتن آدمها برای یه آدم معمولی بوجود میاد، برای آدمی مانند هیتلر وجود نداشت.وقتی کسی میخواد از یه نفر دزدی کنه، به خدا فکر نمیکنه، وای ممکنه خدا چی به سرم بیاره و چه بلایی نازل بشه. در درجه ی اول به فکر قانون و تعقیب پلیس هست. مطمئناً این جمله رو از مؤنان! هم زیاد شنیدید که وقت مشکلات مردم به یاد خدا میفتند. این خودش مصداق بارزی هست از اینکه خدا نقش چندانی توی زندگی نداره و لذا این یادآوری به خویش هم که حین مشکلات و دشواری ها بوجود می آید، نشان از همان ترس و ناتوانی آدم هست. عذاب وجدان هم بعد از یه مشکل اخلاقی بوجود میاد، و آدم از سر ترس و ناتوانی به یاد خدا میفته که شاید کمکش کنه. این هم از نشانه های آدمهای ضعیف هست که اینطوری فکر میکنند و بجای چاره اندیشی، سعی میکنند به یه موجود خیالی متوسل بشوند و خودشون رو راحت کنند. یه جورایی شبیه دعا کردن هم هست.

      به دیدگاه من و طبق آنچه که امروز در دنیای مدرن به آن پرداخته میشود، تا وقتی صحبت از تحلیل و بررسی توسط آدمها به میان میاد، همه چیز به مغز و پردازش خاص آن برمیگردد. به این دلیل تا وقتی میتونید به توضیحات علمی و دانشگاهی مراجعه کنید نیازی نیست خودتون رو با بحثهای تخیلی و اثبات نشده مانند ماوراء طبیعه و .. درگیر کنید و برای آن توضیح بخواهید. البته اینطور هم نیست که علم، متافیزیک را بیخیال شده یا آن را نفی یا انکار کرده باشد اما هنوز هیچ توضیحی با مقیاس عقلانی برای این چیزها تعریف نشده. از این گذشته تا وقتی چیزهای مهمتر و بزرگتری برای تحقیق وجود دارند مانند چگونگی پیدایش جهان، با توجه به آزمایشهای بزرگی چون برخورد دهنده بزرگ هادرون، کمتر افراد یا دولتی پیدا میشود که به دنبال سرمایه گذاری و تحقیق درباره ی متافیزیک باشد.

      در پایان توصیه من به شما این هست که هر چیز عجیبی میبینید و پیدا میکنید در وحله ی اول باید اون رو با تحلیل و پردازش مغز آدمها مرتبط بدونید!

    • >و میشه گفت دلیل عذاب وجدان وجود خداست?

      من نمیدونم چرا شما خودتون نمیتونید به این پرسش پاسخ بدهید،

      خدا = موجودی ماوراء طبیعی که خالق همه چیز است، علیم هست، قدیر هست

      اگر وجود چیزی بخواهد وجود خدا را اثبات کند، باید اثبات کند که «کسی ماوراء طبیعی وجود دارد که خالق همه چیز است، علیم است، و قدیر است»

      به نظر میاد خیلی ها به اشتباه فکر میکنند اگر X ماوراء طبیعی باشد، X وجود خدا را اثبات میکند.

      اگر اثبات شود X ماوراء طبیعی است، آنگاه تنها چیزی که این اثبات نشان داده است این است که بعدی (!) غیر مادی وجود دارد.
      چنین اثباتی نشان نمیدهد که موجودات زنده و دارای شخصیت (کس بودن) هم در آن بعد موجود هستند و از همه مهمتر یکی از اون موجودات خداست.

  11. اشرار لطف کنن کمک کنن تا اين صفحات بي مفهوم که فقط ترويج وحشي گري مي کنن از فيسبوک حذف بشه
    لینک صفحات :
    https://www.facebook.com/i.hate.shahin
    http://www.facebook.com/pages/I-Hate-Shahin-najafi-/111015021255
    http://www.facebook.com/IHateShahinNadjafi
    http://www.facebook.com/pages/I-Hate-Shahin-Najafi/283614465037249

    برای اینکه این صفحات رو به فیسبوک ریپورت کنید مراحل زیر رو انجام بدین :
    1- وارد لینک بالا شده و روی گزینه Message(کنارش) کلیک کنید تا کشوي گزينه ها باز بشه
    2- سپس گزینه Report Page را انتخاب کرده.
    3- در کادری که ظاهر میشود گزینه Violence or harmful behaviorرا تیک زده
    4- سپس در کادری که زیر گزینه بالا ظاهر میشه از لیست مربوطه گزینه Credible threat of violence را انتخاب کرده و روی Continue کلیک کنید
    5- بعد از چند لحظه کادری دیگر ظاهر میشه که باید در پایینِ کادر تیک Report to Facebook رو زده و مجدد Continue رو بزنید.
    در مرحله آخر همه باید روی Okay کلیک کنید که کار گزارش به فیسبوک تمام بشه.

    لطفا اگه خودتونو از اشرار مي دونيد حتما این پیج ها رو ریپورت کنید و در صفحه فیسبوک , وبسایت , وبلاگ , چت روم و هرجای دیگه به اشتراک بگذارید تا بقيه اشرار هم ريپورتشون کنن. ممنون
    لازم به ذکره که قبلا اين پيج با اتحاد «اشرار» در کمتر از 24 ساعت از روی فیسبوک حذف شد
    https://www.facebook.com/mikoshimetshahinnajafi
    البته این صفحه در طول حیاتش حتی به 1000 تا لایک هم نرسید 🙂

  12. واقعا باید دست سازنده این 2 تا کلیپ صوتی رو بوسید.خیلی زیبا و جالب و طنز وار اجرا کرده.ای کاش بازم از این کلیپها در مورد سایر قصه های زندگی محمد بسازه.

    آرش تو اگه ایشون رو میشناسی حتما ازش بخواه که ادامه بده

    گوش نکنید نصف عمرتون برفناست!!!

    ماجرای تجاوز محمد به عایشه، توسط تائو
    http://www.zandiq.com/pandiq/0000000010.shtml

    محمد و زینب، توسط تائو
    http://www.zandiq.com/pandiq/0000000015.shtml

    • بله این کار دوست هنرمند من تائو هست، هم نویسنده اش خودش بود هم همه صداها رو خودش انجام داده بود حتی جیک جیک جک و جونور ها، تائو متاسفانه قاطی مرغها شد و وقت نداره دیگه 🙂

      • یعنی چی قاطی مرغها شد ؟ 😀

      • حیفه!کاش بازم وقت بزاره و از این چیزها تولید کنه . هرچی تو مسیر خرافه زدایی و دین زدایی از این کارهای خلاقانه انجام بشه بیشتر تاثیر گزاره.واقعا کار این آقای تائو کم نظیره و ما چنین کارهای هنری اونم در این حد حرفه ای رو کم داریم در این زمینه ها.
        امیدوارم باز هم فعالیت کنه هر چقدر که توان داره.

        اونجا که محمد رفته در خونه علی لباساش خونیه. میگه داشتم به علی یاد میدادم چطور سر مشرکا رو ببره. یا اونجا که زن عمر میگه امروز ناهار سوسمار پلو داریم.ترکیدم از خنده!!!

  13. معرفی آدرس های مفید و روشنگر اینترنتی:
    وبلاگ ارتش سبز
    http://arteshesabz.blogspot.de

  14. من ادم ضعیفیم یا تو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    شما که حتی توان نوشتن یه مقاله رو نداری و از تفکرات مزدوران سابق رژیم و دلسوزان فعلی ایران مطلب میگذاری !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    اینطور اگه پیش بری حتمن در اینده تفکرات مطهری و شریعتی و خمینی رو منصفانه نقد میکنی و تو وبلاگت قرار میدی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    متاسفانه قالبی از احساسات بر تو چیره گشته و شما هم تو زرد از اب در امده ای !!!!!!!!!!!!!!

    نریمان از نژاد صد در صد اریایی ………………………..

    • نخست اینکه من کلی تاحالا مقاله نوشتم نازنین.

      دوم اینکه من راجع به تمام کسانی که نام بردید (مطهری، شریعتی، خمینی) قبلاً نوشته ام لازم نیست در آینده بنویسم 🙂

      سوم اینکه شما آدرس یکی دو تا از مقاله های آریاییتون رو بدید من توان نوشتن را از شما بیاموزم. اگر ننوشتی لطف کن پات رو از گلیم خودت دراز تر نکن، کسی میتونه خودش رو در جایگاه داور قرار بده که خودش «اینکاره» باشه، اگر اینکاره نباشه فقط یک آدم با مغزی کوچک و دهانی بزرگه…

      چهارم اینکه فکر نمیکنم مشکل از احساسات باشه احتمالاً مشکل نژادی هست نازنین فکر کنم صد در صد آریایی نباشم ): شما آدرس آن آزمایشگاه ژنتیکی که تشخیص داده شما صد در صد آریایی هستی رو برای من بنویس من بروم ببینم چند درصد آریایی هستم.

  15. جناب آرش با درود. آيا به نظر شما حقايق غير قابل شناخت براي بشر وجود دارند؟ منظورم دقيقا حقايقي است كه ماهيتا قابل شناخت نباشند.

    • اگر میخواهید از پاسخ من سوء استفاده کنید و بگید پس خدا هم میتواند یکی از حقایق غیر قابل شناخت باشد، اجازه بدهید اول پاسخ آنرا بدهم 🙂

      بشر لازم نیست به چیزی که دلیلی برای وجودش ندارد باور داشته باشد، برای نمونه برخی میگویند انسان مانند جنین است که از دنیای خارج از رحم خبر ندارد.

      مشکل اینجاست که اگر کسی از جنین انتظار داشته باشد که با دنیای خارج آشنا باشد انتظار او بیجا بوده، تنبیه کردن یک جنین هم به این گناه که دنیای خارج را نمیشناخته کاریست به شدت نابخردانه.

      برای همین اگر ما دلیل موجهی برای باور به خدا نداریم کاملاً منطقیست که وجود او را معدوم فرض کنیم.

      اما حقایقی که برای انسان ناشناخته هستند وجود دارند، چیزهایی هستند که دانستنشان ممکن نیست، نه تنها برای انسان بلکه حتی برای خدا با فرض وجود، بحث بیشتر:
      http://www.zandiq.com/articles/0000000004.shtml

      جدا از این بحث های اسکولاستیک، واقعیت این است که ما همانند گربه ای هستیم که وارد خانه تازه ای میشود، ما با تجربه می آموزیم

      • خير جناب آرش چنين منظوري نداشته و ندارم. در مطالعه مطلب شك گرايي در ويكي پدياي فارسي به آن برخوردم و برايم سوال پيش آمد. در حاليكه در انگليسي آن چنين چيزي ننوشته است.
        آن مقاله مجموعه حقايق شما را خوانده ام ولي متوجه نشدم كه چرا بعضي حقايق ماهيتاً قابل شناخت نيستند.

        • خوشحالم از این بابت.

          نوشتار یک حقیقت را توضیح میدهد (مجموعه تمام حقایق) که با اثبات ریاضی میتوان نشان داد دانستنش ممکن نیست. شما کدام بخشش را متوجه نشدید؟

          • شايد نياز باشه پرسشم رو دوباره طرح كنم. براي اين منظور بخشي از ويكي پدياي فارسي زير فرنام شك گرايي رو در اينجا ميارم:
            شاید مهمترین پرسش معرفت‌شناسی قلمرو معرفت باشد یعنی پرسش از محدوده معرفت آدمی که ممکن است متحقق شود. این پرسش که دامنه و قلمرو این معرفت کجاست؟ معرفت آدمی در چه موردی ناممکن است؟ یعنی آیا در جهان پیرامون ما و یا در درون ما آدمیان، ممکن است چیزها یا امور یافت شود که ما هرگز نتوانیم به آنها معرفت پیدا کنیم یا در باور به آنها موجه باشیم؟ پاسخ این سوال ممکن است مثبت یا منفی باشد ولی نگرش شکاکانه می‌گوید قلمرو معرفت آدمی محدود است. آدمی بسیاری از نادانسته‌هایش را جز موضوعات پژوهش قرار می‌دهد اما از نگاه شکاکان، آدمی به اتکای امکانات شناختی‌اش اساساً بعضی از امور را نمی‌تواند بداند و این متفاوت است با اینکه بگوییم آدمی بعضی از چیزها را فعلاً نمی‌داند. مطابق نظر شکاک فلسفی، معرفت آدمی دارای یک گونه مرزبندی معرفتی است، به‌گونه‌ای که بیرون از آن مرزها اصولاً منطقه ممنوعه معرفت به شمار می‌رود و آن‌ها را باید اموری نادانستنی تلقی کرد نه نادانسته‌ها.

            حال نظرتون رو درباره اين بخش بيان كنيد. آيا مطالب مطروحه به نظرتون درستند؟
            با سپاس 

            • بحث خیلی پیچیده ای هست نازنین، نمیتوانم اظهار نظر روشنی در اینباره بکنم چون منظور نویسنده چندان مشخص نیست.

              برای نمونه این مناطق ممنوعه معرفت کجاها هستند؟ اگر به این پرسش پاسخ میداد من میتوانستم بهتر منظور نویسنده را درک کنم.

              اگر نویسنده آیت الله مطهری باشد یا کسی که تاریخ فلسفه اسلامی میخوانند و نام آنرا «فلسفه» میگذارد، منظورش غیب و علوم غیبیه است 🙂 مشکلی که من با این شیوه تفکر دارم این است که اصولاً چنین چیزهایی جزو «حقایق» نیستند که قرار باشد ما بتوانیم رابطه معرفتی با آنها برقرار کنیم یا نکنیم!

              اگر نویسنده از نویسندگان معاصر فلسفه علم باشد منظورش میتواند این باشد که مشاهده ما را به معرفت نمیرساند.

              در این میان در تاریخ فلسفه اتفاقات مرتبط جالبی افتاده است،

              مثلاً دکارت تفکرات فلسفی اش را با این فرض شروع میکند که هیچ نمیداند، بعد سعی میکند از طریق «من فکر میکنم پس هستم» اثبات کند که حداقل میداند که خود وجود دارد، به این میتوان گفت شک گرایی رادیکال، برترند راسل در کتاب تاریخ فلسفه با یکی دو خط نشان میدهد که دکارت اشتباه میکند، یعنی اگر مبنا را «ما هیچ نمیدانیم» قرار دهیم با «من فکر میکنم پس هستم» نمیتوانیم به این نتیجه برسیم که خودمان وجود داریم، چون «من فکر میکنم» چند مفروض دارد از جمله اینکه منی هست، تفکری هست، اگر ما فرض را بر این قرار دهیم که منی وجود دارد، مصادره به مطلوب کرده ایم، راسل میگوید شاید فقط افکار وجود داشته باشند و متفکری وجود نداشته باشد!

              نتیجه اینکه به نظر من راسل نشان میدهد شک گرایی رادیکال ره به جایی نمیبرد و در همان ابتدا نیز شکست میخورد.

              اما دیوید هیوم از طرف دیگر میگوید همه آدمها به تجربه (دریافت تجربی) خود باور دارند تا زمانی که با یک فیلسوف روبرو میشوند. به عبارت دیگر شما اگر به همان دکارت نیز که میخواهد به همه چیز شک بورزد بگویید از ارتفاع بالا بپر پایین شاید نمیری، از کجا میدانی حتماً خواهی مرد، او نخواهد پرید! چون با تجربه آموخته از ارتفاع پریدن برابر است با مرگ.

              آنطرف محور شک گرایی لاجیکال پوزیتیویسم قرار داره که باور حاکم بر دوایر آکادمیک علمی دنیاست بخصوص در فیزیک.
              برای لاجیکال پوزیتیویست ها هر پرسشی که نتواند پاسخی غیر قابل مشاهده داشته باشد یک پرسشنما است. یعنی وقتی کسی ادعای داشتن معرفت به چیزی میکند باید بتواند آنرا با آزمایش نشان بدهد و الا خودش را سر کار گذاشته است.

          • پس به احتمال زياد كس شر ميباشد 🙂
            سپاس بسيار از اينكه آدرس ميديد براي مطالعه بيشتر.

            • بستگی داره اینکه منظور نویسنده (گان) چی بوده اگر منظور همون اباطیل ذکر شده باشه آره،
              در غیر اینصورت بحث های خیلی جالب و پیچیده ای امروز مطرح هست، یکی دو نمونه اش رو به شما معرفی میکنم:

              http://philosophyfaculty.ucsd.edu/faculty/rarneson/courses/gettierphilreading.pdf

              این بحث خیلی سر و صدا کرد، راجع به اینه که چه زمانی میشه گفت یک باور، درست است، حقیقت دارد.

              اونیکی رو فعلاً یادم نیست نام مقاله و نویسنده و متفکر چه بود ولی یک آقایی هست راجع به این بحث میکنه که آیا مثلاً وقتی زیر میکروسکوپ چیزی دیده میشه، واقعاً اسم اینکار مشاهده است؟ یعنی میکروسکوپ و سایر ابزارهایی که مشاهده را آسان تر میکنند حقیقت رو به ما نشان میدهند یا نه؟

              اینها بحث های خیلی تکنیکی هست و بیشتر بر میگرده به موشکافی هایی که فلاسفه دوست دارند انجام بدهند، و الا در عمل به نظر من حرف مرحوم هیوم بسیار حکیمانه است، باید توجه داشته باشید که فلسفه هم مثل علم کارش باید کشف باشه نه اختراع.

        • باز هم سپاس. بله به نظر مياد اين بحث ها و واكاوي هاي پيچيده بيشتر به درد جاهاي خاصي مثل به خاك زدن پوزه بعضي آخوندها در استدلال هاي غيرعيني مثل ماوراءالطبيعه ميخوره، نه بحث هاي اين دوره زمونه.
          وچقدر زيبا گفتيد كه كار فلسفه كشف هست نه اختراع. من فكر ميكنم شايد روزي فلسفه و علم كاملا بهم پيوند بخورند. كما اينكه الان هم دانشمندي كه دانشي از فلسفه نداشته باشه اغلب يه پاش ميلنگه.
          سپاس

          • جالبه در حین این گفتگو یک دوست دیگری پیدا شده که میگه عقل رو باید تعطیل کرد، منظور نویسندگان اون مطلب هم میتونه از همین نوع باشه، یعنی سوء استفاده و تفسیر بد از یک واقعیت برای چپاندن خرافات و اباطیل و موجه جلوه دادن آنها.

            عقل رو باید تعطیل کرد چون عقل ناقص هست و هر پرت و پلایی من بگم نه میتونه درست باشه بلکه حتماً درسته! 🙂

            در مورد رابطه فلسفه با علم به نظر من مرحوم راسل در تعریفی که از فلسفه داده مسئله رو به زیباترین شکل مطرح کرده، ایشون فرموده است فلسفه آن چیزی است که ما نمیدانیم و علم آن چیزی است که ما میدانیم.

            یعنی چه؟

            یعنی ما وقتی میتوانیم ادعا کنیم چیزی را میدانیم که از طریق علمی (مشاهده، استنتاج) آنرا بدانیم، در غیر اینصورت مجبوریم تنها بنشینیم و فکر کنیم و فلسفه ببافیم.

            به همین دلیل شما میتونید ببینید در طول تاریخ دامنه مسائلی که فلاسفه به بررسی آنها میپردازند کوچک و کوچکتر شده است. برای نمونه حضرت ارسطو علیه سلام راجع به فیزیک هم کتاب مینوشت. اما امروز فلاسفه فقط در چند شاخه اصلی فعالیت میکنند، که تازه آنها هم به مرور در حال محدود شدن هستند.

            برای نمونه تا کنون اخلاق را تنها در فلسفه میتوانستیم بفهمیم اما امروز دانشمندان (ساینتیست ها) در رشته های زیست شناسی، روانشناسی و neuroscience حرفهایی راجع به اخلاق دارند که از مشاهده بدست آمده اند، و مشاهده در نزد بشر امروزی ارزشمند تر از تفلسف است.

            بنابر این، پیشرفت علم با دامنه حضور فلسفه رابطه معکوس دارد، هر چه علم گسترده تر میشود فلسفه محدود تر میشود و این بسیار خوب است!

  16. مقاله جالبیه بخوید حتما:

    http://radiokoocheh.com/article/163909

  17. سلام
    از آرش بیخدا سوالی داشتم .
    نظرتون در مورد پیشگویی های نوستر آداموس چیه ؟
    آیااو با خدا ارتباط داره. چطور می شه اینطوری پیشگویی هاش درست در بیاد حتما خدایی هست که اون تونستهاینطور باشه .

    • آدمکش تخیلی عزیز:

      >نظرتون در مورد پیشگویی های نوستر آداموس چیه ؟
      با بقیه پیشگویی ها و فالگیری ها فرقی نداره، یک سری حرفهای کلی شما میزنید بعد از یک مدتی آدمهای بیکار و نادانی پیدا میشن اتفاقاتی پیدا میکنند میگن فلانی پیشگویی کرده بود.

      من وقتی بچه بودم یک فیلم از نوستر آداموس دیدم که اون موقع میگفت آخر الزمان سال 1998 اتفاق می افته، یک سری آدمهای ابله هم الان دارن میگن سال 2012 آخر الزمان هست، این حرفها مال شاگرد تنبلهای کلاس هست نازنین. اگر به زبان فصیح انگلیسی آشنایی داری میتونی دو سه تا فیلم مستند راجع به نوستر آداموس ببینی روی اینترنت.

      زیاد کار سختی نیست همون تکنیک های فالگیر ها هست نازنین… شما هم یکم تمرین کنی میتونی اینکار رو بکنی.

      >آیااو با خدا ارتباط داره. چطور می شه اینطوری پیشگویی هاش درست در بیاد حتما خدایی هست که اون تونستهاینطور باشه .
      فرض کنیم پیشگویی درستی کرده،
      چطور از این میشه نتیجه گرفت خدایی هست؟

      چون علت و روش دیگری به ذهن ما نمیرسه نمیتونیم نتیجه بگیریم کار خداست.

      بعد هم تازه اول شما باید خدا را اثبات کنید بعد بپرسید آیا کار خدا بوده یا نه، یک چیز مجعول رو نمیشه از یک چیز مجعول دیگر نتیجه گرفت.

      در ضمن شما دوست عزیز که اینقدر ماشاء الله مومن تشریف دارید که زندیق کش هم هستید (فیلم های اکشن زیاد نگاه نکنید جنبه اش رو ندارید) چرا کفر میگویید پس از چهارده تازی مگر کسی از خدا وحی میگیره نازنین؟ شما اگر معتقدید نوستر آداموس پیشگویی هاش درست بوده چرا به دین او نمیگرایید چرا هنوز در بیابانهای عربستان به دنبال خدا میگردید؟

      • آقا آرش اینا تقصیر شبکه های ماهواره ایه.یه مدت برداشتن اون کریس انجل و شعبده بازی گذاشتن ملت توهم جادو جمبل گرفته بودن حالا نوبت نوستر آداموس وپایان دنیا در سال 2012 اونم باز دروغش برملا میشه دفعه بعد میرن سراغ بشقاب پرنده وموجودات فضایی هدفشونم بالا بردن آمار بیننده هاست همینو بس!
        اما نمیدونم چرا مردم تا این حد به خرافات علاقه دارن؟ یعنی یه آدمی میبینی مذهبی هم نیست ولی میره پیش دعانویس ورمال یا مثلا طرف دکترروانشناسه میشینه درباره تله پاتی وانرژی کیهانی حرف میزنه اما در کل همه این تبلیغات برای اینه که اینجور حرف های ماوایی بیشتر طرفدار پیدا میکنه…یه عده هم اونطوری نون میخورن
        اما چرا مردم علاقه به خرافات دارن نمیدونم

        • دلایل متنوعی داره از جمله اینکه

          1- برای یک عده این کار سود آوره
          2- آدمها به پاسخهای آسان هرچند غلط علاقه دارند
          3- سرگرمی هست برای بعضی ها مثلاً فال گرفتن و این حرفها
          4- دراما دوست دارند مردم

  18. دوستی که خودتان را ((دعا نکن داداشی خدا سرش شلوغه!)) معرفی کردی.
    در مورد محمد که حرف شما درسته،محمد کلا هیچیش شبیه ادم نبوده.این کسایی هم که انقدر سنگ پیغمبرشان را بر سینه میزنند فقط با برداشتهای به زعم و تفسیرهای دلبخواه از اعمال و رفتار محمد، او را بر اریکه خدایی نشانده اند وگرنه در بسیار موارد شخصیت نابه هنجار او خیلی روشنه.
    کوروش پادشاه بزرگ و نوع دوستی بوده،اما توصیفاتی از او وجود دارد که گاهی مواقع بسیار اساطیری و افسانه وار است و با واقعیت همخوانی ندارد.نمونه ای که شما اشاره کردید و در بسیار جاهای دیگر هم من خواندم همین تک همسری اوست که طبق اسناد و منابع صحت ندارد.اصولا به عقیده من چندان منطقی نیست پادشاهی در بیست و شش قرن پیش تنها و تنها یک همسر داشته باشد.
    کوروش کبیر به طور رسمی سه زن داشته،آمیتیس خواهر ماندانا و خاله خودش،کاسندان دختر فرناسپ و نییِتیس دختر آماسیس دوم فرعون مصر.
    شاید اینجا جاش نباشه ولی راستش دانش ما از تاریخ باستان و شخصیتهای ملی و بزرگی مثل کوروش و داریوش و خشایارشا بزرگ تا حدود زیادی دانشی ناقص و وبلاگی است.
    همه کوروش کبیر را تنها با مواردی چون بنیانگذار حقوق بشر و پدر ایران زمین و مواردی از این دست میشناسند.البته من این موارد منسوب به او را انکار نمی کنم که درست هستند اما اکثریت ایرانیان تنها به ذکر همین موارد برای شکل دادن به فلسفه باستان گرایی شان اکتفا میکنند.این موضوع چند وقت پیش در مورد همون نظرسنجی بی بی سی کاملا روشن بود.اکثر کسانی که با برنامه تماس میگرفتن تنها به گفتن همین جملات بسنده میکردن و سعی نمیکردن به مطالب علمی تر و کمتر شنیده شده ای در میان عموم اشاره کنند.اینکه کوروش نخستین کسی بود که مفهوم کشور را به شکلی که حتی همین امروز هم همان گونه شناخته میشود را وارد معادلات جهانی کرد و یا در عصر او به طور گسترده ترجمه متون رواج پیدا کرد و به این ترتیب دو تحول بزرگ در عرصه بشری رخ داد و شاید گزافه نباشد اگر بگوییم مبداء تاریخ جدیدی برای بشریت ایجاد شد جمله مواردی هستند که کاملا روشن و بارزاند و مایه افتخار ما هم هستند و سرنوشت بشریت با انها وارد فاز جدیدی شد.
    اصولا بسیاری از اعمال کوروش و داریوش و خشایارشای بزرگ ابعاد خیلی وسیع تری از انچه که ما سعی میکنیم تنها به شماری شعارهای ناسیونالیستی تقلیل دهیم داشتند.

    • حرفهای شما رو قبول دارم دوست عزیزوموفق باشید.

      مقاله زیر درباره رازی هست البته ربطی به بحث ما نداره دوست داشتین بخونید.درباهر بیشتر انتفادهای رازی هست از دین.
      خود سایت هم سایت خوبیه و مقالات خردمندانه و روشنگری داره:

      http://www.zendagi.com/new_page_465.htm

      http://www.zendagi.com

  19. سلام آقای /دعا نکن داداشی خدا سرش شلوغه/
    ی 1) من نمیخواهم وارد مباحثه تاریخی شوم چون در اول راه اسلامشناسی قرار گرفته ام
    و سواد علمی اینکار را ندارم !
    ی 2) این نوشته صرفن نظر شخصی من است !
    >>‏ فرض را بر این میگیرم که شخصی به اسم کوروش وجود حقیقی داشته و نیز این فرض را میگیرم که حکایه ای را که در بالا پیرامون خانم پانته آ ذکر کردید 100% به وقوع پیوسته باشد (یعنی به ایشان تجاوز نشده از سوی کوروش) …
    حال ؛ در [نگاه شما ] پیامبر به ریحانه تجاوز کرده ..در حالی در نگاه مسلمین پیامبر اختیار داشته است که ریحانه را به همسری برگزیند و با وجود همسر ریحانه ( چه مرده چه زنده در آن روز یا روزها ) با وی جماع کنند !
    چون این اختیار و دستور از سوی الله ابلاغ شده بود همانطور که آیه ی آنرا ذکر کردید…
    مشکل در فهم درستی اینکار تنها در نسبت است ! یعنی یک فعل صورت گرفته و از آن دو برداشت متضاد خارج شده ؛ در کل شما به چه فعلی فعل درست right‏ میگویید؟
    فکر میکنی اگر عادلانه قضاوت کنی چه شاخصی در درست بودن یک عمل است ؟ ؛
    اگر منصف باشی با من همعقیده خواهی بود که نمیتوان کاری را با قطعیت درست یا نادرست نامید
    این وجود (نسبت)است که کاری را درست یا نادرست نشان میدهد !
    برم شاممو بخورم بعدن توضیح میدم اکر راضی نشدی 🙂

    • خوب شما فرض کنید الان یه نفر در خونه تون رو میشکنه و میاد به شما تجاوز میکنه؛ بعدش میگه من وقتی بچه بودم بابام گفت اگه کسی اسمش فرحناز باشه بهش تجاوز کنی عیب نداره، میری بهشت. حالا این نسبیت برای شما باید خیلی جذاب و شیرین باشه نه؟!

      بانوی من شما اینطوری میتونی هرکاری انجام بدی بعدش بگی من نسبت و شاخص خودم رو دارم و شما هم نسبت خودتو داشته باش.

      >اگر عادلانه قضاوت کنی چه شاخصی در درست بودن یک عمل است؟

      خوب دیگه اگه مسلمان باشی که میگی هر چی الله محمد گفته. اما اگر آدم باشی و معنای خوب و بد رو بدونی، این شاخص میتونههه برای شما پایبند بودن به خیلی چیزها از جمله چیزهایی که آرش در هدر وبلاگش نوشته باشه. کاری هم به [در نگاه شما و..] نداشته باشید. در نگاه هیتلر و محمد هم خیلی چیزها نیک و درست بود!

      حالا خوبه گفتی. نمیگفتی با این عقیده ی جالبی که داشتی بنا میکردی احتمال داشت شبیه محمد بشی. پیشنهاد میکنم حین خواندن مطالب منطقی یا فلسفی عمیقا» بهش فکر کنید که اینطوری خیالبافی نکنید درباره ش.نگاهی هم به فلسفه ی اخلاق داشته باشید بد نیست.

      • اِ چرا برخورد بهت؟! من که بعدش گفتم بانوی من:)

        اگه ناراحت شدی ببخش. خواستم کامل درک کنی قضیه چطوریههه. الان یه ناسیونالیستی چیزی هم این دور و برا پیدا بشه حسابی از دست این نسبت و وجودی که برای کوروش و محمد بیان کردی عصبانی میشه.

    • دوست گرامی اسلام و محمد و قرآن انقدر تناقض و سوتی داره که ما نیازی نداریم برای ردش به این داستانها متوسل شویم/
      این داستان کوروش و این حرفها دلیل قضاوت من راجع به محمد نیست و قرار هم نیست کسی با خوندند فقط همین داستان تصمیم خاصی بگیره.
      این رو برای کسانی نقل کردم که دروغ بودن اسلام مثل روز براشون روشنه اونوقت شنیدن این داستانها اونها رو به شناخت بیشتر شخصیت محمد راهنمایی میکنه.

      درسته همه چیز نسبیه.ولی بذار هر کدوممون اگه یکم باوجدان هستیم قضاوت کنیم که کدوم کار قشنگتر و دوست داشتنی تره:
      -داستان کوروش که حتی فرض میکنیم واقعا هم اتفاق نیفتاده.ولی به عنوان یک قصه که قشنگ هست!اینکه بتونی به زنی که تو جنگ صاحب شدی دست بزنی ولی این کار رو نکنی و اون رو به شوهرش برسونی و شوهر شرمنده مرام تو بشه و و بیاد تو لشگر تو قرار بگیره زیباتره و دلنشینتر یا اینکه کار و دستوری رو که محمد صادر کرد انجام بدی. مگه اون زنی که توی جنگ به دست تو افتاده بنده خدا نیست و ازاد آفریده نشده؟چرا نباید خودش اجازه داشته باشه همسر خودش رو انتخاب کنه؟یا اگه همسر داشته متعلق به همون باشه؟چرا او باید کنیز اون مسلمونها بشه و بدون داشتن اختیاری از خودش تن به همبستر شدن با دشمنان خودش بده؟

      تازه داستان دیگه ای هم هست در مورد کوروش که وقتی گبریاس پادشاه لیبی رو دستگیر کرد او دخترش رو به کوروش داد ولی او قبول نکرد و گفت میتوانم بهترین شوهر را برای او بیابم.
      باز رفتار محمد رو در برابر ماریه قبطیه که یک دختر بسیار زیبا بوده که توسط پادشاه مصر به عنوان هدیه ای برای محمد فرستاده شده بود ببین(این هدیه رو در شرایطی پادشاه مصر برای محمد میفرسته که نامه دعوت محمد به اسلام بدستش رسیده بوده و او اسلام رو نمیپذیره و یکسری هدیه برای اینکه محمد ناراحت نشه براش میفرسته). آیا اون دختر آزاد آفریده نشده بود؟
      آیا اون دختر که مشخصه بسیار زیبا بوده(چون به عنوان هدیه فرستاده شده بوده) حق نداشته خودش برای زندگی خودش تصمیم بگیره و شوهر دلخواه و هم زبان خودش رو داشته باشه؟
      چرا محمد اون رو به عنوان کنیز و برده برای خودش قبول کرد با او همبستر شد؟ آیا جوانمردانه تر نبود اگر او را آزاد میگذاشت یا پس میفرستاد و با او مانند یک شی رفتار نمیکرد؟
      اگر برده داری بد بود آیا پس فرستادن و استفاده نکردن از آن دختر یک درس بزرگ برای سایر مسلمانان نمیشد که انسان انسان است و شی و کالا یا برده یا حیوان نیست که بتوان آن را به عنوان هدیه برای این و آن فرستاد؟

      مگر خود شما نمیگویید که محمد برای برانداختن سنت عرب که در آن ازدواج با همسر پسر خوانده کاری بد شمرده میشده خودش میرود و زینب همسر پسر خوانده اش را که دختری زیبا بوده میگیرد.
      آیا از بین بردن این سنت که به نظر اتفاق نادری هم هست و مبتلا به همه نیست مهمتر بود یا سنت شکنی در مورد نظام برده داری عزیز دل برادر؟؟!!

      از این لینک داستان زینب بنت جهش و ازدواجش با محمد را گوش کنید.واقعا زیبا اجرا شده:
      http://www.zandiq.com/pandiq/0000000015.shtml

  20. اقا ارش نمیدونم کجای دنیا زندگی میکنی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    اما حتمن میدونی که تو کشور تا لجن فرو رفته نه ازادی بیان وجود داره نه ازادیه پس از بیان !!!!!!!!!! چه برسه به ساخت چنین وبلاگی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    میگویی وبلاگ درست کنم !!!!!!!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    اصلن وقت اینکارو ندارم !!!!!!!!!!!

    شما در یک اقدام اماتور گونه دستنوشته های اکبر گنجی در وبلاگت قرار میدهی و به شانتاژکاری میپردازی که اصلن این نوع مقالات در راستای افکار شخصی مثل من نیست !!!!!!!!!………..
    مردک بشدت مذهبی که وجود مضحک مهدی به ظاهر موعود را تایید کرده و …………
    شاید هم تحت تاثیر زندانی بودن اکبر گنجی در سالهای قبل قرار گرفته ای که اینگونه مطالبش را پخش مینمایی …………….!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    با سپاس

    نریمان از نژاد صد در صد اریایی ……………….

    • تعصب داری نازنین. باید بتونی تفکر افراد را بدون توجه به اینکه که هستند منصفانه نقد کنی، در غیر اینصورت آدم ضعیفی هستی.

  21. نمیدونم داستان پانته آ همسر یکی ازپادشاهان شوش رو شنیدید که پانته‌آ وقتی به اسارت کورش کبیر در آمد میان افسران و سرداران او غوغایی برپا شد که این غنیمت جنگی بسیار زیبا به چه کسی برسد. سر انجام برای دوری از اختلافات بینشان آن را متعلّق به کورش دانستند و او را در خیمه ای قرار دادند تا به عنوان یک سورپرایز به کوروش بدهند اما کوروش که متوجه میشه اون زن شوهر داره حتی به او نگاه هم نمیکنه و سریازی را برای نگهبانی از او قرار میده تا او رو به شوهرش برمیگردونه و …. ادامه ماجرا

    خواستم یه مقایسه ای بکنید این ماجرا رو با کارهای محمد پیامبر اسلام
    مثل وقتی تو یکی از جنگها زنانی بدست سپاه اسلام افتادند و چون شوهر داشتند کسی نمیخواست به اونها دست بزنه ولی محمد در جا آیه 24 نسا رو نازل کرد و گفت درسته که نباید به زن شوهر دار نزدیک بشید ولی یک استثنا وجود داره و اونم اینه که زنی که در جنگ به عنوان کنیز بدست میارید حتی اگه شوهر داشته باشه اشکال نداره که بگیریدش!

    یا داستان ریحانه توی قضیه بنی قریظه که محمد پدر و برادر و شوهر اون زن رو ناجوانمردانه کشت و همون شب هم باهاش همبستر شد.

    وقتی میشنوم که کوروش فقط و فقط در طول زندگیش یک همسر اختیار کرد و پس از مرگ او دیگر ازدواج نکرد.برام تعجب آوره که محمد که پیامبر الهی بود و دم از بهشت و حوریهاش میزد نتونست جلو خودشو بگیره و حسابی از خجالت زنها در اومد.

    واقعا که کوروش چقدر بزرگ بود و محمد چقدر حقیر….
    افسوس بر ما

  22. سلام
    آرش من یه سوال دارم .
    آیه 71 سوره نحل رو من میخوام معنی دقیقشو بدونم. تو تمام ترجمه ها به نظر میرسه لب کلام ایه گفته نشده و من متوجه نشدم این آیه چی میخواد بگه.چیزی که به نظرم میرسه و از یکی هم شنیدم اینه که محمد برای اینکه ثروتمندان قریش از اسلام زده نشن گفته که قرار نیست که ثروتمندان مال خود را به برده ها بدهند تا همه با هم یکسان شوند .

    توی این آدرس این آیه هست و با ترجمه های مختلف میتونی ببینیش.فهمیدم منظور اصلی محمد یکم هوش و زیرکی میخواد که من توی تو سراغ دارم. میتونی یه نگاه بکنی و نظرت رو درباره اش و معنی بهم بگی.
    http://tanzil.net/#16:71
    ممنونتم.

  23. وقتی توی مملکت خودت غریبی

    جز خفقان از همه چیز بی نسیبی

    تو آدم نیستی، اینجا یه کاریکاتوری

    تو یه مهره تو دستای یه دیکتاتوری

    قسم به اون خدایی که تو میگی هستش

    اگه هست، پس ما پاک شدیم از تو لیستش

    اگه هست پس چرا خفه خون گرفت

    شاید این تیکه زمین از یادش رفته

    نمیدونم، شاید این خاک نفرین شده

    تو بگو چرا زندگی واسه ما مرده

    تو بگو چرا قسمات همه رنگه بغضه

    این جواب آدم بودن و مزده

    زندگی تو زمینی که قسمش دروغه

    دعا نکن داداشی خدا سرش شلوغه

  24. آقای asdfio‏ ممتحن ! برای من غلط نگیرلطفن …شعر ننوشته ام که از من آرایه های ادبی طلبکار شوی ..
    هر جور بنویسم برای من خوش است؛ برای من اینطور
    خوش است !!! 😡

  25. چند سایت مفید:
    http://www.tazinameh.com

    https://nabard.wordpress.com/

    چرا نقوی هستم؟

    بسمک النقیهم

    کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان در یک سال و اندی پیش تشکیل شد و از بدو فعالیت با تهمت ها و توهین های افراد مذهبی و افراد
    وابسته به حکومت روبرو بود و هست. جاسوس اسرائیل، وهابی، بهایی و عامل تفرقه برانگیز انگلیس برچسب هایی بودند که هر روز شنیدیم و به آن خندیدیم. آرمان نقوی مبارزه با خرافات و دین است و این مطلب به دوست و دشمن ثابت شده است اما انگیزه و انرژی این حرکت از کجا می آید، مساله ای است که ذهن مذهبی ها را سخت به خود مشغول کرده است.

    برای مخالفان ما باور به این مساله دشوار است که اکثر قریب به اتفاق ما شیعه زاده هستیم. باور این مساله سخت است که ما با تمام ادیان و خرافات مشکل داریم و دلیل تمرکز ۹۰ درصدی ما بر شیعه اثنی عشری، تسلط سیاسی این ایدئولوژی بر میهن است. برای مخالفان ما باور این مساله ثقیل است که این همه انرژی که نقویان روزانه و برای این مدت طولانی گذاشته اند، بدون پاداش مادی باشد. از طرفی صفحه ای را می بینند که رویکرد طنز دارد که مسلما از نظر آنان نمی تواند مساله جدی باشد و با صفحه پ ن پ فرقی بکند؛ از طرف دیگر نقویانی را می بینند که ۲۴ ساعت شبانه روز آنجا حضور دارند و آماده بحث و مناظره علمی، تاریخی، مذهبی هستند.

    شاید هیچ صفحه ای در شبکه های اجتماعی پیدا نکنید که در این حد توسط مخاطبان آن کنترل و به روز رسانی شود. بارها شاهد شگفتی دشمنان و همینطور خنده دوستان گذری از این مساله حضور همیشگی تعداد زیادی نقوی در صفحه بودیم و هستیم. اما سوالی که برای همه آنها مشترک است، این است که واقعا با چه انگیزه ای تعدادی انسان که معلوم است، از سواد مناسبی برخوردارند و در گروه های مختلف سنی قرار دارند از وقت آزاد خود به این مقدار کوتاه کرده و به مساله ای یاری می رسانند که هیچ اجر دنیوی مستقیمی برای آنان در پی ندارد و مسلما آنها می دانند که بیشتر اعضای این صفحه به اجر اخروی هم معتقد نیستند!

    بیشترین نقوی شیعه زاده ای است که به دنبال محبتی می گردد که در جامعه نسبت به او به عنوان یک کافر بروز نمی کند. کافر در جامعه اسلامی که برایمان در ایران ساختید و ساختند، موجودی نجس است که در بهترین و روشنفکر ترین حالت تنها حق زندگی دارد. کافر موجودی است بی اخلاق که با محارم خود زنا می کند و در مسائل مادی و معنوی قابل اعتماد نیست. کافر حق ازدواج با پسر یا دختر مورد علاقه اش را ندارد، زیرا با ضرس قاطع روزی به او خیانت خواهد کرد. زیرا آدم با خدایی نیست، پس شیطان است.

    نقوی در این جمع خوشحال است. دیگر لازم نیست کفر خود را بپوشاند تا زنده بماند. دیگر لازم نیست انشالله بگوید و انشالله بشنود. دیگر لازم نیست برای خریدن محبت دهان خود را بر اعتقاداتش ببندد. دوستانی دارد هم درد که با او در ایران اسلامی بزرگ شدند، با او زجر کشیدند. به عبارت ساده تر هم سلولی بودند. نقوی در این جمع خوشحال است که می بیند تنها نیست. نقوی محبت می کند و محبت می بیند. نقوی زخم های دوستش را در آغوش می کشد، بدون اینکه توجه کند که او چه جنسیتی دارد یا چه گرایش جنسی دارد یا اهل کدام شهر است.

    بیشترین نقوی شیعه زاده ای است که در صورت باز کردن دهانش احترامی در جامعه بسته شما ندارد. نقوی استاد دانشگاه است، ساندویچی دارد، دانشجوست، راننده تاکسی است، دکتر و مهندس است، بیکار است، شخصیت شناخته شده اجتماعی یا فرهنگی ست. در هر صورت هر مقام و منصبی که دارد یا ندارد، عقایدش مورد احترام نیست. کافیست که دهان خود را باز کند و کوچکترین انتقادی از اسلام بکند تا از دانشگاه اخراج شود، تا پروانه کارش از او گرفته شود تا در بهترین حالت با لگد به گوشه جامعه پرتاب شود، تا زمانی که غلط کردم بگوید، شاید دست از سرش بردارند. اگر در این فرآیند جانش را از دست ندهد! باید در تمام فرم های استخدام خود را شیعه زاده معرفی کند و صبح ها به تلاوت قران و زیارت عاشورا بپردازد.

    نقوی در این جمع محترم هست. تا زمانی که توهین مستقیم به شخص حقیقی یا قومیتی یا جنسیتی نکرده است، می تواند در هر زمینه ای نظر بدهد. نظرش خوانده می شود و به نقد گذاشته می شود. نقوی در این جمع آزاد است و از این آزادی و احترام لذت می برد. از این هراس ندارد که به دلیل عقایدش به گوشه رانده می شود یا به دلیل عقایدش به زندان برود یا حتی جانش را از دست بدهد. نقوی احساس می کند که آن جایگاه اجتماعی که در ایران و جامعه ایرانی با قیمت بستن دهانش به دست آمده است؛ دست آورد واقعی او نیست. خود واقعی او نیست. خود واقعی نقوی در نقویت معنا پیدا می کند. جایی که اندیشه اش بدون ترس و واهمه بازگو می شود.

    جمع کوچکی از جامعه نقوی را محدثین تشکیل می دهند. محدث می تواند نویسنده گمنامی باشد که هیچ گاه نام او را نشنیدید یا نویسنده و شاعر صاحب نامی. محدث می تواند جوانی باشد که تازه دست به قلم گرفته است یا پیر وبلاگ نویسی. محدث می تواند آن نویسنده جوانی باشد که به حجم غرش طوفان نوشته و همچنان می نویسد؛ اما از ترس جان و مالش قادر به انشار آن نیست. محدث می تواند آن نویسنده ای باشد که کاغذ های نوشته هایش را مانند مواد مخدر در گوشه های چمدانش پنهان می کند تا سرش را به خاطر نوشته هایش بر باد ندهد. محدث شاعری ست که از کلیله و دمنه گفتن خسته شده است و می خواهد بغض تاریخی ما را فریاد بکشد تا چشمهایتان را بشوید.

    محدث نقوی، محفلی دارد تا استعداد خود را محک بزند.محدث نقوی، جمعی نویسنده دیگر می بیند که همراه با او به جنگ خرافه آمده اند و به او کمک می کنند تا استدلال ضد مذهبی، هنر نویسندگی و عقاید او را تقویت و به روز کنند. دیگر نوشته هایش را در پستوی خانه نهان نکرده است. اجازه دارد که بنویسد و استعداد خود را بروز دهد. اجازه دارد که نویسنده باشد.

    شاید به نظر خیلی از مخالفین ما این مساله به نظر برسد که نقویان پشتی ماسکی مجازی پنهان شده اند و با نام های غیر واقعی فعالیت می کنند. آنها این مساله را نمی دانند که در واقع نقوی در این صفحه خودش است و در جامعه است که ماسک به صورت دارد. وقتی با شما دست می دهد و وقتی کرایه تاکسی را حساب می کند. هنگامی که جای خود را در مترو به تعارف می کند و هنگامی که به شما خسته نباشید می گوید؛ آنجا نقوی ایستاده است که شما صورت او را می بینید اما اعتقاداتش زیر ماسکی سنگین و تعلیم دیده پنهان است.

    و من النقی نوقیقکم

  26. من حالا نفهمیدم این آقای گنجی هستند از کدام گروه 😦
    اگر در سمت مسلمانان قرار دارند ، پس چرا ضروری دین را که باشد اعتقاد به وجود امام مهدی و
    سخن الله بودن قرآن
    انکار کرده است؟
    اگر در سمت آتیئست ها هستند پس چرا صحبت از وجود تاثیر دین در زندگی مردم میزند؟
    اگر در سمت طرفداران آزادی بیان و حقوق انسانها هستند چرا از توهین به مذهب شیعه شده اند آشفته حال ؟
    این اولین باری هست که به نظرم رسیده که یک انسان در 3 کاراکتر رول ایفا میکند :D‏
    دین را درستش همچو سوپاب اطمینان بکار برده …

    • «این آقای گنجی هستند از کدام گروه»
      «پس چرا ضروری دین را که باشد اعتقاد به وجود امام مهدی و
      سخن الله بودن قرآن
      انکار کرده است؟»
      «پس چرا صحبت از وجود تاثیر دین در زندگی مردم میزند؟»
      «چرا از توهین به مذهب شیعه شده اند آشفته حال ؟»

      الان مثلا قافیه داشت حرفات؟
      ضمنن صحبتو میکنن، او دمه که میزنن

      • او دمه که میزنن = اون دَمه

      • ملا لغت بازی در نیار دیگه. نوشته های غیر عادی گاهگداری واسه تنوع بد نیست.

        • پس چرا ضروری دین را که باشد اعتقاد به وجود امام مهدی و سخن الله بودن قرآن انکار کرده است؟
          آخه این یعنی چی؟ lol
          فک کنم منظورش اینه که «چه ضرورتی برای دینداری هست وقتی امام مهدی رو انکار کرده و قرآن رو سخن الله نمیدونه؟» 🙂

    • روشنفکر دینی هست نازنین، روشنفکران دینی شبیه شترمرغ میمونند نه مرغند نه شتر.

  27. گنجی به خصوص عامدانه دین و اسلام رو به جای هم به کاربرده که بتونه جوهره دینی مسیحیت و یهودیت و بهاییت و … رو با اسلام یکسان جلوه بده تا بتونه راحت تر رو دین مطبوعش ماله کشی کنه.
    جریانهای بزرگ و تاریخ ساز هم همیشه باید از یک جایی شروع شن و بعد، از اقلیت به اکثریت برسند.یه زمانی هم غالب مردم دنیا فکر میکردند زمین مسطحه و شاید کسی فکر نمی کرد بعدا این تصور کاملا جا بیفته که زمین کروی شکله.حقیقت اگر مجال پیدا کنه خودش رو بالا میکشه و نشون میده و طشت رسوایی دروغ و خرافه رو از بام به پایین میندازه،در این میان مسئله فقط زمانه.
    در مورد زور هم به نظر من امری نسبیه.زور طبیعتا همیشه نمیتونه پیروز بشه.همون طور که جمهوری اسلامی بر ما نشده و پیش از ان فاشیسم و … بر مردم سایر ملل نشده اند.

  28. خدایی که مسلمانان میپرستند یک خدای تقلیدی ست نه یقینی

    اونم از ترس اینکه به انها نگویند مرتداست هیچوقت درباره وجود یا عدم وجود خدا از خود یا دیگران سوال نمیپرسند

    مسلمانان حتی اصول دین خود را به یقین نرسیده اند

    شاید بترسند که واقعا یقینی وجود ندارد

  29. اما در آخر قرآن واقعا معجزه است چرا؟
    1ـ تنها کتاب مذهبی ا ست که توسط ميليون ها مسلمان بدون فهميدن کلمه ای ازآن، بزبان عربی وغالبأ از حقظ قرائت می شود.

    2ـ تنها کتابی است که با وجود تعدد تناقضات و خلاف گوئی ها، سخنان تکراری و زائد و غلطهای فاحش، اکثر مسلمانان حتی جرات بزبان آوردن اين کاستی ها را نداشته چرا که بلافاصله گناهکارمحسوب می شوند.

    3ـ تنها کتابی است فاقد شرح وقايع به ترتيب زمانی وبخش بندی روشن موضوعات و مطالب.

    4ـ تنها کتابی است که اغلب آيه های آن بدون ا رتباط با يکديگرو هيچيک از سوره ها به موضوع ويژه ای اختصاص نيافته بلکه موضوعات مختلفی را برحسب اتفاق شامل می شود.

    5ـ تنها کتابی است که ميليون ها مسلمان به غلط براين باورند که درزمان پيامبر تدوين، درحالی که تقريبأ بيست سال پس ازمرگ او گردآوری شده است.

    6ـ تنها کتابی است که تعداد زيادی اشتباه گرامری داشته وبارها دستخوش تغيير بوده امــّا مؤمنين متعصب براين باورند که هرگز عوض نشده وخالی از هرگونه اشتباه است.

    7ـ تنها کتابی است فاقد هرگونه تئوری واقعی علمی، با وجود اين متعصبين نابينا مدعی پيش بينی تعداد زيادی از تئوريهای علمی توسط آن هستند.

    8ـ تنها کتابی است که توسط عده اي به خدای دانا و آگاه و قادر مطلق منسوب می شود درحالی که حتی ده درصد بندگان اين خدا براستی از صددرصد دستورات آن پيروی نمی کنند.

    9ـ تنها کتابی ا ست که ادعا می شود به انسانی ترين بودن، درحالی که درآن الله بارها دستورکشتن انسانی توسط انسان ديگر را صادر می کند.

    10ـ تنها کتابی است که توسط تيره انديشان مؤمن بعنوان کتابی که بيشترين حقوق زن را در نظرگرفته محسوب می شود، درحالی که زنان توسط احکام خدائی آن مورد بيشترين ستم ها و اجحافات قرار گرفته اند.

    11ـ تنها کتابی است که مؤمنين ترجيح می دهند آنرا ترجمه نکرده و بهمان صورت عربی بدون دريافتن مفهوم آن، اغلب با آوازی بلند قرا ئت کنند.

    12ـ تنها کتابی است که با استفاده ازآن صدها هزار آخوند، ملا، آيت الله وديگر مسلمانان ساده دل را فريب می دهند و از آن طريق ميليون ها دلار به جيب می زنند.

    13ـ تنهاکتابی است که مؤمنين می توانند آيات زيادی درآن بيا بند که نه برای مردم عادی بلکه فقط ويژه ی پيامبرو به منظورحل وفصل مسائل و مشکلات شخصی براو نازل شده است.

    14ـ تنها کتابی ا ست که تمام مذ اهب ديگر را باطل و دستورجهاد عليه آنها صادرکرده است.

    15ـ تنها کتابی است که درابتدا مردم را به اطاعت کورکورانه فرمان می دهد وپس ازآن می گويد که فکر کنند تا حقيقت را دريابند.

    16ـ تنها کتابی ا ست که مدعی فرستادن پيامبر به همه ی ملت ها، قبا يل وا قصی نقاط جهان شده اما فقط از پيامبران خاورميانه ياد می کند.

    17ـ تنها کتابی است که آنقدر ابهام و ناروشنی دارد که قادراست ازيکطرف قاتلينی مانند طالبان واز طرف ديگرمرتجعی مذهبی و صوفی نما مانند **** را توليد کند.

    18ـ تنها کتابی است که به کمک انسان درحل مسئله ی واگذ اری ارث به موروثان وضرب و تقسيم اعداد محتاج است.

    19ـ تنها کتابی است که بر مصداق آن شيعه و سنی و ديگر فرق اسلامی يکديگر را به قتل می رسانند تا به بهشت بروند. پروتستان ها و کاتوليک ها همديگر را می کشتند، اما دارای انجيل های متفاوت بودند.

    20ـ تنها کتابی است که بروشنی قوانين جزا (قصاص) را بعنوان فرمان خدا صادر می کند اما اين قوانين نا بهنگام بهيچ وجه مناسب با جامعه ی مدنی کنونی نيستند و هرجا که به اجرا در آمده اند (ايران، افغانستان،…)، مردم (غيرمسلمان و مسلمان) يااز اجرا کنند گان آن انتقاد نموده اند که چرااز قانون قصاص پيروی می کنند يا چرا آنها را درست به اجرا درنمی آورند؟ قابل تعجب نيست که ملايان هرگز منشاء اين قوانين متعلق به جامعه ی بدوی عربستان را مورد سرزنش قرار نمی دهند.

  30. آقای گنجی هر چه هست و هر عقیده ای که دارد، با نام و هویت واقعی اش فعالیت می کند و این اصولا خیلی فرق می کند با کسی که با هویت ناشناس و در سطح یک وبلاگ فعالیت می کند. اگر آقای آرش بیخدا و سایرین جرات، (یا حتا اطمینان به حرفشان) داشتند که این حرفها را در جلوی دوربین به زبان بیاورند آنگاه این ادعاها قابل مقایسه و قضاوت خواهد بود. فعلا دو به یک به نفع گنجی است.

    • حرف مسخره ای هست نازنین ملاک درستی حرفها خود حرفها هستند نه اینکه گوینده توی تلویزیون میره یا نه، جرات داره یا نه، اطمینان به حرفهاش داره یا نه. مسابقه فوتبال اگر بود حق با شما بود ولی خوب مسابقه نیست…

  31. یکی از نکاتی که در این مقاله اقای گنجی به ان پرداخته

    اقای گنجی معتقد است که شکاف دین ستیزان و دینداران و برجسته کردن ان در صف اول شکافها باعث میشود که پروژه دموکراسی خواهی به حاشیه برود و تبدیل به خشونتهای بی حاصل گردد

    ایشان معتقد است که رفتار دین ستیزان باعث میشود که مراجه و اخوندها و افراد مذهبی از جبهه دموکراسی خواهی دور شوند

    1 – اقای گنجی بر اساس چه معیاری چنین ادعایی مطرح میکنند
    ایشان از کجا میدانند که مبارزه دینداران و بی دینها تبدیل به خشونت میشود ولی مبارزات دموکراتها با مستبدین الزاما چنین نمیشود

    2- برجسته شدن شکاف دینداران و لاییک ها محصول یه روند اجتماعی است نه توطیه یه عده لاییک بی دین

    3 مذهب معمولا برای پیشبرد دموکراسی ناتوان بوده و در بیشتر مواقع مانع و حتی عامل اصلی شکست دموکراسی شده در حالی که سکولاریسم و لاییسم همواره در کنار دموکراسی بوده اند

    4 امثال زید ابادی و نرگس محمدی نه به خاطر اعتقاد ات مذهبی شان بلکه به خاطر مبارزات دموکراسی خواهانه به زندان افتادند بنا بر این هدف انها دموکراسی و رعایت حقوق بشر است ونه انچه که گنجی معتقد است به خاطر توهین مذهبی این افراد ممکن است در جبهه خامنه ای قرار بگیرند

    5 – امثال مراجع هیچ اعتقادی به دموکراسی ندارند و از این دیگ بخاری بلند نخواهد شد
    اقای گنجی معتقد است که تو هین های دینی باعث دوری مراجع از جبهه دموکراسی میشود و انان را به جیهه استبداد مذهبی میراند و نمونه ان نیز فتوای مکارم و نوری همدانی و… میباشد

    اقای گنجی کسی که فتوای قتل یک انسان را صادر میکند انسان نیست و در جبهه دموکراسی نمی گنجد
    انها معنای انسان بودن را نخواهند فهمید و شخصیت انسان را فقط از زاویه دین نگاه میکنند
    تلاش برای انگیزه دادن به این موجودات برای قرار گرفتن در جبهه دموکراسی خواهی تلاشی عبث خواهد بود

  32. تبدیل شدن دین یه شکاف اصلی جامعه نشان از یک پیروزی بزرگ برای شما و همه دین ستیزان است. این به ان معنا است که دین ستیزان اگرچه در اقلیتند اما میتوانند به زودی بخش زیادی از جامعه را با خود همراه کنند. روند جامعه ایران نیز عملا به گونه ای هست که هر روز از اکثریت دین داران کاسته و بر اقلیت ناباوران افزوده میشود.
    بنابراین چه خوب است که شکاف اصلی همان شکاف بین دینداران و دین ستیزان باشد. چون اصولا مشکل اصلی ایران نیز همان اسلام است پس اختلاف هم باید بر سر ان باشد.
    ایران شرایطی دارد که رهایی ان را از اسلام ممکن میسازد. شرایطی که کشورهای مانند مصر و لیبی فاقد ان هستند.
    اول وجود هویتی غیر اسلامی به نام ایرانی. دارای زبان و اداب و رسوم و تاریخی غیر ازاسلام.
    دوم این که ایرانیان شیعه هستند و شیعه اصولا شعبه فرعی از اسلام است.

    • من هم فکر میکنم در ایران آینده درصد دین ستیز به نسبت تصاعدی زیادتری از الان رو داشته باشیم. به دلیل داشتن اینترنت بدون فیلتر و اطلاع رسانی آزاد و بیشتر و رسانه های ماهواره ای بدون پارازیت و عدم پیگرد افراد دین ستیز از سوی حکومت و مهمتر از همه اینکه ما دروغ نمیگیم و سفسطه نمیبافیم.
      ما حرف راست رو میزنیم. حتی اگر 1 نفر هم باشیم ولی بتونیم راحت حرفمون رو بزنیم باز هم عین ویروس تکثیر میشیم!

  33. به نظر من بيانات جناب گنجي به همون اندازه اي كه بي مزه هستند به همون اندازه مفيد هم هستن براي وضعيت فعلي ايران, افرادي مثل گنجي و كديور و ساير آخوند هاي رقيق شده پلي بين بيخداها و حذب الهي هاي واقعي هستند و در نظر هردو طرف هم به يه اندازه منفور!
    اين ويژگي ذاتي اسلام هست در مواجهه با اسلام يابايد جنتي بود يا آرش بيخدا
    چيزي كه همچين افرادي متوجه نيستند اينه كه در حال دفاع از چيزي هستند كه اصولا هيچ ويژگي براي دفاع كردن نداره
    بهترين راهي كه ميشه از اسلام دفاع كرد اينه كه كسي حرفي راجع بهش نزنه اين رو هم خود محمد ميدونست هم خميني هم خامنه اي هم مصباه يزدي هم كاشاني
    اسلام گندي هست كه هم زدنش فقط باعث پخش شدن بوي تعفنش ميشه
    كاش ميشد اكبر گنجي و آرش تو يه برنامه ي تلوزيوني روبه روي هم بنشينند تا آقاي گنجي بفهمند كه اين شكاف عميق واقعا چيه!

  34. اسلام دین نیست حتی یک حزب سیاسی هم نیست چون حزب در دموکراسی و رعایت قواعد و توافقات دموکراتیک معنی پیدا میکند. اسلام یک چریک مسلح و یاغی است و با زور میخواهد خود را بر بقیه تحمیل کند. دستورهای کشتن و تجاوز کزدن مانیفست(قرآن) آنها را بنگرید.اسلام بر خشونت و کشتن ناجوانمردانه و ترس و رعب افکندن پایدار است.جنبه های نظامی آن برجسته تر و بزرگتر از جنبه های روحانی آن است لذا ابدا نمیشود آنرا «»» دین «»» نام نهاد.
    زنده باد ازادی جاوید ایران زمین.

    • با آنچه در مورد اسلام گفتید موافقم ولی خوب هر «حزب سیاسی» لزوماً معتقد به دموکراسی و رعایت قواعد و توافقات دموکراتیک نیست مثلاً حزب نازی و احزاب کمونیستی 🙂 البته من نگفتم حزب سیاسی است بلکه گفتم تفکر یا مکتبی سیاسی است. میدونید در قرآن از حزب الله صحبت میشه، یعنی دقیقاً همین واژه «حزب» را استفاده کرده… شریعتی هم در جایی نوشته بود خداوند حزب تشکیل داده، یعنی کاملاً انگیزه های سیاسی داره…

      محمد در واقع هیتلری بود که پیروز شد.

      اگر اسلام دین نباشه اصولاً تبدیل میشه به یک «فرقه» یا Cult، سم هریس Sam Harris یک بار گفته بود اسلام یک «فرقه مرگ» است، درست هم میگفت.

  35. خمینی با فتوای ارتدادی که واسه سلمان رشدی صادر کرد باعث شد کل دنیا سلمان رشدی و کتابش رو بشناسند و در واقع بزرگترین تبلیغ ممکن رو برای سلمان رشدی کرد و نه تنها سلمان و کتابش نابود نشدند بلکه جاودانه تر شدند!! در حالی که اگه خمینی هیچ حرفی نمیزد سنگینتر بود.

    حالا قضیه شاهین نجفی کبیر و کمپین نقی هم همینطور شده .فرت و فرت دارند با کاراشون واسه ما تبلیغ میکنند و باعث میشن افراد بیشتری با کمپین نقی آشنا بشند (کمپینی که به نظر من ظرفیت بینهایت بزرگی داره و سرانجام باعث سقوط حکومت کثیف آخوندها در ایران خواهد شد).

    فکر کن دارند برای نقی سایت میزنن و تیزر تلوزیونی براش میرن!(انقدر هم گاو هستن که نمیدونن این کارشون دقیقا تبلیغ واسه کمپین نقی در فیسبوک حساب میشه و اگر میخوان مقابله کنند حداقل بهتره نام نقی رو به طور خاص نبرند)و هیچ چیزی هم جز چرند ندارند که توش بزارند و لی کمپین نقی جون با وجود فیلترینگ و … هر روز در حال پیشرفت میکنه و کلی حرف واسه گفتن داره.واقعا من در برابر هوش افراد فعال در اون سر تعظیم فرود میارم.

    ما پیروزیم.آخوند و حزب الله نابود است.
    آهای بچه بسیجی ها دیدید الله تون نتونست هیچ کاری با ما کافرها بکنه. دیدی الله با بت هاس سنگی بی بو و خاصیت هیچ تفاوتی ندارد!

    • راست میگی من هم وقتی توی تیزرها کلمه «نقی» رو میدیدم کلی خندم میگرفت looool

  36. من که کاملا موافق همه دیدگاههای بیان شده در این صفحه هستم

  37. اقا ارش سری بعد سعی کن تو مقاله هات از خودت مطلب بذار !!!!!!!!!!! نه از اون گنجی عوضیه شریک دزد و رفیق قافله !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ان مردکی که اندر خم انتظار مهدی به ظاهر موعود است !!!!!!!!!!!!!!!!

    نریمان از نژاد صد در صد اریایی …………………….

    • البته در به نوعی ماله کش بودن گنجی شکی نیست ولی درباره قرآن و مهدی موهوم وی در مقاله ها و سخنرانی هایش بارها به صراحت اعلام کرده که قرآن کلام خدا نیست و امام زمان وجود ندارد: در سلسله مقالاتش با نام های قرآن محمدی و امام زمان به چه کار فقها می آید
      همچنین در مصاحبه ای در بی بی سی به اینکه دوازدهمین امام شیعیان وجود خارجی ندارد اشاره می کند.

    • نریمان گرامی پوزش میخوام از شما، شما هم سعی کن بجای اینکه برای من تکلیف تعیین کنی بری وبلاگ برای خودت باز کنی حرفهای آریایی بزنی نازنین.

  38. درود بر تو … نوشتار مفیدی بود

    در مقایسه ی اسلام و مسیحیت به قول خودت مسیحیت به مانند سرماخوردگی می مونه و اسلام مانند سرطان آلت تناسلی !!

  39. کشتار و نابودی مانویان بوسیله ی مسیحیان در غرب، و به وسیله ی خلفای عباسی و مغولان در شرق نیز از نمونه های موفق دین ستیزی حکومتی در تاریخ است

    • عجیبه که شما هم بالاخره از هر بیست پست یکی دوتا حرف بدرد بخور هم میزنی نازنین. میگن حتی ساعتی که خراب هست هم در شبانه روز دوبار زمان رو درست نشون میده. درود بر شما!

  40. اگه اسلام ستیزی فرهنگی به اسلام ستیزی حکومتی تبدیل بشه چی؟

هرچه میخواهد دل تنگت (اگر بدرد بخور هست البته) بگو.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: