شهید

به نظر من در فرهنگ ما بخصوص در میان مذهبیون از واژه شهید بسیار سوء استفاده میشود و این مفهوم گاهی برای ما حتی مضر است. به همین جهت تصمیم گرفتم اندکی راجع به این موضوع بنویسم.

برای نمونه وقتی با حزب اللهی ها صحبت میکنیم میبینیم که شهدا در شکل گیری افکارشان نقش بسیار بزرگی دارند. برای نمونه یک جوان بسیجی در دوران جنگ رفته به جنگ و کشته شده و در وصیت نامه اش نوشته که تا ابد خط انقلاب را پیش بگیرید و از رهبر اطاعت کنید، مبادا رهبر را تنها بگذارید، برای همین که آن جوان چنین چیزی نوشته گویا ما باید تا ابد از افکار جوان پیروی کنیم و نسلهای بعدی را فدای خواسته های آن جوان کنیم.

روزنامه کیهان شریعتمداری سالها و دهه ها است که ستونی دارد برای وصایای شهدا، در همه آنها مفاهیمی شبیه آنچه یاد کردم آمده است. شهید در ذهن اسلامگرایان جایگاه بسیار بالایی دارد، و نیتی که پشت این بزرگنمایی بوده است بسیار شوم و غیر انسانیست و از مغز محمد بن عبدالله آمده است، در مورد این بیشتر توضیح خواهم داد اما بد نیست به چند حاشیه نیز بپردازم:

1- جایگاه شهید آنقدر در ذهن آدمهایی مثل شریعتی بالا بود و آنقدر یاوه در مورد شهید گفتند که لازم بود خودشان هم شهید شوند. شریعتی اصولاً موجودیست تقلبی، از تفکارتش گرفته تا تحصیلاتش، و حتی مرگش همه و همه پر است از تقلب. نام او را شهید گذاشتند و وانمود کردند که شاه او را کشته حال آنکه حتی سروش هم معتقد است او مرگ طبیعی مرده است، حال نمیدانم چرا طرفدارانش هنوز نام شهید را بر او گذاشته اند. انگار باید حتماً با یک تقلب دیگر میمرد، تا ارزشش بالاتر برود. خود این نشان میدهد ارزش شهید چقدر در ذهن اسلامگرایان بالاست که حتی حاضرند شهید تقلبی هم درست کنند و در روز روشن دروغ بگویند.

2- تفاوت یک شهید و بقیه آدمها معمولاً در بد شانسی است. برای نمونه فرق شهید مطهری، و شهید بهشتی، با خامنه ای و رفسنجانی در چیست؟ دقیقاً مثل بهشتی و شریعتی به جان خامنه ای و رفسنجانی هم سوء قصد شد، هر چهار مورد هم از طرف فرقه اسلامی استالینستی رجوی، تفاوت مطهری و رفسنجانی در این بود که رفسنجانی خوش شانس تر بود، و الا الان پسوند شهید پشت نامش بود و میشد شهید رفسنجانی.

یا فرق بین آن نوجوان بسیجی که روزنامه کیهان هر روز وصایایشان را منتشر میکند با هزاران نفر دیگری که در جنگ شرکت کردند و هنوز زنده اند و بسیاریشان مخالف و دشمن جمهوری اسلامی هستند و برخیشان هم اکنون در زندانند چیست؟ آیا فرقشان جز بد شانسی و خوش شانسی است؟ چگونه است که افکار آن کسی که کشته شده است مهم میشود و باید از او پیروی کرد و جایگایی بالاتر از بقیه پیدا میکند ولی هم رزم او که همچنان زنده است چون خوش شانس بوده و کشته نشده نه تنها افکارش ارزشی ندارد بلکه خائن نیز هست.

این قضیه فقط در میان اسلامگرایان صادق نیست، در میان ما نیز صادق است. فرق ندا آقاسلطان با بقیه آدمهایی که رفتند تظاهرات چه بود؟ اگر آن گلوله سی سانتیمتر آنطرف تر میخورد، ممکن بود کس دیگری را بکشد، و شهیدی دیگر بوجود بیاورد. اگر ندا میدانست گلوله ای به سمتش می آید، کافی بود یک قدم حرکت کند و اگر چنین میکرد امروز مثل بقیه ماها یک آدم معمولی بود و کسی او را نمیشناخت، بلکه شاید آن فرد دیگری که کنار او بود کشته میشد و چون مانند ندا دختر نبود، زیبا نبود حتی معروف هم نمیشد مثل صدها کشته شده دیگر که آنها را فراموش کردیم.

3- تعریف و تایید و تمجید کردن از آدمهای زنده کار بسیاری پر مخاطره ای است، برای اینکه ممکن است شما از یک آدمی مثل خاتمی امروز تعریف کنید و فردا او گند بزند و برود مثلاً در انتخاباتی که تمام آزادیخواهان تحریم کرده اند رای بدهد. این مسئله مربوط فقط به ما ایرانیها هم نیست، اصولاً پشتیبانی کردن از آدم زنده ریسک بالایی به همراه دارد، ولی وقتی یک نفر مرد یا کشته شد، خیلی راحت میتوان او را تمجید کرد و حتی به یک بت تبدیل کرد، چون دیگر خطایی از او سر نخواهد زد، شاید برای همین باشد که برخی میگویند ما ملت قدر ناشناسی هستیم و مرده پرست هستیم. چون ما انتظار داریم قهرمانانمان بدون خطا باشند، و چون چنین چیزی ممکن نیست صبر میکنیم تا قهرمانانمان بمیرند، بعد به قهرمان بودنشان پی ببریم.

این مسئله تنها مربوط به ما ایرانیها نیست، بقیه جاها هم همین قضیه رایج است، اما اگر ایرادی بر ما ایرانیها وارد باشد این است که مطلق گرا هستیم، فکر میکنیم یک آدم باید یا تماماً خوب باشد یا تماماً بد، بجای این بهتر است واقع گرا باشیم، آدمهای زنده دارای ایراداتی هستند و نکات مثبتی هم دارند، هیچکس کامل نیست، شهدا نیز همین گونه بوده اند. چرا نباید اینرا به رسمیت شناخت؟

4- کشته شدن در راه عقیده هنر نیست. حزب اللهی ها فکر میکنند فقط آنها هستند که در راه عقیده شان کشته میشوند و بقیه جرات اینکار را ندارند. این خیلی موضوع خنده داریست، چون واقعیت این است که آدمها با افکارشان روابط عاطفی عمیقی برقرار میکنند و در میان هر طیفی شما میتوانید شهدایی پیدا کنید. خوارج هم در مقابل علی تا پای جان ایستادند و برای عقیده شان که میگفتند حکومت از آن الله است نه علی یا معاویه جان دادند، یهودیان بنی قریظه نیز جان دادند اما اسلام نیاوردند، کمونیست ها هم برای افکارشان جان میدادند، مسیحیان نیز همینطور، بودیست ها نیز همینطور، سربازان آلمان نازی نیز همینطور، سربازان آمریکایی نیز همینطور، سربازان ژاپنی هم همینطور، هندو ها هم همینطور، آیا میتوانید قومی یا اندیشه ای پیدا کنید که افرادی از آن برای عقایدشان جان نداده باشند؟ حتی سقراط نیز برای عقیده اش جان داد. حتی دانشمندان نیز گاهی آنقدر به کارهای خطرناک برای رسیدن به اهداف علمی دست میزنند که در آن راه کشته میشوند، حتی کارگرها و مهندسان نیز همینطور، این ویژگی تنها مربوط به اسلام نیست، مربوط به انسان است و به خودی خود نمیتواند حقانیتی را برای اندیشه ای اثبات کند، اسلامگرایان ظاهراً اینرا نمیفهمند.

5- بین شهید و قهرمان تفاوتهایی است. هر شهیدی لزوماً یک قهرمان نیست، هر قهرمانی هم شهید نیست. تعریفی جامع و مانع از قهرمان دادن کاریست دشوار ولی من سعی میکنم قهرمان را توصیف کنم. نخست اینکه قهرمان فردیست متفاوت از دیگران، فردیست متکی به خود، کاری بزرگ میکند که آدمهای معمولی در تمام عمرش به او میگویند شدنی نیست، اما گفته های دیگران او را ناامید نمیکند، او هدفی والا دارد و آن هدف را دنبال میکند و از آن مراقبت میکند، اجازه نمیدهد ضعف دیگران هدفش را کوچک کند. فردیست که کاری میکند که دیگران نمیکنند، کاری میکند که اگر او نکند دیگران نمیکنند و کار او کاریست مثبت، نقشی در خاطر بشر و تاریخ میگذارد که دیگران از آن سود میبرند.

برای نمونه بانو جودی ویلیماز برنده جایزه صلح نوبل یک قهرمان است، او یک معلم معمولی مدرسه در آمریکا بود، با گروهی که تشکیل داد نهایتاً باعث شکل گیری یک عهدنامه بین المللی شد که بر اساس آن استفاده از مینهای زمینی در جنگ ممنوع شد. یا همین شاهین نجفی خودمان با کاری که اخیراً کرد قانونی هزار و چهارصد ساله را که ملایان وضع کرده بودند و کسی حق نداشت آنها را مسخره کند را با شجاعت تمام زیر پا گذاشت. و این آغازی بود که به هزاران نفر شجاعت داد افکارشان را بگویند، چیزی که ملایان به شدت از آن هراسانند و بنیان آنها را سرانجام بر خواهد افکند. ملایان انتظار نداشتند روزی هزاران نفر بیایند و با اسم و رسم خودشان بگویند من مرتدم!

اینها قهرمانانی هستند که شهید نشدند، آیا لازم است از شهدایی نام ببریم که فقط بدشانس بودند و کار خاصی نکردند؟

بعد از این حاشیه ها مایلم دو پرسش مطرح کنم و به آنها پاسخ دهم.

1- چرا شهادت در اسلام چنین جایگاهی دارد؟

بخاطر اینکه اسلام دین زندگی نیست، دین جنگاوری و مرگ است. محمد میخواست جانورانی جنگجو خلق کند، کسانی که روی خانواده خودشان بخاطر تفاوت عقیده شمشیر بکشند و خون بریزند. معمولاً ما فراموش میکنیم که شهدای جنگ فقط کشته شده نبودند، فقط آدمهای مظلوم نبودند، بلکه آدمکش نیز بوده اند یعنی هم میکشند هم کشته میشوند، موجودی که محمد خلق کرد همان موجودیست که شریعتی باز آفرید، ابوذری که اندیشه اش این بود «اگر می توانی بمیران اگر نمی توانی بمیر؛ آدمیان یا حسینی اند یا یزیدی»

این ابوذر آدمیست که به درد جنگ میخورد، او در جنگ پیروز خواهد بود چون از مرگ ترسی ندارد، مرگ برایش یک آرزو و ارزش است، اما آیا این ابوذر به درد زندگی و زمان صلح هم میخورد؟ آیا با این دیدگاه که آدمها یا یزیدی هستند یا حسینی میتواند یک شرکت و یک کارخانه و یک کشور را بگرداند؟ آیا این دنیا همواره در حال جنگ است؟ برای آدمی مثل محمد که دنیا را به دار السلام و دارالحرب تقسیم میکرد و آدمها را مسلمان و غیر مسلمان میدید بلی، ولی برای بشر امروزی که در دهکده جهانی زندگی میکند و آموخته که جنگ چیز بدی است چه؟ آیا ما برای زندگی بهتر داشتن به جنگجو و شهید بیشتر نیاز داریم یا به معلم و کارمند و مدیر و کارگر و هنرمند و متخصص؟

ابوذر برای بشریت بهتر بود یا کاشف پنسلین و انسلین و حتی گردانندگان شرکتهای بزرگ مثل بیل گیتز و استیو جابز و مایک زوکربرگ؟ ما باید زندگی را از ابوذر بیاموزیم که استخوان شتر بر سر مخالف میکوبید یا از این افراد که با پشت کار و دور اندیشی به نتیجه های بزرگ رسیدند؟ آیا ما باید به شهادت همانطور نگاه کنیم که یک جانی مثل محمد نگاه میکرد؟

فلسفه محمد و فلسفه شریعتی فقط فلسفه جنگیست، فلسفه زیستن نیست، محمد یک فرمانده نظامی و رهبر یک مشت آدمکش بود، برای همین است که کشته شدن را تقدیس میکند، تا کشتن را بطور غیر مستقیم ترویج کند و انسان را به موجودی تبدیل کند که با خیال راحت و در کمال آرامش دشمنان خدا (یعنی مخالفان من!) را سر ببرد، نتیجه تعلیمات محمد علی است، هم علی ابن ابی طالب هم سید علی خامنه ای! نتیجه آنکه اسلام در اصل چون مروج کشتن است، مجبور است از کشته شدن نیز که گاهی در حین کشتن اتفاق می افتد تجلیل کند. فراموش نکنید شهید از نوع اسلامی فقط کشته شده و مظلوم نیست، بلکه کشنده ای بی رحم نیز هست، مثل علی.

وقتی کسی فقط برای جنگیدن و پیروز شدن برنامه و فلسفه داشته باشد، پس از پیروزی و در زمان صلح چیزی جز مصیبت به بار نمی آورد، نتیجه فلسفه محمد و شریعتی هم چیزی جز این نبود، دیدیم که بعد از پیروزی اندیشه محمد چه شد، حتی به خانواده او نیز رحم نشد فلسفه جنگی او تا چندین نسل فرزندان خود او را نیز کشت. فلسفه شریعتی هم همینطور، تبدیل به قولی بی شاخ و دم شد که فرزندان خود را یکی پس از دیگری خورد.

در بقیه ادیان هم مفهوم شهید وجود دارد، ولی تفاوتی بسیار بزرگ در این میان است، مثلاً در مسیحیت به کسی که در جنگ آدم میکشد و گاهی نیز کشته میشود شهید نمیگویند، به کسی شهید میگویند که پیام مسیحیت را به جایی میبرد اما کشته میشود. شهید در مسیحیت خودش مسلح نیست، اما دشمن او مسلح است.

بنابر این جایگاه بالای شهید در اسلام باز میگردد به روحیه خشونت طلب و ناسازگاری اسلامی، یا در ادبیات کمونیستی دهه شصت و هفتاد انقلابیگری!

2- از شهادت دیگران چه باید آموخت؟

بدترین کاری که در حق یک شهید میتوان کرد این است که افکار و راهش را سرمشق زندگی قرار داد. شهادت بر خلاف آنچه اسلام میگوید چیز بدیست، اتفاقی و تامل برانگیز و تلخ است، نباید هرگز به این فکر کرد که چگونه راه آن شهدا را ادامه داد، درسی که از شهادت دیگران میتوان آموخت این است که چگونه از شهادت افراد بیشتر باید جلوگیری کرد. شهادت یک فرد را باید بزرگ کرد و در یاد داشت تا دیگران شهید نشوند، نه اینکه شهید شدن او را امری خوب تلقی کرد.

چه کنیم که ندای دیگری وجود نداشته باشد؟ چه کنیم که جنگ دیگری بوجود نیاید، یا اگر بوجود آمد اینقدر فرسایشی و پر تلفات نباشد؟ چه کنیم که نیاز به ترور آدمها نباشد؟ اینها پرسشهایی هستند که باید به دنبال پاسخشان باشیم، نه اینکه راه شهدا را ادامه دهیم!و صبح تا شب شهید شهید کنیم! چون راه شهدا هم مانند بقیه راه های آدمهای معمولی پر است از اشتباه!

آزادیخواهان مخالف جمهوری اسلامی نیاز به یادآوری این نکته ندارند، چون کاری که میکنند در واقع در همین راستاست، ما نام ندا را زنده نگه میداریم تا دیگر فرزندان این کشور به سرنوشت او دچار نشوند، ما نمیرویم کتاب خاطرات ندا را ورق بزنیم تا ببینیم ندا چه میخواسته و آنرا برآورده کنیم، این درسی است که حزب اللهی ها باید بیاموزند فرزندان این کشور را به کشتن دادند، حالا میگویند برای اینکه راه آنها را ادامه بدهیم باید فرزندان بیشتری را به کشتن بدهیم، باید بکشیم و کشته شویم. در واقع حزب اللهی ها از نام شهدا سوء استفاده میکنند، خانواده شهدا را تا زمانی تکریم میکنند که موافق آنهاست، همان خانواده را زمانی که اندکی مخالفت کنند مثل خانواده باکری با بی انصافی تمام به لجن میکشند.

شهدا همانطور که گفتم در بیشینه موارد با دیگران تفاوتی ندارند، تفاوت تمام زندگی یک شهید با یک آدم معمولی دیگر در چند ثانیه آخر زندگی اوست، شهید درس چندانی برای آموختن به ما ندارد، آن نوجوان بسیجی که در جنگ شهید شد فهمش لزوماً بیش از ما نبود، تاثیر مثبتش بر اجتماع نیز لزوماً بیش از ما آدمهای زنده نبود، کشته شدن یک آدم به این معنی نیست راه آن آدم نیز درست بوده، افکارش نیز مفید و درست بوده، آن آدمی که هم رزم آن نوجوان بسیجی بوده است و امروز در زندان است چیزهای بیشتری برای آموختن به ما دارد تا آن شهید.

آدمهای زنده فعلی و نیازهایشان و خواسته هایشان مهمتر هستند از خواسته ها و اهداف شهدا! اگر ما به شهدا بدهکاری داشته باشیم آن این نیست که آنچه آنها میخواسته اند بکنیم، آنچه آنها میخواستند ممکن است غلط بوده باشد، اگر جوانی برای دفاع از میهن به جنگ رفت و کشته شد، و فکر میکرد پیروی از دیکتاتور راه حل مشکلات ما است، ما برای چه باید زندگی میلیونها جوان هم شکل و خوش شانس امروزی را تباه کنیم تا آنچه او میخواسته را انجام دهیم؟

حیات آدمهای زنده مهمتر است از مرگ آدمهای کشته شده و شهید شدن به خودی خود امتیاز نیست.

Advertisements

59 پاسخ

  1. خوب بده شهید بشین برین ائن دنیا حوری بود قوری بود چه میدونم حالا هر چی بگاییم حال میده

  2. برتراند راسل در کتاب آینده بشر حرفهای دیگری هم زده است. ولی عمل به این حرفها تا زمانی که حتا یک انسان وحشی هم وجود داشته باشد انسان را به عصر پارینه سنگی باز می گرداند. در مزخرف بودن مقام شهید در اسلام شکی نیست ولی تعمیم دادن آن به کل پیش مرگها، خیانت به انسانیت و کلا تمدن بشری است. به اتکای این چنین حرفی انسان باید سرش را بیاندازد پایین و هر کسی هر چقدر خواست توی سرش بزند.

    اگر عدم اطمینان به عقیده می تواند دلیلی منطقی برای عدم جان دادن در راه عقیده باشد، پس می توان آنرا تعمیم داد و شامل موارد دیگری هم کرد. مثلا چرا باید برای به گسترش یا پیاده سازی عقیده، زمان و عمرمان را هزینه بکنیم؟ چرا باید برای پیاده سازی عقیده، مال و پولمان را هزینه بکنیم. انسانی که اینگونه فکر بکند یک انگل برای اجتماع است. منتظر است که عده ای برای رسیدن به جایگاهی زحمت بکشند، در راه آن هزینه بدهند جان بدهند و در نهایت وی که تا پایان درگیری در کنار گود نشسته بوده است، سود و نتیجه اش را ببرد. ایا اگر افراد شجاعی که در دوره قرون وسطی و تفتیش عقیده جانشان را به خطر انداختند نبودند آیا باز هم می شد چماق را از دست کلیسا گرفت؟ ایا غیر از این است که همین نویسنده این وبلاگ در پناه امنیتی قرار دارد که ارتش کشورهای غربی فراهم کرده اند؟ یعنی یک تعداد نفراتی که جانشان را در خطر گذاشته اند که این آقا بتواند حرفش را بزند و یک مسلمان وحشی مزاحمش نشود؟ منطقا ایشان از آنها سپاسگذار که نیست بلکه کارشان را هم غیر عقلانی می داند؟!

    همچنین بدیهی است که انسان فردی زندگی نمی کند بلکه جمعی است. در یک جمع که برای رسیدن به هدفی با هم همپیمان شده اند، هر عضوی باید انتظار داشته باشد که بعد از مرگش از طرف گروهش مورد احترام و افتخار باشد.

    به اتکای موارد بالا، ادعا می کنم که این مقاله‌ی آرش واقعا بلاهت آمیز بود.این که ما با اسلام مخالفیم دلیلی بر این نیست که با هر چیزی در اسلام است به کل مخالفت بکنیم و از اساس آنرا رد بکنیم. این گونه مطالب، ژستهای روشنفکری خام و تازه به دوران رسیدگی هست. همان طور که گفتم برتراند راسل هم چنین ژستهایی زیاد گرفته است ولی یک لحظه فکر کردن کافی است که مسخره بودن و تخیلی بودن آنها روشن بشود. صددرصد با دلایلی بسیار بهتری می شود جایگاه شهید را در اسلام زیر سوال برد بدون اینکه حساب آنها را با کشته شده هایی که مرگشان برای بقیه سودمند بوده یکی کرد.

    یک لحظه تصور بکنید یک گروهی از انسانها اینگونه فکر بکنند! از یک چنین جمعی چقدر ساده می شود سواری گرفت؟! صد البته که مقاومت و مخالفت حتا یک نفر، برای بقیه سپر و چتر دفاعی ایجاد می کند. آیا سایر افراد گروه نباید یا برای این یک نفر امتیازی قایل بشوند یا حداقل به نوعی از وی تشکر بکنند. نکته ای که نباید فراموش کرد این است که موفقیت و پیشرفت گروه های میانه رو همیشه در گروه وجود گروه های تند رو است. اگر گروه تندرویی وجود نداشته باشد اولین گروه میانه رو، به عنوان تندرو شناخته خواهد شد.

    در پایان اینکه متوجه نمی شوم کسی که اینگونه فکر می کند چرا باید وبلاگی بزند، در مقیاسی چنین وسیع کار بکند و جان خودش را به خطر بیاندازد که حکومت روزی دو دفعه خبر دستگیری اش را منتشر بکند!! 🙂

    • >اگر عدم اطمینان به عقیده می تواند دلیلی منطقی برای عدم جان دادن در راه عقیده باشد، پس می توان آنرا تعمیم داد و شامل موارد دیگری هم کرد.

      تعمیم دادن آن مانند این هست

      که شما وارد باغی شوید و سیبی را بی هوا گاز بزنید، در حالی که بخش کوچکی از آن کرم خورده و از قضا ذهرآلود هم هست و با خوردن آن بخش، زندگی شما پایان بیابد. حالا بهتر نیست شما قبل از خوردن سیب یک نگاه اجمالی به آن بیاندازید و بی هوا این سیب را گاز نزنید؟!
      جدا از این نکته اینجا هست که قبل از وارد شدن به این باغ، تابلویی بر پشت و روی در ورودی اش بود و در آن شرح داده بود:

      توجه! بیشتر سیبها دارای زدگی و کرم خوردگی هستند.در بعضی درختان سیب، این کرمها سم مهلکی در ناحیه ی خودشان ایجاد می کنند که با خوردنش در عرض چند دقیقه فرد میمیرد. تا به حال افراد زیادی در این باغ جانشان را از دست داده اند. لطفا» توجه کنید.

      خوب.این به اصطلاح باغ! همان کشورهای مسلمان هستند که قوانین اسلامی بر آن حکومت میکند. عده ی کمی، سرشان به کار خودشان است و بسیار پاستوریزه تشریف دارند و سعی میکنند همیشه سیبهای سالم رو بچنینند. عده ی زیادی هم با سیب های کرم خورده درگیر هستند و باغ رو بیشتر میشناسند. تابلوی باغ رو هم خوانده اند که بعضی سیبها سمی هستند. کسانی که هوشیار هستند و میدونند چی به چیه دور بر سیبهای سمی نمیرن، چون میدونند به قیمت جونشون تمام میشه.

      حالا این سیبهای سمی همون اسلام هست. و خوردنشون مبارزه با اون و علنی کردن هویتش. شهید شدن در راه اسلام مانند خوردن این سیب هست و فرد خورنده ی آن که به نوعی هم شهادت طلب هست، فکر میکنه با این کارش و با کم کردن سیبهای سمی و علنی کردن هویت کشنده ی سیبها زندگی ش را با شرافت به پایان برده است.

      حالا به نظر شما چنین فردی عاقل هست؟!! به وضوح در تابلوی ورودی شرح داده شده که از این سیبها نخورید! قبلا» مردم خوردند و بعدش مردند. البته اون تابلو هم حرفهای الله هست. که میگه من بعضی جاها میتونم با کرمهایی که آفریدم شما رو بکشم. بله. حالا شما زنده بمونید و از راه فکری و عقلی به دنبال خشکاندن ریشه ی این درختان باشید بهتره یا اینکه سیبهاشو بخورید و با این خیال شهید بشوید که این سیبهای سمی با کار افرادی مانند شما به مرور زمان کم میشوند و از بین میروند؟!!

      شما به زندگیتون ادامه بدید و همواره با این سیبهای سمی و کرمخورده مبارزه کنید بهتره یا شهید بشوید و به همه چیز پایان دهید؟! آیا فردی که برای خشکاندن ریشه این درختها و سیبهای کرم خورده اش میتواند کمک زیادی انجام دهد، زنده بودنش بهتر است یا شهید شدنش که لزومی ندارد؟!!

      > یک لحظه تصور بکنید یک گروهی از انسانها اینگونه فکر بکنند! از یک چنین جمعی چقدر ساده می شود سواری گرفت؟! صد البته که مقاومت و مخالفت حتا یک نفر، برای بقیه سپر و چتر دفاعی ایجاد می کند.

      شما کلا» نگرفتی چی به چی هست و توی باغ دیگه ای تشریف داری. آرش نمیگه شهید نشوید و شهید شدن مطلقاً جایز نیست و نمیتونه سودمند باشه! در این نوشتار به بررسی سؤاستفاده های اسلام از شهید شدن پرداخته و مهمتر اینکه شهید یه آدم معمولی هست و لزوماً چون شهید شده عقاید و آرمانهاش نباید الگو قرار بگیره. موقع شهید شدن فرد، فقط یه بخش از عقایدش برجسته هست و اون شجاعت و پایبند بودن به چیزهایی هست که از قبل هم شاید انتظارش رو داشته که ممکنه چنین چیزی پیش بیاد و جونش به خطر بیفته. حالا دولت و آخوندها میاد وصیتنامه ی این ها رو باز میکنه و شرح میده آره این آدم که از همه لحاظ! از بقیه بالاتر هست، چنین عقایدی داره. به ولی فقیه معتقد هست پیشوا و امامش خمینی بوده و.. .

      چون اون فرد شهید شده دلیل نمیشه عقایدش رو الگو قرار بدیم. که چون به فلان چیز اعتقاد داشته و در راهش کشته شده ما هم به همون چیز بیایم پایبند باشیم. از جمله اعتقاد به نظام جمهوری اسلامی. چه بسا که شاید خیلی از کسانی که شهید شدند اگر میدانستند آخر این نظام چنین میشود هیچ گاه در وصیتنامه ی خود نامی از آن نمیبردند و تنها به افتخار کشته شدن در راه دفاع از خاک میهنشان کفایت میکردند.شما ظاهراً وفتی اسم شهید شدن میاد، از این صحنه ها میاد توی نظرت که با دوستهای هماندیش ـت پشت سنگری، یهو یه نارنجک میفته وسط جمع شما و بعدش یه نفر برای نجات جان رفیقهاش، خودشو میندازه روی این نارنجک. آره؟! آخه مبارزه با اسلام و شهید شدن در راه عقیده چه ربطی به این چیزها داره؟! برای ترویج اشتباه بودن یک عقیده و نشان دادن هویت دین کثیفی مانند اسلام چرا باید علنی فریاد بزنی و جون خودتو فدا کنی؟! مگه آرش با همین شیوه ی خودش مبارزه نمیکنه؟! خودشو فدا کرده یا انداخته روی نارنجک؟!! برای مخالفت کردن حتما باید شهید شد یا همه یارو رو بشناسند؟! اینجاست که باید گفت خیلی شوت تشریف داری و همه چیزو باهم قاطی کردی.

      آنقدر بچگانه حرف زدی و کرسی شعر بهم بافتی که تا اینجا نوشتم شاید تو و افرادی که اینچنین فکر میکنید، یکمی بیشتر دقت کنید به چیزهایی که میبنید و میخونید. یه بار دیگه نوشته ی آرش رو بخونید شاید بفهمید قضیه از چه قرار هست نازنین.

    • حتما شما متوجه بحث آرش نشدی. تا اونجا که من فهمیدم منظور آرش این نیست که نیاین از عقیدتون دفاع کنین. بر عکس با مرام منفعت گرایانه ای که آرش داره منظورش اینه که نیاین فکر کنین اووووووه بریم بی گدار به آب بزنیم و بی خیالش اگه مردیم میریم بهشت یا اینکه باشه ما میمیریم در عوض بقیه از مردن ما فایده می برن. اصلا آرش جایی نگفت هیچ کاری برای دفاع از عقیدتون نکنین که شما اونجور برای خودت نشستی تعمیم دادی به اینکه پس ما دست روی دست بذاریم و هیچ کاری نکنیم. آرش فقط می گه مواظب جونتون باشین و کاری نکنین که جونتون به خطر بیفته. احتیاط شرط عقل هست. اما در اسلام می گن برو بجنگ و چه بکشی و چه کشته بشی پیروزی و به یکی از دو پیروزی خواهی رسید. ( اهدی الحسنیین ) و این بر می گرده به جهانبینی اسلام که برای دنیا و حیات ارزشی قائل نیست. می گه اینجا مثل گاو وایسین هر چی من می گم بگین چشم عوضش اونور می رین کلی عشق و حال می کنین. ببین عزیز! مردن کسی برای عقیدش فقط به نفع یک نفره و اون هم دشمنش هست و بس. اگر به نفع دشمنش نبود که مغز خر نخورده بود بیاد بزنه طرف رو بکشه. نه که به نفع بقیه نیست کلی هم به ضرر بقیه هست چون یک نفر که می تونست به جنگ با دشمن ادامه بده از جمع همراهان کم شده. فرض کنیم همین آرش خودمون رو فردا بیان بکشن. فکر می کنی چی می شه؟ یه چند نفر از برو بچز میان چارتا کامنت میذارن و فحش می دن به قاتلینش و بعد کم کم ماجرا فراموش می شه و همه علاقمندان به وبلاگش از یک وبلاگ روشنبیخش و آگاهی دهنده محروم می شن و کلی از کسانی هم که شاید ممکن بود با ادامه این وبلاگ دچار تحول فکری بشن دیگه نمی شن.
      جهان متمدن غرب هم تا جایی که من خبر دارم به هیچ وجه شهادت طلبی رو تشویق نمی کنه. بر عکس من نمی دونم کجا خوندم که یک ژنرال آمریکایی از سربازانش می پرسه کی حاضره در راه دفاع از وطنش کشته بشه؟ وقتی می بینه هیچکس قدم جلو نگذاشت نفس راحتی می کشه و می گه خیالم راحت شد. در میدان نبرد خطرناکتر از دشمن سربازیه که برای جونش ارزش قائل نیست.
      البته هیچ کدوم از اینها به این معنی نیست که ما نباید یاد شهدا رو گرامی بداریم.

    • سپاسگزارم که برای توجیه و روشن کردن من وقت گذاشتید. من واقعا دو بار متنی را که آرش نوشته خواندم ولی در نهایت همان چیزی که خودم نوشته ام برداشت کرده ام.

      جناب تقی در درستی مطلبی که شما نوشتید شکی ندارم آدم نباید بی گدار به آب بزند ولی گرامی حرف آرش این نیست! در یک جمعی که برای رسیدن به هدفی تلاش می کنند، همه اعضا در معرض خطر قرار می گیرند. این خطر بسته به کار و وظیفه ای که هر کسی به عهده گرفته متفاوت هست برای بعضی بیشتر و برای بعضی کمتر است. نمی شود که همه بنشینند و وبلاگ نویسی بکنند. به افرادی مثل آرش نیاز هست ولی نهایتا در حد بیست سی نفر در حالی که به افرادی مثل شاهین نجفی که نمود واقعی به این تفکرات بدهند (که اتفاقا رفتار پرخطرتری هم هست) نیاز بیشتری وجود دارد. این قبول مسئولیت شایسته احترام است. (حالا ممکن است که واقعا کشته بشود یا هرگز کشته نشود ولی قطعا از آرش بیخدا به مرگ نزدیکتر خواهد بود و احتمالا اگر ده نفر مثل شاهین باشند یک نفرشان کشته خواهد شد. در حالی که از صد نفری که مثل آرش باشند یک نفرشان هم کشته نخواهد شد)

      فرض بکنید یک نفر از اعضایی که در معرض خطر بیشتری قرار دارد به صرف بدشانسی یا اشتباهات رفتاری کشته بشود، آیا نباید انتظار داشت که سایر اعضا نامش را گرامی بدارند؟! نمی گویم که رفتار و عقایدش را سر مشق و الگوی خود قرار بدهند بلکه صرفا می گویم به خاطر این که به خاطر نزدیک شدن به هدف، هزینه داده باید مورد احترام و ستایش باشد. از نظر من برای کسی که در گروه حزب اللهی ها قرار می گیرد این خیلی منطقی است که برای همان شهیدان انقلاب افتخار و احترام قایل باشد (نحوه‌ی این احترام و افتخار را همان اعضای گروه مشخص می کنند اگر چه از دید من دشمن، کار شهید انقلاب احمقانه دیده می شود!) به عبارت دیگر در اصل این یک مسئله درون گروهی است. یعنی که اگر به عضویت گروهی در آمدی آن وقت می توانی درباره شکل این مسئله در داخل آن گروه اظهار نظر بکنی.

      و اما جناب اودونت، ممکن است همان گاز زدن سیب علی رغم سادگی عمل، به خاطر اینکه ماهیت سمی آن را نشان می دهد تاثیر گذاری بسیار بیشتری داشته باشد. اگر منظورتان از فعالیت برای خشک کردن ریشه درخت، فعالیتهای وبلاگی یا ماهواره ای (مثل مشیری) است که باید بگویم متاسفانه این درخت خیلی قطور تر از این حرفهاست. به عنوان مثال بیش از ده سال است که آقای آرش بی خدا فعالیت بسیار پر دامنه ای در اینترنت داشته اند ولی متاسفانه به اندازه ای که این آهنگ شاهین در طبقات مختلف جامعه تاثیر گذاشت و فراگیر شد کارشان فراگیر نشده و نبوده. صحت این مطلب را می توانید از تعداد لایکهای صفحه زندیق و صفحه شاهین نجفی متوجه بشوید. (بیش از دویست هزار لایک شاهین در مقابل سه هزار لایک زندیق)

      لپ کلام من اینست که این در معرض خطر گرفتنها (که عموما به مرگ منجر می شوند) باید برای اعضای همان گروه بسیار با ارزش باشد. (و آدابی برای نشان دادن این ارزش داشته باشند.)

      راسل در همان کتاب آینده بشر مطلب دیگری هم نوشته و آن اینکه اگر هدف طبیعت را افزایش جمعیت یک گونه یا تکامل یک گونه بدانیم آنگاه نه تنها کشتارها و جنگهایی که در طول تاریخ انسان اتفاق افتاده بد نبوده اند بلکه در رسیدن به این هدف سودمند هم بوده اند. (اتفاقا راسل برای ذکر مثال به تاریخ ایران اشاره می کند) کشتن و کشته شدن بخشی از پروسه تکامل می باشد. خود راسل تمام جنگها را به رسمیت می شناسد ولی مشکلش بیشتر در استفاده از سلاحهای اتمی است که به عقیده وی بشری باقی نمی گذارد که به سمت تکامل حرکت را ادامه بدهد. و در اصل با زیر سوال بردن اصل قضیه، خواسته کمی این آتش تند را سرد کند. (خدمتی که به نظرم آرش در مبارزه با آخوندها انجام داد!)

      • من فکر میکنم توضیحاتی که به دوست دیگری دادم پاسخگوی حرفهای شما نیز هست:

        https://arashbikhoda.wordpress.com/2012/05/20/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF/#comment-5818

        شما دوتا برداشت دارید از نوشته من

        1- اینکه نوشته من گفته کسی نباید کار خطرناک بکنه که احتمال کشته شدنش بره!
        2- هرکی کشته شد شایسته احترام نیست

        که این دوتا هیچکدام در نوشته من نیست.

        راستش رو بخواهید من از شما تعجب نمیکنم که چنین برداشتهایی را کردید، من انتظار داشتم کسانی که این نوشتار را میخوانند همه همین برداشت اشتباه را بکنند، و خیلی تعجب کردم که دوستان زیادی دقیقاً همان چیزی که من قصد داشتم رو خوندن برایم شگفتی آفرین و امیدوار کننده بود، فهمیدم خوانندگان وبلاگم ظرفیت بسیار بالایی دارند که انتظارش را نداشتم…

        >به عنوان مثال بیش از ده سال است که آقای آرش بی خدا فعالیت بسیار پر دامنه ای در اینترنت داشته اند ولی متاسفانه به اندازه ای که این آهنگ شاهین در طبقات مختلف جامعه تاثیر گذاشت و فراگیر شد کارشان فراگیر نشده و نبوده. صحت این مطلب را می توانید از تعداد لایکهای صفحه زندیق و صفحه شاهین نجفی متوجه بشوید. (بیش از دویست هزار لایک شاهین در مقابل سه هزار لایک زندیق)

        تاسفه نداره نازنین برای مرگ جان لنون میلیونها نفر عذاداری کردند بعضی ها خود کشی کردند ولی برای مرگ کریستوفر هیچنز کسی چنین کاری نکردند، مقایسه شما یک مقایسه بیجاست نازنین نه من میتونم شاهین نجفی باشم نه شاهین نجفی میتونه آرش بیخدا باشه، هنرمندها روی اقشار وسیع تری تاثیر میگذارند تا کسانی که مینویسند! مایکل جکسون رو هم توی دنیا بیشتر از راسل میشناسند…

        شما این وسط چه نقشی دارید نازنین از آن دسته آدمهایی هستید که میروید کشته میشوید یا مثل شاهین نجفی روی مردم تاثیر میگذارید یا مثل من «نشستید وبلاگ مینویسید» یا زبانم لال بدتر از آن تنها کامنتگذارید؟

        • توضحیات اضافه ای هم که در قسمت کامنتها داده اید بیشتر سردرگمم کرد. من ارادت بسیار به شما دارم ولی واقعا هر کاری می کنم این نوشته ی شما درمغزم نمی گنجد و آنرا خدمت مستقیم به ملایان می بینم. چنین مطلبی شاید در غرب پست مدرن درست باشد و مفید. ولی در کشوری مثل ایران که در دوره قرون وسطی است به درد نمی خورد. برای ایران باید حداکثر نسخهایی در حد دوره رنسانس نوشت. باید روال عادی تکامل طی بشود. می توان به آن سرعت داد ولی جهش نمی توان کرد. جهش کردن خلایی به وجود می آورد که قطعا در جایی خودش را نشان خواهد داد.

          ——
          صادقانه باید بگویم که در بهترین حالت خودم را در دسته آخری که فرمودید قرار می دهم. (البته اگر منظور کامنت گذار هفت تومنی نیست) تاکنون، از دو سال قبل به این طرف، در حدود سی کامنت در وبلاگ شما نوشته ام با اسم هایی که هر از گاهی عوض می شوند ولی با خط فکری ثابت. بیشتر سعی کرده ام رابطی باشم ببین دنیای مجازی و واقعی برای کسانی که به اینتنت دسترسی ندارند که البته چندان بی خطر هم نبوده است به هر حال به این کارها هم نیاز است 🙂

          • یک مقدار بیشتر توضیح بدهید من اگر نخواهم به ملایان خدمت کنم باید چه کنم و چه بنویسم به نظر شما؟

          • دیروز برای کوهنوردی به کلک چال رفته بودم. کلک چال از اون جاهایی شده که در بست در تصرف بسیجیهاست. تمام طول مسیر چندین کیلومتری رو پر کرده اند از تابلوها و شعارهای مزخرف حزب اللهی، هر چند قدم به چند قدم یک بسیجی کون نشور هم به اندک مردم عادی اوجا گیر می ده و … چهار تا استخوان گوسفند هم گذاشتند بالای کوه به عنوان شهدای گمنام و به این بهانه هم راه به راه مراسم بخور بخور مفتی راه می اندازند به اسم دعای ندبه و …

            خلاصه اونجا چند تا تابلو و شعار که درباره شهید و مقام شهید دیدم ناخودآگاه یاد این نوشته‌ی شما افتادم. از نوع و جمله هایی که برای توصیف شهادت به کار برده شده بود حالت تهوع بهم دست داده بود. با توجه به اون شعارها فکر می کنم تازه معنی این نوشته‌ی شما را فهمیده باشم.
            شهید شدن به معنی و شکل اسلامیش یعنی گوشت دم توپ. اصلا با کشته شدن در راه عقیده و … قابل مقایسه نیست.

            در کل باید با شهادت مورد نظر در اسلام کاملا آشنا باشی تا منظور این نوشته را درست متوجه بشی.

      • > به افرادی مثل شاهین نجفی که نمود واقعی به این تفکرات بدهند نیاز بیشتری وجود دارد.

        اتفاقاً این چیزی که میگویید عکس آن چیزی هست که باید باشد. نمود واقعی دادن به تفکرات به خوانندگی افرادی مثل شاهین ارتباط زیادی ندارد. در واقع این موضوع یا کار شاهین یه نمود صوتی یا تصویری هست. نمود واقعی وقتی معنی پیدا میکند که در واقعیت زندگی افراد دیده شود و این موضوع با شنیدن یک آهنگ میسر نمیشه. پیش زمینه ی اصلی آشنایی افراد با ماهیت اصلی اسلام از همین فعالیتها شروع میشود. یعنی خواندن این وبلاگها، بحث و گفت گو درباره ی آن و در پایان مطالعه و تحقیق درباره ی تاریخ اسلام. کتابخانه ای که زندیق در اختیار مردم ایران قرار میدهد را نمیتوان در 4خط تکست طنزآمیز پیدا کرد. یا مقالات ارزشمند آن.

        >به خاطر این که به خاطر نزدیک شدن به هدف، هزینه داده باید مورد احترام و ستایش باشد.

        بله قضیه ی شاهین هم همینطور هست. شما اگه این نوشته ی آرش رو خوانده باشید میبینید که چنین عملی رو کاملاً رد میکنه. اما خوب حالا که شاهین این کار رو انجام داده و خودشو به خطر انداخته (شاید تا آخر عمرش)، آرش نیومد بگه شاهین کار خیلی بیجا و احمقانه ای کرده. حتی بهش تبریک گفت. اما خوب کسی رو تشویق نکرد که همه بیاین این کارو بکنید کار خوبیه، اسلام ستیزها رو به هدفشون نزدیک میکنه. نه این به هیچ وجه تأیید نمیشه. وقتی هم کسی مانند شاهین چنین کاری میکنه، دیگه آب ریخته رو نمیشه جمع کرد.

        >ممکن است همان گاز زدن سیب علی رغم سادگی عمل، به خاطر اینکه ماهیت سمی آن را نشان می دهد تاثیر گذاری بسیار بیشتری داشته باشد

        خیر، اشاره کردم این تأثیر گذاری حتی اگر بیشتر باشه که نیست عاقلانه ست که نادیده گرفته بشه. مثال آوردم، شخصی که میتواند با زنده بودنش کمک بیشتری به خشکاندن ریشه ی درختان انجام دهد، با خوردن سیب نه تنها در حق خودش خیانت کرده است که کار دیگران را هم در رسیدن به هدفشان به تأخیر انداخته است.

        >بیش از ده سال است که آقای آرش بی خدا فعالیت بسیار پر دامنه ای در اینترنت داشته اند ولی متاسفانه به اندازه ای که این آهنگ شاهین در طبقات مختلف جامعه تاثیر گذاشت و فراگیر شد کارشان فراگیر نشده و نبوده.

        کاملاً در اشتباه هستید! واقعا» فکر میکنید پیش زمینه ی حمایت این افرادی که شاهین را تحسین میکنند و صفحه ش را لایک میکنند از کجا می آید؟! توی این چهار دیواری و سانسور شدیدی که در ایران هست مردم اسلام واقعی را شناخته اند؟! یا با اون اراجیفی توی کتابهای دینی تحویل نوجوانها میدهند؟!! اگه کسانی هستند که الان از کار شاهین حمایت میکنند، نتیجه ی کارهای آرش و هماندیشانش بر روی اینترنت هستند. این تنها یک نمونه از این موارد هست: پاسخ به یک خردگرای جوان .

        لایکهای صفحه ی شاهین هم مقایسه ی بیجایی هست. دویست هزار لایک صفحه ی شاهین یهو بعد از خواندن آهنگ نقی پدیدار نشدند. شاید بعد از آهنگ نقی 3 یا 4هزار بیشتر لایک خورد. اگه میبینید زندیق هنوز 3هزار لایک خورده به دلیل محدودیتهایی هست هست که برای آرش و و بقیه وجود داره. شما بری توی یه فروم بگی بروید صفحه ی شاهین رو لایک بزنین شاید چندتا فحش نثارتون بشه اما اگه بگویید از صفحه ی زندیق بازدید کنید و وبلاگ آرش بیخدا رو ببنید ماجرا فرق میکنه. پس از مدتی آی پی شما تسلیم دفتر مصادیق و محتوای جرایم رایانه ای میشه و بعدش هم یکی از اون ماشین سیاه ها میاد در خونه تون و تا اوین همراهیتون میکنه.

  3. حدس ميزنيد عكس العمل حضرت عباس نسبت به شوخي شاهين نجفي با امام نقي چيه؟

  4. کشور ایران یک کشور کهنسال با تاریخ چند هزار ساله ست که در تاریخ موجودیتش افراد زیادی از مردمش بخاطر دفاع از خاکش و با داشتن ایدئولوژی های مختلف کشته شدند یا به اصطلاح شهید شدند.
    تاریخ جمهوری اسلامی و جنگ ایران و عراق فقط یک بخش بسیار کوچکی از تاریخ چندهزار ساله ی ایران رو شامل میشه.
    در تاریخ ایران خیلی از این شهدا یا شاه بودند یا ژنرال های جنگی و همینطور سربازانی که برای شاه میجنگیدند.
    مثلا آیا آریوبزرن شهید نبود و فقط شهدای جنگ تحمیلی شهید بودند؟
    قصدم بی احترامی به کشته شدگان جنگ ایران و عراق نبود و به نظر من کسی که برای دفاع از کشور و مردمش کشته شده انسان شایسته به احترامه. ولی عقیده ی هر کسی برای خودش محترمه.
    ما اگر بخواهیم دنباله روی عقیده و مرام هر شهیدی برویم که باید تاریخ رو ورق بزنیم و از بین چندین میلیون شهیدی این کار رو انجام بدیم که عقیده ی هر کدام با دیگری و همینطور خود ما ممکنه 180درجه اختلاف داشته باشه!

    مثلا خیلی از شهدای جنگ ایران و عراق بخاطر دفاع از ولایت فقیه به جبهه ها رفتند و کشته شدند و خیلی از شهدای جنگ ماراتن بخاطر دفاع از خشایار شا!

    حالا باید راه کدوم رو ادامه بدیم؟

  5. بچه ها اینجا رو داشته باشید. الله عصبانی شده از دست ما کافرها!!!!!!:

    آیه 17 از سوره 80:

    قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَكْفَرَهُ

    مکارم: مرگ بر اين انسان، چقدر كافر و ناسپاس است؟!

  6. وبلاگ نقد قرآن:
    http://www.google.com/url?sa=t&rct=j&q=%D9%86%D9%82%D8%AF%20%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&source=web&cd=3&ved=0CGEQFjAC&url=http%3A%2F%2Falcorana.blogspot.com%2F&ei=5wK_T4vgL8HOrQesreSxCQ&usg=AFQjCNG_mQ-kQJl-JH-aNwHteK1PcqYY6w&cad=rja
    ————————————
    فیسبوک انتقاد از اسلام:
    https://www.facebook.com/pages/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/103508093090498
    ————————————
    الله فراموش کرده بود که قوانین جاذبه و اتمسفر خلق کرده است، و زمانی که به پرواز پرندگان نگاه میکرده و می دیده که گاه بال میزند و گاهی با استفاده از حرکت ساده بال ها در آسمان در پرواز هستند،
    دلیل آن را پاسخی پیدا نمی کرده و این را نشانه های قدرت خویش می دیده که اوست آنها را در آسمان نگه می دارد،
    کاش برادران رایت و یا لئوناردو داوینچی را زود تر خلق می کرد تا قوانین پرواز را برایش توضیح می داد و چه حیف که نیوتن را بعدها در سرزمین کافران آفرید و وی در حجاز نبود تا قانون جاذبه را برای محمد بیان کند،

    سوره الملك :
    آيا در بالاى سرشان به پرندگان ننگريستهاند [كه گاه] بال مىگسترند و [گاه] بال مىآنند جز خداى رحمان [كسى] آنها را نگاه نمىدارد او به هر چيزى بيناست (۱۹)

    أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صَافَّاتٍ وَيَقْبِضْنَ مَا يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا الرَّحْمَنُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ بَصِيرٌ ﴿۱۹﴾

  7. در پاسخ به 007 در حقیقت نقیض این گزاره صحیح است. آتیسم خصوصا در ایران نیاز مبرمی داره به متشکل شدن و سازمان یافته عمل کردن. آتیسم در بعد اجتماعی در قیاس با ادیان که فقط پیشرفتشون رو مدیون نهاد روحانیتشون هستند کاملا نا هماهنگ و غیر متمرکز عمل می کنه. این طبیعی هست که هر نحله فکریی برای پیشرفت خودش نیاز به سازماندهی و کسب اعتبار و جایگاه اجتماعی داره و اتیسم هم از این قاعده مستثنی نیست و برای بدست آوردن این جایگاه حرکت هماهنگ سازمانی لازمه. برای مثال همین وبلاگ به عنوان یک عمل اجتماعی هرچند در سطح محدود تونسته محلی باشه برای شناساندن و مطرح کردن آتیسم و بحث های مرتبط با این شیوه تفکر. با افزوده شدن بر تعداد چنین نهاد هایی و با هماهنگی بیشتر, در جامعه راه گسترش هرچه بیشتر این عقیده هموار تر می شه و نگاهها به این باور با پذیرندگی و سعه صدر بیشتری توام می شه. من بر این باور هستم که ظرفیت بالای این باورو کثرت طرفداران و گسترش بسیار زیاد آن حتی از دید باورمندان به آتیسم نهان مانده و این این مشکل تنها یک راه حل داره. حرکت گروهی و سازمان یافته در قالب تشکیل نهاد های اجتماعی.

  8. میشه درمورد اینکه بنا به عقیده ادیان آدم حدود 6000 تا 7000 سال پیش بوده یک مطلب بنویسید؟چند جا خوندم که گفته بودند پیامبران مختلف چند سال بعد از آدم متولد شدند و در مورد پیامبر مسلمانان نوشته بودند 6163 سال.
    واقعا خنده آوره

    • بله. این که یک مطلب خیلی واضحه در باورهای ادیان سامی.
      تو اکث کتابهای دینی مثل کتاب منتهی الآمال و کتابهای مجلسی دقیقا تاریخ وقوع اتفاقات مختلف رو براساس تعداد سال پس از هبوط آدم نوشته. که در کل تا الان چیزی حدود 6 یا 7 هزار سال گذشته!!!!!!

      توصیه میکنم کتاب منتهی الآمال رو که 2 جلده بخونید واقعا کرکر خنده اس!!!!!!

  9. دیدید که بالاخره روزگار نابودی اسلام و شیعه هم فرارسید

    خودمونیم نگاه کنید با یه ترانه ساده که حتی آهنگ هم نداره و با دهن اجرا شده و توش هم توهینی نیست و یک مشق حقایق و مسایل روز جامعه مطرح شده چطور کل دنیای تشیع به لرزه درآمده!!!!!!!!!!!!!!!!
    دیدید که دوباره آخوندها مجبور شدن برگردند به دوران توحش عرب!
    حالا اگه بخواهند دم از دموکراسی و آزادی عقیده و از این ماست مالیها که تاحالا کرده بودن بزنند که هر روز یک شاهین نجفی و یک نقی دیگر سر بر میاره و تا چند سال دیگه دودمان آخونها ره به باد میده.
    اگر هم بخواهند مرتد بازی در بیارند و شاهین رو ترور کنند که دیگه هویت و خوی وحشی اسلام در جهان برای هم رو میشه و مطمعنن خبرش مثل بمب تو دنیا منفجر میشه .
    بحرحال الان هر کاری که بکنند به نفع ما و به ضرر خودشون هست!
    دیدید چقدر به زانو درآوردن آخوند و اسلام کار راحتیه.اینها فقط با توسل به زور و تهدید و قتل بوده که تا حالا دوام آوردن.
    از امروز هر روز منتظر صداهای خفه شده ی دیگری باشید که یکی یکی شنیده میشن.صداهایی که از ترس جان سال ها بود خاموش بودند.

    کاری رو که 30 سال و اندی بزرگان ایرانزمین نتونستند بکنند . حالا خود نسل جوان با هوش و درایت خودش داره انجام میده و بساط ظلم و ستم رو از ایران برمیچینه

    چاره کار ما از اول هم همین بود.تا وقتی قرآن و محمد و تقی و نقی رو از بدو تولد برای بچه ها مقدس میکنند تا جایی که بچه ها از فرط تقدس حتی جرئت باز کردن لای قرآن رو ندارند – نوشتن کتاب و نقد اسلام و از این کارا اثر نمیذاره.
    وقتی برای ذهنی جا افتاده که این کتاب مقدسه و هیچ اشتباهی درش نیست اصلا ناخودآگاه حتی اگه تو اون کتاب واضحترین اشتباهات هم وجود داشته باشه خود به خود ذهن اونها رو نمیبینه و رد میکنه (باور کنید این یک مسیله روانشناسانه هستش).

    ولی وقتی دیگر چیز مقدسی وجود نداشته باشه و هر کس با یه ذهن باز به قرآن نگاه کنه اونوقت خیلی راحت خود هر شخص متوجه چرندیات اون میشه .

    راز کار شاهین و کمپین نقی هم همینه. اول باید مقدسات رو از مقدس بودن در آورد تا اذهان مردم به خودشون اجازه شک کردن رو بدهند و بعد یک ذهن سالم کار خودش رو انجام میده.

  10. اضافه کردن نقی به هم اندیشان

  11. این انتقاد جالبی به اتئیست های ایرانیه

    اولین نشانه های یک ” آتئیست ایرانی ” قبول ” دین! ” جدید( آنها ناخودآگاه آتئیسم را به عنوان دین پذیرفته اند نه یک تعریف) به عنوان قهرمان و نجات دهنده ی بشریت از چنگال قدرتمند مذهب است. ” نیرویی ” که ما را از چنگ ” قدرت سیاه ” ذهنمان نجات می بخشد و این همان شباهتی است که اگر همین آتئیست های دو آتشه ی در 1400 سال پیش در عربستان حضور داشتند بدون شک در جایگاه بلال و عمار و ابوذر در مقابل ” مزخرفات بت پرستی ” قد علم می کردند و شکنجه می شدند. این همان شباهت ترسناکی است که من را مجاب می کند آتئیسم را همانند کمونیستم در 50 سال قبل اسطوره بنامم. همانند اسطوره ” بهشت های گمشده و حوری های زیبا “در 1400 سال پیش و ” زندگی در صلح ” در 2000- سال پیشکه آفتی به ارمغان آوردند که علی رغم پیشرفت های ظاهری اولیه باعث درجا زدن بشریت شده اند.

    قسمت غم انگیز ماجرا این است که تفاوت چندانی بین ” رفتار جمعی ” طرفداران اسطوره های پیشین و اسطوره ی قرن 21 نیست. اسطوره ای برای ” نجات بشریت ” . اما از دست چه چیزی و چطور هنوز نامعلوم است.

    از ویژگی های دیگر قشر ” آتیست ایرانی! ” این است که آنها از یقین، قاطعیت و پارسامنشی افراد متدین سخت بیزارند ولی در رفتار آنها نوعی تناقض به چشم می خورد.آنها از حماقت ، بی عدالتی ، نیرنگ و فریب بیزارند و همه توان خویش را در راه ترقی و روشنگری به کار می برند ( چه کاراکتر آشنایی، همانند ایدئولوژی های مسلمانان، یهودیان و مسیحیان و …). از آدمهای سبک مغز و کوته فکر متنفرند ولی مدعی اند که همه چیز نسبی است و هیچکس به طور قطع نمی داند چه چیز درست است و چه چیز نادرست. آنها در همایش های مطبوعاتی و تحقیقاتی شرکت می کنند واین مراسم همان اهمیت نمادینی را دارد که یک فرد متدین از شرکت در مراسم مذهبی مذهبی درک می کند.
    http://www.kingfoska.com/?p=2253

    • خیلی کشفیات بزرگی کردید شما این شباهتها رو پیدا کردید. من هم یکی دو تا شباهت دیگه اضافه میکنم:
      یکی دیگر از شباهتهای بیخداهای ایرانی با تندروهای مذهبی اینه که هردو آب میخورند، حتی بیخداهای ایرانی مثل حزب اللهی ها از دستشویی هم استفاده میکنند و گاهی هم سکس دارند.

      >آنها در همایش های مطبوعاتی و تحقیقاتی شرکت می کنند واین مراسم همان اهمیت نمادینی را دارد که یک فرد متدین از شرکت در مراسم مذهبی مذهبی درک می کند.

      D:

      ممنون از اینکه من رو از این مورد آگاه کردید، من از این به بعد توی هیچ همایش مطبوعاتی یا تحقیقاتی شرکت نمیکنم که شما نیاید بگید شما هم مثل آخوندها هستید 🙂

  12. آرش باهات کاملا موافقم
    وقتی هی تو گوش آدم می خونن دنیا مزرعه آخرته و حیات اصلی انسان بعد از مرگه طبیعیه که برای کسی که برسه به این مرحله هورا می کشن. این جزو ذات اسلامه. تازه شانس آوردیم این روزا دیگه مثل اوایل انقلاب همین جور الکی فعلا نمی زنن دخل همه رو بیارن بعد که بپرسی آخه به چه جرمی بگن اشکال نداره عوضش شهید شده رفته بهشت.
    من اصولا برای بشریت ارزش زیادی قائلم و فکر می کنم اگر مردنم از زنده بودنم برای بشریت مفید تر باشه اونوقت اگر برم شهید شم بعد یکی بهم بگه احمق بدشانس رفت خودش رو به کشتن داد خیلی حرف بدی زده. از اونطرف هم اگر بعدا گندش دربیاد که ای بابا اون راهی که من در پیش گرفته بودم اشتباه بوده باز هم خیلی ضایع است. بنابر این اینه که وارد این بازی نمی شم. جاش سعی می کنم کار های کم خطر تر ولی در سطح وسیع تری رو پیگیری کنم.
    آرش جان خیالت راحت باشه بعد از شهادتت راهت رو ادامه نمی دیم. بلکه راه خرد و عقلانیت رو ادامه می دیم.

    • این حرف برترد راسل هم هست، گفته است من حاضر نیستم برای عقایدم کشته بشوم، چون شاید عقایدم اشتباه باشند.

      یقینی که حزب اللهی ها به عقایدشون دارن از روی حماقته افکار ما با اینکه خیلی محکمتر هستند ولی بازهم بالاخره «یقین» به معنی واقعی نیستند…

  13. اینا چی به جز و ولز افتادن که نقی رو از دخمه بکشن بیرون.خیلی خودشون رو ضایع کردن،اینجوری معلوم شد که فقط کار شاهین اینارو یاد امامشون انداخته.شاهین با این کارش ثواب کرد،اینجوری برادران مسلمان یادشان افتاد که نقی تخمشان هم هست.
    اینجا رو داشته باشین:
    http://www.tabnak.ir/fa/news/246660
    واقعا که خنده داره

    • >تمامی پایگاه های اینترنتی به مدت 10 دقیقه در ایران از دسترس كاربران خارج شده و زیارت جامعه كبیره پخش خواهد شد.

      خیلی خنده داره، اول نوشتن «تمامی پایگاه های اینترنتی» یعنی «تمامی«! LooooooooL

      بعد نوشتن:

      >در پی فراخوان مردمی هیئات مذهبی از فعالان اینترنتی برای تعطیل نمودن اختیاری سایتهای خود برای نشان دادن اعتراض عملی و تبری جستن از عاملین هتاکی به ائمه معصومین(علیهم السلام) و نمایش قدرت اتحاد بیداری و وحدت میان فعالان عرصه وب در حمایت از اعتقادات وارزشهای اسلامی ، باز هم دشمنان نادان از روی عمد و برای اینکه اینگونه القاء نمایند که این عمل یک دستور حکومتی و اجباری بوده است

      کسانی که فکر کردند قرار است تمامی سایتهای اینترنتی از دسترسی خارج بشوند احمقند looooool

      الان طاهری نشسته داره تمرین میکنه میخواد شدیداً بترکونه با یک روضه پست مدرن!

      من شخصاً از این برنامه حمایت میکنم روز شهادت آن ملعون کی هست ما هم تعطیل رسمی کنیم؟

  14. میگویند در بابل باستان خدایی بوده که در یک غار زندگی میکرده است. این غار توسط یک سنگ بزرگ مسدود شده بوده و فقط موبدان و اخوندها حق ورود به غار را داشتند. موبدان چنین تبلیغ کرده بودند که هر زنی که دوشیژگی خود را به خدای خود تقدیم کند, خدا او را به اسمان ها میبرد و در انجا همیشه خوشبخت خواهد بود. دختران زیادی به هوای رسیدن به این همه سعادت وارد این غار شدند. اما در انجا ابتدا مورد تجاوز موبدان قرار میگرفتند و سپس توسط گرگ ها دریده میشند.
    قصه اکثر کسانی که در جنگ ایران و عراق کشته شدند دقیقا همین قصه خدای غار است. زیرا انها نیز تصور میکردند بلافاصله بعد از مرگ, خود را در اغوش حوریان بهشتی خواهند یافت.

  15. بارک الله طلبه جان،ترکی هم که بلدی…|o|
    فارسی را پاس بداریم|o|:
    خواهی نشوی رسوا،همرنگ جماعت شو
    ولی جدا از شوخی من فکر میکنم در هر صورت مطالعه نظر و آراء بقیه حتی اگه نظر ما رو تغییر نده بلاخره یک سری پرسشها رو ایجاد میکنه و باعث میشه ما به مغزمون فشار بیشتری بیاریم و بلاخره یک تاثیراتی داره دیگه…

  16. آرش
    خیلی بزرگی . تو ابر قهرمان زندگی من و هزاران نفر مانند من هستی.
    هر روز که یک نوشته از تو میخوانم /میخوام سر تعظیم فرود بیارم جلوی اون ذهن باز و خفن تو!! خیلی خوشحالم که تو و مغز فوق العاده تو وجود داره تا این طور به مسایل نگاه کنه و بنویسه. واقعا نمیتونم هیچکسی رو باهات مقایسه کنم.
    مغزت خیلی خوب کار میکنه. تو نابغه ای باور کن افرادی مثل تو کمیابند.
    خواهش میکنم تا اونجا که میتونی بنویس و بنویس و بنویس
    مطمعن باش فقط همین نوشته های تو یک تنه میتونه سرنوشت ایران و زندگیه ما رو تغییر بده.

    نمیدونم چه طور ازت تشکر کنم.فقط بدون با تمام وجود عاشقتم.
    ای کاش میشد برای یکبار که شده ببینمت!!خیلی بزرگی ابر قهرمان من!
    ای بچه آخوندا و آخوندای کند ذهن و ابله که با هر کدومتون هم حرف زدم چیزی جز خزعبل و چرند و سفسطه های مضحک نشنیدم برید یجا تون بسوزه که خدا دشمنانتون رو از باهوش ترین و آیکیوترین افراد قرار داده و شما ها طرفداران خودش رو از میان کودن ترین افراد بشر انتخاب میکنه!!!!!!!!!

    برید بسوزید که کل تشکیلاتتون داره با مغز جوانهایی مثل آرش و شاهین و گلشیفته و … به لرزه در میاد.

    • من البته خودمم قبول دارم که کارم درسته ولی خوب کار درست تر از من هم خیلی هست نازنین به هر حال از مهری که ورزیدید بسیار سپاسگزارم.

  17. من معتقدم که در بین اعضای یک جمعی که هدفی مشخصی را دنبال می کنند باید انگیزه ای برای کشته شدن وجود داشته باشد. این انگیزه ممکن است «حس افتخار» باشد یا «وعده زندگی بهتر در دنیای دیگر» مثل چیزی که در اسلام هست باشد و … . مهم این است که این انگیزه با هدف همخوانی داشته باشد.

    انگیزه ای که من بی‌خدا را می تواند برای مردن راضی بکند، دفاع از رفاه زندگی جمعی نسلهای آینده هست. یعنی نیازی ندارم که بعد از مرگم با خانواده ام به عنوان یک قهرمان رفتار بشود. فقط همین که در لحظه مرگ احساس بکنم مردنم بی فایده نبوده و اندکی به سود زندگی جمعی نسلهای آینده تمام شده برایم کافی است. (این انگیزه با فرگشت هم مطابقت دارد. در بین بسیاری از حیوانات که به صورت گله ای زندگی می کنند تعدادی هستند که می بایست قربانی بقای بقیه بشوند.)

    برای من زندگی اول تا آخرش مرگ است حالا یک چندسال این ورتر یا آن ورتر! فقط مشکل اینجاست که تاکنون چنین موقعیتی را فراهم ندیده ام.

    باید اعتراف کرد که اسلام به عنوان یک ویروس در زمینه‌ی دادن انگیزه ی لازم و تربیت فدایی بسیار موفق بوده است. این خصوصیت و چند خصوصیت دیگر در اسلام باعث شده که عمر اسلام اینقدر طولانی بشود.

    • بله نازنین بعضی اوقات آدم ممکنه در یک تصمیم گیری لحظه ای به این نتیجه برسه که مرگ شرافتمندانه بهتر از زندگی سگی هست و خودش رو فدا کنه.

      جدا از اینکه من با این تفکر زیاد رابطه خوبی ندارم و معتقدم زنده ماندن بهتر از مردن هست، ولی اینکه آدمها چنین کارهایی میکنند از هر طیفی به رسمیت میشناسم.

      جدا از این بین «نفله» شدن یعنی بیخودی مردن و با مرگ جاودان شدن تفاوت است، مثلاً سقراط نفله نشد، با مرگش بشر را دگرگون کرد، ولی ارشمیدس اگر به آن سرباز رومی میگفت داداش پات رو لطف کن یکم یواشتر بگذار روی خطوطی که من رسم کردم جان من! آسمان به زمین نمی آمد و چیزی هم فرق نمیکرد و شاید چیزهای بیشتری نیز کشف میکرد. شاید بتوان گفت مرحوم ارشمیدس نفله شد ولی حضرت سقراط با مرگش جاودان شد.

      در کل به نظر من همانطور که سعی کردم در نوشتار بگویم تقدیس شهادت و «ترویج فرهنگ شهادت و ایثار» در واقع بخاطر تقدیس آدمکشی و ترویج قتل و جنایت است و نیت خوبی پشتش نیست نازنین، زندگی مهمتر از مرگ است.

      • صرفا می خواهم به این نکته تاکید بکنم: زندگی، طبیعت و واقعیت بی رحم هستند. جامعه، گروه یا عقیده ای که در آن فرهنگ به اصطلاح «شهادت» در حد معقولی وجود نداشته باشد دوام نمی آورد و در طول زمان محو می شود.

        علت دوام طولانی مدت مذاهبی مثل اسلام هم، این مورد و چنین مواردی است. داوکینز به خوبی این اصول و علت دوام مذاهب را برشمرده. در قسمتهایی از مقاله ویروس مغزی، کتاب پندار خدا و ژن خود خواه

        با توجه به مطالعات متعددم در خصوص فرگشت معتقدم این موارد به مرور زمان باعث زوال جوامع و تمدنها می شود:

        1ـ نرخ تولید مثل انسانهای باهوش یا انسانهای سطح بالا کم می شود

        2ـ اختلاط نژادی و قومی، زیاد و غیرعادی می شود. (اگرچه مقدار کم آن مفید است.)

        3ـ انسان مداری به شکلهای مختلف. یک مورد آنرا که شما گفتید (زندگی در هر حال بهتر از مرگ است) و مورد دیگر اینکه مثلا باعث دفاع نامناسب از زندگی با ارزش انسانهای سطح بالا در مقابل زندگی بی ارزش انسانهای سطح پایین می گردد. (یعنی همان که می بینی مسلمانان به اندازه یک پشکل برای زندگیشان ارزش قایل نیستند و آنرا فدای اسلام می کنند! 🙂 چه زمانی که در قدرت هستند چه زمانی که در ضعف هستند.) باارزش و بی ارزش و سطح بالا و پایین در هرم پیچیدگی تعریف می شوند.

  18. آتی آتین یانیندا باغلاسان همرنگ اولماسا دا هم خوی اولار .. :))

  19. وااای عجپ افکار غیر الهی و منفعتگرایی …اشتیاق شهادت و تلاشه در راه وطن رو از انسان میگیره این مطلب 🙂
    به هر حال حالا ستارخان چیه شهیده ؟ ادامه ندیم
    راهشو؟ یا قهرمان قابل مرید

    • راه ستارخان و هر شهید دیگری یا درسته یا درست نیست، یک راه را نباید بخاطر اینکه افرادی بخاطر آن شهید شده اند یا نشده اند ادامه داد یا ادامه نداد ملاک تشخیص باید درستی یا نادرستی کارها باشد.

      طلبه جان شما مدت زیادی هست وبلاگ وزین اینجانب رو دنبال میکنی نازنین حالت چطوره؟ تاثیر مثبتی در افکارت میبینی یا نه؟ برخی از برادران اهل ایمان وبلاگ اینجانب رو میخونن مومن تر میشوند چون میشینن فکر میکنند برای خودشان پاسخهایی دست و پا میکنند و به خودشون میگویند عجب دین خفنی داریم، شما از آن دسته هستید یا از اونیکی دسته که به تدریج به راه راست سکولاریسم تشریف می آورند؟

      • چقدر جالب . من خودم بدنبال بی خدایی هستم چون خیلی به نفعم هست اما هروقت وبلاگ شما یا مطالب مشابه را میخوانم در توجیه بی خدایی مومن تر میشوم و تا حالا فکر میکردم فقط خودم اینطوری هستم و برایم عجیب بود اما حالا میبینم موارد مشابه زیاد است و اتفاقا دلیلی هم که گفتید درست بود .ممنون .مثلا همین نوشته شما در باره شهید با یک پیش فرض غلط همراه بود یعنی کشته شدن به خودی خود ارزش دارد در حالیکه از نظر مسلمانان اینطور نیست .شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی به این تلویحا گفته «نفله شدن «نه شهید شدن و ضمنا سبک وسنگین کردن هم چیز تازه ای نیست و در مراتب امر به معروف و نهی از منکر همین مورد گفته شده که به زبان ساده میشود همین سبک وسنگین کردن !

        • خیلی خوبه که شما با خوندن وبلاگ من مومنتر میشوید، بد نیست مطالب من رو پرینت کنید اینور اونور پخش کنید دیگران هم بخوانند ایمانشان قوی تر شود.

          از این گذشته اون دنیا یادتان نرود ما را شفاعت بفرمائید به دلیل خدمت به دین شما و تقویت ایمان شما.

          • ممنون از پاسختون .مطالب شما یا مشابه آنها در تالارهای دینی مورد بحث قرار گرفته و البته این اثر را ممکن هست برای خیلی ها نداشته باشدمانند برخی که در همین وبلاگ اظهار کفر کرده اند پس دلیلی بر چاپ وپخش مطالب شما نمیبینم اما در مورد شفاعت متاسفانه من که آبرویی نزد خدا ندارم اما بعید میدانم در باره کسانی مانند شما شفاعت هر کسی تاثیر داشته باشد مگر اینکه توبه کنید . چون در آیه 46 سوره مدثر آمده است .
            «وكنّا نكذّب بیوم الدّین حتی أتینا الیقین فما تنفعهم شفاعة الشّافعین»

            • شوخی بود نازنین اصولاً جهنم آدم عاقل رو نمیترسونه که، مثل لولو هست، ترس نداره الکیه…

  20. دید خیلی خوبی به این موضوع شهادت داشتی گرامی. شهادت طی این سالها خودش تبدیل به یک ایدئولوژی شده و با خون و خون ریختن و فدا شدن، سعی در پربار کردنش دارند.شکی هم نیست که از واژه شهادت و شهدای هشت سال جنگ یک استفاده کاملا ابزاری میشود.در ورودی خیلی از پارکها نوشته شده: ((خواهران برای آرامش روح شهدا حجاب خود را رعایت کنید)).حالا این یک نمونه کوچکش بود.کلا ادمهای مرتجع و حکومت فعلی ایران دوست دارند از هرچیزی که ممکنه برای عده ای در کشور دارای ارزش و تقدس باشه سوء استفاده بکنند.
    یک جوری هم از عقاید شهدا حرف میزنند انگار همشون یک جور فکر میکردند.برادر یکی از دوستان مادر من،یک پزشک توده ای بود که نه به اسلام و خدا اعتقاد داشت و نه این حکومت رو قبول داشت و علی رغم همان عقاید دست مالی شده جهان وطنیش، رفت برای دفاع از کشورش و حفظ این خاک و بوم جنگید و جانش رو فدا کرد.نمونه های فراوانی وجود داشتند که اساسا ابشون با این حکومت فاشیستی مذهبی توی یک جوب نمی رفت اما انها هم شهید شدند،اما ایا حکومت کوچکترین یادی از اونها میکنه؟
    فرهنگ اسلام یک فرهنگ مرده هست و از اونجا که زمانی ملت ما دربست در اختیار اسلام بود ما هم شهره شدیم به ملت شهید پرور.چرا که همیشه جایگاه مرگ و ان حیات پوچ روحانی پس از ان برای عده ای، از حیات و زندگی در این دنیا باارزش تر بوده.جمهوری اسلامی هم به نوبه خودش با ترویج همین فرهنگ مرده و مرده پرست سعی در نابودی جوهره زندگی مردم ما داره تا اینجوری به حیات شوم و طاعونیش ادامه بده.
    جدا از این موضوعات،شهادت اساسا به چه معنی است؟ ایا هرکس که در راه رسیدن به مقصدی جانش را از دست میدهد شهید شده است؟ پس ان قاطری هم که در میانه راه جانش در میرود هم شهید است.و اگر شهادت به معنای جان باختن در راه ارمان و هدفی است،پس نازیها هم شهید شده اند و … .
    این البته طبیعی است که باید به نیروهای ارتشی،پلیس،اتش نشانی و … که برای اسایش یک اکثریتی جانشان را از دست داده اند احترام گذاشت،اما این احترام به جهت ایثار و ازخود گذشتگی اگاهانه انهاست(نه بر حسب یک مرگ تصادفی)،نه احترام به هر عقیده ای که داشته اند.نباید شهید پرور بود،بلکه این احترام هم به نوعی یاداوری است که قدر حیات خود را که وامدار فداکاری ان افراد است بدانیم و برای داشتن کشوری توام با ارامش و اسایش که در ان دیگر نیازی به فدا شدن نداها و سهرابها نباشد،کوشش کنیم.
    نفس کشته شدن دارای هیچ تقدسی نیست،شاید ندا اگر میدانست ان روز،اخرین روز حیاتش خواهد بود هیچ گاه از خانه بیرون نمیرفت.انچه که مهم است،بهایی است که در هر صورت باید بابت قدرت طبیعی انتخاب،اختیار و ازادی پرداخت شود و این بها گاهی ممکن است به قیمت جان ما تمام شود.

    • کاملاً درسته، اصولاً رفتار باید بر اساس چیزی که در زبان فصیح انگلیسی به آن Cost Benefit Analysis گفته میشه انجام بگیره.

      یا به زبان شیرین خودمان سبک سنگین کردن(؟)

      یعنی آدم بشینه بگه با اینکار من با این هزینه ها (که احتمال کشته شدن یکیش هست) به فلان فواید شخصی و اجتماعی میرسم، یا ممکنه برسم. حالا ارزش داره اینکار را بکنم یا نه؟

  21. آرش جان مرسي از اين مطلب من يه سال پيش ازت خواستم نظرت رو راجع به شهدا بگي حدس هم ميزدم جوابت تو همين مايه ها باشه

  22. فرض بکن الان خط قرمز رژیم توهین به اسلام باشد. یعنی هر کسی به اسلام توهین بکند این رژیم تصمیم به کشتنش بگیرد. حالا طبق فرموده شما از آنجا که شهید شدن در راه هدف، امتیاز و افتخاری ندارد (بلکه به نوعی دیوانگی هم محسوب می شود و در اصل شهدا قربانی مطامع بالادستی ها هستند)، خوب منطقا کسی هم زندگی اش را نباید برای انجام دادن این کار در معرض خطر قرار دهد. مثلا نفر مخالف رژیم، باید به جای توهین به اسلام، سعی بکند که در زمینه انتقاد سیاسی از نفرات اول حکومت و رژیم فعالیت بکند که خطر کمتری داشته باشد و زندگی اش تهدید نشود. حالا حکومت وقتی که می بیند در زمینه توهین به اسلام هیچ کسی فعال نیست، از آنجا که در موضع قدرت است می تواند خط قرمزش را جا به جا کند و مثلا توهین به شخصیتها و مقامات سیاسی قرار بدهد. در اینجا فعال سیاسی ما از آنجا که باز هم زندگی اش را در خطر می بیند مجبور می شود که برود و در زمینه کم خطرتری فعالیت بکند. مثلا انتقاد از شخصیتهای دولتی درجه چهار و پنج. و همین طور الی آخر…
    بر خلاف گفته شما اگر به تغییر معتقدیم و آنرا لازم می دانیم باید همیشه یک عده ای وجود داشته باشند که جاده صاف کن بقیه بشوند و جانشان را (که با ارزش ترین داراییشان است) به خطر بیاندازند و آنرا در راه هدف، هزینه بکنند.
    قدر مسلم با قائم موشک بازی کردن و ترس و لرز نمی توان کار خاصی انجام داد. کارهای مهم نیاز به شجاعت دارند. و شجاعت هم یک سرش به مرگ وصل است.
    امیدوارم منظورمو رسونده باشم. شما مثل دفعه قبل با گفتن «کدوم ایده؟» خودتون رو راحت نکنید!

    • ببینید دوست عزیز دلیل اینکه من پرسیدم کدوم ایده این بود که برداشت شما رو ابتدا بشناسم بعد در مورد آن اظهار نظر کنم. چون حدس میزدم برداشت شما با آنچه من میخواستم القا کنم متفاوت باشد.

      به چند نکته در مورد آنچه فرمودید اشاره میکنم.

      1- به این چند جمله از نوشتار توجه کنید:

      به نظر من در فرهنگ ما بخصوص در ميان مذهبيون….
      براي نمونه وقتي با حزب اللهي ها صحبت ميکنيم ميبينيم که شهدا در شکل گيري افکارشان نقش بسيار بزرگي دارند….
      آزاديخواهان مخالف جمهوري اسلامي نياز به يادآوري اين نکته ندارند، چون کاري که ميکنند در واقع در همين راستاست، …
      اين درسي است که حزب اللهي ها بايد بياموزند….

      منظور من از نوشتن این نوشتار بیشتر نقد نگاه اسلامگرایان به شهدا است، همانطور که نوشتم بقیه ما معمولاً نگاه درستی داریم، پیام اصلی این نوشتار این است که افکار شهدا دارای اهمیت نیستند

      2- حالا طبق فرموده شما از آنجا که شهید شدن در راه هدف، امتیاز و افتخاری ندارد (بلکه به نوعی دیوانگی هم محسوب می شود و در اصل شهدا قربانی مطامع بالادستی ها هستند)

      من چنین چیزی ننوشته ام شاید شما پیش داوری هایی دارید که بر اساس آنها نوشتار من را خواندید. من نوشته ام همه اینکار را میکنند اصولاً قضاوتی بر سر ارزش اخلاقی فدای دیگران شدن و ایثار در اینجا نکرده ام، موضوع این نوشتار این نیست که شهید شدن خوب است یا نه، موضوع این است که با شهید شدن دیگران باید چگونه روبرو شد و شهادت راچگونه میتوان فهمید و از آن به درستی استفاده کرد.

      3- من ننوشته ام شهادت امتیاز و افتخار نیست، نوشته ام به خودی خود و به تنهایی نیست، میان شهادت و قهرمان بودن رابطه مستقیمی نیست برخی از شهدا قهرمان نبودند برخی از قهرمانان شهید نبودند و برخی از شهدا هم طبیعتاً قهرمان بودند.

      4- بر خلاف گفته شما اگر به تغییر معتقدیم و آنرا لازم می دانیم باید همیشه یک عده ای وجود داشته باشند که جاده صاف کن بقیه بشوند و جانشان را (که با ارزش ترین داراییشان است) به خطر بیاندازند و آنرا در راه هدف، هزینه بکنند.
      قدر مسلم با قائم موشک بازی کردن و ترس و لرز نمی توان کار خاصی انجام داد. کارهای مهم نیاز به شجاعت دارند. و شجاعت هم یک سرش به مرگ وصل است.

      اگر جسارت و خود بزرگبینی نباشد مثل خود اینجانب درسته؟ 🙂
      دوباره تاکید میکنم سخن بر سر «ادامه راه شهدا» است، و شاید همچنین «ترویج فرهنگ شهادت و ایثار» که اهداف شومی پشت آنها هستند.

      • > شهادت امتیاز و افتخار نیست، نوشته ام به خودی خود و به تنهایی نیست، میان شهادت و قهرمان بودن رابطه مستقیمی نیست برخی از شهدا قهرمان نبودند برخی از قهرمانان شهید نبودند و برخی از شهدا هم طبیعتاً قهرمان بودند.

        جای این جمله در داخل متن خالی بود.
        سپاسگزارم

  23. دو در خواست و یک مدح در یک کامنت!:
    آرش عزیز اگر دستت خالی شد در باره بهرام مشیری مطلبی بنویس(مشتاق نظرات شما در این باب هستم)
    آرش عزیز اگر دستت خالی شد در باره بردگی قسمت مربوط و کنیز در اسلام مطلبی بنویس
    http://wikifeqh.ir/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C
    نوشتار شما بسیار گرم و پر مغز است شما با واژگان و جملات ساده و روزمره معانی و محتوای عمیقی تولید میکنید این سبک نوشتن مرا به یاد زنده یاد صادق هدایت می اندازد.پیروز و گردنفراز باشید ای بزرگوار
    زنده باد ازادی جاوید ایرانزمین

  24. آرش بيخدا ، لطفاً كامنتهاى مارم تحويل بگير ؛)

    • چشم، اونروز سرمون شلوغ بود مشتری زیاد اومده بود از اینور و اونور اومده بودند سر جریان شاهین نجفی…

  25. با تشکر از نوشته خوب شما (امیدوارم خودتون هم این دیدگاه رو بخونید)
    خیلی جالبه که بخاطر شنیدن آهنگ بسیار پر مفهومی از گروه موسیقی «تول» Tool به نام «مداحی» Eulogy، که در مورد شهید هست چند روزی بود راجع به این قضیه شهادت با دوستان بحث داشتیم، همزمانی جالبی بود…
    نگاه بسیار مشترکی در نوشته شما و این ترانه ( و البته زاویه دید بنده) هست؛مخصوصا» قسمت شروع شعر که از طرف حاکم، رهبر یا مرشد با طنز میگه «اون (شهید) خیلی حرف برای گفتن داشت، خیلی «هیچی» برای گفتن داشت!» و در آخر داستان وقت دفن شهید، کسی که خودش مرشد مذهبیه با لهن بدی خطاب به شهید قصه میگه «صلیب کثیفت رو بکش کنار که جا برای دفن شهید بعدی باشه!» دقیقا» همونطور که اشاره شد میخواد بگه شهید فقط وقتی بکشه ارزش داره و وقتی کشته بشه دیگه فقط به درد تبلیغ برای کشته شدن نفر بعدی میخوره! و اصولا» تا وقتی زنده بود هیچ نظر و حرف به درد بخوری برای رهبر و اطرافیاش نداره؛ هدف اینه که شهید برای رهبرش و تفکر رهبرش کشته بشه تا رهبر بزرگتر بشه و کاریزمای مقدس تری پیدا کنه…
    امیدوارم دوستان این آهنگ رو بشنون و این پیوند رو بین تفکر یه گروه موسیقی پروگرسیو راک روشنفکر اون ور دنیا با تفکر روشن یک ایرانی آزاد اندیش رو درباره «شهید» ی که شاید با پیش داوری خیلی متفاوت به نظر بیاد، اما یکی است، ببینند و ازش لذت ببرند…
    متاسفانه الآن لینک دم دست ندارم، اما مشخصات کاملش اینه:
    Eulogy
    AEnima Album
    Tool Music Band

    با تشکر
    نیک راستین

    • نیک راستین گرامی آهنگ را شنیدم، از آن لذت بردم به شما بخاطر این تیز بینی و دقت تبریک میگویم. شباهت عجیبیست…

      آهنگ اینجاست:

      این شعر را اینگونه تفسیر کرده:
      As with many songs, especially Tool songs, to attempt to apply a literal meaning to the subject of the song falls short of the point; the importance is the theme of the song, the way it’s ambiguous yet still powerful in its message. As far as Eulogy goes, clearly the theme is martyrdom, and though Jesus is an obvious reference (describing the crucifixion, etc…), he isn’t the subject of the song (at least that’s not what’s important). Jesus is the quintessential martyr (depending on your religion, but clearly the most recognized by the western world), thus he is often the standard to which other martyrs are compared, and that is the essence of this song… the writer is ranting, directly at a would be martyr, and challenging his motives and choices. One can picture a variety of figures, though other aspects of the lyrics characterize a «martyr»more concerned with influence and authority than righteous sacrifice (Hitler, L. Ron Hubbard, etc…). If one examines the lyrics, they are from two perspectives; one is an audience member, a willing sheep looking on and soaking in the promises from the martyr on the soapbox («He had a lot to say… we’re gonna miss him, etc…). The more important and powerful perspective however, is the dialogue that the writer engages in directly with the would be martyr… thus we find that the real message behind the song is accountability. He directly challenges the martyr, (don’t you fucking lie, don’t you step out of line) in the same way that an audience member would expect their leader to deliver on their promises. Also (presumably posthumously), and says, «was it worth it?» which is specifically and eloquently brutal in the line «Why then are you so surprised when you hear your own eulogy?» The meaning here is that he’s suggesting the leader was insincere in his desire to be a martyr, and that he never expected to actually die and be eulogized (and that the eulogy would be so vehemently pessimistic and critical). In a nutshell, the song is about holding your leaders/martyrs accountable, and the lyrics challenge the choice of the martyr in doing so if their message or motive was vanity.
      *Also, I believe the lyric is «swallowed his DESIGN» not «facade,» though the latter works as well.
      Read more at

      http://www.songmeanings.net/songs/view/2500/17/ASC/#tg2kGAw8JAOkLfjc.99

      • ممنون….از سال های دور هم چنان نوشته های شما رو همراه سایر دوستان خردگرا دنبال میکنم…

  26. فیلم اخراجی ها درباره مقام شهید بهتر از این اپ شما بود چون

    من یک بار که با یک بسیجی بحثم شد درباره شهید حتی خودش اقرار کرد با دیدن

    اون فیلم دیدش درباره شهید و شهادت عوض شده

    گفتم چطور مگه گفت با دیدن فیلم اخراجی ها فهمیده خیلی از شهدا از ارزل و اوباش بودند

  27. امروزه تقریبا همه میدانند که چرا مقام شهید بلنداست.اگر مقام شهادت را تا میتوانیم بالاترببریم ومرگ دربستررا تا ممکن است پست تر کنیم،افراد بیشتری داوطلب شهادت میشوند وحکام زمان میتوانند از این لشکر داوطلب مرگ برای بدست اوردن قدرت وثروت بیشتر،استفاده بیشتر ببرند.مقام شهید خیلی بالا است ولی نه برای فرزندان ملاها!

  28. به نظرم یا شما نتونستی منظورتو تو این مقاله بیان بکنی یا اینکه کلا اشتباه می کنی.

    ببین ما الان باید برای براندازی این حکومت، با اون مبارزه بکنیم. در راه این مبارزه هم به هر شکلی که باشه قطعا عده ای کشته می شوند. اگر بین مخالفان رژیم این ایده ای که شما می گید رایج باشه هیچ کسی خودشو در صف اول مبارزه قرار نمی ده و این یعنی این که صف اول مرتب عقب و عقب تر کشیده می شه و این حکومت تا ابد می تونه سر پا باشه.
    لازمه این که عده ای در صف اول قرار بگیرند اینه که کشته شدن در راه هدف یک امتیاز محسوب بشه و اون وقت افرادی برای بدست اوردن این امتیاز با هم رقابت بکنند ولی در نهایت به همه نمی رسه بلکه عده کمی یعنی همون خوش شانسها (که معمولا از صف اول هم هستند) این امتیاز رو بدست می آورند.

    • >اگر بین مخالفان رژیم این ایده ای که شما می گید رایج باشه هیچ کسی خودشو در صف اول مبارزه قرار نمی ده و این یعنی این که صف اول مرتب عقب و عقب تر کشیده می شه و این حکومت تا ابد می تونه سر پا باشه.

      کدوم ایده؟

      • > کدوم ایده؟
        ایده که نه، عقیده یا دیدگاه منظورمه.
        اینکه شهید شدن رو افتخار محسوب نکنیم. این که جان دادن در راه هدف به خودی خودی امتیازی محسوب نشه. اینکه هر کسی شهید بشه بذاریم به حساب اسکلیش!

هرچه میخواهد دل تنگت (اگر بدرد بخور هست البته) بگو.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: