آیا میتوانیم نام برترین نیرو را خدا بگذاریم؟

دوستی در کامنت ها پرسیده بود:

سلام
سوالیه چند وقتیه ذهنمو مشغول کرده میخواستم نپرسم تا خودم روش فکر کنم شاید به نتیجه برسم

اما دیدم نمیشه و باید از اطلاعات علمی شما کمک بگیرم هر لحظه هم ممکنه این اینترنت ملی بیاد و همه چیز قاط بزنه

نمیدونم این رو تا حالا کسی بررسی کرده مثلا اسمشو بزارم موجود برتر

فرض کنیم تو کلاس درسیم یکی از شاگردها از همه زرنگتره یا تو باشگاه کشتی یکی از همه قویتره

و همینطور ادامه داشته باشه بگیم حتما یه موجود برتری وجود داره که از همه برترها برتره

ایا میشه گفت این موجود برتر اسموشو حالا مثلا میگن خدا گذاشت

من نمیگم حتما این موجود برتر اگه باشه خوبه اصلا ممکنه بد هم باشه

طبق نظرهایی که اینجا فرستادم تا حدودی افکار و عقایدمو میدونین من اصلا از دین هر مدلیش که باشه اسلام باشه مسیحی باشه و … متنفرم

یه مشت دروغگو هستن

اینم که میگم اسم موجود برتر بگیم خدا فقط نامگذاریه مثلا هر اسمی باشه زد تی سی چه میدونم

ایا اینکه بگیم موجود برتری هست درسته؟

نخست اینکه برتری میان موجودات تنها در یک مقوله است که میتواند معنی داشته باشد نه بطور کلی. یک موجود تنها در یک یا چند چیز میتواند از موجود دیگر برتر باشد و الا برتری به خودی خود معنایی ندارد، مثلاً آیا خورشید برتر است یا زمین؟ ممکن است بگویید خورشید چون اگر خورشید وجود نداشت زمین هم وجود نداشت، ولی بدون زمین خورشید به چه درد میخورد؟ روی خورشید امکان حیات نیست اما روی زمین هست، این موضوع انشای جالبی است ولی بحثی بیهوده و بی معنی است.

برای نمونه دیگر شما میتوانید بگوید مثلاً انیشتن از جنتی برتر است، ولی اگر از شما پرسیده شود چرا، شما مقوله هایی را نام خواهید برد که در آنها انیشتن نسبت به جنتی برتری دارد مثل عقلانیت، فهم، شعور، انسانیت و غیره. ولی در مقوله هایی هم جنتی بر انیشتن برتری دارد مانند سن، تعداد زنان صیغه ای و مقدار ریش و غیره. اما آیا واقعاً میتوان بدون در نظر گرفتن فاکتورهای مشخصی گفت موجودی از موجود دیگر برتر است؟ خیر!

نمونه دیگر انسان برتر است یا کامپیوتر، ممکن است بگویید انسان چون انسان کامپیوتر خلق میکند، اینهم چندان معنایی ندارد، اینجا خلق کردن را ملاک برتری قرار داده شده است، بلی اگر خلق شدن و خلق کردن نشان از برتری و فروتری داشته باشد حرف درستی است ولی خوب کامپیوتر هم درست است که نمیتواند انسان خلق کند که شاید بتواند، ولی میتواند کارهای دیگری کند که انسان نمیتواند مثلاً میتواند میلیونها محاسبه را در مدت زمان بسیار کوتاهی انجام بدهد، چرا نباید قدرت محاسبه را نشانه برتری دانست؟

برای همین موجود برتری وجود نداره، مگر اینکه ملاکی برای برتری تعریف شود، و این ملاک مسئله ای ذهنی است نه عینی، یعنی به شخص قضاوت کننده بر میگیرد نه به آنچه خارج از ذهن او موجود است.

دوم اینکه به اندازه تعداد خداباوران تعریف و توصیف برای خدا وجود دارد، که البته این خود از نشانه های ساخته ذهن بودن خدا است، برخی خدا را به گونه ای تصور میکنند که دیگران آنرا کفر میدانند، برخی برداشتی باستانی نسبت به خدا دارند، که دین میفرستد و باید به حرفهای او گوش کرد، برخی دیگر خدا را موجود بیکاری میبینند که ما را خلق کرده است و رفته است آن پشت مُشت های دنیای دیگر در حال کارهای است که ما نمیدانیم و نمیخواهیم هم بدانیم!

این به نظر من بیشتر بر میگردد به روانشناسی افراد، بعضی از آدمها مثل من اصولاً آدمهای «ریاضی» هستند، برای امثال من مهم هست که بالاخره x چیست، کجاست، درست است یا نه و غیره. برخی نیز اینگونه نیستند بسیاری از آدمها اصولاً به دنبال تحلیل و تحقیق نیستند ساده از کنار مسائلی اینچنین میگذرند و مشغولیتهای دیگری در زندگی دارند که البته این دو گروه هم طبق قائده قبلی به نظر من بر یکدیگر برتری ندارند، دو دست، و چندین دست موجودات متفاوت هستند با علایق و سلایق متنوع.

بطور سنتی نام «فیلسوف» برای کسانی که به دنبال موشکافی و جزئیات مباحث هستند گذاشته شده است، در اینجا ذکر این نکته جالب است که بر بالای در آکادمی افلاطون نوشته شده بود «کسی که هندسه نمیداند، وارد نشود!»، برای اینکه مباحث جدی نیاز به مقدماتی در قوای تحلیل و منطق دارد که این مقدمات با ریاضیات و هندسه به بهترین شکل به یک فرد آموخته میشود.

از همین روست که وقتی فلاسفه در مورد مسئله وجود خدا بحث میکنند معمولاً تعاریف مشخص و دقیقی از خدا دارند (خداوند چیست؟)، چون اگر چیستی چیزی مشخص نباشد یا دستکم تا حدودی مشخص نباشد بحث بر سر وجود یا عدم آن بیهوده است، فلاسفه تنها پس از تعریف خداوند است که در رد یا اثبات وجود وی استدلال میکنند.

این است که من به شما توصیه میکنم ابتدا تعریفی از خدا را بپذیرید، سپس به وجود یا عدم وی فکر کنید.

در غیر اینصورت، نام هر چیز را میتوان هر چیز گذاشت، نام گذاشتن از قاعده خاصی پیروی نمیکند، مثلاً میتوان گفت خداوند هویج است، هویج وجود دارد پس خداوند نیز وجود دارد، و این شبیه سبک استدلال شماست با این تفاوت که هویج واقعاً وجود دارد ولی وجود موجود برتر نقطه شک است.

Advertisements

24 پاسخ

  1. جواب آخری که فرستادم رو نمیذارین چرا؟!

  2. من جواب رو زودتر از udunt دادم آقا آرش نظرهای منو چند ساعت بعدش میذارن!!!

    • این آدرس وردپرس هست: wordpress.com
      شما برو اینجا شکایت کن بگو چرا بعضی وقتها کامنتها توی اسپم نمیرن و بدون تأیید admin نمایش داده میشون. ok؟!

      ببینم شما تعجب نکردی 2 تا کامنت پشت سر هم و با یه دقیقه اختلاف، ظاهراً تأیید و نمایش داده شد؟! آرش که بیکار نیست دقیقه به دقیقه وبلاگش رو چک کنه و کامنتها رو تأیید کنه. 🙂

      الان اگه گیچ شدی یکم دوباره خلاصه میگم؛ بعضی وقتها کامنتها بدون تأیید admin نمایش داده میشن. حالا randomise هست دیگه. بزار به حساب همون ناپایداری این عالم وجودات اینترنت!

    • نظرتون رو یکبار بیشتر بنویسید میره تو فیلتر اسپم، من اخیراً سعی میکنم برای بالا نگه داشتن کیفیت وبلاگم حملات شخصی و پرت و پلاهای کوچه میدانی رو کمتر منتشر کنم ولی خوب شما از این نظر حرفهاتون مشکلی نداره، درسته باهم اختلاف نظر داریم ولی خوب شما حرفهاتون رو محترمانه میزنید. فقط باید صبر کنید من وقت کنم بیام وبلاگم رو چک کنم.

      بیا یه چهارتا شعر راجع به صبر و صبوری و این حرفها بگو حال کنیم.

  3. میفهمم چی میگی. یه منشور رو فرض کن. یک نور رو داره به چند شکل نمایش میده؟ این مثالها هم که جزو ماده و انرژی این عالم نیستش. مثلا صداقت هم همینطوره.
    ببین ادامه راه دیگه دیدن هستش شهود کردنه. یعنی راه دل.یعنی عشق و به خاطر عشق، تذهیب و تزکیه کردن خودت از کدورت شهوات و اخلاق پست حیوانیه تا بتونی حقیقت رو ببینی و شهود کنی.
    عشق، یعنی بی نهایت رو، بی نهایت بخوای.
    ز منزلات هوی گر برون نهی قدمی… نزول در حرم کبریا توانی کرد
    ولیکن این عمل رهروان چالاکست… تو نازنین جهانی کجا توانی کرد؟(مولانا)
    حقایق سرایی است آراسته… هوی و هوس گرد برخاسته
    نبینی به جایی که برخاست گرد… نبیند نظر گرچه بیناست مرد(سعدی)
    جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی… غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد(حافظ)

    • منشور چیه بالام جان؟ جواب سوال من چی شد؟ باز اومدی شعر نوشتی که، 2+2 = 4 چی شد؟ احمدینژادی مگه از سوال فرار میکنی؟

      شهاب جان به نظر میاد همانطوری که قبلاً گفتم من و شما نمیتونیم باهم صحبت کنیم زبان مشترکی نداریم من از شما یک سوال روشن و ساده میپرسم شما پاسخ نمیدی جاش میای شعر میگی، موضوعات دیگر رو مطرح میکنی، نصایح پدر بزرگوارانه میکنی، مغز تحلیلی نداری نازنین، که البته ایرادی هم نداره آدمها باهم فرق میکنن دیگه…

      خوب حالا از بررسی این سیستم فکری بسیار سست شما میگذریم چون به نظر نمیاد بتونی ازش دفاع کنی.

      لطف کن در ادامه توضیح بده از طریق دل و مشاهده چطوری به این نتیجه رسیدی که قرآن کتاب ارزشمندی هست و یا از طرف خداست یا چه میدونم کتاب شاعرانه ای هست.

      دل شما چطور مثلاً با برده داری در قرآن کنار اومده؟ از نظر دلی برده داری مشکلی نداره؟ به نظر میاد پیروی از دل شما رو به آدمی فاسد تبدیل کرده، چطور شما با این خشونت و توحشی که در قرآن هست کنار اومدید و به این نتیجه رسیدید آن تازی آدمکش و جنایتکار، محمد بن عبدالله آدم خوبی بوده یا حتی پیامبر بوده یا هرچی؟! به نظر میاد این دل بخواهی عمل کردن شما رو به نتایج عجیب و غریبی رسونده.

      از نظر من بر خلاف چیزی که شما ادعا میکنید دل به نوعی خود پیروی از عقل میکنه، یعنی دل شما با اسلام سازگاری داره چون عقلتون بیش از این قد نمیده، اگر مثلاً در غرب به دنیا می اومدید دلتون حالش از اسلام به هم میخورد. اگر در چین به دنیا می اومدید و نام خدا را نمیشنویدید دلتون چیزهای دیگر میخواست.

  4. کلا وجودات 3 دسته اند:
    حقیقت – وهم یا سایه ای از حقیقت – باطل یا دروغ.
    حقیقت یعنی چیزی که برای تشخیصش خطا نکنیم و همچنین به امور پایدار تعلق داشته باشه یعنی دچار تغییرو تحول نشه که این ویژگی دوم در بین این چیزهایی که تو این عالم باهاش سروکار داریم یافت نمیشه. پس این وجودات این عالم حقیقت ندارند، ولی وجود دارند.
    با عقل هم نمیشه حقیقتو فهمید چون عقل فقط با تغییرات سروکار داره یعنی با بود و نبود تشخیص میده. روز رو کی تشخیص میدیم؟ وقتی که شبی هم باشه. اگه همیشه روز بود معنی روز رو میفهمیدیم!؟ به نظر شما ماهی معنی آب رو میفهمه؟ عقل چیزهای ثابت و جاودان رو اصلا نمیتونه تشخیص بده.
    برو سراغ دل. حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است… .

    • ببینم توی این سیستمی که شما برای خودتون دست و پا کردید حساب یک سری حقایق مثل 2+2= 4 چی میشه؟

      2+2 = 4 یک حقیقت هست یا نه؟
      ثابت و جاودان هست یا نه؟
      قابل تشخیص توسط عقل هست یا نه؟

      • پس شما خیالبافی میکنید! اساساً مشکل داره این سیستمی که گفتید. بیشتر بدرد زیر کرسی میخوره:-)
        با شعرفتیش ها بنشینید دورش و اینطوری کرسی شعر ببافید.lol!

        برای مثال آرش هم لابد الان میگی 4 فقط وجود داره. در دنیای شاعرانه ی من 4 یه حقیقت نیست چون با 2+2 تغییر و تحول پیدا میکنه! شما هی اهل دل باش و عشق بازیتو بکن شهاب جان.

  5. حق داری تعریفی که از خدا تو ذهنته باعث شده اینجوری فکر کنی. خدا درونه چیزی نیست.
    اواخر عمر راسل وقتی ازش پرسیدن اگه فوت کردی و دیدی خدا و آخرتی هست چیکار میکنی؟ جواب داد میگم ایمان نیاوردم فقط به دلیل نبودن دلایل کافی…!
    شما هم امیدوارم مثل راسل باشی تا مثل خیلی از کسایی که واسه رها شدن از محدودیتهای دینی خدا رو میذارن کنار.
    کسی هم که ایمان آورده و عشق می ورزه تازه آماده میشه واسه هدایت. شما وقتی به فلان استاد فیزیکدان ایمان بیاری یعنی تا آخر مباحث کوانتم و سیاه چاله ها و … رو بلدی دیگه؟!
    حافظ و مولانا هم فقط شاعر نبودن بشینن شعر بگن عاشق بودن.
    عشق یعنی بی نهایت رو، بی نهایت بخوای. چه رندی و زیرکی بالاتر از این؟ اصلا چه همتی بالاتر از این؟ حافظ عاشق بود.
    یاران به حج رفته کجایید کجایید؟…. معشوق همینجاست بیایید بیایید

    • شما قبلاً گفته بودی:
      >خدا یعنی اینکه در همه وجودات یک حقیقت بیشتر وجود ندارد

      الان داری میگی:
      > خدا درونه چیزی نیست.

      بقیه حرفها رو کنار بگذار برای من هم شعر نگو وقت من خیلی ارزش داره.

      در همه موجودات یک حقیقت بیشتر وجود نداره دقیقاً یعنی چی؟ این جمله گنگ هست! در همه موجودات و درون همه موجودات با هم فرق دارن؟

      • آرش فکر میکنم منظور ایشون این هست که خدا حقیقتی هست بطور واحد و همه ی موجودات این حقیقت را تشکیل میدهند. فرق این درون موجودات با همه ی موجودات هم این هست که وقتی گفته میشه در همه وجودات، منظورش درون فیزیک و بدن اونها نیست، بلکه به کل ساختار طبیعت و اجزای اون اشاره میکنه که یه حقیقت رو تشکیل میدن؛ و این حقیقت خدا هست.

        برای چنین مبحثی باید مفصل توضیح داد و در چند سطر جا نمیشه. جناب شهاب اگر شما توانایی توضیح کامل این موضوع رو داری بفرمایید توضیح بدهید. در غیر اینصورت حرفتون اعتبار خاصی نداره و بی محتوا نشون میده.

  6. هدف مهمترینه. هدف شما چیه؟ من که میخوام به بالاترین جایگاه ممکن برسم و بدون تعصب و هر راهی که منو بهتر برسونه اونو انتخاب میکنم. جواب سوالات واضح هستش. مطالبمو بخونی جوابتو میگیری.
    قرآن راهنمای همه ی انسانها نیستش که. فهمیدن قرآن شرایطی داره که در آیات اول تا پنجم سوره بقره اومده اگه این شرایط رو داری اونوقت قرآن رو بخون وگرنه گمراهتر میشی! درمورد شعر بزرگانی مانند حاظ و مولانا و سعدی و شکسپیر و …هم دوستانه بت میگم که بد قضاوت میکنی. به هر حال بگذریم. خیلی میخوام با هم یه چت دوستانه داشته باشیم.

    • من ولی اصلاً مایل نیستم با شما چت دوستانه داشته باشم، به نظر نمیاد شما اهل گفتگو باشید، گفتگو یعنی حرف طرف مقابل رو بشنوی، بهش فکر کنی، تحلیل کنی و پاسخ بدی، شما سبک حرف زدنت مثل دلالهای ماشینه فقط حرف خودت رو میزنی انگار میخواهی یک جنسی رو به طرف بیاندازی. فکر نمیکنم شما اصولاً اهل تفکر هم باشی به نظر میاد خیلی ظاهر بین هستی شعرها رو میخونی کیف میکنی میگی این قشنگه پس درست هم هست 🙂

      این کارت نه تنها باعث میشه چیز جدید یاد نگیری و بزرگترین ضربه رو نخست به خودت میزنه بلکه باعث میشه گفتگو با شما یک کار بیهوده و خسته کننده بشه.

      پاسخ پرسشها واضح نبود، خدا درون موجودات است یعنی چه؟

      آیات اول تا پنجم سوره بقره پرت و پلا گفته، روش درست اینه که شما اول ببینی قرآن چی گفته بعد بهش ایمان بیاوری یا نیاوری، قرآن هم سبکش مثل شما هست دلال ماشین هست میگه اول باید ایمان داشته باشی بعد بیای هدایت بشی، خوب کسی که ایمان داره دیگه هدایت شده چه نیازی به هدایت شدن هست؟ 🙂 اتفاقاً همون آیات نخستین سوره بقره از بهترین نمونه ها هستند برای نشون دادن اینکه قرآن حرف حساب نداره، تلاشیست برای شستشوی مغزی و گول زدن آدمها…

  7. یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود الان هم یکی هست و دیگری نیست غیر از خدا کسی نیست.
    هر دو عالم یک فروغ روی اوست… گفتمت پیدا و پنهان نیز هم(حافظ)
    اینها سایه هاش هستند. شناخت حقیقت دو ویژگی داره: یکی اینکه در تشخیصش خطا وارد نشه و دیگری اینکه دچار تغییرو تحول نشه یعنی به امور پایدار تعلق داشته باشه. و ویژگی دوم در این عالم یافت نمیشه.
    مرغ در بالا پران و سایه اش… میرود بر روی صحرا مرغ وش
    ابلهی صیاد آن سایه شود… می دود چندان که بی مایه شود(مولانا)
    رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند(سعدی)
    عرفا که در اصل، رندان (زیرکان) جهان هستند اصل رو دل میدونند چون عقل جزئی، ناتوانه.
    در ازل پرتوی حسنت ز تجلی دم زد… عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
    عقل میخواست که ازآن شعله چراغ افروزد… برق غیرت بدرخشیدو جهان برهم زد
    مدعی خواست که آید به تماشاگه راز… دست غیب آمدو بر سینه نامحرم زد(حافظ)
    اگه شما واقعا در جستجوی حقیقت هستید با عقل، دلتون آروم نمیشه و بیشتر آدم گمراه میشه. اساس دینها هم دله با غمزه ی عشق به نهایت ریسدند.
    ستاره ای برخشیدو ماه مجلس شد… دل رمیده ی ما را انیس و مونس شد
    نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت… به غمزه، مسئله آموز صد مدرس شد(حافظ)
    قرآن هم یک کتاب عرفانی هست و تماما سراسر مثل شعرها قافیه و ردیف داره پس نباید به عنوان یک کتاب علمی بهش نگاه کرد.

    • چرا پاسخ به پرسشهای من ندادی و مطالب جدیدی مطرح کردی نازنین؟

      خوب شد شما گفتی قرآن کتاب علمی نیست و الا ما دچار شبهه میشدیم، شعر فقط یک سبک نوشتن هست اینکه یک چیزی «عرفانی» هست به این معنی نیست که مجوز یاوه نوشتن رو هم داره.

      قرآن هم سراسر قافیه نیست سوره های مکی بیشتر قافیه دارند اون موقع محمد هنوز قدرت محمد را به اندازه ای که در مدینه کرد فاسد نکرده بود.

  8. خیلی خلاصه میگم. راستش خیلی دنبال خدا میگشتم و هرچی بیشتر میگشتم وجودش کمرنگ تر میشد کم کم عقلم حکم میکرد که اصلا خدایی وجود نداره. گوهرهایی امثال حافظ منو حفظ کردند.
    ای که از دفتر عقل، آیت عشق آموزی… ترشم این نکته به تحقیق ندانی دانست(حافظ)
    بی دلی در همه احوال خدا با او بود… او نمی دیدشو از دور خدایا میکرد(حافظ)
    حقایق سرایی است آراسته… هوی و هوس گرد برخاسته
    نبینی به جایی که برخاست گرد… نبیند نظر گرچه بیناست مرد(سعدی)
    جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی… غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد(حافظ)
    ز منزلات هوی گر برون نهی قدمی… نزول در حرم کبریا توانی کرد
    ولیکن این عمل رهروان چالاکست… تو نازنین جهانی کجا توانی کرد؟(مولانا)
    دوست نزدیکتر از من به من است… این است مشکل که من از وی دورم
    چه کنم با که توان گفت که او… در کنار منو من مهجورم(سعدی)
    و از رگ گردن به او نزدیکتریم(قرآن).
    معنی خدا این نیست که 1خدا هست و چیزهای دیگه هم هست! نه. خدا یعنی اینکه در همه وجودات یک حقیقت بیشتر وجود ندارد… .

    • به نظر من شما یا به «یک» خدا که دنیا را خلق کرده معتقدید، یا بیخدایید.
      بقیه اش عرفان است و شعر و … در عمل زیاد فرقی نیست بین ما و شما، فقط ما خیلی روشنتر میتونیم بگیم بیخداییم شما با واژه ها بازی میکنی مثلا این حرفی که میزنید:

      «معنی خدا این نیست که 1خدا هست و چیزهای دیگه هم هست! نه. خدا یعنی اینکه در همه وجودات یک حقیقت بیشتر وجود ندارد… .»

      این حرفها حرفهای زیبایی هستند برای بعضی ها، بخصوص اگر با آهنگ و بوسیله گیتار خوانده بشوند، ولی معنی دارند؟

      یعنی چی بالاخره؟ موجودات از هم جدا هستند یا همشون یک چیز هستند؟ یک حقیقت بیشتر وجود نداره یعنی چی؟ 2 + 2 = 4 یک حقیقت هست یا نه؟ 3 + 3 = 6 چطور؟ اینها جفتشون یک حقیقت هستند یا دو حقیقت؟
      در همه موجودات یعنی چی یعنی درون هر موجودی؟ درون سنگ، درون سگ، درون خرگوش خدا هست؟ کجاش هست؟ فیزیکی درونشونه یا عرفانی درونشونه؟ درون انسان خدا هست یعنی چی یعنی مثلاً در ریه انسان مقداری خدا هست؟ یا یعنی انسان با خودش صحبت میکنه و آن تراوشات ذهنی اش رو اسمش رو گذاشتید خدا؟ نتیجه این حرفها چیه؟!

  9. سلام آرش جان؛ از اینکه میبینم مجددا توی وبلاگت مینویسی و با خواننده ها تعامل جدیدی ایجاد کردی خیلی خوشحالم، امیدوارم همه بتونن از دانسته هات استفاده کنن. مثل همیشه موفق باشی

  10. سلام
    ممنون که سوالات خوانندگان وبلاگتون رو جواب دادین

    دلیلاتون در رد پذیرش نیروی برتر قابل قبول هست و اتفاقا خیلی عقلانی و منطقیه

    اما من یک سری جستجوها در اینترنت انجام دادم

    من دوست دارم به چیزی ایمان داشته باشم یک جور احساس پشتوانه میکنم

    درباره کشیش بیخدا خوندم

    کشیش بیخدا فکر کنم هلندی هستن

    تقریبا میشه گفت در رابطه با خدا مثل کشیش بیخدا عقیده دارم

    راستی در مقالات زندیق که دانلود کردم

    مقالات زیر از حالت فشرده خارج نشدند ببینید مشکل کجاست اگر ممکنه همین چند تا رو واسه اپلود بگذارین ممنون میشم

    39_71_106_132_240_300_355

  11. به نظرم خدا وجود داره
    من مسلمون نيستم
    زرتشتي ام و اعتقاد دارم اين دنيا بي دليل نميتونه اينقدر با نظم و منتطق خلق شده باشه
    تو دنياي خودم ما انسان ها هم حساب كنيم يه خونه بدون يه مهندس ساخته نميشه
    اصلا ممكن نيست يه كار درست بدون صاحب كار باشه اگه كسي سراغ داره مارو هم بيخبر نذاره
    به نظرم كسي كه فكر ميكنه اين دنيا همينجوري ديمي و الكي ساخته شده بايد چشمشو گل گرفت

  12. هستی بخش(خدا،پروردگار،..) مجموعه ای تمامی موجودات زنده است، کل حیات از جنس انرژی با فرکانس بالا، یا مادۀ نادیدنی/ لطیف (برای مثال نور، آتش،…) که بصورت جزء جزء روند تکاملی خود را به سوی انرژی بالاتر طی می کند و این اجزا ، کل را می سازنند.
    یکنفر

هرچه میخواهد دل تنگت (اگر بدرد بخور هست البته) بگو.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: