آبروی کشورم را نمیبرم!

شرافت توی تمام مشاغل مطرح هست، ولی بعضی از کارها به دلیل حساسیتشان بیش از دیگر کارها با شرافت و اخلاق گره خورده اند،

امروز در بی بی سی خبری خواندم که بسیار خوشحال شدم و بازهم به ایرانی بودنم بخاطر وجود چنین هم میهنانی افتخار کردم،

احمد کامیابی مسک، کتابی را ترجمه کرده است و آنرا برای بررسی به وزارت سانسور و مبارزه با نشر افکار (وزارت ارشاد اسلامی) برای اجازه نشر ارائه داده است، دایناسورهای وزارت هم گفته اند بخشهایی از این کتاب باید حذف شود! ایشان هم گفته اند «اين اثر متعلق به آرابال است. من اگر بخواهم تغييري در ترجمه کتاب اعمال کنم بايد از آرابال اجازه بگيرم، اما بايد بگويم که آبروي کشورم را پيش او نمي‌برم و نزد او طرح مساله نمي‌کنم.»

امروز من با یک قهرمان دیگر آشنا شدم، میدونید فرق قهرمانها با بقیه آدمها معمولاً توی چند دقیقه متفاوت زیستن است، یعنی قهرمان در تمام طول عمرش مثل بقیه هست، میسازد و میسوزد، ولی ناگهان تصمیم میگیرد خود باشد، از حق دفاع کند، لحظه کاوه آهنگر شدن، لحظه بسیار زیباییست و گویای بسیاری از حقایق و پیچیدگی های طبیعت انسان.

اینکه اصولاً توی کشور ما برای نشر کتاب یک وزارت خانه حکومتی باید آنرا تایید کند خود یک اهانت بزرگ به بشریت است. شاید به همین دلیل باشه که ما هنوز جهان سومی هستیم و کتاب را واقعاً کیلویی توی مملکت ما میفرشوند. از زمانی که من بدنیا آمدم تا همین امروز قیمت یک کتاب به اندازه قیمت برگهای آن است، یعنی خود آن نوشته ارزشی ندارد بلکه مواد خام آن و خدمات موسسه ناشر آن است که ارزش دارد!

این خبر من را یاد دو چیز می اندازد، توی کشور ما هرکسی بیش از ده تا کتاب خوانده باشد احتمالاً یکی از آن کتابها از آثار  ذبیح الله منصوری را بوده است. کسانی که بیش از ده تا کتاب خوانده باشند معمولاً زیاد برای او احترامی قائل نیستند، چون آثار دیگران را زیر عنوان ترجمه برای خودش عوض میکرد و داستان می سرایید. اگر از خودش مینوشت شاید میتوانست یک فردوسی معاصر باشد… به هر حال ذبیح الله منصوری یک کتاب نوشته است به نام محمد پيغمبري که از نو بايد شناخت (شاید هم عایشه پس از محمد؟)، دکتر مسعود انصاری یکبار تعریف میکردند که ذبیح الله منصوری را به مناسبتی کاری ملاقات کرده بودند، دکتر انصاری که این کتاب را به زبان اصلی خوانده بودند از ذبیح الله منصوری پرسیدند که چرا این کتاب را همانطور که هست ترجمه نکردی و مطالب منفی که در آن هست را تغییر داده ای؟

ذبیح الله منصوری گفته بود من کاری به این کارها ندارم، کتاب نوشتن راه ارتزاق من هست…

علاوه بر سانسور حکومتی یکی از مشکلاتی که نویسندگان و اندیشمندان دارند مسئله خود سانسوری هست، یعنی نویسندگان سعی میکنند مخاطبان خودشون رو ناراحت نکنند، چیزهایی  که اگرچه از نظر خودشون حقیقت دارند ولی لزوماً مورد پسند همه نیستند را نمینویسند.

نمونه دیگرش دکتر شجاع الدین شفا از نویسندگان مورد احترام بود، ایشون هم حتی در زمان شاه وقتی کتاب دوزخ دانته را ترجمه کرده بودند بخشی که مربوط به ملاقات با محمد و علی در دوزخ است را حذف کرده بودند…

اینجور کارها یک مقدار زشت هست، از چند جهت، هم از این جهت که توهین به شعور مخاطب است، مترجم یا نویسنده به خودش اجازه داده که چیزهایی را از مخاطب به دلیل اینکه مخاطب شعور نداره یا جنبه نداره مخفی کنه، در حالی که وقتی شما کتابی را میخوانید هدفتان این است که ببینید نویسنده چه گفته! بخصوص اگر کتاب ترجمه باشه، اینکار شبیه برخورد یک پدر یا مادر با بچه اش است، که مثلاً راجع به سکس با بچه صحبت نمیکنند چون بچه جنبه نداره، اینکار به تفسیر کانتی انسان را شیء فرض کردنه… نگفتن تمام حقیقت با دروغ گفتن فرق داره، ولی خوب شباهت زیادی هم داره… هم از این نظر که احمد کامیابی مسک به آن اشاره کرده، تحریف حرف نویسنده اصلی…

علاوه بر فشارهای حکومتی، چه در زمان اوباش اسلامی فعلی حاکم بر کشور ما، چه در زمان شاه، و علاوه بر خود سانسوری خود ما که بر ما حاکم است، این مسئله توی فرهنگ ما یک مقدار بیشتر رخنه کرده، ما به خودمون اجازه میدهیم که به دیگران بگوییم حرف نزن!

مثلاً اخیراً یک سر و صدایی مثل جریان فیلم 300 راه افتاده توی شبکه های اجتماعی که آقا این سریال Shah’s of sunset (پادشاهان طلوع افتاب؟!) آبروی ایرانیها رو برده و باید قطع بشه. جریان اینه که تعدادی ایرانی نسبتاً پولدار توی آمریکا توی این سریال واقعی (Reality TV) میان و حرف میزنند و زندگی تخمی خودشون رو به دیگران نشون میدن، و نظراتشون رو راجع به مسائل مختلف میگن، خوب این نظرات از کله های خالی و از آدمهای سطحی بیرون میاد و اکثراً چرت و پرت محض هستند.

و کسانی که این سریال رو درست میکنند هم بخاطر همین قضیه هست که این سریال رو درست میکنند، هدفشون این نیست که برای شما فیلم مستند درست کنند، هدفشون اینه که یک چیز سرگرم کننده درست کنند که شما بشینید وقتتون رو تلف کنید و بخندید و بگید عجب شاسکولهایی هستند اینها… خوبه ما اینجوری نشدیم حالا!

مثلاً این آقای رضا که از برادران اهل همجنسگرایی ما هم هست میاد توی یوتوب راجع به این صحبت میکنه که

خاک بر سرتون که دندوناتون مثل دندونهای من خوشگل نیست! این دوستمون فکر میکنه خیلی خوشگله، و از اون بدتر فکر میکنه خوشگل بودن خیلی همچین چیز مهمی هست اونهم برای یک مرد، قافل از اینکه از قدیم گفتن مرد باید پولدار باشه، کچل و بداخلاق!

هم میهنان ما توی فیس بوک طومار جمع کردند که این سریال توهین به ایرانیهاست و افرادی که توی این سریال هستند به هیچ عنوان نماینده ایرانیها نیستند. و این سریال آبروی ایرانیها رو میبره! یک عده هم پا رو فراتر گذاشتن گفتن اینها ایرانی نیستند اسرائیلی هستند!

به نظر من آبروی ما ایرانیها و ارزش ما در ذهن جهانیان اگر اینقدر ناچیز هست که با یک سریال که توش آدمهای معمولی میان و نظرهای معمولی میدهند این آبرو خدشه دار میشه، نباید زیاد نگران از بین رفتن چنین آبروی شکننده و ناچیز و بی ارزشی بود، بگذارید از بین بره! بعد هم مگه رضا و بقیه آدمهای توی این سریال ادعا کردند که نماینده مردم ایران هستند؟

من نمیدونم چرا اینقدر حساسیت وجود داره، هم راجع به این فیلم 300 هم راجع به این سریال، شما میتونید بیایید بگویید مخالف مفاهیم ارائه شده در این این فیلم و سریال و کتاب هستید، یا مخالف حرفهای رضا هستید، که البته اینم خودش کار احمقانه ای هست و ضرورت نداره، چون هیچ آدم عاقلی نمیاد به حرفهای رضا گوش کنه و بعد با خودش بگه اااااه! راس میگه ها، منم برم سیبیلم رو مثل رضا کنم! نه هرکی نگاه کنه میفهمه که موجود ترحم برانگیزی هست و به توجه ویژه نیاز داره! مهم اینه که ما بفهمین رضا و هر آدم دیگری حق داره خودش باشه، و نظر بده! کی حالا میره حرف رضا رو گوش کنه که اینقدر بعضی از شماها نگرانید؟!

نکته ای که میخواهم توجه شما را به آن جلب کنم اینه که باباجان، به یک آدم میشه گفت اشتباه میکنی و حرفهات اشتباه هست، ولی نمیتونی بهش بگی کلاً حرف نزن! وقتی به این نتیجه رسیدید که یک آدمی حرف نزه بهتره، بهترین و تنها کاری که میتونید بکنید اینه که بهش گوش نکنید و بروید یکجای دیگر! نمیتونید بهش بگی فیلم نساز، حرف نزن، ننویس، یا حتی چیز دیگری بگو و بنویس! اینکار سلب حق آزادی بیان هست، همان کاری که اسلامگرایان میکنند! هر کسی حق داره نظراتش رو داشته باشه و همینطور آنها را آزادانه اعلام کنه…

وقتی کسی به این حق طبیعی که جزو حقوق بشر هست، و توی تمام کشورهای پیشرفته دنیا جزو قوانین اساسی، در واقع نشون میده که یک هیتلر مینیاتوری هست، یا شعورش اندازه شعور خامنه ای و محمد رسول الله است. باید به حق آزادی بیان دیگران احترام گذاشت.

البته این رو هم نباید مورد سوء استفاده قرار داد، باید توجه کرد که حق آزادی بیان جای خودش رو داره، مثلاً شما نمیتونید بیاید توی وبلاگ من بگوزید،  و بعد از اینکه من آثار گوز را پاک کردم اعتراض کنید که حق آزادی بیان من رو گرفتی، اینهم خودش یکجور توحش هست،  ولی میتونید بروید برای خودتان وبلاگ باز کنید و در آن نه تنها بگوزید بلکه حتی جیش هم بکنید.

اینجوریاست خلاصه…

Advertisements

38 پاسخ

  1. ارش عزیز مثل اینکه سوال مرا فراموش کردید ( در مورد کانت) . میدانید که کانت معتقد بود که زمان و مکان صور حساسه ( شرایط احساس ) هستند و نیز معتقد بود صور فاهمه تحمیل ذهن هستند بر اعیان . من مایل بودم بدانم ایا به زبان فارسی کتابی در نقد این حرفها هست یا نه .

  2. همچین از فضایل قهرمان بودن و احقاق حقوق حقه گفتی که تحریک شدم فردا پولمو از استاد دزدم پس بگیرم!!!!
    آرش جان اول اینو بگم که من جرات نمیکنم بگم به خدا اعتقادی ندارم. فقط به اون خدایی که تو ادیان توصیف شده اعتقاد ندارم و بیشتر روح طبیعت (قوانین طبیعت) رو باور دارم.
    حالا میخوای اسم منو بی خدا بذار یا باخدا. هرچی.
    من یه سوال دارم که چندین ساله ذهن منو مشغول به خودش کرده و اون هم خواب دیدنمه :(((
    گاهی خوابهای خوبی میبینم که به خوبی تعبیر میشه و گاهی خوابهای بدی میبینم که فرداش دچار یه بحران اساسی میشم.
    اینجوری هم نیست که بگی هر روز واسه هر آدمی هم اتفاق خوب میوفته هم اتفاق بد؛ روزهایی که خواب خوب میبینی، اتفاقات خوب اون روز رو درشت تر میبینی و برعکس.
    من چی کار کنم با این خواب دیدنم؟ اصلن با قوانین طبیعت جور درنمیاد خوب.
    همین یه مورد باعث شده که واقعا نسبت به وجود خدای دینی شک بکنم.

  3. این موضوع منو یاد یه چیزی انداخت…
    داشتیم تو کلاس کتاب مغنی که به ادبیات عرب ربط داره رو میخوندیم که رسیدیم به
    بحث لو …تو بحث لو یه
    شاهد مثالی آورده شده بود که یک بیت شعر عربی بود و مربوط به رنج و مشقت امام حسین و امام سجاد در کربلا شده بود ..بعد هم یه شاهد مثال از نهج البلاغه بود ..من گفتم استاد کتاب مغنی مگر تالیف ابن هشام نیست؟ -استاد:بله مال ایشونه -گفتم: مگر ایشون سنی نیست؟ پس چرا شاهد مثال از چیزایی آورده اند در تقابل با عرف آنهاست؟-استاد گفت:
    درسته عزیزم اساسن این شاهد مثالها و ابیات اون چیزایی نیست که تو کتاب مغنی ابن هشامه!:) بلکه اساتید حوزه گردهم جمع شده و اقدام به برداشتن شاهد مثالهایی و اشعاری کرده اند که حرفهای زشت و مبتذل و دور از اخلاق حوزوی بوده اند..
    بعد جای اون اشعارجاهلی ، از احادیث و اشعار کمیت و فرزدق جایگزین کرده اند :))

  4. اقا یک چیز هم یادم رفت بپرسم . ایا از جناب مزدک ( که در هم میهن و اندیشه ها فعال بود) خبری دارید ؟

  5. ارش عزیز ببخشید که سوالم بیربط به نوشته شماست. ایا به فارسی کتابی در زمینه نقد کانت از دیدگاه ماتریالیستی یا پوزیتیویستی هست ؟ ضمنا خیلی دوست دارم یک مقاله بنوییسید و دیدگاه خودتان را راجع به مسئله نسبیگرایی و مطلق گرایی در اخلاق بنویسید . ولی لطفا همینجا مختصرا بگویید به کدامیک گرایش دارید؟ ممنون

    • خیلی ها فکر میکنند گزاره های اخلاقی یا تماماً نسبی هستند یا تماماً مطلق، من اینطور فکر نمیکنم برخی گزاره ها نسبی هستند مثلا «خوردن شکولات خوب است»، این بر میگرده به اینکه چه نوع شکولاتی، تا چه میزان، برای چه کسی و… بعضی گزاره ها ولی مطلقاً ارزش خوب یا بد دارند مثلاً «شکنجه کردن یک آدم صرفاً برای تفریح بد است»، این یک گزاره هست و چون «صرفاً» در آن استفاده شده بقیه شرایط را بی اعتبار میکند، یعنی مثلاً اگر یک تروریست شکنجه میشود تا اطلاعات مربوط به حملات تروریستی را افشا کند، این شکنجه «صرفاً برای تفریح» نبوده…

      • من شخصا فکر میکنم اخلاقیات مطلقا خوب هستند ولی در مقام تعیین مصداق هر امری را که تصور میکنم ، میبینم نسبی از اب در میاید و بسته شرایط میتواند خوب یا بد باشد و اینجاست که بین یک شهود درونی و مسائل بیرونی اختلاف پیش میاید . ضمنا در مورد کانت هم چیزی پرسیده بودم…. ، ممنون میشوم از پاسختان

  6. دیدین این حرفاتون منتقدش خودتون بودین نه عقایدتون

    نمیگم خودسانسوری کنید اما لطفا توهین نکنید

  7. حاجی آقا آرش، یادم هست در نقد علی ابن ابیطالب و اینکه کسی از تو ایراد گرفت که علی اگر 700 نفر را در یک روز کشته، امریکایی ها با یک بمب و چند بمب هزاران نفر رو میکشند، تو در جواب گفتی: فرق داره اینکه کسی خودش با شمشیر سر انسانها رو بزنه با اینکه کسی با فشار یک دکمه بمب بندازه سر انسانها. خوب؟
    حالا:
    http://www.latimes.com/news/nationworld/nation/la-na-afghan-photos-20120418,0,5032601.story

    نظرت راجع به این عکسهای امریکایی ها چیه؟ لبخند و ژست پیروزی و شصت بالا با اجساد قطعه قطعه شده!

    • من نمیدونم نظر شما چیه؟ به نظرت یک سربازی که با جنازه طالبان عکس میگیره شبیه و یا بدتر از کسیه که ادعا میکنند نماینده خداست و خیلی آدم خوبی هم هست ولی با دست خودش 700 رو کشته؟ به نظرم زیاد سوال سختی نمیاد متعجبم که چرا برای شما پیش اومده…

  8. صرقا جهت اطلاع دوستان

    دهه بزرگداشت امام نقی برگذار میشود
    22 الی 31 فروردین

    http://afsaran.ir/imamhadi

    امام نقی مسعله این روز های کشور ماست. در ادرس فوق که بنر ان در صفحه «فیلیترینگ» نیز وجود دارد وعده عذاب دنیوی و اخروی به توهین کنندگان به معصومین داده شده است

    نخونید از دستتون رفته

  9. خیلی وقته که دین دیگه جایگاه و ارزشی نداره، و متأسفانه هر چی بیشتر پیش میرم می بینم که فلسفه هم داره به همون سرنوشت دچار میشه. این گزافه گویی نیست که تحول چند قرن اخیر رو هم فلاسفه ای گسترش دادن که دیدگاهی منطقی و مشاهده ای به جهان داشتن، مثل ولتر، اسپنسر، هیوم، ویتگنشتاین یا برتراند راسل. راسل میگه رسالت فلسفه اینه که مسیرهایی رو که پیمودنش برای علم امروزی میسر نیست روشن بکنه، و واقعا هم فلسفه رسالت دیگه ای نداره به نظرم. به نظر شما چه چیزی در قرن اخیر پایه های مذهب رو سست کرد؟ فلسفه یا علم؟ چرا اسپنسر و هیوم تو قرن بیستم نسبت به قرن نوزدهم ارزش بیتشری پیدا کردن؟ آیا غیر از این بود که فردی به نام داروین نظریه ای قدرتمند رو مطرح کرد که حکم تأییدی بر ایده های اسپنسر و هیوم بود؟ نظریه ای که بنیان برهان هایی مثل طرح و علیت رو به لرزه درآورد. خردگرایی امروزی بیشتر مدیون علوم تجربیه تا فلسفه. و این مسئله در قرون بعد بیشتر خودش رو آشکار خواهد کرد. موفق باشی.

  10. مقاله ی ابطال ناپذیر رو خوندم، و وقتی خواستم بیشتر با افکار پاپر آشنا بشم فهمیدم که اون به شدت نظریه تکامل داروین رو به خاطر ابطال ناپذیر بودن رد کرده و این مسئله برای من بسیار عجیب بود.
    به عنوان یک پژوهشگر زیست شناسی این برای من داره کم کم ثابت میشه اون حرف استیون هاوکینگ که میگه فلسفه مرده است، فقط در حوزه ی فیزیک نیست بلکه در زیست شناسی هم فلسفه داره اشتباه می کنه. میلیون ها دلیل و شاهد قطعی برای تکامل موجودات وجود داره و نمیشه چنین نظریه ای رو با بازی های کلامی زیر سوال برد. در جایی پاپر حرف ساده لوحانه ای رو که من فقط از عوام می شنوم رو بیان کرده، این حرف که میگه ما فقط ظهور گونه های جدید رو می بینیم اما روند تغییرشون رو مشاهده نمی کنیم.(این طبیعیه که نتونیم مشاهده کنیم. من توجه این فکر فلسفی رو به پرورش گیاهانی مانند برنج و ذرت جلب می کنم که انسان شاهد تکاملشون بود.) یا در جای دیگه ای میگه پیچیده شدن موجودات پدیده ی مرگ رو به وجود آورد که این اصلا نوعی تکامل نیست. گویا پاپر هم لغت فرگشت رو با تکامل اشتباه گرفته! فرگشت در جهت بقای ژن ها پیش میره نه بقای افراد، براش مهم نیست که افراد باقی بمونن.
    در ضمن تأکید می کنم فرگشت یا همون تکامل به عنوان یک نظریه علمی کاملا ایطال پذیره، کافیه که فقط یک فسیل گوسفند رو در دوره ی پرمین پیدا کنیم، کاشفش شاید نوبل هم ببره.
    من بعضی از مطالبی که برام جالب بود رو اینجا میزارم:
    1. پوپر ابطال‏پذيرى را معيار علميت نظريه‏ها مى‏داند. بر اساس اين معيار، نظريه‏اى علمى است كه رويدادهاى خاصّى را منع كند؛ به گونه‏اى كه اگر چنين رويدادهايى تحقّق يابند، آن نظريه باطل
    شود. امّا داروينيسم هيچ رويدادى را در مورد گونه خاصّى منع نمى‏كند و چه انسان در آينده منقرض شود و چه باقى بماند، فرضيه داروين باطل نمى‏شود. از نظر پوپر، اين مطلب نشان مى‏دهد: داروينيسم محتواى تجربى ندارد و صرفا بيانگر آن است كه اگر گونه خاصّى باقى بماند، پس صلاحيت بقا داشته و اگر منقرض شود، فاقد چنين صلاحيتى بوده است.

    2. داروين جداى از باقى ماندن، معيارى براى تشخيص اصلح ارائه نمى‏كند. در اين صورت، داروينيسم نوعى اين‏همان‏گويى خواهد بود كه بر اساس آن، بقاى‏اصلح‏يعنى‏بقاى‏آنچه‏باقى است.

    3. بخش زيادى از پژوهش‏هاى داروين و طرفداران او به طبقه‏بندى موجودات و بيان سلسله مراتب نسل‏هاى گذشته اختصاص دارد. اين پژوهش‏ها، گرچه ماهيتى تجربى دارند، امّا صرفا توصيفى از گذشته طبيعت به شمار مى‏روند و نمى‏توان آنها را قانون ناميد يا ماهيتى نظرى براى آنها قائل شد. پوپر در اين مورد مى‏نويسد: «آنچه ما فرضيه تكاملى مى‏ناميم توضيحى است درباره مشتى مشاهدات زيست‏شناختى… اين فرضيه يك قانون كلّى نيست.»43 او به شجره‏نامه خود انسان‏ها مثال مى‏زند و استدلال مى‏كند كه همان‏گونه كه شجره‏نامه داروين كه متضمّن بيان نام و خصوصيت اجداد اوست بخشى از قوانين علم نيست، شجره‏نامه حيوانات و گياهان نيز بخشى از تاريخ طبيعت به شمار مى‏رود و به خودى خود متضمّن يك نظريه يا قانون كلّى نيست. به همين دليل، اگر سياره ديگرى شبيه زمين وجود داشته باشد، امكان دارد شجره‏نامه جانورى و گياهى متفاوتى داشته باشد. بنابراين، با اينكه داروين را «نيوتن علوم زيست‏شناسى» ناميده‏اند، امّا پوپر با صراحت مى‏نويسد: مقايسه داروين و نيوتن خطاست و چيزى به نام «قوانين داروينى براى تكامل وجود ندارد.»44

    ديدگاه داروين با وجود مشكلاتى كه به آنها اشاره شد، در تاريخ علم به اندازه ديدگاه نيوتن مورد توجه قرار گرفته و تأثيرگذار بوده است. يكى از دلايل اين ثأثيرگذارى دفاع داروين از انديشه
    تكامل است كه به خطا، با انديشه پيشرفت و توسعه عقل مدرن يكسان، يا دست‏كم مرتبط، دانسته شده است. پوپر تأكيد دارد كه مفهوم تكامل در داروينيسم مفهومى اخلاقى نيست و برداشت‏هاى اخلاقى و جامعه‏شناسانه از اين مفهوم نادرست است. تكامل در انديشه داروين به معناى پيچيده‏تر شدن ارگانيسم و تطابق آن با محيط است؛ در حالى كه در حوزه اخلاق و در امور انسانى، تطابق با محيط نه تنها اخلاقى نيست، بلكه حتى مى‏تواند ضدّ اخلاق باشد. از سوى ديگر، پيچيده‏تر شدن ارگانيسم و پيدايش موجودات چندسلّولى پديده مرگ را به ارمغان آورده است كه نمى‏توان آن را نوعى تكامل دانست. پوپر معتقد است: پديده مرگ فقط يكى از مشكلات پيچيده‏اى است كه داروينى‏ها نسبت به آن، دچار نوعى كورى تعمّدى هستند. در واقع، اگر از مرگ افراد صرف‏نظر كنيم، ديدگاه داروين مرگ انواع را پيش‏بينى مى‏كند؛ از نظر او، برخى از جهش‏ها حكم خودكشى را دارند.45 به بيان ديگر، تضمينى وجود ندارد كه در آينده، ارگانيسم انسانى صلاحيت بقا را حفظ كند و شايد ارگانيسم‏هاى پست‏تر شرايط بهترى براى بقا داشته باشند. پس داروين حتى تضمينى براى بقاى انسان نمى‏دهد تا چه رسد به آنكه پيشرفت او را تضمين كند! به نظر مى‏رسد، جذّابيت داروينيسم براى فيلسوفان مدرن ناشى از نوعى بدفهمى در خصوص كاربرد مفهوم تكامل در زيست‏شناسى است.
    منابع:
    كارل پوپر، فقر تاريخيگرى، ترجمه احمد آرام، ص 115
    همو، شناخت عينى: برداشتى تكاملى، ص 296

    اگر نکته ای درباره ی این مطالب دارید، خوشحال میشم بدونم.

  11. این توضیحاتی که دادی تکمیل کننده ی مقاله ی خوبت بود، خیلی ممنونم.
    یه سوالی که به نظر خودم همیشه پرسیدنش جالب بوده اینه که چرا از نظر فلسفی و طبق چه اصلی ذات خدا باید از پلیدی به دور باشه؟ تعجبم از اینه که حتی در برهان شر که این جهان رو به خاطر شرهایی که درش وجود داره به جهنمی تشبیه می کنه که فقط میتونه ساخته یه موجود پلید باشه، گفته میشه که چون ذات خدا از پلیدی به دوره، پس خدا وجود نداره. سوال اینجاست طبق چه اصلی به این نتیجه میشه رسید که اگه مثلا خدایی وجود داشته باشه، باید از پلیدی به دور باشه؟ مگه قدرت بی نهایت داشتن لزوما باعث خوب بودن هم میتونه باشه؟

    • جناب مهدی،

      برای اینکه مسئله وجود خدا قابل بحث باشد باید قابل تعریف و شناخت باشد (حداقل تا حدودی)، بطور سنتی فلاسفه مهمترین ویژگیهای خدا را کامل بودن او میدانستند و همچنین «شایسته پرستش بودن» او.

      از همین دو خصیصه اصلی بقیه خصایص مشتق میشوند، برای نمونه خدایی که خوب نیست شایسته پرستش نیست. توجه داشته باشید که بحث بین آتئیسم و تئیسم هست، تئیسم نه تنها معتقد به وجود خداست بلکه معتقد به پرستش نیز هست!

      حالا شما میتونید بیایید بگویید خدا وجود دارد و کی گفته که باید خوب باشه من میگم نباید باشه!
      دلیل اینکه این برخورد رو کسی در دوایر آکادمیک جدی نمیگیره و این حرفها را شما فقط از عوام میشنوید این است که اینجور حرفها خدا را ابطال ناپذیر میکنه.

  12. salam
    har kar kardam farsi nashio.nemidunam chera?
    zemnan moteasefane neveshtehayetan kami zaeif shode

  13. سلام آرش جان. دو نکته ی مهم هست که ازت خواهش می کنم حتما جوابمو بدی. دنبال یه جوابی برای این حرف می گردم که میگه: شر لازمه ی جهان مادی است. ببین میخوام یه جواب روشن برای این حرف داشته باشم. اون سنت های الهی که لازمه ی این جهان هستن مثل سنت الهی و اختیار رو خوندم تو مقالت، اما یه جواب کلی به این حرف کلی اگه بخوام بده چیه به نظرت؟
    نکته ی دوم اینه که مثلا وقتی خدا به اصطلاح می خواست انسانو خلق کنه، فرشته ها بهش گفتن آیا میخواهی باز هم کسی را بیافرینی که خون ها بریزد و… بعضی از اسلامگراها این حرف فرشته ها رو منطبق با نظریه ی تکامل می دونن. می خواستم نظرت رو درباره ی این حرف بدونم.
    ببین من برای خودم و با منطق خودم خیلی راحت اون مسئله ی اولی رو که مطرح کردم می تونم نادرستیشو اثبات کنم، اما گاهی لازمه جوابی داد که مثل حرف خودشون کلی باشه و نشه تجزیه ش کرد. تو خیلی بیشتر از من مطالعه داشتی و خوشحال میشم نظرتو بدونم.

    • >شر لازمه ی جهان مادی است.

      مسئله اینه که برای اثبات برهان شر، باید «تمام» تکرار میکنم، «تمام» شرور ضروری باشند، یعنی حتی اگر یک شر غیر ضروری هم موجود باشه میتوان ازش نتیجه گرفت خدایی وجود نداره، اینه که اگر ادعا شود برخی شرور ضرورت دارند، پذیرش این ادعا برهان شر را پاسخ نمیدهد، بلکه باید اثبات شود تمام شرور اینگونه هستند، حالا بحث کشیده میشه به این سمت که چه شروری آشکارا غیر ضروری هستند، که در آن نوشتار بدان پاسخ داده ام.

      >نکته ی دوم اینه که مثلا وقتی خدا به اصطلاح می خواست انسانو خلق کنه، فرشته ها بهش گفتن آیا میخواهی باز هم کسی را بیافرینی که خون ها بریزد و… بعضی از اسلامگراها این حرف فرشته ها رو منطبق با نظریه ی تکامل می دونن. می خواستم نظرت رو درباره ی این حرف بدونم.

      به نظر من ناسازگاری قرآن با تکامل بسیار روشن است در آیه ای میگوید عیسی بدون پدر چگونه متولد شد، و پاسخ میدهد همانطور که آدم آفریده شد! تمام شد و رفت نخستین انسانی وجود داره که از خاک بدنیا آمده این بروشنی نشان میدهد دیدگاه قرآن آفرینش دفعی است و بس. کسی که این رو قبول نداره به نظر من دارای صداقت علمی (Intellectual Honesty) نیست، بقیه حرفها «شعر» هست.

      امیدوارم این دو پاسخ کافی بوده باشند.

  14. درود بر شما. بسيار زيبا بود. گاهي با خود فكر مي كنم كه انسان مي توانست يك حيوان فاقد مسئوليت (شايد هم با مسئوليت محدود) باشد ولي نشد و امروز به جايي رسيد كه براي كذران زندگي و باقي ماندن در طبيعت ناچار به فلسفه بافي و قانون گذاري و اين قبيل مسائل است. شما يك نگاه ساده به امر خدمت سربازي بكنيد. انسان انقدر جامعه و افراد پيچيده اي در خود دارد كه مجبور است چنين قوانيني وضع كند. در اين بين يك سري سوء استفاده چي هم قوانين متوحش و سودجويانه خود را لا به لا زورچپان مي كنند. 

  15. این یکی از اساسی ترین حقوق هر انسانی است که بتواند عقایدش را بیان کند ولی متاسفانه بعد از این همه سال مبارزه برای ازادی،ما هنوز هم اندر خم یک کوچه ایم.تازه معلوم نیست بعد از این اخوندا قراره چه بلایی سرمون بیاد!
    رفتار خصمانه در مورد فیلم سیصد یا هر فیلم دیگری که ممکنه به نوعی وجه ایرانی ها را خراب کنه یا توهینی در انها به ارزشها و تاریخ ملی ما وجود داشته باشه عملا فرقی با رفتار ستیزه جویانه بسیاری از مرتجعین و مذهبی های خشک در مقابل انتقادات دگراندیشان تحت عنوان مقابله با توهین به مقدسات ندارد.ما هم به بهانه توهین به ایرانیت و تمدن و فرهنگ مان بقیه را به صلابه میکشیم و صرفا یک طرفه به قاضی میریم و برای خودمان نتیجه گیری هم میکنیم.البته در وجه اول فکر نمی کنم با وجود رهبری چون خامنه ای و رئیس جمهوری مثل عنتری نژاد و این بساط تروریست پرور و متوحش حکومت الله، برای ما ایرانی ها ابرویی هم مانده باشد که با چهار تا سریال ابکی به باد بره اما اگر هم قضیه به همین منوال باشد ما میتوانیم از طریق نقد سازنده در نشریات و اینترنت یا حداکثر با برگزاری کنفرانسی یا چیزی مشابه،انتقادمان را مثل ادم مطرح کنیم(البته نه در مقابل یک سریال طنز بی نمک که ادعایی فراتر از تیکه پرانی های بی مزه ندارد،منظورم در مورد فیلم هایی همچون 300 است).
    نکته جالبی رو در مورد کمدی الهی مطرح کردی،متاسفانه من همون ترجمه زنده یاد شفا رو خوندم و تا قبل از اینکه شما بگی از اون بخش که نام بردی اصلا خبر نداشتم.
    در مورد اون بند اخرت در مورد ازادی بیان هم کاملا موافقم.برخلاف اونچه که خیلی ها میپندارند دموکراسی دارای بنیادهای فلسفی خاصی نیست.دموکراسی تنها ابزاری است برای اداره بهتر جامعه و لحاظ شدن حقوق طبیعی انسانها و مسلما این فرایند در چارچوب نظم میسر است.به طور دقیق یادم نیست ولی مارگارت تاچر جمله بسیار پرمعنایی با این مضمون دارد:
    دموکراسی در چارچوب نظم میسر است و نظم با اقتدار دولت همراه است.
    البته نمیخوام از دیدی سیاسی به قضیه نگاه کنم ولی در ادامه و تایید حرف شما باید بگم، دموکراسی این نیست که هرکس هر غلطی خواست بکنه و بعد بگه باید به حقوق من هم احترام بذارید.دموکراسی تا زمانی که فضای سازنده برای زندگی و ادامه حیات(هم از لحاظ فکری و هم از لحاظ زیستی)موجود باشد مثمر ثمر واقع شده است.دموکراسی با هرج و مرج و اغتشاش تفاوت میکند.
    اون برادر رضا هم عجب تیریپ خزی داره! مثلا تو امریکا داره زندگی میکنه…؟! مثل داش مشتی های معرکه گیره…!
    منظره حال و حول این برادر همجنس گرامون با یک مرد فکر نمی کنم چندان جالب باشه |o|
    راستی پولاد جان پست ارش بیخدا چه ربطی به بیخدایی داشت که شما پای اون طرز تفکر رو وسط کشیدی؟ این پست میتونست از طرف یک متدین میانه رو سکولار هم باشه.مضمونش ربطی به اتئیسم نداشت که عزیز من…

    • پولاد توی یک دنیای دیگه زندگی میکنه، خطش اردو هست فکر میکنم پاکستانی چیزی باشه، کلاسش به این حرفها نمیخوره نازنین باید براش از عمر و ابوبکر بنویسم که حال کنه… بعد هم اینکه پولاد غیرت داره اینجانب ندارم… حرفهای بیناموسی هم نمیزنه

      مشکلش اینه که فکر میکنه بیخدایی و خداباوری تنها تفاوت بین ماست در حالی که هزار تا چیز دیگر هم هست، از جمله سواد، محل زندگی، طبقه اجتماعی، نبوغ و هوش و این حرفها….

      • آرش…..خيلي زيادهم پیش داوری نکن درمورد کسیکه بدرستي نميشناسيشو بفرض محال من اگرپاکستانی باشم شما بیخدایان بادشمنی که باخداباوران داريد آياشما جزخود ديگران ازجمله پاکستانی ھارو چه ميپندارید نکند ازجھت اینکه پاکستانی ھا در دین مداری خود نسبت به ديگران کمی پابند اند بخیلی ات میاد.‏ درضمن تفاوت ھای رو که اشاره كردي لطف كن ديگران ازتو چه كم دارند مرض خودشيفتگی دارد چشمانتو کور میکند عینک تعصبو کنار بذار دراخیربازھم نگران نباش ارزش وقتو انشآالله از توبهتر ميدانم خواندن چرندیات کسی بمعنی تآیید اون نیست حداقل میتوان گفت سخنانت اشتباہ است منھم کاری میکنم که نه وقتم ضايع شود ونه كارهام عقب افتد البته نميشه كه لحظه به لحظه رو دقيق كنترل كرد حتا شماهم نميتونيد بعضي وقتا درتلف كردن ‏٥تا١٠‏ دقيقه هم يك لذت كاذب وجود دارد ورنه چرا اینطور میکنیم ھمینجور نیست آرش ‏….

        • آقای پولاد، واقعیت اینه که من با «خداباوران» دشمنی ندارم، خدا از نظر من وجود نداره، و من اومدم توضیح دادم که چرا از نظر من وجود نداره، اینکه شما یک نفر خدا را قبول داشته باشید یا نه برای من زیاد مسئله مهمی نیست، عدم وجود خدا یک مسئله خیلی ساده برای یک بیخدا هست، ما به دیده ترحم و یاری به خداباوران نگاه میکنیم نه با دیده عداوت و کین توزی.

          همینطور با پاکستانی ها و غیره… حرفی که من زدم جهت تحقیر پاکستانیها یا حضرت عالی نبود، شما اومدید گفتید دنیای «بیخدایی» فلان و فلان، خواستم به شما یادآور شوم که تفاوت من و شما فقط در مقوله وجود یا عدم خدا نیست در خیلی چیزهای دیگر هم هست، هیچ کجا هم نگفتم من بهترم و شما بدتر، فقط گفتم ما خیلی باهم فرق داریم برای همین در دنیاهای بسیار متفاوتی زندگی میکنیم چیزهایی که برای من مهمه برای شما نیست و برعکس همین…

          من جای شما بودم این حرف رو پس میگرفتم که وبلاگ من سرتاپا چرت و پرته، خودت داری میگی لذت میبری از خواندن نوشتارهای من، تموم شد و رفت…

  16. درود به آرش عزیزم .. خوشحالم که همچنان می نویسی ..مواظب خودت باش

  17. سلا جناب آرش خان عزیز.من از خواننده های پروپا قرص و همیشگی مطالب شما هستم ولی بیشتر مقالات شما رو در سایت زندیق مطالعه کرده ام وبه تازگی با سایت شخصی شما آشنایی پیداکردم سوالی که در اینجا برایم با دیدن مقالاتتان در این سایت و مقایسه اونها با نوشته های زندیق پیش میاد و ذهنم رو درگیر خودش میکنه اینه که واقعا نویسنده مطالب سایت زندیق همین نویسندی این سایت هست یا ممکنه این نوشاها از آرش بیخدای که حداقل من میشناسم نباشه
    با توجه که اخیرآ شایعاتی پیرامون دستگیری آرش بیخدا وجود داشته مسلمآ حق شکاکیت و دوباره نگری در اثارتان را به خوانندگان خود میدهید هر چند که میدانم آرش بیخدای حقیقی همیشه خوانندگان خود را دعوت به تفکر ودید انتقادی به تمام مطالب میداشته
    ممنون میشم اگر مطالب ارسالیتان رو با همون ادبیات آرش بیخدای زندیق ادامه بدهید چون این تنها راه بنظر ممکن واسه عده ای از خوانندگان همجون من برای رسیدن به این حقیقت میباشه که آیا آرش بیخدا هنوز به نوشتن ادامه میدهد یا اینکه دیگرانی با نام او به اینکار و ادامه دادن راهش مشغولند.
    با درد فراوان به تمام خردگرایان گیتی

    • آقای آتیلا، اصولاً نمیشه به یک نفر گفت اینگونه بنویس یا آنگونه بنویس، شما لطف کنید برای من ماهی دو سه هزار دلار پول بفرستید بعد من اونطوری که شما میگید مینویسم…

  18. سرتاپا چرندیات اونم ارزش خوندن رونداشت دراخیرھم خیلی درفشانی کردی توی گرد ماحولت یک دارالتآدیب نیست کہ ببرندت ای علم بردار دانش ،خرد ‏،خردگرایی دیگرنمیدونم چطور وچنان …….واقعآ دنیا بیخدایی چقدر بی نمک وبی مزہ بیرنگ است وچقدر بی معنی…..

    • سپاس پولادجان شما یکی از بهترین طرفداران وبلاگ من هستی معمولاً از نفرات اولی هستی که میای کامنت میدی

      • صرف نظر ازینکہ چرا وبلاگ شمارو بہ گفتہ شما احساس میکنم کہ دوست دارم من نہ تنھا وبلاگ شمارو بلکہ تارنماھای چون اسلام تکس،عقیدہ،‏ تلاوت ‏،تارنماشیخ محمدصالح پردل،افشا،زندیق خودتون رو،تارنماآئین بھایی،انجمن زرتشتیان،تارنماھای مسیحیان افغانستان و ایران خلص کلام تازمانیکہ فارغ باشم ازتمامی تارنماھای علمی،سرگرمی دیدن میکنم .‏ درمورد اینکہ من اولین کسی ھستم نظرمیدم بہ وبلاگ شما من ایمیل رو درگوشی مبایل کہ ھمین الان در دستمہ دریافت میکنم ازھمین جھت شاید من اول کسی ھستم کہ نظرخودرامینویسم آی خدایمن چقدر مشکل مینویسم آرش……‏ نمیشہ تحمل کرد درھمین زودیھا سہ تاچھار ھزار دلارو میخام قربون کامپیوتر برم

        • پولاد گرامی، چیزی که من هنوز متوجه نمیشوم این است که چرا وبلاگ سرتاپا چرت و پرت من رو میخونی؟ اینجا من یک تناقض میبینم چون من وقتم برام ارزش داره چیزی که ببینم سرتاپا چرت و پرت هست رو نمیخونم، اگر سرتاپا چرت و پرت نیست هم برای چی یکی در میون میای اینو میگی؟ قضیه اینه که سرتاپا چرت و پرت نیست ولی دشمنی داری درسته؟

هرچه میخواهد دل تنگت (اگر بدرد بخور هست البته) بگو.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: