هدف زندگی چیست؟

پاسخ کوتاه:

زندگی به مفهوم عام دارای هدف نیست، ولی زندگی افراد میتواند معنی دار و بی معنی باشد.

پاسخ بلند:

این شاید از معدود موضوعاتی پیرامون بیخدایی باشد که من راجع به آن تابحال چیزی ننوشته ام. و خیلی وقتها این پرسش از من شده است که بالاخره هدف زندگی چیست؟ و آیا زندگی هدفی دارد یا نه؟

این نوشتار را با این هدف مینویسم که شاید کمکی به کسانی که به دنبال پاسخ این پرسش هستند بنویسم.

هدف مفهومی انسانی است

هیچ چیز در ذات خود دارای هدف نیست. هدف مانند معنی است، مفهومی است که انسان در ذهن خود به چیزها میبخشد، مفهومی است ذهنی، یعنی اگر انسانی نباشد هدف و معنایی هم وجود ندارد.

البته نمیتوان گفت فقط محدود به انسانهاست، شاید بتوان گفت محدود است به «ذهن»، به قدرت پردازش. برای نمونه برای گربه من هم چیزهای مختلف معانی مختلفی دارند، مثلاً گربه من وقتی صدای به هم خوردن پلاستیک را که میشنود به فکر غذا می افتد چون غذای گربه در پلاستیک می آید و وقتی من به او غذا میدهم همیشه صدای پلاستیک می آید! هرگاه صدای پلاستیکی می آید او فکر میکند وقت غذا خوردن است، به این ارتباط دادن چیزهای مختلف به یکدیگر اصطلاحاً تکوین مفهوم گفته میشود، اگر به بچه ها نگاه کنید بعضی چیزها را نمیفهمند، مثلاً نمیفهمند که وقتی چیزی داغ است، میسوزاند! برای همین دو سه بار خودشان را میسوزانند و بعد متوجه میشوند به چیز داغ نباید دست زد، یعنی این مفهوم در ذهنشان شکل میگیرد که بین داغ بودن و سوختن رابطه ای هست.

برای اینکه برایتان روشنتر شود که هیچ چیز به خودی خود و بدون ذهن انسان معنی ندارد، به این فکر کنید که معنای پنج چیست؟ هدف سیاره مشتری چیست؟

بنابر این باید توجه داشت که ذهن، معنی بخش و هدف بخش است، این ما هستیم که با ذهن خود هدف و معنی برای چیزهای مختلف در نظر میگیریم و الا چیزهای مختلف بی معنی و بی هدف هستند.

هدف زندگی چیست؟

زندگی هم از قاعده بالا مستثنی نیست، زندگی به خودی خود دارای هدفی عینی نیست، اما این زندگی را از دیگر چیزها جدا نمیکند، همانطور که به چیزهای مختلف میتوان معنی بخشید، به زندگی نیز میتوان معنی بخشید، به عبارت دیگر هدف زندگی هر آدمی دست خودش است، انسان میتواند زندگی اش را معنی دار و با هدف کند و میتواند نکند!

برای من بسیار پیش آمده است که بارها با مردم مختلف صحبت کرده ام، یک بار با خانمی مجرد که فرزندی هم داشت در جایی گفتگو میکردم، به من گفت که فکر میکند زندگی بی معنی است، و بدون اینکه من چیزی بگویم گفت من فقط برای فرزندم زندگی میکنم، چون اگر من نباشم زندگی او تباه خواهد گشت. یکبار هم تلویزیون با زن دیگری صحبت میکرد، زنی که دچار مشکلات مالی عجیب و غریب شده بود، او هم وقتی گریه میکرد میگفت تنها دلیل اینکه من خودم را نمیکشم این است که بچه هایم ناراحت خواهند شد. این را به یاد داشته باشید.

میلی درون انسانهای سالم وجود دارد به نام Empathy، که من برگردانی پارسی برای آن سراغ ندارم، معنی این میل آن است که انسانها (و بسیاری از جانوران) امیال و عواطفی مشترک با یکدیگر دارند. چشمهایتان را ببندید و به یک کودک خیابانی فکر کنید که از سرما در حال یخ زدن و مرگ است، این فکر روی عواطف شما چگونه تاثیر میگذارد؟ اگر شما آدم معمولی و سالمی باشید احساس خوبی از این فکر نخواهید داشت، دوست خواهید داشت که وضعیت آن کودک بهتر شود، حال آنکه وضعیت آن کودک بطور مستقیم روی زندگی مادی شما تاثیری ندارد.

امپاتی مانند شرم یکی از عواطف سالم و مهم انسانی است، اگر با قاتل ها و آدمهای بد و خلافکار و کسانی که اشتهار به خشن و «بد» بودن دارند توجه کنید، میبینید که در آنها امپاتی وجود ندارد یا بسیار ضعیف است، این میتواند دلایل متعددی داشته باشد از جمله حتی ساختار فیزیکی مغز، و البته تربیت و غیره. احساس شرم نیز همینگونه است، وقتی آدمی دست به کار بدی میزند، طبیعی است که احساس شرم و گناه کند، و اگر نکند غیر طبیعیست! بی شرم بودن در واقع یک فحش است.

یک نکته انحرافی ولی بسیار جالب این است که فردوسی به اسلامگرایان، که در دوران او همان «تازیان» بودند، میگفت بی شرم!

از این مار خوار اهرمن چهـــرگان
ز دانایی و شـــرم ، بـی بهرگـان

به این توصیف بسیار پر معنی توجه کنید، فردوسی در این دو مصرع، با زیبایی تمام اسلامگرایان را توصیف میکند،
و این توصیف که من البته با بخش مار خواری اش زیاد حال نمیکنم بسیار توصیف دقیق و بجاییست.
به ملایان فکر کنید، به زشتی و اهرمن چهرگیشان، که ناشی از دشمنیشان با زیبایی و تنفر آنها از دنیای زیبای ماست که آنرا دنیایی
بی ارزش و خالی مینامند! امام علیشان گفته است دنیای ما به اندازه تف بز ارزش ندارد!
بعد به نادانیشان اشاره میکند، هر ملایی دهان باز میکند بعید است که یاوه نگوید!
و از همه مهمتر بی شرمی! ملایان از دروغ گفتن شرم ندارند، پر رویی و بی شرمی خصیصه ایست که در حوزه با آن خو میگیرند، و روح یک اسلامگرا با بی شرمی عجین است، فردوسی رو فقط برای همین نکته بینی اش میتوان بجای خدا پرستید.
یکبار من با یک آخوند بحث میکردم، در گوش من گفت تو که میدونی اونجایی که من درس خوندم به ما یاد دادن خیلی پر رو تر از این حرفها
باشیم که با حرفهای تو کوتاه بیاییم! شما به یک آخوند هرچه بگویید نمیتوانید وی را از کرده خود شرمگین کنید، دست به هر کار شرم آوری میزنند اما از شرم که فردوسی آنرا مانند دانش یک بهره دانسته است محروم هستند! و این ایراد بسیار بزرگیست، و ناشی از آنجاست که آخوندها دچار این توهم هستند که چون اراجیف آن چهارده تازی را میگویند، حقیقت محض میگویند و دیگران همه حرف مفت میزنند! وقتی شما به این نتیجه برسید که از کانال ویژه ای قادر به دست یابی به تمام حقایق هستید، دچار این رفتار و بی شرمی نیز خواهید شد، این شک و تردید و خردگراییست که شرم را در انسان حفظ میکند.

مصداق کامل و زنده این بی شرمی و بی ریختی و نادانی دکتر محمود احمدینژاد هست که میرود با رسانه های خارجی صحبت میکند، با پر رویی و بی شرمی تمام همه چیز را کتمان میکند، و به سبک اسلامگرایان آخرش هم می آید و خودش را پیروز هر میدانی معرفی میکند و میگوید همه عالم و آدم در مقابل منطق من کم آورده اند! در حالی که پر رو بودن و بی شرم بودن هنر نیست، ایراد است!

برگردیم به داستان آن بانو، من همان ذاتی نبودن معنی و هدف در اشیاء را برای او توضیح دادم، و به او گفتم که تو برای زندگی خودت معنی درست کرده ای، فرزند داشتن به زندگی تو معنی و هدف بخشیده است، و فرزند داشتن از مهمترین چیزهاییست که به زندگی بشر معنی میدهد، و بشر بطور غریزی به دنبال بچه داشتن است! این میل اسرار آمیز بچه دار شدن و همچنین رابطه اسرار آمیز بین فرزند و والد بخصوص در میان زنان  میتواند ناشی از آن باشد که بشر بدون بچه داشتن و تداوم نسل ممکن است احساس پوچی کند و بشر یا بر اساس تجربه یا غریزه یا هر چیزی میل به تداوم نسل دارد، این میل به نظر میرسد حتی در فیزیک انسان نیز گنجانده شده است برای همین است که یک زن باردار وقتی خیلی برای جان خود نگران باشد ممکن است بچه اش را زودتر از موعود به دنیا بیاورد.

دوست دیگری داشتم که حدود پنجاه سال سن داشت و دچار پوچی عجیبی بود، یکبار با او صحبت میکردم، میگفت خواهرش به او توصیه کرده که هرچه دارد رها کند، به دنبال یک زن بگردد و وی را باردار کند، تا بچه دار شود.

من خودم هنوز بچه ای ندارم، و نمیتوانم احساس بچه داشتن را کاملاً درک کنم، ولی چیزی که به سادگی میتوان درک کرد این است که بچه داشتن و تشکیل خانواده به زندگی افراد معنی میبخشد.

این درکی بود که من نسبت به معنای زندگی داشتم، تا این که با پدر بشریت سقراط بیشتر آشنا شدم، سقراط به آدمها درس بسیار ساده ای میداد، درسی که مادران ما و معلمان ما در کودکی هم به ما میدادند، به ما میگفتند پسر خوبی باش، یا دختر خوبی باش!

چرا پدر مادرها و دلسوزان بچه ها هیچوقت به آنها نمیگویند پسر بدی باش یا دختر بدی باش؟ چرا به ما نمیگفتند دروغ بگو، دزدی بکن، کلاه برداری کن؟ البته پدرمادر همه ماها هم آدمهای خوبی نبودند، بعضی از پدر مادرها هم به بچه شان یاد میدهند که «زرنگ!» باش، این زرنگ بودن نام شیکی است که بر بدی ها گذاشته میشود. سقراط هم بطور خلاصه به بشر میگفت انسان خوبی باش!

درس بسیار ساده ایست، ولی علتی بسیار پیچیده دارد، بیخود نیست همه آدمهای بزرگ تاریخ همه پدرمادرهای خوب تاریخ همه معلمان و دلسوزان بشر، بشر را به خوب بودن نصیحت کرده اند، آنها «خر» نبوده اند که فکر میکردند خوب بودن بهتر از «زرنگ» بودن است، و اینکه بعضی ها به این نتیجه رسیده اند که بد بودن خوبتر است آنها را به نابغه تبدیل نمیکنند، به این موضوع فکر کنید، از بزرگترین مشکلات بشر همواره همین بوده است که فکر کرده است بدی بهتر از خوبیست و فکر کرده است که خیلی باهوش و زرنگ است که این را کشف کرده!

تجربیات تاریخی مسائلی سطحی نیستند ناشی از تجربه قرنها و نسلها اجتماعات بشری هستند، بسیاری از ماها این درس را قبول نداریم، فکر میکنیم گاهی بد بودن بهتر از خوب بودن است، علی رغم اینکه میدانیم بعضی از کارها بد است، بازهم آنها را انجام میدهیم، چون فکر میکنیم آنها ما را شاد خواهند کرد، اما این بزرگترین دامی است که جلوی پای بشر قرار گرفته است، کار بد جذاب است و به نظر میرسد نتیجه خوبی دارد، ولی اگر از سقراط میپرسیدید چرا نباید کار بد کرد، چرا باید انسانی عالی بود، سقراط برای شما پاسخی ساده داشت، چون خوب بودن شادی به همراه می آورد.

این شادی با معنی زندگی در ارتباط است، همانطور که گفتم انسان میتواند زندگی اش را پر معنی و با هدف و ارزشمند کند و از لحظه لحظه زندگی اش لذت ببرد، همانطور میتواند خود را درون چاهی عمیق بیاندازد زندگی اش را تبدیل به یک جهنم کند که هر لحظه اش برای او زجر آور است، بعضی ها به من میگویند که زندگی بسیار پوچ و بی معنی است، و من که به زندگی آنها نگاه میکنم به این نتیجه میرسم که حق با آنهاست، البته زندگی اینگونه نیست، زندگی آنها اینگونه است! من هم حاضر نیستم یک لحظه جای آنها باشم، گندابی که برای خود در زندگیشان درست کرده اند، رذالتی که در آن غرق شده اند به قدری انزجار آور است که حتی دیدن آن آدمها هم لحظات زیبای زندگی من را نابود میکنند.

انسان در قبال زندگی اش مانند یک معمار است، میتواند زندگی خود را به بنایی بلند و زیبا تبدیل کند، و میتواند خرابه ای از آن بسازد.

اما چگونه میتوان به زندگی معنی بخشید؟

من در ایران که زندگی میکردم گاهی با حیوانات خیابانی زخمی روبرو میشدم، چه صحنه های دردناکی بود، به یاد دارم در محله ای که رفت و آمد داشتم یک گربه سیاه بود، یکروز این گربه را از پشت دیدم لنگ میزد، از جلو که به او نگاه کردم دیدم چشمانش گویا سوخته است، نمیدانم آیا فرومایه ای پست اسید روی صورتش ریخته بود یا چه شده بود، صحنه بسیار دلخراش  و درد آوری بود، از همان مسیر که بر میگشتم، دیدم این گربه در زیر شمشادهای خیابان لمیده است، چشمانش نمیدید، و صورتش بسیار وحشتناک بود، اما شخصی جلوی او یک تن ماهی گذاشته بود، این همان امپاتی است که گفتم. مسئله اینجاست که این گربه که در حال زجر بود چرا هنوز به حیاتش ادامه میداد؟

در حیات و زندگی چه چیز شیرینی است که شما میبینید حتی حیوانات زخمی و مجروح خیابانی هم میخواهند تا آخرین لحظه ممکن از آن لذت ببرند؟ این من را یاد آن شعر معروف سعدی می اندازد که میگوید

میازار موری که دانه کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است

معمولا وقتی این شعر خوانده میشود فقط مصرع نخستش بلند خوانده میشود و با دقت، ولی مصرع دومش با سرعت خوانده میشود و کمتر کسی به مصرع دوم فکر میکند، در حالی که در مصرع دوم پیامی بسیار زیبا وجود دارد. جان به خودی خود، شیرین است، خواستنی است، همه موجودات بطور غریزی از جان خود دفاع میکنند، میخواهند تا آخرین لحظه ممکن زنده بمانند، هرچقدر هم که مشکلات وجود داشته باشد بازهم تعداد کسانی که تسلیم مرگ میشوند و خود کشی میکنند در مقایسه با آدمهایی که همان مشکلات را دارند ولی همچنان زنده اند بسیار کمتر است.

حتی برای حیوانات! هیچ انسانی حاضر نیست تبدیل به یک سگ شود، تبدیل به یک مورچه شود، ولی مورچه با مورچه بودن خودش بسیار حال میکند، مورچه، مورچه کوچک بودن و مورچه بودن را عیب خود نمیبیند، فکر نمیکنم اگر مورچه ها میتوانستند سخن بگویند به انسانها حسادت میکردند. نکته ای که از این بحث باید نتیجه گرفت این است که زندگی زیباست! زندگی شیرین است، و کسانی که به شما میگویند زندگی پوچ و بی معنی است، واقعاً به حرف خود اعتقاد ندارند، هرکس واقعاً به این نتیجه برسد که زندگی ارزش زیستن ندارد خود را خواهد کشت.

یکی از جالب ترین کتابهایی که من توی زندگی ام خوانده ام کتابی است به نام «جستجوی بشر برای معنی» اثر ویکتور فرنکل بنیانگذار مکتب لوگوتراپی یا معنی درمانی این کتاب را یک روانشناس یهودی نوشته است که در جنگ جهانی دوم حضور داشت و چند سالی است که مرده. به بیست و سه زبان متخلف تابحال ترجمه شده از جمله فارسی.

جریان این مرد این بوده است که از سفارت امریکا پیامی دریافت میکند مبنی بر اینکه میتواند ویزای آمریکای خود را دریافت کند و به آمریکا برود، اما او نمیپذیرد و در کنار خانواده اش میماند و به زندانهای نازی ها میرود. او از شاهدان و نجات یافتگان هولوکاست است، اما کتاب او شرحی بر هولوکاست نیست، کتاب او شرح میدهد که آدمها در سخت ترین و بدترین شرایط چگونه در گوشه های زندانهای مخوف آلمان نازی، برای زندگی خود به دنبال معنی میگشتند و بسیاری آنرا پیدا میکردند.

بطور خیلی خلاصه روزی یک تکه نان کوچک میگرفتند و یکی دو ظرف سوپ. از آنها کارهای سخت میکشیدند و هروقت به این نتیجه میرسیدند که یک نفر کم کار میکند یا خیلی ضعیف شده است وی را از دیگران جدا میکردند و به کوره های آدم سوزی میفرستادند. نازی ها به این نتیجه رسیده بودند که یهودیها انسان نیستند بلکه شبه انسان هستند، بنابر این با یهودیان همانگونه برخورد میکردند که یک گاودار با گاوهایش.

شرایط شما از آن زندان بهتر است، نه؟ خیلی جالب است که حتی در آن شرایط هم، در شرایطی که بشریت زشت ترین و کثیف ترین چهره خودش را نشان میدهد، بازهم انسان، انسان میماند و انسانی که در واقع میشود یک مورچه، همانطور که سعدی میگوید با جان شیرین خوش است! حتی وقتی دسترسی انسان به نخستین احتیاجات او کوتاه باشد، بازهم یک شوخی، باز هم یک فکر کردن به زیبایی ها میتواند او را شاد کند و میل او به زندگی را تداوم بخشد.

پیش گفتار این کتاب اینگونه شروع میشود که دکتر فرنکل بعضی وقتها از بیماران خود میپرسد، «چرا خود کشی نمیکنید؟»  پرسش بسیار جالبیست، بد نیست از خود و از کسانی که ادعا میکنند زندگی را پوچ میبینند این را بپرسید، دکتر فرنکل بعد از روی پاسخها به تراپی بیمارش میپردازد.

در پاسخ دکتر فرنکل از بیماران خود میشوند که

1- در زندگی برخی از افراد عشق به فرزندانشان وجود دارد

2- برای برخی از افراد، علاقه به استفاده از استعدادهایی که دارند وجود دارد

3- برای برخی از افراد خاطراتی که ارزش ماندن دارند وجود دارد

من وقتی این خطوط را میخواندم، خوشحال بودم که به 1 پی برده بودم، از همان ماجراهایی که برایتان شرح دادم. و وقتی 2 و 3 را خواندم نیز بسیار لذت بردم، حرفهای بسیار جالبی هستند،

عملاً چگونه میتوان معنی دار زندگی کرد؟

این بخش از نوشتار رو علی رغم اینکه من از توصیه کردن و نصیحت کردن زیاد خوشم نمیاد، ولی با این حال به توصیه های پدرانه آرش بیخدا برای بهتر زیستن اختصاص میدهم.

1- باید اخلاقمدار بود، نتیجه اخلاقمداری شادی از درون خود ماست، اخلاقمداری باعث خواهد شد ما خود را دوست داشته باشیم و برای خود احترام و شخصیت قائل شویم، بدون این هیچ چیز ما را خوشحال نخواهد کرد. و با این هیچ چیز شما را ناراحت نخواهد کرد.

البته من اینرو درک میکنم که دوستانی که توی ایران هستند این حرف براشون مسخره به نظر بیاد، چون توی ایران ظاهراً بی اخلاقی نرم هست، یک چیز خنده دار بهتون بگم، من وقتی میام ایران فکر میکنم ملت وحشی و بی اخلاق و نفهم هستند، فکر میکنم خودم از نود و نه درصد آدمها اخلاقمدار تر هستم، ولی وقتی بر میگردم همینجا که زندگی میکنم دقیقاً برعکس فکر میکنم من آدم بی اخلاقی هستم و بقیه خیلی آدمهای اخلاقمدار تری از من هستند. چون مثلاً من توی ایران میروم دوستان من بر میگردند میگویند فلانی ترک خر هست، و وقتی من اعتراض میکنم بجای معذرت خواهی اصرار میکنند که نه ترکها واقعا خر هستند، بعد اینجا که زندگی میکنم همین چند روز پیش داشتم به دوستهام میگفتم که این فوتبال دستی احتمالاً تنها رشته ورزشی هست که توش زنها میتونند با مردها رقابت کنند، همه چپ چپ نگاه کردند و لابد در ذهنشان گفتند این هنوز هم جهان سومی هست تخمی فکر میکنه.

در همین راستا من آخرین بار که اومدم ایران همین تابستون پارسال، توی فرودگاه از هواپیما که پیاده شدم، هم میهنان عزیز مثل آن چیزی که نباید گفت حمله کردند به سمت اتوبوسهایی که مسافرها رو به سمت فرودگاه میبره، من هم خیلی شیک و پیک یک کیف دستی رو دستم گرفته بودم، مثل اسکل ها دقیقاً شدم آخرین نفری که سوار آخرین اتوبوس شد. یعنی من اخلاقمدار از آن پیر زن زرنگی که از اروپا برای نوه هاش مسواک و خمیر دندون چیزهای اشانتیون توی پانزده تا گونی آورده بود شکست خوردم.  بعد یکی از برادران سپاهی اونجا بود، رفتم جلو بهش گفتم آقای عزیز شما چرا کارت رو درست انجام نمیدی؟ به این ملت چرا نمیگی نظم رو رعایت کنند؟ سپاهیه هم شاکی شد برگشت گفت من باید بهشون بگم؟ خودشون باید بفهمند! میخواستم بهش برگردم بگم مردک پس تو اینجا چکاره ای؟! بعد با خودم گفتم حالا دیگه توی آرش بیخدا رو دستگیر نکرده اند روت رو زیاد نکن سر یک چیز دیگه با یک سپاهی دعوا راه ننداز، حالا سر یک چیز مسخره بگیرن ببرنت کهریزک! گفتم راست میگید، ببخشید!

2- به فکر حلقه اجتماعی که خود را در آن قرار میدهید باشید، آدمهایی که دور و بر شما هستند سهم مهمی در شکل گیری شخصیت شما دارند، آدمهایی که ممکن است تاثیر منفی روی شما بگذارند دوری کنید و با کسانی را در حلقه اجتماعی خود قرار دهید که از شما بهتر هستند و میتوانند موجب پیشرفت و بهبود شما شوند

3- نمیشه همیشه شاد بود، همیشه شاد بودن غیر طبیعی هست، اگر شما همیشه ناراحتید و فکر میکنید افسرده اید آن هم طبیعی است، ولی همیشه شاد نبودن ایرادی ندارد!

4- شادی دارای حد هست، نمیشه از یک حدی شادتر بود

5- سعی نکنید بطور غیر طبیعی شاد شوید، بدن شما به بهترین شکل شاد بودن را برای شما تنظیم میکند مگر اینکه دچار اشکال باشید، هرگز از مواد مخدر قوی برای شادتر شدن استفاده نکنید، کوکائین ممکن است شما را خیلی خیلی شاد کند ولی شما به آن حد از شادی غیر طبیعی اصولاً نیاز ندارید

6- کاری که به آن علاقه دارید و در دل امید دارید که در آن موفق خواهید شد را ادامه دهید و جدی بگیرید، از استعدادهایتان استفاده کنید، دست آوردها و افتخاراتی که به چنگ خواهید آورد نقشی کلیدی در شادی شما دارند، اگر اینکار را نکنید، هم آن مسئله به یک غم بزرگ در زندگیتان تبدیل خواهد شد، مثلاً من دوستی دارم که توی سر خودش میزنه و میگه من میتونستم یک فوتبالیست خوب بشوم، در حالی که الان یک مهندس خوب هست! علاقه مندی هاتون رو جدی بگیرید!

باید متوجه شده باشید که شاد بودن و هدف مند زندگی کردن در واقع سخت هست، مثل هر چیز خوب دیگه ای که الکی بدست نمیاد، ولی ارزشش رو داره!

آیا زندگی به نظر شما بی معنی است؟

همونطور که تا الان باید روشن شده باشه، من مسئله معنی دار بودن یا هدف دار بودن زندگی رو بیش از اینکه یک مسئله فلسفی یا علمی ببینم یک مسئله روانی میبینم، برای همین میبینید که بیشتر بجای تحلیل یک مقدار از شعر و مسائل عاطفی و اینها حرف زدم…

اما من برای کسانی که فکر میکنند زندگی بی معنی هست چند تا سوال مطرح میکنم، اگر جواب این سوالها برای شما منفی هست سعی کنید یک مقدار این مسائل رو توی زندگیتون تغییر بدهید شاید نظرتون راجع به زندگی عوض بشه! البته یک سری از آدمها به دنبال بهتر کردن زندگیشون نیستند، از زجر لذت میبرند! با تلخی خو گرفته اند.

1- آیا در زندگیتون کسانی هستند که شما دوستشان داشته باشید و آنها هم شما را دوست داشته باشند؟

2- آیا توی زندگیتون یک کار روتین رو انجام میدید مثلاً سر کار میروید؟ یا هر روز مدرسه یا دانشگاه میروید؟

3- آیا به یک هنر علاقه دارید؟ مثلاً موسیقی یا نقاشی یا سینما رو دنبال میکنید؟

4- آیا چیزهایی مثل مطالعه، ورزش و یا از این دست چیزها توی زندگیتون هست که ازشون لذت ببرید یا فقط فکر میکنید یا تئوری خوشبختی شما اینه که با هیژده نفر سکس داشته باشید یا اندازه بیل گیتز پول؟

5- آیا سعی میکنید توی یک مقوله ای موفق باشید و افتخاری برای خود دست و پا کنید یا فقط مصرف کننده و یا تخریب کننده اید؟

6- آیا میتونید چیزی بسازید، یا کاری بکنید که برای دیگران ارزش داشته باشه و حاضر باشند بخاطر اون به شما پول بدهند؟ یا شما رو تشویق کنند؟

7- آیا آدمهای بد دنیا از شما بدشون میاد یا خوششون میاد؟ آدمهای بزرگ و خوب دنیا چطور؟

8- آیا سعی میکنید به دیگران گاهی بطور تصادفی لطفی کنید، مشکلی رو از جلوی پای کسی بردارید؟ به یک آدم غریبه مهربانی کنید، به یک خیریه کمک کنید، یک کار عام المنفعه بکنید، برای عدالت و آزادی تلاش کنید و…؟

9- وقتی با دیگران صحبت میکنید آیا لبخند میزنید؟ آیا به جوک ها و شوخی های بیمزه دیگران میخندید؟

10- آیا برای شما چیزهای زیبا، ارزش مند هستند یا نه براتون بیریختی و زیبایی یک اندازه هستند؟

11- آیا وقتی چیزی لذت بخش ولی کوچک میبینید، لحظاتی مکس میکنید تا زیبایی و لذت آن چیز را خوب دریافت کنید؟ مثلاً سر راهتون وقتی یک گل میبینید، به آن خیره میشوید و با خود میگویید چقدر زیباست!؟

12- آیا سعی میکنید تلخی ها رو برای خودتون به شوخی و جوک تبدیل کنید؟

13- آیا پیش میاد براتون که از لذت های سطحی و کوتاه مدت برای رسیدن به لذت های بهتر و دراز مدت تر بگذرید؟

14- آیا درک میکنید بعضی چیزهای بد که خیلی لذت بخش هم به نظر میرسند، مثل مواد مخدر، مثل خوردن حق دیگران، مثل پرخاشگری رو برای رسیدن به لذت های واقعی تر ترک کنید؟

به این سوالها فکر کنید، اینجور چیزها شاید کم اهمیت به نظر بیان ولی میتوانند زندگی را پر معنی کنند. یک مقدار به این جور چیزها توجه کنید، از همین فردا که از خواب بلند میشوید به اولین کسی که میبینید لبخند بزنید تا آخرین کس! وقتی به خونه میاید دوباره به این فکر کنید که زندگی معنی داره یا نه.

Advertisements

75 پاسخ

  1. خودمونیم… یه مشت اراجیف بهم می بافی به عنوان وب لاگ تحویل میدی. خدا شفات بده…

  2. جالب این جاست که شما آرش خان که مثال از نژاد پرستی زدید و مثلا گفتن ترک خر را نکوهش کردید در سراسر نوشته هایتان به اعراب توهین میکنید حالا از هر نوعش.. شاید به خاطر اینکه اولی با حمله گروه عظیمی مواجه میشوید و میخواهید عد ه ای زیادتری را همراه کنید کمی پاچه خواری میکنید ولی گروه دوم که بازخورد کمتری دارد وحشیانه مورد توهین قرار میگیرد و این هم از پایبند نبودن به اصول خود می باشد. الان هم که نژاد پرستی در ایران مد روز شده و شما هم لابد نمیخواید عقب بیوفتید.. شاید هم عدالت اعتقادی نداشته باشید ( نمیدونم درست میگویم یا نه) به هر حال به کسی که دنبال روی حقیقت هست باید اینها رو گفت

    • من با عربها و هیچ قومیت و ملیت و نژاد و غیره کوچکترین مشکلی ندارم هرچه هست از کج فهمی و احتمالاً نفهمی شماست.

      من بین دوستانم اعراب وجود دارند و بطور روزمره هم با اعراب روبرو میشوم، من هم به زبان عربی علاقه دارم هم برای اعراب به دلیل مقاومتی که جلوی محمد کردند احترام قائل هستم، اینه که این وصله های شما به اینجانب نمیچسبه نازنین. شما هم یک مقدار به نظر من توی رفتارت تجدید نظر کن به همین راحتی نرو اینور اونور ملت رو متهم کن به چنین چیز پلیدی. به عبارت دیگه سعی کن حرف دهنت رو بفهمی، بیا بگو ببینم کدوم یک از حرفهای من نژاد پرستانه بوده؟! فرق من با تو اینه که من حدوداً ده سال سابقه دارم و نوشته هام توی این ده سال بصورت عمومی مشخصه ولی تو معلوم نیست از پشت کدوم کوه اومدی با یک نام مستعار از تاریکی سنگ ریزه پرتاب میکنی 🙂

      قبلاً نیز در ابتدای زندیق نوشته شده بود ما عرب ستیز نیستم.

  3. مرسی جناب آرش
    راستش رو بخواهید اصلا توقع چنین جوابی رو ازتون نداشتم
    منظورم اینه که فکر نمی کردم افراد بیخدا به سود گرایی اعتقاد داشته باشند
    تصور می کردم بیشتر به دنبال سود فردی هستند
    الان نظرم نسبت به قبل بهتر شد
    البته سود گرایی اشکالاتی داره که مطرح کردنش اینجا لزومی نداره
    اگر اشکالی نداره بازم سوال بپرسم؟!!
    شما فرمودید:
    >معیار برای خوب و بد بودن میان آدمها در اصل فرقی نمیکند بین بیخدا و خداباور فرقی نیست
    میشه بیشتر توضیح بدید
    پس اختلاف بین دیندار و بیخدا چیست؟(در حیطه معیار درست یا غلط بودن افعال)
    ممنون

    • >راستش رو بخواهید اصلا توقع چنین جوابی رو ازتون نداشتم
      >منظورم اینه که فکر نمی کردم افراد بیخدا به سود گرایی اعتقاد داشته باشند
      >تصور می کردم بیشتر به دنبال سود فردی هستند

      در این باب جای سخن بسیار است، سود فردی یک فرد هم در گرو سود جمعیست که در آن زندگی میکند، ممکن است یک فرد اینرا درک نکند و به خطا سود فردی خود را در ضرر دیگران ببیند ولی این یک واقعیت است که انسان موجودی اجتماعیست. در شرایطی که مدنیت و قانون وجود دارد اگر شما کاری بدی بکنید که به نظرتان سود شخصی دارد و ضرر جمعی، دیگران نیز آنکار را خواهند کرد و سرانجام به ضرر شخصی شما نیز تمام خواهد شد! جدا از این بیخدایی یک مکتب اخلاقی نیست که برای خود نظری متفاوت در مورد اخلاق داشته باشد، بیخدایی یعنی عدم باور به وجود خدا، بیخدایان در این زمینه بایکدیگر مشترکند ولی در هر زمینه دیگری ممکن است باهم اختلاف نظر داشته باشند.

      >شما فرمودید:
      >معیار برای خوب و بد بودن میان آدمها در اصل فرقی نمیکند بین بیخدا و خداباور فرقی نیست
      >میشه بیشتر توضیح بدید
      >پس اختلاف بین دیندار و بیخدا چیست؟(در حیطه معیار درست یا غلط بودن افعال)

      اولاً وقتی میگویید دیندار بحث به این بر میگردد که کدام دین، اگر منظورتون اسلام هست قضیه متفاوت است با مثلاً مسیحیت، قضاوت بر سر وضعیت یک فرد در جهان پس از مرگ در آیین مسیحیت با توجه به افعال وی نیست! یعنی شما خیلی آدم خوبی هم باشی باز ممکنه بری جهنم چون مسیح رو قبول نداشتی و برعکس!

      در نهایت اگر بازهم فرض کنیم به دلیل خدا ترسی و نگرانی نسبت به وضعیت در جهان پس از مرگ یک مسلمان دست به اعمالی که دینش میگوید بد است نخواهد زد (که فرض غلطیست!) بازهم این رفتار رفتاری سودمندگرایانه است لذا در اصل قضیه تفاوتی نیست، خداباوران نیز سودمندگرا هستند،

      شما باید توجه کنید که اخلاق نیز همچون سایر شاخه های فلسفه سعی در شناخت آنچه موجود است دارد نه ساخت موجودات، اخلاق نیز پدیده ای موجود است، فلاسفه سعی میکنند آنرا بفهمند!

      از نظر من دین مضر برای اخلاق است، اینجا توضیح داده ام چرا و چگونه:
      http://www.zandiq.com/articles/0000000092.shtml

      • منظورم از سوالم این بود که اگر انسانها (چه با خدا چه بیخدا) عقل دارند پس چرا تو خیلی و خیلی از افعال اختلاف وجود دارد؟ (با فرض قبول سودگرایی جمعی)
        مثلا:در مورد اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن خوردن الکل حتی بین بیخداها هم اختلاف وجود دارد چه برسد بین بیخدایی و خداباوری!
        حالا منظورم این هست اگر ما بخواهیم در مورد هر فعلی که در شبانه روز انجام میدهیم تمام مشکلات اجتماعی رو بررسی کنیم(برای رسیدن به این موضوع که آیا سود جمعی دارد یا نه) هم وقت زیادی صرف میشود. هم از نظر عقلی ممکن نیست
        و در نهاییت ممکنه باز دو نفر با عقیده یکسان به دو جواب متناقض برسند!
        در ضمن شما تاکید می کنید بعضی افعال هست که ما فکر میکنیم خوب است اما برای خود و مخصوصا بقیه ممکنه مضر باشد
        خب تکلیف چیست؟
        ممنون

        • >منظورم از سوالم این بود که اگر انسانها (چه با خدا چه بیخدا) عقل دارند پس چرا تو خیلی و خیلی از افعال اختلاف وجود دارد؟ (با فرض قبول سودگرایی جمعی)

          یعنی چی شما میفرمایید اگر عقل داشتند اختلاف نداشتند پس عقل ندارند؟

          >مثلا:در مورد اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن خوردن الکل حتی بین بیخداها هم اختلاف وجود دارد چه برسد بین بیخدایی و خداباوری!

          برای بار چندم: بیخدایی یک مکتب اخلاقی نیست اینرو سعی کنید خوب درک کنید نازنین، اینکه شما بگویید بین بیخداها بر سر خوب بودن یا نبودن الکل اختلاف نظر است شبیه اینه که بگویید بین آدم های مو فر فری در این زمینه اختلاف نظر وجود دارد 🙂

          >حالا منظورم این هست اگر ما بخواهیم در مورد هر فعلی که در شبانه روز انجام میدهیم تمام مشکلات اجتماعی رو بررسی کنیم(برای رسیدن به این موضوع که آیا سود جمعی دارد یا نه) هم وقت زیادی صرف میشود. هم از نظر عقلی ممکن نیست
          و در نهاییت ممکنه باز دو نفر با عقیده یکسان به دو جواب متناقض برسند.

          درسته، این کارها در عرصه های کلان تر جامعه انجام میگیره مثلاً در قانون گذاری و تعیین سیاست های فرهنگی آموزشی کشور، بعد تبدیل به نرمهای اجتماعی میشه…

          >در ضمن شما تاکید می کنید بعضی افعال هست که ما فکر میکنیم خوب است اما برای خود و مخصوصا بقیه ممکنه مضر باشد خب تکلیف چیست؟
          تکلیف چی چیه نازنین؟ اینا از واقعیت های بشریست نمیشه کاریش کرد.

          • مرسی از اینکه با لفظ نازنین من رو خطاب می کنید
            فرمودید:
            >درسته، این کارها در عرصه های کلان تر جامعه انجام میگیره مثلاً در قانون گذاری و تعیین سیاست های فرهنگی آموزشی کشور، بعد تبدیل به نرمهای اجتماعی میشه…<

            برداشتم از صحبت شما این بود که انسانهایی متخصص هستند که سعی می کنند این معیار رو برای ما به بهترین شکل تعیین کنند و ما هم باید عمل کنیم برای جلو گیری از هرج و مرج . حتی اگر دوستش نداشته باشیم و باعث ضرر فردی بشه. یه جورایی شبیه به قوانین راهنمایی و رانندگی
            اگر تایید میفرمایید دوست دارم نظرتون رو در مورد داستان زیر بدونم
            ((یکی بود یکی نبود اون موقع خدا هم نبود
            یه آدمی بود که تو جامعه ای زندگی می کرد که هر قسمتش یه قانون داشتن و همیشه این قوانین با هم در تضاد بود
            اون آدم که یه مقدار بیشتر از بقیه درک و فهم داشت پیش خودش فکر کرد چه خوبه کل آدمها از یک قانون واحد تبعیت کنند تا کمترین تضاد رو باهم داشته باشند و بیشترین سود جمعی. حتی اگه این قانون اشکلاتی هم داشته باشه چون قانون بد, بهتر از بی قانونی هست
            نشست قانونی تبیین کرد و رفت تو هر محله ای تا قانونش رو معرفی کنه
            وقتی وارد محله ها می شد اونها می گفتند ما قانون خودمون رو داریم و این قانون رو خدا برای ما تعیین می کنه پس ما هرچی خدا بگه عمل می کنیم
            انسان عاقل گفت: اینا دیگه چه عقب افتاده هایی هستند!!!
            پس تصمیم گرفت برای قانون واحد یک خدای واحد درست کنه تا مورد استقبال مردم قرار بگیره که تا حدودی تو زمان خودش مشکلات رو از میان برداشت اما انسان عاقل فکر نمی کرد ممکنه تو زمان های بعدی هم انسانهای احمق پیدا بشن که خود این قانون رو هدف قرار دهند نه هدف سود جمعی رو
            و قانون رو بی نهایت خشک و غیر قابل تغییر فرض کنند و عقل رو کنار بذارند
            خب انسان عاقل بارها گفته بود قانون من در واقع یک روش زندگی هست(چون تقریبا 20 حکم مستحب و واجب فقط در مورد دستشویی رفتن در اسلام هست!) پس هدف شما رسیدن به سعادت باشه.
            اما……..))

            ببخشید طولانی بود چشمتون رو درد آوردم!
            از صحبت های بالا نمی خوام چیزی رو اثبات یا رد کنم
            فقط می خوام بدونم اگه این طور به قضیه نگاه کنیم و با توجه به اینکه این روزها خیلی صحبت از نظم نوین جهانی(new order world) هست
            آیا با این تفکر به دین نگاه کردن باز هم بی خردی است؟
            خواهشا جواب واضح بدید چون می خوام از بحثم نتیجه گیری کنم
            باز هم مرسی از وقتی که میذارید

            • نازنین داستانتون مبهم هست پرسشتون رو در یکی دو خط بنویسید.

              • من روش تفکرم اینطوری که هیچ چیز رو نه مطلقا بد میدونم نه مطلقا خوب
                با اطلاعاتی که تا اینجا در اختیارم قرار گرفته متوجه شدم نه با خدا ها تونستن وجود خدا شون رو اثبات کنند نه بیخدا ها تونستن کاملا وجود دین و خدا رو انکار کنند
                ((این نتیجه گیری من تا ایجا هست خواهشا جسارت طلقی نشه))
                خب
                دین کلا سه نوع کلی از دستورات رو در خودش داره
                1-دستوراتی که با عقل همخوانی دارند
                2-دستوراتی که با عقل در تضاد هست
                3-دستوراتی که با عقل نه همخوانی دارند نه در تضاد(یه جورایی عقل نمیتونه با اطلاعاتی که داره نظری بده)
                و با برداشتی که از صحبتهای شما برداشت کردم چون نمیشه تواین دنیا در کنار هم بدون هیچ قانونی زندگی کرد
                پس در نهایت تصمیم گرفتم اون قسمتهایی از دین که با عقل جور در نمیاد رو کنار بذارم و به بقیش عمل کنم
                در نتیجه اگر به احتمال یک بر روی بینهایت روزی به این نتیجه رسیدم که خدا و جهان آخرتی وجود داره خیالم راحت باشه که از عقلی که خدا بهم داده استفاده کردم

                حالا میخوام نظر شما رو بدونم

                ((داستان بالا رو هم نوشتم تا بتونم نوع تفکرم به دین رو بیان کنم))

                ممنون

                • >من روش تفکرم اینطوری که هیچ چیز رو نه مطلقا بد میدونم نه مطلقا خوب

                  اگر منظورت اینه که هیچ چیز مطلقاً خوب یا مطلقاً بد نیست خوب بیا توضیح بده این عمل زیر چجوری میتونه مطلقاً بد نباشه:

                  الف – سیخ را داغ کردن و بر چشم یک کودک نهادن به این دلیل که پدر آن کودک به شما 50 تومان بدهکار است و آنرا پس نمیدهد و بدون هیچ دلیل و علت دیگر.

                  • >اگر منظورت اینه که هیچ چیز مطلقاً خوب یا مطلقاً بد نیست خوب بیا توضیح بده این عمل زیر چجوری میتونه مطلقاً بد نباشه<

                    نه اصلا منظورم این نبود جمله من در مورد موجودات هست نه افعال!
                    میتونیم در موردش بعدا صحبت کنیم(البته اگر شما وقت داشته باشید)
                    اما فعلا میخوام خواهش کنم جواب سوال پست قبل رو بفرمایید. لطفا
                    مرسی

                • ای خدای نازنین شما چرا فکر میکنید که یک بیخدا نیازی داره که اثبات کنه خدایی نیست؟
                  چرا میگی هیچ کس نتونسته نبود دین رو اثبات کنه ؟ مگه آدم عاقلی هست که بگه در دنیا پدیده ای بنام اسلام ، مسیحیت ، یهودیت و ایدز وجود نداره ؟
                  گویا یه چیزایی از خردگرائی شنیدی ولی وسطش رفتی بازی پرسپولیس استقلال و دیدی !!!

                  • >ای خدای نازنین شما چرا فکر میکنید که یک بیخدا نیازی داره که اثبات کنه خدایی نیست؟
                    درسته کسی نباید نبود چیزی رو اثبات کنه بلکه خداپرستان باید خدا شون رو اثبات کنند
                    منظورم این بود که استدلال هایی که آورده شده نتونسته نظریه وجود خدا رو رد کنه(از نظر من)
                    >گویا یه چیزایی از خردگرائی شنیدی ولی وسطش رفتی بازی پرسپولیس استقلال و دیدی !!!<

                    به فوتبال علاقه ای ندارم!

      • استاد اون نوشتار رو نخونده بودم …به وجد اومدم و نعره ها زدم .!!!!!

  4. استاد اون بالا دیگه جا نبود بگم …منظورم از روانشناس فرگشتی این بود که روانشناسی که تکامل رو تونسته باشه فهمیده و قبول کرده باشه چون فرگشت روی دید انسان نسبت به همه چیز تأثیر میذاره ! وگرنه یک روانشناسی که مثلا توی ایران درس خونده باشه و بهره ی هوشی بالایی نداشته باشه(اگه باهوش باشه میفهمه که دین چرت و پرت ه ) فرق چندانی با یک روحانی نخواهد داشت !!!! روانشناس فرگشتی انسان باحالی خواهد بود در کل!

  5. سلام
    مقداری از حرفهای شما خیلی دلنشین بود اما یه مقداریش هم اضافی بود
    به نظرم اینکه شما اسلام رو با بی خردی مسلمونها(آخوندها) رد میکنید عوام پسند هست اما مستدل نیست
    به نظرم اگه خدا, پیامبر و امامت رو قبول کنیم تازه به این نتیجه میرسیم که مسلمون واقعی وجود نداره!

    سوالی دارم از خدمتتون

    معیار شما برای خوب بودن چیست؟
    شما میفرمایید اون چیزی که ما از درون ازش لذت ببریم یعنی کار درست خب اون آخوندی که داره خیانت رو در حق انسانیت تموم می کنه هم داره از درون لذت میبره و یه صدایی از درون بهش میگه ادامه بده کارت درسته
    ببینید من نمیخوام برای من توضیح واضحات بدید. مثل اینکه دلیل بیارید «مگه انسان نرمالی وجود داره که از زیبایی لذت نبره؟اگر هم انسانی پیدا شد این آدم نرمال نیست».
    من هم این رو قبول دارم اما تو همه مسائل نمیشه به این استدلال تکیه کرد
    شما تو یکی از نوشته هاتون استدلال قبول وجود خدا به وسیله فطرت رو نقض کرده بودید و فرمودید انسان مگه هرچیزی که درونش بهش بگه درست هست حتما درسته؟!!! و در ادامه فرموده بودید مثلا من آرش بیخدا هیچ حسی درونم بهم نمیگه که خدا وجود داره».
    خب حرفهای شما دارای تناقض هست!
    «جناب آقای آرش من از حرفهای شما نتیجه گیری کردم که پس اگه احساس وجود خدا برای من لذت بخش بود. خوبه که خدا رو هدف زندگیم قرار بدم و از زندگی لذت ببرم»
    اگر برداشتم اشتباه هست ممنون میشم راهنماییم کنید

    • > مسلمون واقعی وجود نداره!

      اگر مسلمون واقعی یعنی کسی که اسلام رو درست میفهمه و اجرا میکنه، و مسلمون واقعی وجود نداره میشه نتیجه گرفت اسلام غیر عملیه و مزخرفه! البته حق با شماست اسلام غیر قابل فهم و مزخرف هست.

    • >مقداری از حرفهای شما خیلی دلنشین بود اما یه مقداریش هم اضافی بود

      حرفهای شما ولی هیچکدومش دل نشین نبود همش اضافه بود.

      >به نظرم اینکه شما اسلام رو با بی خردی مسلمونها(آخوندها) رد میکنید عوام پسند هست اما مستدل نیست

      این یک نمونه حرف اضافه هست چون من اسلام رو بطور مستدل مثلاً با نشون دادن غیر اخلاقی بودن رفتار محمد رد میکنم نه با بی خردی مسلمانها.

      >به نظرم اگه خدا, پیامبر و امامت رو قبول کنیم تازه به این نتیجه میرسیم که مسلمون واقعی وجود نداره!

      >معیار شما برای خوب بودن چیست؟

      >شما میفرمایید اون چیزی که ما از درون ازش لذت ببریم یعنی کار درست خب اون آخوندی که داره خیانت رو در حق انسانیت تموم می کنه هم داره از درون لذت میبره و یه صدایی از درون بهش میگه ادامه بده کارت درسته

      سوال از من کردی خودت برای چی از طرف من جواب دادی، من نگفتم «هر چیزی که ما از درون ازش لذت ببریم یعنی کار درست» کجا من چنین چیزی گفتم؟

      >ببینید من نمیخوام برای من توضیح واضحات بدید. مثل اینکه دلیل بیارید «مگه انسان نرمالی وجود داره که از زیبایی لذت نبره؟اگر هم انسانی پیدا شد این آدم نرمال نیست».

      منم نه وقت دارم توضیحات واضحات بدم نه علاقه.

      >اگر برداشتم اشتباه هست ممنون میشم راهنماییم کنید

      راهنمایی من اینه که مطالب من رو یکبار دیگه با دقت بشین بخون از خودت حرف اضافی در نیار و به آنها اضافه نکن.

      • استاد بسیار روشن هست توضیحاتتون .

      • مرسی از پاسختون
        من به راهنمایی شما عمل کردم و یک بار دیگه متن شما رو خوندم
        اما هنوز سوال اصلی من اینه:

        معیار شما برای خوب بودن کارها چیست؟

        باز هم مرسی که وقت میذارید

          • خب مثل اینکه اشتباهی من رو به این صفحه ارجاع دادید
            چون سوال من این بود
            معیار شما برای خوب بودن کارها چیست؟
            و سوال از اینجا مطرح شد که شما در پست دوم فرمودید:

            >این یک نمونه حرف اضافه هست چون من اسلام رو بطور مستدل مثلاً با نشون دادن غیر اخلاقی بودن رفتار محمد رد میکنم نه با بی خردی مسلمانها.

            من وارد متنی که شما من رو ارجاع داده بودید با دو سوال زیر وارد شدم:

            3- چرا دنبال کردن اصول اخلاقی شما، اخلاقی است؟

            4- چرا اصول اخلاقی شما درست هستند؟

            اما جواب شما در اون متن به این دو سوال این بود:

            >در مورد پرسش 3 و 4، باید گفت که این نوشتار از هیچیک از تئوری های اخلاق هنجاری و فرا اخلاقی دفاعی نمیکند بلکه تنها به بررسی ارتباط اخلاق با خدا میپردازد، بنابر این پاسخ به این پرسشها مجالی دیگر میطلبد و بر عهده مدافعان نظریه های مختلف است.

            خب آقای آرش من باید بگم اصلا موضع با خدا بودن رو نگرفتم من تنها قصدم از خوندن مطالب شما اینه که بین با خدا بودن و بیخدایی کدوم رو انتخاب کنم؟

            اما باز هم از شما ممنونم چون از اون متن چیزهای دیگه ای رو یاد گرفتم

            • الان پرسشی که براتون مطرح هست دقیقاً چیه؟

              • پستی که زدم پاک شد!
                احتمالا مشکل فنی بوده
                اما خلاصه صحبتهای من اینه
                معیار یک بیخدا برای اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن کارها چیه؟
                من قبل از انجام کار باید کارم رو با یک معیاری مقایسه کنم!
                اگر معیار شاد بودن از درون باشه ممکنه باعث از بین بردن حق دیگران بشه
                اگر نیاز به توضیح بیشتر هست
                من در خدمتم
                مرسی

                • معیار برای خوب و بد بودن میان آدمها در اصل فرقی نمیکند بین بیخدا و خداباور فرقی نیست اینه که مسئله اصولاً بر نمیگرده به بیخدایی و شما برای درک این مسئله باید بروید فلسفه اخلاق را بخوانید و درک کنید.

                  در یوتیلیتاریانیسم یا سودمندگرایی هم گفته نشده اگر «لذت» (و نه شادی) برای فرد افزون شود آن عمل خوب است، بحث بر سر اکثریت آدمهاست. ضمن اینکه آنچه شما «فکر» میکنید موجب لذت خواهد شد لزوماً نخواهد شد لذت یک فرد در گرو لذت دیگران نیز هست.

                  • ریچارد داوکینز در کتاب پندار خدا به زیبایی نشون داده که خوبی و بدی نیاز به معیارهای دینی نداره ….به نظرم خوبی و بدی ای که ادیان مشخص میکنه نه بدرد دین دارها میخوره و خوب بی دین هاروهم که اصلا آدم حساب نمیکنه ….
                    در کل به نظرم کسی که با خود اینگونه فکر میکنه که اگه خدا نباشه دیگه دلیلی نداره من هر کیو دلم میخواد نکشم !!! ابتدا باید یک نفس عمیق بکشه بعد بره پیش یک روانشناس فرگشتی بعد مطالعش رو زیاد کنه و بعد سعی کنه تا انسانیت رو درون خودش تقویت کنه ..البته سخت خواهد بود چون به عنوان مثال در ایران سعی میکنند به جای انسان از ما مسلمان بسازنند.

                  • خوب بودن یا نبودن کارها به هنجارهای جامعه و رشد فکری و اجتماعی افراد بستگی دارد. نیاز نیست که انسان از یک سری هنجارهای اخلاقی مشخص تبعیت کند(مثل قرآن و…) چون نه لزوما اخلاقی‌اند و نه با تغییر زمان ثابت می‌مانند.
                    انسان‌ها دارای «وجدان اخلاقی» هستند که هر فرد سالم از لحاظ روانی می تواند با تبعیت از آن زندگی خوب و اخلاقی داشته‌باشد.
                    خواندن کتاب Why Good Is Good, the Source of Morality به علاقه‌مندان توصیه می‌شود.

                    • من البته فکر نمیکنم اخلاق یکی از سازه های اجتماعی باشه. اخلاق اصولی داره میشه راجع به افعال دو دوتا چهارتا کرد.

  6. درودبرآرش خوب انديش،نوشته هاتوخوندم خيلي زيبابود اميدوارم كه هميشه پيروزباشي،بدرود

  7. آیا این حالت Empathy یا همون «همدلی» در روح انسان قرار داره یا در جسم انسان ؟
    اگر در روحه در مورد روح یکمی توضیح بدید ؟ اگر منکر روح هستید و میگید در جسمه این قابل هضم نیست که یه حالت غیر مادی در جسم وجود داشته باشه فقط میتونه اثراتی در جسم بزاره . مثل حس ترس که در جسم نیست اما تاثیراتی در جسم داره مثل ترشح بعضی هورمونها لرزش بدن و عرق کردن و سیخ شدن موها و غیره ؟
    اگر هدفی برای زندگی نباشه و فقط یه توهم ذهنی باشه خیلی مسخره خواهد شد این زندگی و اگر هدف داشته باشه اون هم برای یخ مدت محدود از تولد تا مرگ باز هم مسخره خواهد بود . زندگی اینجوری فقط یک روز تکراری خواهد بود که به خوردن و خوابیدن و چیزایی دیگه مشغولیم . دیگه رفاه و اینجور چیزا هم بی معنی میشه . وقتی قراره بمیرم و همه چی تموم بشه چه فرقی میکنه که چجوری زندگی کنم . یاد نیک از من وقتی خودم نیستمو میخوام چیکار ؟
    من فکر نمیکنم زندگی ما انسانها با مرگ تموم بشه . روح ما از بین نمیره و بلکه جسمه که کاراییشو از دست میده و توان حمل این روح رو نداره و از این جسم خارج میشه .
    و دیگه نه به این بدن و نه به هیچ چیز دیگه ای بر نمیگرده . چون اگه بر میگشت اونایی که برگشتن خبرشو میدادن .
    زندگی به این سادگی ها که شما تعریف کردی نیست .

    • استدلال شما اینه که اگر روح وجود نداشته باشه زندگی خیلی بیریخت میشه
      پس نتیجه میگیریم روح وجود داره!

      به این میگن مغلطه خواسته اندیشی:
      http://moghaletat.wordpress.com/2008/03/14/%D8%AA%D9%88%D8%B3%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1/

    • eyxoda, in cherto pertaE ke raje be tars neveshTno ehyanan moqe pass kardane kelas tafCr be xordetun nadadan ???
      inke nemidunin maqz chejuri kar mikoneo nemitunin darkesh konin, dalil nemishe raje be «ruh! » tavahhom bezanin :w
      mafhume hadafo ham ke inhame balatar tozih dadan kolan nafahmiDyo az 7 dolat azaD !
      age hadaf ro nemifahmi, haddeaqal be in fek kon : chera soali ke baram xoshayand nist ro ba ye soale Pchidetar javab bedam ke bedune javab gozashtanesh rahattare ?
      chera fek mikoni moshkele puch garaEt ba xoda hal mishe ? inke bade mordan beri behesht moft boxori bexaB ya ta abad besuzi donyato hadafdar kard ? xob hadafe axeratet chiye ?
      nemiporCsh ??? Dge hey mesal nemizanam, faqat bedun chert gofT !
      naTje : rahe hall eslahe darket az hadafe, kari ke u karD ziyad kardane faselat ba porseshiye ke hamchenan javab nadaDsh !

  8. باسلام خدمت جناب آرش !
    من همونم که گفتم اگر طالب حقیقت هستی می تونیم با هم تبادل نظر داشته باشیم که شما گفتید وقت ندارم.
    من روی اعجاز علمی قرآن به طور تخصصی کار کردم چرا که برای خودم جای سوال داشت و همیشه پیش خودم فکر می کردم اگر واقعا در قرآن مطالبی وجود داشته که بعد از 1400 سال بعد کشف بشه می تونه دلیلی بر وحیانی بودن اون باشه.به خصوص اینکه اینجور اشارات علمی محدود به یکی, دو مورد نشه.از میان آیاتی که اشاره به حقایق علمی دارن فعلا یکیشون رو درباره آیه (خلق السّموات بغير عمد ترونها)لقمان آیه 10
    برات توضیح میدم
    نیوتن در انگلستان، مطالعات و محاسبات كپلر را تعقيب كرد و شانزده سال مشغول محاسبه بود تا توانست قوه‌ي‌ جاذبه را كشف كند و بگويـد: F = G و نظر كپلر را كامل كند» .
    يعني نيروي جاذبه (F) برابر است با ضرب 8 610/6 = G در m در M (جرم‌هاي بزرگ و كوچك) تقسيم بر فاصله(2 r ) اِر به توان دو، و به تعريف ديگر، هر ذرّه‌ي‌ مادّه در جهان، ذرّه‌ي‌ ديگر را با نيرويي جذب مي‌كند كه متناسب با حاصل‌ضرب جرم‌هاي آن‌هاست و با مجذور فاصله‌ي‌ ميان آن‌ها نسبت عكس دارد…. و خلاصه اینکه گمان نکنم از قانون نیوتن بی اطلاع باشی و ندونی که علت ثابت ماندن کرات آسمان در فضا وجود نیروی جاذبه بین آنهاست. .
    یک سوال دارم از شما: شما که تمام دین اسلام و قرآن را خرافه میدونی.با وجود این آیه و آیات مشابه اون, چطور می تونی بگی قرآن ساخته و پرداخته ذهن بشره. شاید بگی پیامبر یک نابغه بود ولی من اینجا وجدان خودت را قاضی می کنم.بین این دو دیدگاه که این مطالب از عالم غیب به اون نازل شده باشه و اینکه اون یک نابغه بشه کدومش احتمالش بیشتره؟؟؟ هیچ کس هیچ توجیه علمی برا چنین نبوغی تا به حال ارائه نکرده و در طول تاریخ هم سابقه نداشته.بنابراین احتمال چنین دیدگاهی فوق العاده کمه.
    کافیه عبارت(اعجاز علمی قرآن در جنین شناسی) رو تو گوگل بنویسی و برخی فیلمهایی که در این باره در یوتیوب هست رو تماشا کنی بعد ببین قرآن اعجاز علمی داره یا نه. یک جنین شناس هلندی به خاطر وجود این آیات مسلمان شد
    در آخر هم یک توصیه دارم. من به قرآن و اسلام اعتقاد دارم و با اینکه شما توهینات بسیار بدی به اونها داری ولی من به خودم اجازه نمی دم که به شما و اعتقاداتت توهین کنم.انتقاد کردن با توهین کردن خیلی فرق داره. بهتر نیست که مطالب توهین آمیزت را حذف کنی و به شکل منطقی اگر اشکالی به اسلام و دین داری بنویسی؟؟

    • 1. ye nafar nabeqe ye chizaE be zehnesh reCdeo neveshte
      2. ye nafar tu asemunas ke neydunim chera ya chejuri hast vali kollan adame xafaniye, ke vahy mikone !
      :)) nemidunam valla, adame aqel saxteshe ke tasmim begire !!!!
      baba hala 2 ta chizesh shaBhe vaqeEyataye elmi az aab Byad, dalil mishe ke .999 darsas mozaxrafesho qabul konim ?????
      hala man ziyad cherto pert nemixunam, ama ye ja Dgeam bagashte gofte adamo az xaak afariDm!!! xob adame aqel, chera hamchin .. sheriyo naDde migiri ? (xaheshan nagin hamunjur ke baqiye mozaxrafato qabul karde !!!! 😀 )

  9. آرش گرامی قسمت میدهم به نفرتی که از دین و مذهب و خدا داری راجع به این موضوع ( و موضوعات مشابه ) بیشتر بنویس و برای تفهیم بهتر واژه ها مثالهای روشنتر و ملموس تری بنویس. خیلی استفاده کردم و لذت بردم از صمیم قلب سپاسگزارم.

  10. بسیار جالب و خوب نوشته بودید.

  11. یک خبر بسیار موثق اینکه ویروس استاکسنت توسط متخصصین شرکت checkpoint ساخته شده.

  12. بسیار زیبا بود.به نظر من یکی از هدف های بزرگ انسان تو زندگی سلامت اطرافیانشه.از زمانی که خواهرم به سرطان دچار شده یک جور پوچی شدیدی منو فراگرفته.با خوندن این نوشته حالم بهتر شد.
    البته زندگی در کل معنی ای نداره همه چیز زاده تصادفه.تصادف هم ضد معنیه.
    در ضمن برای empathy هم دلسوزی وشفقت معادل خوبی است
    در گفته هاتون گفتین که خوبی باعث شادمانی در انسان ها میشه.حدس زدم که یک چیزی رو نمی دونید.خوبی فقط باعث شادمانی انسان های سالم می شه اما نه در همه انسان ها.
    حالا چرا؟
    در علم روانشناسی معلموم شده که درصدی از انسانها بدون وجدان Conscience به دنیا می آیند که بهشون می گن Sociopath/Psychopath(اختلال ضد اجتماعی).
    اکثر افراد سودجو و قاتل های سریالی مثل تد باندی و خفاش شب و قاتل های زنجیره ای(Mass murderers)مثل هیتلر و استالین از این سایکوپت ها هستند(البته همه سایکوپت ها قاتل نیستند دسته ای از آنها قاتل و دسته دیگر سودجو هستند) و برعکس انسان عادی کار بد برای آنها خوشی می آورد.آنها چون از بدو تولد فاقد وجدان بوده اند احساس همدلی در وجودشان نیست هر چند که با زندگی روزمره کنار انسان های عادی یاد می گیرند این احساس را تقلید کنند.
    هر چند که قبولش برای انسان های غیرسایکوپت سخت است اما خیلی از افراد سایکوپت افراد رده بالای مدیریتی هستند که با زیرپا گذاشتن حقوق انسانی خیلی از آدم ها به آنجا رسیده اند.این افراد افرادی اکثرا تحصیل کرده ,با ضریب هوشی بالا و چارمینگ(خوش برخورد) هستند که فقط لباس انسانی در بر دارند اما از وجدان انسانی بی بهره اند.
    یک کتاب بسیار جالبی در این زمینه هست پیشنهاد می کنم بخونید
    http://www.amazon.com/Sociopath-Next-Door-Martha-Stout/dp/076791581X

    • فکر نمیکنم این اسامی که نام بردید همچین خصوصیات آدم کشی و رذالت رو از شکم مادرشون به این دنیا آورده باشند. من به سیستم و قالب و استراکچر اعتقاد دارم.
      یک زمانی سیستم آلمان مشکل داشت و هیتلر رو تولید کرد.
      سیستم ایران مشکل داشت و خفاش شب و خمینی و سدعلی خامنه ای رو تولید کرد.
      مشکل در لونه زنبوره!
      منبع رو باید هدف قرار داد نه زیر شاخه هارو!
      منبع که از بین بره خودبخود زیر شاخه ها هم بعد از مدت کوتاهی از بین میرن.
      وقتی سیستم خوب کارکنه.. فرهنگ مردم بالا بره.. در آمد ها بالا بره.. … فقر کم بشه… مشکل تفریح و ارضای جنسی جوانان حل بشه … خودبخود دزدی و فحشا و اعتیاد و قتل و تجاوز هم به همون نسبت کم میشه.

  13. من فكر ميكنم هدفمند بودن و معني دار بودن زندگي امري روانشناختي است و به فعل و انفعالات شيميايي مغز و روانپريشي ارتباط داره ، يعني يك آدم كه ميل به زندگيش رو از دست داده را ( فارغ از اينكه دين دار باشد يا بي دين ، با خدا باشد يا بيخدا ) ميتوان با دارو و تاثيراتي كه دارو روي مغز ميگذارد، درمان كرد .
    خداباوري لزوماً به معني هدفمند بودن زندگي فرد خداباور نيست . اگر آرشيو و پرونده بيماران يك روانشناس كه بيمارانش به دلايل مختلف مانند افسردگي و … خودكشي كرده و ميكنند را ببينيد ! درميابيد كه اغلب به خدا و زندگي پس از مرگ اعتقاد دارند اما از درون بطور نا خودآگاه زندگي را پوچ و بي هدف ميبيند. و چه بسا انسانهاي بيخدا كه بطور نظري زندگي را پوچ ميدانند ولي بطور ناخوداگاه چنان چارچنگولي به اين زندگي چسبيدند و حتي براي حفظ جان نهنگها و محيط زيست و حفظ منابع آبها ، جلوگيري از فرسايش خاك و نجات سياره زمين تلاش ميكنند و از نسلهاي آينده دم ميزنند كه گويي اينان بعد از مرگ ميتوانند اين آينده را از گوي كريستال مشاهده كنند !؟.
    بنابراين همانطور كه در ذن و آموزه هاي شرق دور، روش درست زندگي را در تلاش نكردن براي آن بطور آگاهانه و وا دادن خود به دست جريان طبيعي زندگي ميدانند ، معناي زندگي ، زندگيست .

    جانم فداي قبرس (البته بخش يوناني نشين) ، پاينده نروژ ، پيروز باد پدر استعمار و رام كننده انسانهاي نيمه وحشي مشرق زمين بريتانياي كبير.

  14. این دو بیت » میازار موری که دانه کش است…. که جان دارد و جان شیرین خوش است….. «سیه اندورن باشد و سنگ دل… که خواهد که موری شود تنگدل»…. از فردوسی است که در بوستان سعدی نقل قول شده است.

  15. هدف نهایی ما چیست؟
    شاید هدف نهایی ما این باشد که کار ارزشمندی انجام دهیم. بالاترین لذت خلق لذت برای دیگران است. پیدا کردن راهی برای کمک به دیگران (آنان که دوستشان داریم) سبب می شود در تمام عمراحساس سعادت کنیم. برای کسانی که بخواهند وقت،انرژی،سرمایه و نیروهای خلاقه خود را صرف راه خیر کنند همیشه جایی در این جهان وجود دارد.
    امروز چه عمل محبت آمیزی می توانید نسبت به فرد دیگری انجام دهید؟ هم اکنون تصمیم بگیرید، دست به کار شوید و از احساسی که پیدا خواهید کرد لذت ببرید.
    مهم ترین اصل این است که در زندگی خود نقطه روشن و جهتی مشخص داشته باشید که به سوی آن حرکت کنید.
    شما ده سال دیگر چه وضعی خواهید داشت؟
    به چیزی فکر کنید که اکنون آن را در اختیار دارید،اما زمانی درنظرتان هدفی رویایی جلوه می کرده است. شایدبرای رسیدن به آن هدف، موانعی هم برسرراهتان بوده است و باوجود آن،اکنون جزیی از زندگی شماست. وقتی به دنبال هدف تازه ای می روید و بامانعی مواجه می شوید،به یاد آورید که از این موانع،پیش از این هم در زندگی تان بوده است و بر آنها غلبه کرده و موفق شده اید!
    قدرت اراده و میل پیروزی،سامان دادن به زندگی و تسلط برآن، تنها هنگامی در شما بیدار می شود که بدانید چه می خواهید وباور داشته باشید که هیچ مشکل، مسأله ومانعی نمی تواند جلوشمارا بگیرد.وجود موانع به این معناست که باید عزم خود رابرای رسیدن به هدف های ارزشمندمنسجم تر کنید.

  16. تمایل به زندگی یک انگیزه اقاء شده به موجودات (از جمله انسان) توسط نیروهای ناشناختنی برای بهره برداری از موجودات میباشد مثل حیواناتی که انسانها آنها برای اهداف خود پرورش میدهند.
    باید متذکر شوم که این ادیان و پیامبران و همه این مسخره بازی ها زیر سر اون جاکش های فرابعدی است.

  17. «زندگی شیرین است، و کسانی که به شما میگویند زندگی پوچ و بی معنی است، واقعاً به حرف خود اعتقاد ندارند، هرکس واقعاً به این نتیجه برسد که زندگی ارزش زیستن ندارد خود را خواهد کشت.»
    وقتی میل به حیات یک غریضه است و هدف محدود است به “ذهن”، به قدرت پردازش، یک فرد بعد از اینکه در جست و جوی یافتن هدف برای زندگی به بن بست می خورد هنوز آن غریضه میل به حیات را دارد. پس هر انسان بعد از اینکه به این نتیجه میرسد که زندگی پوچ است خود را نخواهد کشت چون هنوز غریضه او مانع این کارد است. واقعیت این است که انسان برای خودکشی نیاز به دلیل دارد.

    • نکته جالبی هست، نویسنده کتابی که معرفی کردم خودش معتقد هست هدف زندگی هر کسی یافتن هدف برای زندگیشه.

  18. You are Good!

    مخصوصا با این دست نوشته ها سطح فکری یک سری اتئیست های ایرانی رو بالا می بری. بیشتر فلسفی بنویس که بر عکس اکثر فیلسوف نماهای حراف درب داغون اسلامی، شرقی، عرفانی، و حتی به حساب روشنفکر که پرطرفدارند، فلسفه شما از نوع مدرن تحلیلی است.
    به همین سادگی و زیبایی جواب یکی از بزرگترین سوالات بشر را دادی!!!! هدف زندگی چیست؟!
    لازم نیست زندگی هدفی از پیش داشته باشد. هدف مفهومی انسانی است. هدف چیزی است که تک تک انسان ها برای زندگی شان می آفرینند و آفرین و درود بر شما که چنین هدف والایی را انتخاب کردید.

  19. کلا یک بیخدا خیلی جاها نیاز داره که روضه بخونه چون مبانی بیخدایی با هیچکدام از براهین عقلی قابل توجیه نیست اما این بحث هدفمندی زندگی روی نوک قله همه روضه هاست و مقام اول رو داره
    اینقدر آش این روضه شوره که کسی مثل آرش بیخدا رو ودار می کنه وسط اون روضه فرودسی رو بخونه و بلافاصله مستقیم گریز بزنه به حوزه علمیه و بی شرمی و فلان در حالیکه شرط اولیه بیخدایی (از نوع آرشبیخدا)اینکه که شما شرم و بخوری حیارو روش سربکشی بالا بعد هر چی فحش و ناسزاست قی کنی روی مخاطب
    یعنی همینی که در سرتاسر این بلاگ به روشنی قابل ملاحظه است.

    • «مبانی بیخدایی با هیچکدام از براهین عقلی قابل توجیه نیست» ماهی گلی
      «مبانی باخدایی با هیچکدام از براهین عقلی قابل توجیه نیست» من

    • البته از نظر تو که روضه چیز خوبیه چون تو مسلمونی!

    • inja farz bar ine ke shoma rafTn usule takamol va borhan’haye BxodaEo xunDn ama hamchenan tasmim darin ke momen bemunin. mesle maChiya. baraye hamin ba neshun dadane zeshThaye Dn say mikonan ke eslahetun konan.
      naxunde bashinam, xob yekam be xodetun Byayn berin bexunin Dge ! chiye chasBDn be «Dne pedaran»o nemixayn yekam motale’e konino update shin !

  20. این که گفتی زندگی ذاتا دارای هدفی نیست رو قبول دارم ولی معتقدم چه بخواهیم و چه نخواهیم اکثر ما هدفمون از زندگی لذت بردن و فرار از رنج بردن هست. این باور در همه ایدئولوژی ها حتی اسلام به روشنی وجود داره و تنها فرقش در اینه که هر ایدئولوژیی تعریف خاص خودش رو از لذت های کم ارزش و لذت های ارزشمند داره.
    البته باید استثنایی رو متذکر بشم: بودیسم بدبختی انسانها رو در خوش آمدن ها و بد آمدن ها می دونه و هدف زندگی و رستگاری انسان رو در حس کردن دنیا آنگونه که هست می دونه بدون اینکه این حس کردن ما رو به سمت پردازش ثانویه ای از اطلاعات حسی دریافت شده در جهت خوش آمدن و بد آمدن سوق بده. البته برای خودش مراحلی داره. ( نیروانا هم رسیدن به آخرین مرحله از این مسیره)
    عرفان هدف زندگی رو بیخود شدن از خود ( سلف لس) شدن و رسیدن به خود جهانی یا (یونیورسال سلف) می دونه. این خود جهانی حالتی هست که در اون انسانها مرزی بین خود و دیگران حس نمی کنن و برای خودشون موجودیت نا متناهی می یابند. عده ای از مذهب گرا ها به این حالت نام وصال حق و لقاء الله دادند. تمامی مکاتب معتقد به وحدت وجود چه مسیحی های گنوسی و چه یهودی های قبالایی به نوعی عمومیت داره.
    احساس پوچی و بیهودگی ، عدم لذت بردن از فعالیت های لذت بخش یا اینهدونیا و گریه بی دلیل تریاد دپرشن رو تشکیل می دن. توصیه هایی که کردی هم بخشی از روش درمانی به نام کاگلنتیو بیهیویر تراپی رو تشکیل می ده. این درمان گرچه موثره اما در حقیقت به هم خوردن بالانس (کم و زیاد شدن) در نوروترنسمتر های مغز مثل سروتونین و دوپامین علت اصلی دپرشن هست. بنابر این در درمان دپرشن دارو درمانی جایگاه بسیار مهم خودش رو داره. روش درمانی دیگه ای هم هست به اسم سایکو آنالیز که کار هر کسی نیست.
    اخلاق و اخلاق مداری و هدف زندگی در حقیقت بحث مرغ و تخم مرغه. بنابر این توضیحت مبنی بر اخلاق مدار بودن برای هدفمند شدن، افتادن در دور باطل هست چرا که تعریف اخلاق در حقیقت پاسخ به سئوالیست در باره خوب بودن یا بد بودن یا درست بودن و یا نادرست بودن و واضحه که خوب بودن و بد بودن وقتی مطرح می شه که کلمه برای … هم مطرح بشه. در حقیفت اخلاق روشهایی هست که ما رو به هدفی که از زندگی برای خودمون قائل هستیم می رسونه. کشتن آدم ها بده اما برای دفاع از خود اگر اتفاق بیفته ایرادی نداره. یوتنیژیا هم جاهایی از دنیا کار خوبی تعریف می شه. در یک جامعه آزاد و قانونمدار دروغ گفتن کار بدیه اما اگر وقتی رفته بودی ایران همونجا توی فرودگاه پاسداره برمی گشت می گفت. ببینم! تو آرش بی خدا نیستی؟ چی جواب می دادی؟ کار خوبی می دونی اگر بیای بگی آره دروغ چرا تا قبر آآآآ راستش آره خودمم!
    غریزه ها اصلا معیار خوبی برای خوب و بد بودن رفتار ها نیستند. در موترد زیادی باید باهاشون مبارزه کرد. مثلا فرزندت دیگران رو می زنه در مدرسه و تو باید علی رغم محبت و دلسوزیی که داری تنبیهش کنی. گدا های کلاهبردار زیادی هم از این غریزه ما سوةء استفاده می کنند و درآمدهای کلانی به جبیب می زنن.
    پس تو هم مثل من همیشه نفر آخری می شی که سوار اتوبوس فرودگاه می شه! جالبه!

  21. نوشته‌ی زیبایی بود 🙂
    ما توی زندگی به‌طور کلی از حس‌های بد فرار می‌کنیم و به سمت حس‌های خوب هستیم.من هیچ وقت این رو متوجه نشدم که این تمایل به سمت حس‌های خوب و این فرار از حس‌های بد از کجا سرچشمه می‌گیره؟ چه‌طور به‌صورت پیش‌فرض توی همه‌ی آدم‌ها هست؟ چرا ما مثلا به سمت حس‌های بد گرایش نداریم؟
    توی زندگی یه‌جورایی همین اصل هدفم (هدف شاید درست نباشه، بگیم دلیل زنده بودنم) شده، می‌خوام از زندگیم لذت [به کلمه‌ی لذت از دیدگاه یه آخوند نگاه نکنید] ببرم. به‌قول خودت زندگی ذاتا هدف خاصی نداره، اما به نظر من می‌شه ازش لذت برد. یه فرصت هست برای لذت بردن، ویژگی خوبش هم بعدش‌ه، که نیستی که بخوای حس خوب یا بدی داشته باشی!

    این وسط یه نکته هست، میشه خوب بهش خندید:‌ یه بسیجی عقیده‌ش این‌ه که زندگی اصلیش بعد از این که جونش رو فدای رهبرش کرد شروع می‌شه!
    آدمی که فکر می‌کنه زندگی اصلیش بعد از مرگش‌ه، همچین آدمی چه‌طور می‌تونه زندگی کنه؟!

  22. ارش جان یه جوون بیست و یک ساله هستم که در یه خانواده سنی مذهب در یکی از شهرهای کوچیک به دنیا اومدم و از هجده سالگی با زندیق اشنا شدم مطالبش خیلی رو طرز فکرم تاثیرگذار بود همچنین روزانه به وبلاگتون سر میزنم و از خوندن مطالب اون لذت میبرم و از شخصیتتون خیلی خوشم میاد.
    در هر حال می خواستم نظرت رو در مورد تولید مثل بدونم اگه موافقید دلیلتون چیه؟ واگه مخالفید باز دلیلتون چیه؟ خودم فکر میکنم تولید مثل و به وجود اوردن یکی دیگه کار اشتباهیه به دو دلیل یکی این که سختی ها و شر این دنیا بر خوشی ها و خوبی هاش میچربه دوم این که اگه خودم فرصت انتخاب داشتم بین به وجود اومدن و نیومدن، نیومدن رو انتخاب میکردم و ریسک نمیکردم.
    حالا نمی دونم نظر شما چیه با توجه به این که گفتید هنوز فرزند ندارم، اگه خودتون فرصت انتخاب داشتید چه کار می کردید؟ اگه موافق تولید مثل هستید و اگه یه روز فرزندتون بهتون گفت نمیخواستم به وجود بیام چی بهش میگید؟اگه مخالفید دلیلاتون چیو هموناییه که من گفتم یا چیزای دیگه؟ خلاصه این که مسئله فرزند بدجوری فکرمو مشغول کرده، اگه میشه یه مطلب در این مورد بنویسید. با تشکر از شما دوست عزیز

    • نظر من به عنوان یک بیخدا این است که اگر می توانید شرایط مناسبی برای فرزند خود ایجاد کنید تولید مثل خوب و زیبا است ولی اگر قرار باشد که یک نفر را به دنیا بیاورید که سراسر سختی و بدبختی بکشد درست نیست. حتا حیواناتی که اسیر می شوند نیز تولید مثل نمی کنند.
      من شرایط مناسب را شرایطی می دانم که در آن راه پیشرفت و بهبود زندگی فراهم باشد.

      • تا حدود زیادی موافقم
        ولی شرایط مناسب یک چیز نسبی هست، زیاد از حد هم نباید سخت گرفت
        فیلم Ideocracy رو اگر دیده باشید جریانش همینه، آدمهای باکلاس و فهمیده بچه دار نمیشوند بعد یک عمله ای میره 10 تا بچه به دنیا میاره، خود به خود دنیا میشه دنیای عمله ها بعد از یک مدت…

    • در پاسخ به این سوال «نیچه» میگه اگر به این نتیجه رسیدی که میتونی بچه ای رو بوجود بیاری که از هر جهت به تو سَرتره, اون موقع وقتشه

  23. بسيار زيبا و اموزندة بود مثل ساير مقالة هاتون،ارش جان اميدوارم اين مبارزة روشن گرانة شما و ساير دوستان بة زودي نتيجة بدة و روزي بياد كة اثري از خرافة و كهنة پرستي نمونة.

    • سپاس از شما،
      البته اینجوری نخواهد شد که خرافات روزی از بین بروند ولی خوب یک خورده کلاس خرافات میاد بالاتر مثلاً تبدیل میشن به آدم فضایی ها و تئوری های توطئه سیاسی

  24. من این «یک دلی» رو دوست دارم، آفرین پیشنهاد خوبی بود.
    شاید بتوان گفت «هم دلی»!

  25. Empathy به معنی وجدان و یکدلی است.
    نوشته ات خوب و به درد بخور بود.

هرچه میخواهد دل تنگت (اگر بدرد بخور هست البته) بگو.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: