پاسخ به یک خردگرای جوان

پیامی در دیدگاه های وبلاگم دیدم، و به نظرم رسید که ارزش پاسخی عمومی را دارد

با درود

ارش گرامی من تقریبا چهار سال است که با شما و مطالب وبسایتتان از طریق یکی از دوستانم اشنایی دارم و مطالب وبلاگتان را هم هربار که به اینترنت سر میزنم میخوانم و لذت میبرم و تحسینتان میکنم.میدونی ارش عزیز همیشه برای من سوال بوده که شما به عنوان یک جوانی که طبیعتا سن زیادی هم ندارید(دسته کم نسبت به افکار باز و معلوماتتان) چه شد که به این مسیر کشیده شدید و به صورت اکادمیک به سمت نقد دین رفتید.وقتی از نظر تاریخی به اولین مطالبی که از شما دارم نگاه میکنم میبینم که نخستین مقالاتتان را در 18 یا 19 سالگی نگاشتید و دست به روشن گری زدید جدا از اینکه این کار خودش در اون سن اعتماد به نفس زیادی میخواد علاقه دارم بدونم که سر منشاء این روح سرکش و جستجوگر شما از کجاست.میدونید چون من خودم الان هفده سالمه و از زمانی که وارد سال دوم راهنمایی شدم یکی از همکلاسی هایم من رو با دنیای خردگرایی اشنا کرد و خوب علی رغم مقاومت اولیه حرفهایش برای من خیلی جالب و جذاب به نظر میرسید.بلافاصله هم مطالب وبسایت شما رو از طریق یک سی دی به من داد و منم ظرف دو سه هفته همه را خواندم و فوق العاده بر من تاثیر گذاشتند.هر چند که بخشی از مفاهیم و مضامینی که مطرح کردید(به خصوص بیخدا بودن)برای من کمی دیر حزم بودند ولی خوب تا امروز خیلی روی من تاثیر گذاشتند و الان میتونم بگم که من هم یک بیخدا هستم.البته خوب وبسایت شما به تنهایی نبود ولی استارتش با شما شروع شد و علاوه بر سایتهای دیگر کتابهای کسانی مثل زنده یاد دکتر شفا،دکتر انصاری و ریچارد داوکینز را هم خواندم و برنامه های استاد بهرام مشیری رو هم به صورت منظم دنبال کردم.معلوماتم طی این سالها هر چند که انقدر نشده که من هم دستی به قلم ببرم و در دنیای مجازی و بیرون سهمی از خردگرایی داشته باشم(چون فکر میکنم علاوه بر اون تو تفسیر و تحلیل مسائل هم مشکل دارم یه مقدار) ولی خیلی علاقه مندم که بدونم شما چطور به این مسیر کشیده شدید و با توجه بر اینکه اون زمان مثل الان اینترنت و سایتهای ضد مذهبی و غیره انچنان فراگیر نبودند چه چیزی مشوق و الهام بخش شما بود.در کل نیاز به راهنمایی دارم که بدونم افرادی هم سن و سال من و در کل نسل جوان امروز چطور میتواننند تبدیل به سربازان و رهبران خردگرایی فردای ایران علیه ظلم و جهل و خرافه گرایی باشند.
با سپاس

نخست اینکه از مهر شما سپاس گزاری میکنم، اما در مورد چیزهایی که مطرح کردید چند نکته را یادآور میشوم.

1- هر نسلی خوب است که با نسل های پیشین و تفکراتشان آشنا شود، اما باید هدفش جلو زدن از نسل های قبلی و شکستن رکورد نسلهای قبلی و سخت کردن رکورد زنی برای نسل بعد از خود باشد، هرگز بلندای پرواز خود را با نگاه کردن به دیگران محدود نکنید، شما میتوانید هزاران بار برتر از من باشید و باید که باشید.

2- نوشتن اعتماد به نفس زیادی نمیخواهد، مهمترین چیز برای نوشتن این است که شروع کنید به نوشتن، تجربیاتی که از منتقدان و مخالفان و البته موافقان خود بدست می آورید به تدریج کیفیت تفکر و نوشتار شما را بالا خواهد برد. گفته اند اگر میخواهید چیزی را خوب یاد بگیرید در موردش کتابی بنویسید، برای اینکه وقتی چیزی مینویسید بارها به آن فکر میکنید و همه اینها باعث رشد شما خواهند شد. همیشه برای شروع به نوشتن کردن دیر است. بنابر این تنها توصیه جدی من به شما این است، دست به قلم شوید همین امروز! از اینکه اشتباهی کنید هم ترس نداشته باشید، اگر اشتباهی کردید خوب آنرا خواهید پذیرفت! با نوشتن چیزی از شما کم نمیشود و چیزهای بسیاری بدست می آید.

3- برای خوب نوشتن دو راهکار خوب وجود دارد. 1- خوب بخوانید 2- خوب گوش دهید. هنر این نیست که شما بر هر حرف و مطلبی از مخالف پیروز شوید، هنر این است که از هر حرف و نوشته ای چیزی بیاموزید!

4- کارهای سخت را معمولاً میتوان با سخت کوشی انجام داد، از بزرگی کارها نترسید، هیچ کاری برای شما بزرگ نیست، چون شما بزرگترین چیز موجود هستید، انسان هستید! سخت کوشی لذت بخش است.

5- انسان نباید منتظر به تحقق رسیدن آرزوهایش بنشیند، بلکه باید آرزوها را در حاشیه ذهن خود قرار دهد، و برای رسیدن به آنها به سختی کوشش کند، آن آرزوها خود به خود برآورده خواهند شد.

6- من بیشتر انرژی خود را مدیون تشویق هایی هستم که از اراذل و اوباش مخالف دریافت میکنم. بالاخره اینترنت یک جایی هست که هر رذلی میتواند خود را در آن جای آدمیزاد جا بزند، بدون اینکه به شما صدمه ای فیزیکی بزند. در اینترنت با کسانی روبرو خواهید شد که اگر در خیابان آنها را ببینید از یک کیلومتریشان رد نمیشوید تا بوی گند تفکر و منششان شما را نیازارد. وقتی با این افراد در اینترنت روبرو میشوید سه حالت پیش می آید. 1- اینکه اوباش بر شما پیروز میشوند و شما صحنه را ترک میکنید. 2- شما خود را تا سطح اوباش پایین می آورید و مثل خود آنها میشوید. 3- شما از اوباش انرژی میگیرید و احساس نیاز پیدا میکنید برای فعالیت بیشتر و بهتر. برای مبارزه با اوباش، با فعالیت بیشتر آدمهای خوب را یاری میدهید. بعضی وقتها پیش آمده که یک نفر آمده به من فحش های رکیکی داده، و من بخاطر اون فحش ها رفتم یک هفته بام تا شام در کتابخانه ای زندگی کردم و خواندم و نوشتم، خوب است که از فحش ها عصبانی شوید، ولی پیاده کردن این عصبانیت باید در راهی مثبت باشد! بطور کلی من سعی میکنم شکست ناپذیر باشم، اگر کسی به من فحش بدهد من از آن استفاده مثبت میکنم، اگر زندان بیافتم و کشته شوم هم بازهم پیروز میدان خواهم بود. البته خوب جملات مهر آمیز موافقان و دوستان هم شما را تشویق میکند، ولی آنچه سوخت به آتش درون شما میرساند ضربه ای است که به مخالفان میزنید و پاسخی است که میگیرید.

7- نیچه معتقد است فلاسفه فیلسوف متولد میشوند، روح حقیقت طلبی و علاقه مندی به تجزیه و تحلیل و حل مشکلات و تفکر نقادانه را میتوان در فرد با آموزش پروراند، اما برای بعضی از آدمها حقیقت خیلی مهم است، درست بودن و خوب بودن معنایی بسیار قوی برای برخی از افراد دارد، من هم چنین آدمی هستم من همیشه خیلی مشتاق بوده و هستم که بدانم بالاخره کدام حرف درست است و کدام نیست، زیر بار حرف زور رفتن برای من بسیار دشوار است.

8- دنبال عادتهای خوب بگردید و به آنها خو بگیرید، مثل ورزش، مطالعه، سحر خیزی، کم خوری، محترمانه برخورد کردن و…

بالاخره یک روز رسید ما هم برای جوانها توصیه های پدر بزرگانه بنویسیم… 🙂

Advertisements

101 پاسخ

  1. درود بر آرش عزیز
    درود بر بیخدایان
    من تازه با وبلاگت آشنا شدم
    راستش رو بخوای چند وقتیه که به اینترنت دسترسی پیدا کردم
    من یه بیخدام
    دارم مطالبت رو یواش یواش میخونم
    بابام میگه واسه رد کل قران تنها یه آیه نامعقول کافیه
    واسه کسیم که خردمند باشه همون یه آیه کافیه که متقاعد بشه
    دیگه ریز شدن تو مطالب قران بیرون کشیدن اشکالات جورواجور بی معنیه
    نظر تو چیه؟
    پیروز باشی

    • از نظر منطقی اگر بخواهیم نگاه کنیم درست است، پیدا کردن یک خطا در کتابی که ادعا میشود بی خطا است آن کتاب را بی اعتبار میکند.
      ولی خوب برای برخی آدمها مثل من رمزگشایی این دین و کتاب، یعنی یافتن حقایق بیشتر در مورد این کتاب و دین دارای جذابیت است.

  2. hoormozd

    مفهوم دور و تسلسل تنها در دل “رابطه علیت” معنا دارد. عبارات شرطی (conditional) با عبارات علّی (causal) دو تا مفهوم مجزا هستند که شما دارید آنها را خلط میکنید. تفاوت اینجاست که در عبارات شرطی، تقدم زمانی بین مقدم و تالی وجود ندارد.

    پاسخ آدلف :

    ما اینجا اصلا بحث قضیه شرطی نکردیم . بحث اصلی این است که بین واقعیت کائنات و وجود این همانی وجود ندارد زیرا وجود به مراتب وسیع تر از کائنات است .

    hoormozd

    منظور اینجاست که برای منطق نمیشود مرز تعیین کرد.

    پاسخ آدلف :

    کی گفته نمیشه مرز بندی کرد ؟
    اصلا کار منطق مرز بندی ذهنه برای اینکه لجام گسیختگی ذهن که گاه در حوزه ورود به وهم و خیال و یا مغالطاتی که در بین صورت و ماده قضایا پیش میاید با مرز بندی های منطقی مهار شود چه در منطق ریاضی و چه در منطق صوری. منتها منطق ریاضی شاید کاربردش بیشتر در فلسفه های تحلیلی و زبانی باشد وگر نه در فلسفه رئالیسم که ناظر به حقایق خارجیست نه صرفا مفاهیم ذهنی منطق ریاضی کاربرد کمی خود را از دست میدهد .

    جناب هرمزد , مطالبی که شما میخواهید با زبان منطق ریاضی بیان بکنید مربوط به مسائل ذهنی صرف است در صورتی که بحث ما مربوط به رئالیسم خارجیست . کیفیات خارجی را همیشه نمیتوان با کمیات عددی چهار چوب بست مثلا اینکه شخصی چه مقدار ایمان به غیب دارد , با هیچ عدد ریاضی و فرمول منطق ریاضی قابل احصا نیست .

    • آدولف
      اگر شما به راستی چیزی حالیتونه ، به این پرسش های من پاسخ بگوید؟؟؟؟
      تحصیلات شما چیست؟؟؟ برای اینکه بدانیم شما از راسل بیشتر میدانید و یا از دکتر انصاری بیشتر میدانید ؟
      آیا من باید از حرفهای بی پایه و اساس و پیچیده شما در باره خدا را باور کنم؟؟؟
      آیا شما از رسول الله بیشتر میدانید؟؟ و مطهر تر هستید ؟؟؟
      و در انتها این خدا پرستی و وجود خدا (الله) باری انسانیت چه تحفی آورده و کدامین آنها انسان را آزاد دانسته است و انسان لایق محبت دانسته است ؟؟؟

      • اولا من هیچ کجایی نگفتم چیزی حالیمه , فلذا ضرورت نمیبینم کیس بازجویی شما قرار بگیرم !

        دوما سوالات شما بسیار مسخره و بی ربط هستند که هیچ موضوعیتی به یکدیگر ندارند .

        سوما من واقعا نمیدانم این چه مدل مسخره ای هست که تا یکی میاد یه نظری در مورد یه موضوع فلسفی میده , همه میخوان یارو رو ببندند به لنگ اسلام و دین و این حرفا تا ذهن خوانندگان رو منحرف کنند .

        بنده به درخواست عاجزانه صاحب این وبلاگ , یکی از مقالات ایشان را نقد کردم , ایشان هم در جواب فقط پارازیت انداختند و با مطرح نمودن موضوعات بی ربط و خارج از بحث , تلاش نمودند ذهن خوانندگان رو منحرف نمایند . اینها نشان میدهد که شما همگی یک پلاتفرم رفتاری ثابت دارید و روی هیچ اصولی منظمی نمیشود با شما تبادل نظر کرد نمونه اش هم بحثی بود که با آرش بیخدا داشتم .

        اگر کسی پیدا شد بیاید مثل آدم بنشیند و حرف بزند با ایشان مباحثه خواهم داشت وگر نه بنده حال و حوصله پاسخ به حرفهای خاله زنکی شما و امثالهم را ندارم .

    • «کیفیات خارجی را همیشه نمیتوان با کمیات عددی چهار چوب بست مثلا اینکه شخصی چه مقدار ایمان به غیب دارد , با هیچ عدد ریاضی و فرمول منطق ریاضی قابل احصا نیست .»
      یاد اون حدیث کذایی افتادم که: هر کی اول سلام کنه 69تا صواب می‌بره…! هه‌هه

  3. الف : ) بخشی از علاقه خالصانه این بابا(آرش بیخدا ) به نقد شدن مطالبشان توسط بنده :

    Arash_Bikhoda
    من البته که علاقه دارم به نقد شدن .
    چرا نمیآیید 30 صفحه مطلب بنویسید و مقالات مرا نقد کنید.
    خودت یک وبلاگ باز کن مطالب رونقد و منتشر ک
    ب نقض حرف خودشان در علاقه به نقد شدن :

    Arash_Bikhoda
    من اراجیفت رو حتی با اینکه نمیخونم منتشر میکنم .

    نتیجه اول : تناتقض

    نتیجه دوم : این بابا اصلا دنبال کار علمی نیست ویک خط از نظرات کسی را که نقدش میکنه رو نمیخونه . حتی اگه اون نقد به درخواست خودش (منظور خود آرش بیخدا ) باشه فلذا فقط برای خالی نبودن عریضه , یک چند جمله ای اون وسط مسطها پیدا میکنه که بتونه ازش استفاده ابزاری کنه و بگه من مطالب شما رو خواندم و دارای ارزش نبود . (العاقل بالاشاره )

    ======================================================
    عزیزم ,آخه شما چرا اینقدرخنگی (بابت یاد دادن این کلمه خنگ , ازت ممنونم . برو برای خودت یه دو تا شکلات بخر ذوق کن ) .
    اگر حداقل یک بار متنهای من رو میخوندی با اون همه سوتی که ازت گرفتم , لال میشدی و لااقل سکوت میکردی . ولی اینجوری نه پاسخی دادی نه سکوت کردی فقط یک بند داری پشت سر من رجز میخونی و دری وری میگی این یکی از نشانه های ضعفته .

    ====================================================
    یکی ازمصادیق بی سوادی شما ,ایرادی بود که به تعریف کائنات در مقاله شما گرفتم و شما با مقایسه واژه «اگر» و واژه «کائنات » این دو را فاقد معنی خواندید و خواستید تعریف من درآوردی تان را با این مسئله ماست مالی کنید اما غافل از آنکه نمیدونستی «اگر» حرفه در صورتی که «کائنات » اسمه . و حرف فاقد معنیه و مقایسه کلمه «اگر» و «کائنات» نشان کج فهمی ست (این درس کلاس دوم راهنماییه که جمله مشتق از اسم و فعل و حرفه )و ده ها سوتی دیگه از شما نوشتم که خدا رو شکر نه یک کلام از انها را بر اساس حرف خودتان خواندید نه توانستید نقدی کنید .

    ======================================================
    هر آدم عاقلی این مباحثه من و شما را بخواند و دنبال کرده باشد متوجه میشود چه کسی زده به جاده خاکی …..
    من فکر میکنم یکی از دلایلی که شما جرأت نمیکنید با من وارد بحث وارد یک بحث علمی جدی مثل مناظره شوید همین هست که میدانید باید تک تک مطالب را بخوانید و نمیشود از زیر چیزی در رفت . اینجوری من هر چی بگم شما با شانتاش بازی یا از زیر جواب در میری و موضوع بحث رو منحرف میکنی و منحرف کردن موضوع بحث منحرف کردن ذهن خواننده است . (خود بخوانید حدیث از این مجمل )

    این سخن ماهی گل , واقعا سخن درست و به جایی بود , احسنت بر روانشناسی ایشان چون همون اول نتیجه را اعلام کرد :

    ماهی گلی، در اوت 29, 2011 در 8:27 ب.ظ. گفت:

    جناب آدلف
    زیاد زحمت نقد و این حرفها رو به خودتون ندید این جماعت اگر انتقاد پذیر بودند که در سایت گفتگو رو بتن آرمه نمی گرفتن
    اصولا این آرش یه آدم ترسو و بی مایه است که پشت عناوینی که برای خودش ساخته سنگر می گیره و خیلی راحت با یک ادعای کوچیک که حرف شما مثلا علمی نیست و ارزش جواب دادن نداره از زیر جواب دادن در می ره و بر خلاف ادعایی کرده درست برعکس عمل می کنه یعنی اگر نقد شما ضعیف باشه با تمام قوا وارد میدون می شه و شروع می کنه رجز خوندن
    اما اگر حرف و نقد شما قوی و غیر قابل جواب باشه
    لالمونی می گیره و خودش رو می زنه به کوچه علی چپ

  4. >ببینید جناب hoormoz عزیز , این آقا اگر دفاعی داشتند قطعا در مقام دفاع بر میآمدند و منظور بنده را هم خوب فهمیدند . اگر من حول نطرات ایشون با شما بحث کنم , یه مدل تشخص به حرفای آرش بیخدا بخشیدم اجازه بدید این بحث رو ختم کنیم در صورتی که خودش جواب بده نظر خواهم داد

    مساله ای نیست، هرطور راحتید. من اون بخش از استدلالتون برام جالب بود و دوست داشتم مطرح کنم. البته از لحن تهاجمی پاسختون خوشم نیومد و کلا نقدتون رو اینجا زیاد قوی ندیدم اما بگذریم. خیلی به اینکه نویسنده این بلاگ شما رو رذل بخونه واکنش نشون ندید. یادمه ایشون در یک بحثی، سابقا من رو هم جزو «اراذل و اوباش اینترنتی» دونستند که افتخاریست. این رفتار نازیبا حین جدل های لفظی بین همه ما ایرانی ها کمابیش هست، هرچقدر هم که ادعای روشنفکری داشته باشیم. اما هراندازه هم سایرین از نقاب یک اسم مجازی ما رو قضاوت کنند ما خودمون رو بهتر میشناسیم.

    • جناب هورمزد،

      لطف کنید یک نمونه از جاهایی که من از خودم با نام «روشنفکر» یاد کرده باشم ذکر کنید یا این ادعا رو پس بگیرید. خوبه حالا ما همه حرفهامون کتبی و ماندگار هست..

      سپاس.

      • من نگفتم که شما صراحتا چنین اصطلاحی را برای خود به کار برده اید و اساسا جمله ای که نوشتم کلی تر از آنی بود که ارجاعش صرفا به شخص شما باشد. اما شما قطعا خودتان را جزو الیت فکری و فرهنگی جامعه ایران میدانید و بارها در باب اخلاقمداری هم داد سخن داده اید. وقتی به زعمتان اکثریت مردم ایران وحشی، واپسگرا و دینخو باشند، و شما از 99 درصدشان بافرهنگ و بلند اندیشه ترید و با نوشته های به اصطلاح روشنگرانه سعی دارید ملت را از دام جهل و خرافه و دگما رهایی ببخشید، اینها در بطن خودش این فرض را مستتر دارد که شما خودتان را روشنفکر میدانید.

        «روشنفکر» البته از آن کلمات دستمالی شده است اما از نظر من هر انسان تحصیلکرده ی آزاده و اهل تفکر که آرمانها و ارزش هایی دارد و نسبت به وضعیت جامعه اش حساس است و موضع گیری های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی میکند می تواند روشنفکر نام بگیرد. مخصوصا اینکه خلاق باشد و توانایی تحلیل مسائل از زوایای تازه را داشته باشد.

        باز هم تاکید میکنم که مع الاسف ما ایرانی ها هر اندازه هم که داعیه دار این صفت باشیم باز هم یک سری رذالت های اخلاقی شرقی را با خودمان یدک میکشیم که حین مجادلات لفظی با دیگراندیشان به خوبی قابل مشاهده است. یک نمونه اش هم همین جنگ تاسف آور کلامی و فرسایشی است که میان شما و آدولف درگرفته است. انگار نه انگار که هموطنید. گویا دشمن خونی همدیگر هستید و بدون تحقیر یکدیگر نمی توانید بحث کنید.

        البته این صفت مختص ایرانی ها فقط نیست و میان راستگراهای هاردکور امریکایی هم من زیاد چنین رفتار egocentricی دیدم.

        • نخست اینکه شما ادعا کرده اید که من ادعای روشنفکری کرده ام، من ادعاهای زیادی کرده ام بالای سایت میتونید ببینید من خودم رو چی خطاب میکنم بینشون «روشنفکر» نمیبینید پس نمیتونید بگویید من ادعای روشنفکری میکنم. این شما هستید که دارید من رو روشنفکر میبینید ظاهراً!

          روشنفکر بودن اصولاً زیاد مسئله سختی نیست با همین تعاریفی که شما دادید و البته من هم باهاشون مخالفم.

          در مورد مخالف فکری ظاهراً شما متوجه نیستید بعضی از آدمها واقعاً رذل هستند، یا به عبارت دیگر آدم رذل وجود داره، این رو قبول دارید یا نه!؟ یا فکر میکنید اینترنت عاری از اراذل و اوباش هست و هرکی به اینترنت دسترسی داره متفکر و صاحب نظره؟

          منظور شما بالاخره کدوم یک از اینهاست؟
          1- روی اینترنت آدم رذل نیست
          2- ادول رذل نیست
          3- من به هرکی از راه میرسه میگم رذل و با هیچ مخالفی تاحالا گفتگوی سالمی نداشتم

          منظورت باید یکی از اینها باشه دیگه، اگر هیچکدوم نیست پس حرف حساب شما چی هست من به چه توصیه ای از شما باید گوش بکنم؟!

          فرض شما اینه که هرکی از راه میرسه من بهش میگم رذل، در حالی که اینطور نیست من به آدمهایی که رفتار رذیلانه از خودشون نشون میدن این رو گفته ام، مسئله مخالفت فکری نیست من ادولف رو آدم رذلی میبینم نه کسی که مخالفت فکری داره، من ادولف رو اصولاً دارای تفکر جدی نمیبینم، افکارش اونقدر پخته نیست که حتی قابل تحلیل باشه، شما با کسی میتونید رویارویی فکری داشته باشید که قبول داشته باشید افکارش ایراد مبنایی داره نه اینکه دچار ایرادات تحلیلی ساده باشه.

          مسئله به شرقی و غربی و خاور میانه ای و غیر خاور میانه ای هم ربط نداره، یک دیالوگ بین دو تا آدم فهیم شکل میگیره من ایشون رو فهیم نمیبینم اصولاً همونطور که مثلاً ماهی گلی رو هم نمیبینم، آدمهای رذل میبینمشون، شما نگاه کنید چندتا تهمت توی همین چهارتا پستش زده، یکبار اومده گفته پست من رو حذف کردی، یکبار اومده میگه از جرات داری منتشر کن، بعد اومده میگه پست های من رو ملت ببرید اینور اونور پخش کنید بعد میره توی فرومها مثل یک بچه 7 ساله میگه من با آرش بحث کردم آرش رو شکست دادم lol اینها اخلاق علمی نیست چیزی نیست جز رذالت! من بیام با چنین دیوانه ای بنشینم راجع به مسائل مهم و پیچیده صحبت کنم!؟ این اصولاً نیومده که گوش کنه!

          شما پیش هر دانشمندی بروید و شروع کنید هارت و پورت کردن هم او به شما به چشم رذل نگاه خواهد کرد نه مخالف! من با مخالفانم مشکلی ندارم چون اصولاً موافقی وجود نداره همه بالاخره در بسیاری از مسائل با هم مخالفند… مهم اینه که ابراز مخالفت وقتی مدنی هست که راجع به موضوع باشه نه با هارت و پورت و رفتار رذیلانه!

          من با آدمهایی که براشون احترام قائل هستم میتونم بحث کنم نه با هر رذلی، برای نمونه اگر شما در این مناظره میبودید شاهد بحث خیلی خوبی میبودید، چون هم من برای حریف احترام قائل بودم هم ایشون، به این میشه گفت تخالف فکری!

          شما ببینید حتی با شما هم مایل نیست وارد بحث بشه چون خود بحث و حقیقت براش مهم نیست این آدم اومده از اینجا به عنوان توالت فکری استفاده کنه، اسم کارش نه نقد هست نه مخالفت، اسم کارش دقیقاً رذالت هست! اگر درستی یا نادرستی براش اهمیت داشت براش فرقی نمیکرد که با کی داره صحبت میکنه.

          اینه که انتقاد شما وارد نیست شما خیلی سطحی و ساده انگارانه با قضیه برخورد میکنید ، شاید به این دلیل که قبلاً من به شما هم گفته ام رذل، باید دید چکار کرده اید که این رو از من شنیده اید، رذل بودن یک چیز ثابت که نیست یک آدم ممکنه بعضی وقتها رذیلانه رفتار کنه بعضی وقتها نکنه!

          به هر حال من متاسفم اگر شما رو هم قبلاً رذل خطاب کرده ام، ولی معذرت خواهی نمیکنم چون یادم نمیاد دلیلش چی بوده.

          • یک مطلب را اضافه می کنم ولی کمی بی ربط است. در تعیین مصادیق روشنفکری

            معمولا روشن فکرها در هر دوره ای به ترویج عقیده ای می پردازند که درست بودن آن به صورت صددرصدی اثبات نشده و کلا واضح هم نیست وگرنه که مردم عادی هم آنرا می گفتند. و البته خیلی اوقات گذر زمان اشتباه بودن آن عقیده را نشان می دهد. بنابراین روشنفکرها چندان قابل اعتماد نیستند. مثل دوره‌ی قبل از انقلاب که تقریبا تمامی روشنفکرها تزهای کمونیستی می دادند و مخالفت بی دلیل با شاه کلاس کارشان بود.

            کلا با توجه به مورد بالا اصولا آرش مدافع و مروج صحبت و نظریه‌های جدیدی نیست که به او بشود لقب روشنفکر را داد. شاید امروزه شرایط ایران آنقدر یخزده و متحجر است که واقعا وی در نقش روشنفکر دیده می شود.

          • من تصادفا به وبلاگ این آقای هورمزد سری زدم. به نظر من هم، ایشان لایق همان کلمه رذل هستند. از کمبود شدید شخصیت رنج می برد. حسادتش هم به شما بیشتر به خاطر همین اصطلاح روشنفکری است.
            واقعا چه روزگاری در ایران می بینیم؟ هر کسی که چهار خط در مخالفت با فرهنگ عامه می نویسد خودش را روشنفکر می بیند!!!

          • نخست اینکه شما ادعا کرده اید که من ادعای روشنفکری کرده ام، من ادعاهای زیادی کرده ام بالای سایت میتونید ببینید من خودم رو چی خطاب میکنم بینشون “روشنفکر” نمیبینید پس نمیتونید بگویید من ادعای روشنفکری میکنم. این شما هستید که دارید من رو روشنفکر میبینید ظاهراً!

            مغلطه های پیش پا افتاده نکنید. جنگ بر سر الفاظ که نداریم. تعریف ثابت جهانی هم بر سر واژه روشنفکر وجود ندارد و من علاقه ای ندارم وارد جدل بر سر تعریف «اصلی» روشنفکر بشوم چون بحثی بیهوده است. در کامنت پیش اشاره کردم که من نگفتم شما صراحتا میگویی که «روشنفکر» هستی، اما با توجه به تعریفی عملیاتی که از این کلمه دادم خودت را بسیار روشنفکر و بالاتر از نرم اجتماع میدانی و این را در جای جای متن هایی که مینویسی بروز میدهی. بحث بر سر این نیست که شما لزوما از عین این کلمه در توصیف خودت استفاده کرده باشی. گمان نمیکنم درک این مساله برای کسی که اهل منطق و مباحثه است خیلی سخت باشد.

            در مورد مخالف فکری ظاهراً شما متوجه نیستید بعضی از آدمها واقعاً رذل هستند، یا به عبارت دیگر آدم رذل وجود داره، این رو قبول دارید یا نه!؟ یا فکر میکنید اینترنت عاری از اراذل و اوباش هست و هرکی به اینترنت دسترسی داره متفکر و صاحب نظره؟

            منظور شما بالاخره کدوم یک از اینهاست؟
            1- روی اینترنت آدم رذل نیست
            2- ادول رذل نیست
            3- من به هرکی از راه میرسه میگم رذل و با هیچ مخالفی تاحالا گفتگوی سالمی نداشتم

            ماجرای شما و آدولف گویا فراتر از این صفحه است و اگر واقعا چنین باشد من نمیتوانم خیلی قضاوت درستی داشته باشم. اما اگر مبنا را صرفا همین صفحه بگیرم، با وجود آنکه به نظرم استدلالهای بندتنبانی و ضعیفی آورد، نمی توانم نتیجه بگیرم که آدم رذلی است (البته ممکن است هم باشد اما اطلاعات من برای چنین قضاوتی واقعا کافی نیست). نظرش را درباره مقاله شما نوشته است، حالا یا درست میگوید یا غلط، چرا باید مورد توهین و تمسخر قرار بگیرد؟! از همان کامنتهای نخستین، پیش از آنکه اصلا نقد و بحثی شکل بگیرد، شما ایشان را عقده ای خواندید و تحقیر کردید. کسی انتظار نداشت با ایشان مناظره کنید اما نهایتا میتوانستید کامنتش را بی پاسخ بگذارید. واقعا خیلی اوقات سکوت بهتر است، همانطور که من کامنت آخر ایشان را پاسخ ندادم چون متوجه شدم صحبت من را اصلا متوجه نشده یا درست نخوانده است و بیشتر علاقه مند است که جوابی بنویسد.

            فرض شما اینه که هرکی از راه میرسه من بهش میگم رذل، در حالی که اینطور نیست من به آدمهایی که رفتار رذیلانه از خودشون نشون میدن این رو گفته ام، مسئله مخالفت فکری نیست من ادولف رو آدم رذلی میبینم نه کسی که مخالفت فکری داره، من ادولف رو اصولاً دارای تفکر جدی نمیبینم، افکارش اونقدر پخته نیست که حتی قابل تحلیل باشه، شما با کسی میتونید رویارویی فکری داشته باشید که قبول داشته باشید افکارش ایراد مبنایی داره نه اینکه دچار ایرادات تحلیلی ساده باشه.

            عدم پختگی افکار با رذالت دو چیز مختلف است. رفتار رذیلانه نشان دادن با «رذل» بودن که یک برچسب استاتیک است هم فرق دارد اما در کل با حرفی که میزنی موافقم.

            من با آدمهایی که براشون احترام قائل هستم میتونم بحث کنم نه با هر رذلی، برای نمونه اگر شما در این مناظره میبودید شاهد بحث خیلی خوبی میبودید، چون هم من برای حریف احترام قائل بودم هم ایشون، به این میشه گفت تخالف فکری!

            بله متاسفانه من در آن مناظره حاضر نبودم و مطلع نیستم که در آن چه گذشته است. اما در کل پایه این بحثها و مناظره ها هستم و آنها را مفید میدانم. سابق بر این مطالبی هم در نقد ادیان و در نقد آرای داوکینز نوشته ام که به خاطر مشغله ادامه دار نشد و چندان به پختگی هم نرسید. مایل بودید می توانید نگاهی به دو سه تایشان بیندازید (مثلا اینجا، اینجا و اینجا) این را از این بابت میگویم که برای من داشتن مباحثه علمی-فلسفی با حفظ احترام متقابل بسیار ارزشمند است و خوشحالم که اهلش هستی.

            اینه که انتقاد شما وارد نیست شما خیلی سطحی و ساده انگارانه با قضیه برخورد میکنید ، شاید به این دلیل که قبلاً من به شما هم گفته ام رذل، باید دید چکار کرده اید که این رو از من شنیده اید، رذل بودن یک چیز ثابت که نیست یک آدم ممکنه بعضی وقتها رذیلانه رفتار کنه بعضی وقتها نکنه!

            ماجرایش به مدتها پیش برمیگردد و به موضع گیری عجیبی که شما درباره کودتای 28 مرداد کرده بودید و من در جوابش مطلبی نگاشته بودم. آن مقاله دقیقا همان دلیلی است که این fan-boy پرشور شما در ذیل کامنت مرا به ضرص قاطع «رذل» خوانده و حرف پیشین آقایش را تایید کرده است! لحن مقاله کمی تند و کنایه آمیز بود اما در هر صورت مفادش نظر شخص من بود. برای من آن موقع جالب بود (و هنوز هم هست) که اکثر اسلام ستیزان پرشور و شر راستگرا هستند. از امثال هیچنز بگیر تا افراد زیرک تری مثل برنارد لوییس.

            بگذریم. شاد باشی

          • جناب هورمزد!
            باید محض اطلاع به عرضتان برسانم که بنده بدون این که از میزان تحصیلات یا شغل شما اطلاع داشته باشم، جایگاه تحصیلی و شغلی ام به صورتی است که مطمئن هستم اگر از شما باسوادتر نباشم، کم سوادتر هم نیستم. اگر من صحبتهای آرش را تایید می کنم به خاطر این است که با ایشان تشابه فکری دارم. این طور نبوده که من از ایشان چیزی یاد نگرفته باشم، ولی علت اینکه از نوشته های آرش خوشم می آید این است که اگر خودم بخواهم روزی چیزی بنویسم، از لحاظ نگارشی در بهترین حالت، همین مطالب را خواهم نوشت. بنده در همین وبلاگ با آیدی های مختلف،ِ مطالب مختلف با سطح علمیهای مختلفی نوشته ام. با این آیدی فقط آرش را تایید می کنم و از ایشان تعریف می کنم.
            افتادگی آموز و اخلاص عمل…
            اگر من هم مانند برخیها ادعایم کون خر را پاره کند شاید شخصیت و شانم بیشتر دیده شود! ولی خوشبختانه کمبود و نیازی ندارم. جریان همان جریانی است که گفتم دوره ای شده که همه ادعای خاص بودن دارند و بقیه را عوام می بینند!

          • آرش جان , عزیزکم …

            ظاهرا حسابی روت کم شد (از همان کلماتی که ازت یاد گرفتم )

            از اینکه کل پاسختان به جناب هرمزد رو پیرامون شخصیت بنده مطرح نمودید از شما تشکر میکنم چون این یک نوع تشخص بخشیدن به بنده است . و نشان دهنده این میباشد که هنوز درگیر نقدهای پاسخ نداده بنده هستید . این پارازیت اندازی های شما نوعی سیستم دفاعی ست که به لحاظ روانی دارید از خودتون بروز میدهید .

            جناب هرمزد هم تنها دریک بخش کوچک از صحبتهایشان یک اشاره جزئی به بنده کردند . اما ظاهرا نقدهای بنده به شما زیادی فشار آورده که کل مطلبتون رو در جواب ایشان به بنده اختصاص دادید . (العاقل بالاشاره)

  5. آرش تو واقعا» خنگ تر از اون چیزی هستی که فکر میکردم .
    بالام جان , من سه روزه این کامنت رو برای hoormoz نوشتم و تو ده ها باراومدی و رفتی و ده ها کامنت توی وبلاگت فعال کردی , من هر بار سر زدم دیدم چند تا کامنت فعال شده غیر از کامنت من . یعنی تو واقعا کور بودی ندیدی کامنت منو یا اینکه فکر میکنی این خضعبلی که سر هم کردی رو کسی باور میکنه !!!! (شکلک چوز خند تخمی به یه آدم بیکار)

    الان هم چون مستقیما بهت گیر دادم و اعتراض کردم , فعالش کردی .

    • عقده این به دلت مونده یه حرفی بزنی اینقدر مهم باشه که من مثلاً بترسم منتشرش نکنم نه؟ زیادی به خودت امیدواری نازنین!

      من اگر میخواستم منتشرش نکنم اعتراضت رو هم منتشر نمیکردم دیگه چرا اینقدر جوگیری تو؟ واقعاً فکر میکنی شاگرد افلاطونی با این جفنگیاتی که میگی؟ یا خود افلاطونی؟ این اراجیف تو رو ماهی گلی و اون یارو مسلمون خوب و هزار تا آدم دیگر تازه خیلی بهتر و دقیقتر هم میزنند دیگه، شما که این اراجیف رو الان بیش از هزار سال توی سر عوام کردید حالا من بیام جلوی نشر اراجیف تو رو بگیرم که چی بشه؟ اتفاقاً من اراجیفت رو حتی با اینکه نمیخونم منتشر میکنم چون برای آشنایی با شیوه تفکر آدمهایی مثل تو که ما باهاشون رابطه پزشک و بیماری داریم خوبه…

      تو که فکر کردی من به اعتراضت رسیدگی کردم تشکرت کو راستی؟ برای اینکه آدم بی لیاقتی هستی یکی از کامنتهایی که یک نفر راجع به تو داده بود و من پاک کرده بودم رو برات منتشر میکنم درس بگیری.

      >چند تا کامنت فعال شده غیر از کامنت من . یعنی تو واقعا کور بودی ندیدی کامنت منو یا اینکه فکر میکنی این خضعبلی که سر هم کردی رو کسی باور میکنه
      تو اینهمه توی اینترنت ول بودی تاحالا نفهمیدی اسپم کنترل چیه خنگ الله تعالی!؟

      >آرش تو واقعا” خنگ تر از اون چیزی هستی که فکر میکردم .
      خوشم میاد حرفهای من رو خوب یادت میمونه lol

      برو اونور بذار باد بیاد بابا…

    • deghat kardid in adolf hey mesle meymoon miad tekie kalamao ebarate arasho tekrar mikone :))

  6. جواب من به hoormozd رو چرا تأیید نمیکنی !
    میترسی زیر آبت خورده شه !!! (شکلک خنده تمسخرانه )

  7. hoormoz

    از دیدگاه منطقی، وقتی گزاره A با گزاره B مساوی و معادل گرفته میشود درستی یکی، درست بودن دیگری را نتیجه میدهد.

    جواب :

    اولا این که «دور» هست .چون در گزاره های فلسفی و منطقی یک قضیه باید مقدمه کلیه و یک قضیه مقدمه جزئیه باشد تا به صورت دو قضیه موضوع و حکم مصداق پیدا کند و حکم همیشه زیر مجموعه کلی و موضوع زیر مجموعه جزئی است مثل قضیه انسان حیوان ناطق است که حیوانیت بخش کلی قضیه و انسان بخش جزئی آن است و اگر قضیه مرکب باشه یعنی دو جمله با دو قضیه مختلف باز همین صورت حاکم است اگر هر دور جزئی یا هر دو کلی باشند از نظر اشکال اربعه منطقی قضیه مهمله بود و منتج به نتیجه منطقی نمیباشد کسی که قضایای این گونه را طرح میکنه از دو صورت خارج نیست یا کلا با مبانی منطقی و فلسفی آشنا نیست و یا در کپی پیست کردن از جای دیگر اسلوب منطقی قضایا را رعایت نمیکنه .

    =====================================================

    hoormoz

    موجو د = ارزش گزاره ای True نسبت به مفهوم “وجود”
    ناموجود = ارزش گزاره ای False نسبت به مفهوم “وجود”
    حالا ایشان مجموعه ای را تعریف کرده با نام ((کائنات)) که دربرگیرنده تمام چیزهاییست که نسبت به مفهوم وجود ارزش گزاره ای درست یا ترو دارند.
    چون این مجموعه از اجتماع همه آنچه وجود دارد ساخته شده پس کلیت این مجموعه نیز خودش “موجود” است. به عبارتی دیگر ارزش گزاره ای کائنات نسبت به “وجود” همواره درست است و طبق این تعریف، کائنات هیچ وقت نمی تواند وجود نداشته باشد! چون اجزایش همه وجود دارند و لذا با مفهوم “موجود بودن” گره خورده است. برعکسش نیز طبق تعریف صادقست، یعنی هرچه وجود داشته باشد جزو کائنات است.

    جواب :

    مطالبی که شما میخواهید با زبان منطق ریاضی بیان بکنید مربوط به مسائل ذهنی صرف است چنانچه در ریاضیات بی نهایت +1 از نظر ریاضی محال نیست اما در زبان فلسفه که زبانی متفاوت و جداست بی نهایت +1 بی معناست زیرا نهایت در فلسفه ناظر به امر خارجیه نه ذهنی و اگر بی نهایت خارجی را بخواهیم با چیزی جمع کنین انمان پذیر نیست زیرا بی نهایت , جا برای غیر نمیگذارد .

    مطالبی که در مورد جهان و وجود مطرح میشود ناظر به واقعیت خارجیست نه یک اصطلاح ذهنی و مفهومی که شما آن را معادل با مفهومtrue میدانید . چنانچه در تاریخ فلسفه همین سفسطه برای بحث حرکت و پرتاب تیر مطرح شده است که اگر تیری بخواهد از نقطه a یه نقططه b پرتای شود باید طبق اصول ریاضی از نقطه c عبور کند و برای رسیدن به نقطه c باید از نقطه d عبور کند . و چون خط در ریاضی از بی نهایت نقطه تشکیل شده پس هرگز تیر به هدف نمیرسد زیرا طی مصافت بی نهایت نیاز به زمان بی نهایت دارد این یک سفسطه آشکار است و اگر چه با زبان ریاضی بیان شده باشد چون در بیرون واقعا تیر به هدف میخورد .

    ====================================================

    پ . ن

    ببینید جناب hoormoz عزیز , این آقا اگر دفاعی داشتند قطعا در مقام دفاع بر میآمدند و منظور بنده را هم خوب فهمیدند . اگر من حول نطرات ایشون با شما بحث کنم , یه مدل تشخص به حرفای آرش بیخدا بخشیدم اجازه بدید این بحث رو ختم کنیم در صورتی که خودش جواب بده نظر خواهم داد

    • >اولا این که “دور” هست .چون در گزاره های فلسفی و منطقی یک قضیه باید مقدمه کلیه و یک قضیه مقدمه جزئیه باشد تا…

      خیر دوست من، هیچ ارتباطی به مفهوم دور ندارد. بحث Logical Equivalence است. این سخن شما متاسفانه کاملا اشتباه است. مفهوم دور و تسلسل تنها در دل «رابطه علیت» معنا دارد. عبارات شرطی (conditional) با عبارات علّی (causal) دو تا مفهوم مجزا هستند که شما دارید آنها را خلط میکنید. تفاوت اینجاست که در عبارات شرطی، تقدم زمانی بین مقدم و تالی وجود ندارد. یعنی وقتی میگوییم «آ» آنگاه «ب» این به معنی آن نیست که اول باید آ اتفاق بیفتد و بعد ب به وجود بیاید.

      از دیدگاه سمانتیک:

      A ≡ B معتبرست زمانی که در مدل مورد بحث، A و B جداول درستی یکسان داشته باشند.

      و همانطور که در کامنت قبل توضیح دادم، با توجه به تعریف، بین دو مفهوم «کائنات» و «وجود داشتن» رابطه فوق برقرارست و تناقضی در آن نیست.

      چون موضوع بسیار پیش افتاده است توضیح بیشتری نمیدهم.

      سایر بخش های پاسختان هم مغالطه است. منطق بنیانش یکیست. چه در ریاضیات و چه در فلسفه. اگر چیزی در ریاضیات منطقیست به خاطر اینست که بر طبق اصول موضوعه تعریف شده استوارست. اگر در یک بحث فلسفی اصول موضوعه ریاضی به درستی تببین شود آن وقت دیگر بی نهایت به علاوه یک غیرممکن نیست، اینها بسته به چارچوب بحث است. منظور اینجاست که برای منطق نمیشود مرز تعیین کرد.

      آن Arrows Paradox زنو را که مطرح کردید هم بی موضوعیت دیدم. پارادوکس های زنو از چالش های مهم فلسفه و علم بودند و هستند. آنها در واقع سوالاتی علمی بودند که جوابهای علمی هم داشتند و به خاطر یک سری فرض های نادرست به وجود امده اند که جوابهای متفاوتی به آنها در حسابان و فیزیک نوین وجود دارد.

      آن جمله ای را که راجع به مفهوم true نوشتید هم نشان میدهد که شما خیلی با منطق بولین آشنایی ندارید و یحتمل روند استدلال را متوجه نشدید.

  8. eeeeeeeeeeاز این ثبتیا نبود لول

  9. عزیزم عمرا ثبتش کنی

    ولی اینا که ازت تعریف می کنن نمی دونن حذم اینطوری نیست ایطوریه مجید جان هضـــــــــــم
    حداقل ارش خودت بخونش لولووووووووووووولولولوول

    متنش::::برای من کمی دیر حزم بودند

  10. آرش جان بیخیال. ما هم یابو نیستیم بالاخره می فهمیم که آدولف هیچ چی حالیش نیست. به جای هدر دادن وقتت با او، یک پست مفید بنویسی ما بیشتر خوشحال می شویم.

  11. Adolf:

    ((از نظر منطقی از بدیهیات اولیه است که کل بزرگتر از جزء است اما بنا بر تحلیل شما که کمی پاییتر ذکر کرده اید جهان و وجود برابر دانسته شده و این یعنی جز با کل مساوی اند . مطلب فوقیکی از تناقض های شماست که به جهت بی سوادی و نا آشنایی تان با منطق صوری در اینجا مطرح شده ))

    درود بر شما دوست عزیز و سپاس از مطلبی که نوشتید. متاسفانه آن تناقضی که اشاره کردید را مشاهده نکردم:

    از دیدگاه منطقی، وقتی گزاره A با گزاره B مساوی و معادل گرفته میشود درستی یکی، درست بودن دیگری را نتیجه میدهد.

    موجو د = ارزش گزاره ای True نسبت به مفهوم «وجود»
    ناموجود = ارزش گزاره ای False نسبت به مفهوم «وجود»

    حالا ایشان مجموعه ای را تعریف کرده با نام ((کائنات)) که دربرگیرنده تمام چیزهاییست که نسبت به مفهوم وجود ارزش گزاره ای درست یا ترو دارند.

    چون این مجموعه از اجتماع همه آنچه وجود دارد ساخته شده پس کلیت این مجموعه نیز خودش «موجود» است. به عبارتی دیگر ارزش گزاره ای کائنات نسبت به «وجود» همواره درست است و طبق این تعریف، کائنات هیچ وقت نمی تواند وجود نداشته باشد! چون اجزایش همه وجود دارند و لذا با مفهوم «موجود بودن» گره خورده است. برعکسش نیز طبق تعریف صادقست، یعنی هرچه وجود داشته باشد جزو کائنات است.

    وقتی در منطق گفته میشود دو چیز با هم برابرند یعنی همواره ارزش گزاره ای یکسانی دارند. روی این اصل بنده تناقضی در این تقریر ندیدم. ممنون میشوم اگر کمی واضح تر توضیح بدهید.

  12. عزیزم , شما ظاهرا دوباره به هم ریختید و آن آرامش کوتاهی که به دست آورده بودید را با آخرین کامنتی که بنده زدم از دست دادید . اینها نشانه های به هم ریختگی ذهن شماست:

    1- تو خیلی خنگ تر از اون چیزی هستی که اولش به نظر میرسید
    2- از این حرف تو احمقانه تر وجود نداره
    3- بیا برو دنبال کار و زندگیت توی چیزی که نمیفهمی دخالت نکن .
    4- تو استعداد فلسفی نداری
    5- من وقتم رو از توی جوب پیدا نکرده ام که بیام برای حرفهای احمقانه تو هدر بدم .
    6- من فکر مینکم تو هالویی!
    7 – تو ولی رسماً تعطیلی!

    عزیزم اینها تماما حملات شخصی است که تنها در یک کامنت چند خطی نوشتید و نشان از به هم ریختگی شماست و این این بهم ریختگی ظاهرا به حدی بوده که منجر به حواس پرتی شما شده که مطلب چرک نویس را زدی توی وبلاگ و بعدش مطلب «سوتی و عذر خواهی » قرار دادید .

    بگذریم ….

    Arash_Bikhoda
    تازه بعدش هم کشف کرده که من بیخدا هستم ” این درحالیست که چند مقاله شما را بررسی کردم , شما اصلا قائن نیستید که خدا وجود است” lol واقعا مسخره هستی ها…

    جواب :

    حالا بیاییم بر سر صحبت شما .
    اولا این بار چندم است که شما دارید از زیر حرفهایتان در میروید . این عین مطلب شماست آرش خان که در نقد برهان صدیقین مطرح کردید :

    1- وجود واجب است .
    2- خدا وجود است
    3 – خدا واجب الوجود است .

    اگر گزینه دو درست باشد سه هم درست هست .

    با این تقسیر شما قائل به این هستید که خدا وجود نیست و بر همین مبنا صورت استدلال رو قبول نداشتید . در صورتی که در در کامنت قبلم و بر مبنای حرف خودتان ثابت شد شما قائل به پذیرش وجود خدا هستید و در حقیقت در حال رد وجود خدا هستید نه اثبات عدم وجود خدا . این دو با هم متفاوتند .

    Arash_Bikhoda
    تو خیلی خنگ تر از اون چیزی هستی که اولش به نظر میرسید. وقتی میگیم خدا یک کس است یعنی در تعریف یک کس هست، این به این معنی نیست که موجود است یا وجود دارد!
    مثل اینکه بگوییم هری پاتر یک کس است، سرندپیتی یک دایناسور است، هما یک پرنده است، اینها همه در تعریفه اول یک چیزی رو تعریف میکنند بعد راجع به اینکه وجود داره یا نداره بحث میکنند!

    ظاهرا» شما اصلا تقسیم بندی های وجود را نمیدانید .
    ما یک مطلق وجود داریم : مطلق وجود مقسم برای همه اقسام وجوده مثل وجود ذهنی وجود کتبی و وجود خارجی و …اون چیزی که تو از سرندیپیتی و این حرفا نوشتی بر میگرده به گزینه .

    ویک وجود مطلق داریم : وجود مطلق عاری از هر نوع محدودیت و حدود است در فلسفه وقتی صحبت از خدا میشود این نوع وجود مد نظر است .

    ================================================

    یک قسمت دیگه از مقاله تون رو هم امروز میخوندم خیلی جالب بود دو تا تناقض مسلم توی دو پارگراف پشت سر هم :

    1- تعریف قدیم : چیزی قدیم است که وجود داشته باشد و هرگز آغاز به وجود نکرده باشد، یعنی همیشه وجود داشته باشد. چیزی که قدیم است تابع زمان نیست، یعنی در هر زمانی وجود داشته است. موجودی که قدیم است، هستی را در ذات خود دارد و بوجود آمدنی نیست.

    2- قسمت آخر از تعریف معلول : ممکن است معلولی قدیم باشد و هستی خود را مدیون علتی که آن نیز قدیم است باشد.

    در تعریف قدیم نوشتی چیزی که قدیم است هرگز آغاز به وجود نکرده و همیشه وجود داشته , اونوقت اون پایین نوشتی ممکن است معلولی قدیم باشد و هستی خود را مدیون علت قدیم دیگر بداند. بر اساس تعریف اول چیزی که قدیم بود که اصلا علت نداشت که تو توی تعریف دوم نوشتی معلول ممکن است مدیون علتی دیگر باشد , این مشخصا یعنی برای قدیم که خود علت ندارد , علت تراشیدید . !!! (سوتی در حد بندسلیگا )

    پسر جان بهتره شما بروید رد کار و زندگیتان , چون این همه زدم درسوراخ نشیمنگاهتان هنوز از رو نرفتید …

    بنده کلی مطلب نوشتم و شما کلی فحش نوشتید , هر آدم عاقلی که این مطالب را بخواند میتواند حدس بزند که چه کسی زده توی جاده خاکی .
    این را درس عبرت کن و در گوشت حلق آویز گردان که پا توی هر کفشی نکنی و گمان نبری که اگر نوجوانی شما را تحسین کرد شما خیلی بارتان هست .

    ضمنا بهتره کامنتای من رو حتی اگر نخواستی جواب بدی محترمانه تأیید کنی چون بیشتر آبروت میره .

  13. خسته نباشي..آدلف كس و كونت رو جمع كن كه ريده مال شدي…بچه من كم ريدم روت اومدي اينجا اين بابا برينه روت؟

  14. Arash_Bikhoda

    طبیعت یک “کس” نیست، یک چیز است، خدا بر اساس تعاریف رایج در فلسفه دین یک “کس” هست، یعنی دارای خصیصه شخصیت (Person-hood) است، شخصیت در ارتباط است با “اختیار”، چیزی که دارای اختیار نباشد یک کس نیست.

    متاسفانه این تنها حرفت هست که ارزش بررسی داره، اونهم تازه اشتباه هست.
    افزون بر این در طبیعت خلقتی صورت نمیگیرد گفتن اینکه انسان مخلوق طبیعت هست حرف غلطیه. در طبیعت تغییر چینش مادی وجود داره که اسمش خلقت نیست.

    جواب :

    اگر خدا یک «کس» باشد این کس = وجود است پس خواه یا ناخواه به آن , یک مدل وجود بخشیدید و شما در صدد نقض این «کس» یا «وجود» هستید اگر شما بپذیرید خدا وجود است زیر ساخت تمام براهین خداشناسی را هم پذیرفته اید و این درحالیست که چند مقاله شما را بررسی کردم , شما اصلا قائن نیستید که خدا وجود است .

    ====================================================
    Arash_Bikhoda

    اینها تعریفات من هست، با تعریفات دیگر هم اختلاف چندانی ندارد، هر کدام از این تعاریف با دقت انتخاب شده، بحث فلسفی بحث تاریخی نیست که نیاز به رفرنس داشته باشه، هدف این است که خواننده متوجه بشه وقتی من میگویم کائنات منظورم از کائنات چیه.من بطور مشخص اینجا برهان خاصی رو مد نظر قرار نداده ام، برای همین نیازی به رفرنس نبوده.

    جواب :
    بر مبنای کدام متدولوژی شما قائل به این هستید که فقط بحثهای تاریخی باید رفرنس داشته باشد با مراجعه به کتاب منطق تئوری تحقیق اثر فیلسوف بزرگ جان دیویی چاپ دانشگاه تهران صفحه 54 هر مطلبی که بخواهد اثبات کننده یک قضیه علمی باشد برای طرح و دفاع نیاز به رفرنس دارد .

    اگر شمابرهان خاصی ندارید پس مطلب شما برهانی نیست بلکه تأویلات شخصی است . و تأویلات شخصی چنانچه مستدل و مستند به منابع علمی نباشد ارزش علمی نداشته و فاقد اعتبار است . اگر چنین باشد که هر کسی برای خودش در هر مبحثی در هر شاخه ای از علوم اصطلاحاتی را جعل کند باید در جیب تمام مردم یک یک دایره المعارف شخصی وجود داشته باشد .

    ====================================================
    Arash_Bikhoda

    تعریف یعنی معلوم ساختن نامعلوم با استفاده از سایر معلوم ها، نه ترجمه یا یافتن کلمات متعارف! وقتی شما میگویید کائنات یعنی جهانها، اولاً که تعریف غلطی است چون جهانها برای همه معنی دار نیست. دوماً که اصولا تعریف نیست چون با یافتن کلمه مترادف شما نامعلوم را معلوم نساخته اید، ولی تعریف من از کائنات، با استفاده از مفهومی معلوم و بدیهی که همان وجود باشد استفاده میکند تا کائنات را تعریف کند!

    جواب :
    شما همین تعریف «تعریف» را از کجا درآوردی .این چیزی که شما نوشتی تعریف فکر از دیدگاه منطقیون شرق و غرب میباشد. (ترتیب علوم معلوم برای کشف مجهول) . اما دقت داشته باشید که آن معلومات باید از مشهورات و مقبولات رایج در نزد هر قومی باشد که در آن ساختار زبانی دارای تعاریف و چهارچوب های واضحی ست اما شما معلومات من درآوردی خود را کنار هم چیده اید و برای خود یک قضیه مهمله ساخته اید که فاقد ارزش منطقیست میتوانید به کتاب منطق ارسطو و یا منطق دکتر خوانساری که درجه علمی از سوربن فرانسه دریافت کرده مراجعه کنید

    ====================================================
    Arash_Bikhoda

    از این گذشته اینکه واژه تعریف شود به این مفهوم نیست که آن واژه در واقعیت هم چیزی را نمایندگی کند، مثلاً میتوان واژه “اگر” را تعریف کرد، ولی چیزی با نام “اگر” در طبیعت وجود ندارد، مفهوم کائنات هم از همین قبیل مفاهیم است، واژه ایست سودمند ولی چیز مشخص و دقیقی با این نام را نمیتوان در طبیعت نشان داد. این نکته از مهمترین نکات بحث های راسل در زمینه فلسفه دین بود.

    جواب :
    شما ظاهرا ادبیات دوم راهنمایی را هم بلد نیستید که اصولا کلمه در هر زبانی تقسیم به سه جزء میشود . اسم و فعل و حرف و از این سه , حرف فاقد معناست و در ساختار دستوری معنا میابد و «اگر» حرف شرط است در صورتی کائنات یک اسم است که هم دارای معناست و هم ساختار دستوری دارد .

    لطفا با ذکر سند و صفحه منبع راسل را هم معرفی کنید
    ====================================================
    Arash_Bikhoda

    بین وجود و موجود فرق هست، تعریف من جهان و وجود رو یکی نمیکنه این هم سوء برداشت تو هست.

    جواب:
    اولا شما این وجود را به معنای «مصدری» گرفتید یا به معنای هستی ؟ چون وقتی خداباور هم میگوید خدا وجود دارد و خدا موجود است هر دو به یک معناست .
    در گزاره خدا وجود دارد و خدا موجود است هر دو به یک معناست همچنین وقتی میگویم ماه موجود است و یا در گزاره ماه در آسمان وجود دارد هر دو به یک معناست در قضایای مطرح شده شما نیز همین ساختار منطقی وجود دارد پس از زیر بار معانی که خودتان مطرح کردید در نروید .

    • ادلف،

      >اگر خدا یک “کس” باشد این کس = وجود است پس خواه یا ناخواه به آن , یک مدل وجود بخشیدید و شما در صدد نقض این “کس” یا “وجود” هستید اگر شما بپذیرید خدا وجود است زیر ساخت تمام براهین خداشناسی را هم پذیرفته اید و این درحالیست که چند مقاله شما را بررسی کردم , شما اصلا قائن نیستید که خدا وجود است .

      تو خیلی خنگ تر از اون چیزی هستی که اولش به نظر میرسید. وقتی میگیم خدا یک کس است یعنی در تعریف یک کس هست، این به این معنی نیست که موجود است یا وجود دارد!

      مثل اینکه بگوییم هری پاتر یک کس است، سرندپیتی یک دایناسور است، هما یک پرنده است، اینها همه در تعریفه اول یک چیزی رو تعریف میکنند بعد راجع به اینکه وجود داره یا نداره بحث میکنند!

      از این حرف احمقانه تر وجود نداره که تو به یک بیخدا میگی چون خدا در تعریف یک کس است و تو این تعریف را قبول داری پس قبول کردی خدا وجود دارد! lol

      تازه بعدش هم کشف کرده که من بیخدا هستم » این درحالیست که چند مقاله شما را بررسی کردم , شما اصلا قائن نیستید که خدا وجود است» lol واقعا مسخره هستی ها…

      بیا برو دنبال کار و زندگیت توی چیزی که نمیفهمی دخالت نکن تو توی بحث های خیلی خیلی ساده لنگ میزنی، استعداد فلسفی نداری، من وقتم رو از توی جوب پیدا نکرده ام که بیام برای حرفهای احمقانه تو هدر بدم… تو زیاد نگران خدا نباش به نظر من به اندازه کافی آدمهای باسواد خداباور هم هستند که از خدا دفاع کنند،

      دفاع تو از خدا مثل جریان اون یارو میمونه که کنار یک آخوند وایساده بوده، بعد یکی با ماشین میاد از کنارش رد میشه لاستیک ماشین میافته توی چاله بعد آخوند خیس میشه، بعد یارو در دفاع از آخونده میگه هوی مرتیکه چته ریدی به هیکل حاج آقا! lol

      اینکه میگفتی من میگم خداباورها هالو هستند، در واقع به این دلیله که تو درک میکنی من فکر مینکم تو هالویی! ولی اشتباهت اینه که فکر میکنی از نظر من چون خداباوری هالویی! نه خداباورهای قابل احترام متعددی هم وجود دارند تو ولی رسماً تعطیلی!

      • منه بی خدا خیلی بهتر میتونستم از خداباوری دفاع کنم تا این آقا، اصلا پیشنهاد میکنم بجای آدولف بیا و یکی از دوستان بی خدا رو به عنوان دشمن فرضی انتخاب کن و با هم یک مانور مشترک برپا کنید ، اینجوری هیجان انگیزتره، آرش جان شما مشغول الذمه ای !!! توی روز قیامت که باعث شدی وقته ما صرف خوندن این اراجیف بشه !

        • من زیاد علاقه مند به بحث نیستم من به اندازه کافی بحث با ملت کرده ام، من وقتم رو میتونم بهتر استفاده کنم…

          • آقا بحث و اینا رو ولش، بچسب به زندیق و درست کردن لینک‌ها، که زیاد کار داره ظاهرا.
            اجرکم عندالنقي (غ)

  15. همان طور که از قبل هم مشخص بود و خودم هم یک بار یاد آوری کردم ایشان درگیر لغات هستند نه مفاهیم. سرتاسر متنی که نوشته اند مغلطه بازی و صحبتهای آخوندی است. یک ساعت درباره فرق کائنات و کون توضیح داده (که اصلا اهمیتی در نوشته اصلی ندارد، شما به جای کائنات بذار کون، مفاهیم نوشته هیچ تغییری نمی کند.) یک ساعت هم ظرف و مظروف کرده، (همان چیزی که در معارف دبیرستان واسمون بلغور می کردند) که آرش درخود مقاله، این مفاهیم را به شکل مورد نظر خودش توضیح داده بوده. قاعدتا باید آن دیدگاه را نقد می کرد نه اینکه اختلافش را با دیدگاه خودش بررسی کند.
    بقیه مطلبش هم اینه که چرا یک طوری نوشتی که انگار خداباوری با هالویی یکی است و از این حرفها.

    در مجموع مفهومی را که آرش سعی در انتقال آن داشته است، بررسی و نقد نکرده است.

    کلا من که نتیجه گرفتم فوق فوقش یک استاد معارف زپرتی معمولیه. از همینهایی که سرکلاس اسکلشون می کنند!

  16. Bardare arjomand man Adolf gerami mamnoon az inke zahmat keshidid va in chizi ro ke neveshtid neveshtid, nemigam naghd, chon naghd elmi ravesh va sabk dare ke in neveshte shoma nadarad.
    hahal

    1)
    جواب :
    اول اینکه پاسخ کوتاه شما غلط است چون حتی اگر از منظر ماتریالیستی هم بررسی شود انسان مخلوق طبیعته پس پاسخ هیچ کس یک جواب نابجاست . البته دیدگاه من این نیست که انسان یا جهان مخلوق طبیعته بلکه نقض پاسخ کوتاه شما بود

    Kalameh makhlooghe tabiate mani elmi nadard chon tabiat, yek maani elmi nist yek talfoz hast az jaame mavad mojood dar dorbare ma, dovom , khalegh dashtan dar context ke arash eshareh kard pasokh be din dar ha hast ke entezar daran yek mojood yekta jahan rakhagh karde, ke haman tor ke arash be shivayee bayan karde ham chin chizi nist, az hame in ha gozashte chera mesle akhoond ha sar kalmeh bazi mikonid, ghole naghd elemi bood ke nakardid.

    ایراد دیگری که به مقاله شما وارد است تعریفات شما از کائنات , قدیم , حادث علت معلوم و غیره است .

    Ba ham ke shoma bar rooye loghat jang mikonid, jahan va voojood az nazar kami barabar nistand ama az nazar keifi ham sanj hastand, hala shayad arash yek kalameh ro be jaye digari estefade karde bashad dalili be ghalati kole masaleh nist, har che voojood darad az nazar keifi ba jahan ham sanj hast, chon har do voojood khareji darand, dar mored taksor jahan ha ham begooyam ke az nazar physic kahkeshan haye motefvate mitvanand jahan haye motefvatet bashand, doniai made va zed made beham chenin va chiz haye digar.

    شما از کجا میدانید این مغزهای بزرگ انحرافن , اگر انحراف به ذهن بزرگترین مغز جهان راه پیدا میکند و به تعبیر شما این انحراف خدا باوریست چرا این نتیجه را نگیریم که مغزهای بزرگی چون داوکینز بر اثر انحراف به خدا ناباوری رسیده اند تا چه رسد به مغزهای کوچکی چون ارش بیخدا که انحراف در آن امری طبیعی و علی حده است گویا شما پاسخی را که میل دارید فقط میپذیرید . ..

    Javabe in ham sade ast, ba gozasht sal ha az newton, eshtebah haye vey ashkar shode, va mabnay bavar very be khoda niz naghz shode ast, richard dwkins ham mitvanad eshtebah konad, va in zibayee elm ast, ma ghabool darim ke shayad eshtebah konim, ama migooyim ta zamani ke esbat nayavari anche esbat shode dorost hast, farghesh ba khoda bavari inke bedoon hich esbati be khdoa iman
    darid

    in ham pasokkhe man eltemas doa!!

  17. جناب آدلف
    زیاد زحمت نقد و این حرفها رو به خودتون ندید این جماعت اگر انتقاد پذیر بودند که در سایت گفتگو رو بتن آرمه نمی گرفتن
    اصولا این آرش یه آدم ترسو و بی مایه است که پشت عناوینی که برای خودش ساخته سنگر می گیره و خیلی راحت با یک ادعای کوچیک که حرف شما مثلا علمی نیست و ارزش جواب دادن نداره از زیر جواب دادن در می ره و بر خلاف ادعایی کرده درست برعکس عمل می کنه یعنی اگر نقد شما ضعیف باشه با تمام قوا وارد میدون می شه و شروع می کنه رجز خوندن
    اما اگر حرف و نقد شما قوی و غیر قابل جواب باشه
    لالمونی می گیره و خودش رو می زنه به کوچه علی چپ

  18. بنا به درخواستها مکرر آرش بیخدا وا یمیل هایی که به بنده شد , تصمیم گرفتم بخشی ازیک مقاله آرش بیخدا را در باب موضوع «دنیا و انسان را چه کسی خلق کرده » مورد نقد و بررسی قرار بدهم .
    بنده نمی خواهم بند بند این مقاله را نقد کنم چرا که وقت گیر و از حوصله جمع خارج است . اما با یک نظر گاه کلی , بخشی از آن را مورد بررسی قرار میدهم تا در صورت استقبال بخشهای دیگر را هم قرار بدهم . ولی شرط ادامه کار آن است که مطالب بنده در همین وبلاگ منتشر شود .

    آدرس مقاله :
    http://www.zandiq.com/articles/0000000063.shtml

    A rash_Bikhoda
    دنیا و انسان را چه کسی خلق کرده؟
    پاسخ کوتا : هچکس

    جواب :
    اول اینکه پاسخ کوتاه شما غلط است چون حتی اگر از منظر ماتریالیستی هم بررسی شود انسان مخلوق طبیعته پس پاسخ هیچ کس یک جواب نابجاست . البته دیدگاه من این نیست که انسان یا جهان مخلوق طبیعته بلکه نقض پاسخ کوتاه شما بود .
    ====================================================
    A rash_Bikhoda

    این پرسش معمولا نخستین پرسشی است که از یک خداناباور توسط یک خداباور پرسیده میشود.

    جواب :
    دوم اینکه اصطلاح خدا باور و خدا نابارو یک اصطلاح نا متعین هست . ممکن است یک طرف خدا باور , ایان باربور پل تیلیخ یا حتی نیوتن باشد ممکن هم هست مش صفدر قوز آبادی باشد که اصلا نداند علم چیست و از روی احساس و گرایش ذاتی خداباور شده باشد . در قسمت خداناباورش هم همین طورر است , ممکنه یک نفر داوکینز و راسل باشد ممکن هم هست یک الوات دائم الخمر قاتل باشد که اصلا با خدا بیگانه است و هیچ بهره ای از علم نبرده است .فلذا شما نمیتوانید همه خداباوران و خداناباوران را از یک جنس ببینید و بگویید هر کی خداباور است , کج اندیش است و هر کس خدا ناباور است خوش فکر و به قول خودتان خرد گراست . اگر داوکینزی وجود دارد که با عقل خودش میگوید خدا نیست ,دکارتی هم وجود دارد که با همان عقل , (حتی قوی تر از عقل اولی ) وجود خدا را ممکن میداند . شما ابزار تشخیصی ندارید که به ضرس قاطع عقل یکی را محکوم میکنید و عقل یکی را برتر میدانید با این استناد شما نمیتوانید بگویید خدا باورن خرافه پرستند و آدم های هالویی اند . اینها یک مشت خضعبل است که معلوم نیست کدام سبک عقلی در مغز شما فرو کرده .. این نگرش از ذهن یک انسان کم بهره از علم و هوش و غیره آکادمیک بر میآید که هیچ اطلاعی از دانشگده های دین پژوهی (در متعبر ترین دانشگاه های جهان) ندارد .
    ====================================================
    A rash_Bikhoda

    بعد از توضیحی مختصر در مورد انگیزه شکل گرفتن این گونه پرسشها در ذهن خداباوران به بررسی فرضهایی که در ابتدای این نوشتار مطرح شد خواهیم پرداخت؛ اما پیش از آن شایسته است چند عبارت را که در این نوشتار استفاده خواهد شد تعریف کنیم ..

    جواب :
    ایراد دیگری که به مقاله شما وارد است تعریفات شما از کائنات , قدیم , حادث علت معلوم و غیره است .
    بنده یک سوال از شما دارم ؟
    این تعریفات خود ساخته است یا مشخصا رفرنس خاصی مورد نظر شماست لطفا روشنگری کنید الان دوران قدیم نیست که بروید روی یک تکه سنگ در بازار عمومی بیایستید و جار چی اجاره کنید بگویید من یک حرف جدید دارم .در دنیای امروز هر حرفی باید در چهار چوب یک نظام اندیشه ای یا علمی پذیرفته شده در آکادمی های معتبر جهان باشد . در یک سایتی یک عزیزی بود به نام»علی جوهر » این بابا مثلا میخواست از خدا و دین باوری دفاع کند و برداشته بود از خودش یک شتر گاو پلنگی ساخته بود اسمش را گذاشته بود نظریه توحیدی که مملو از تناقض بود و چون مثل شما تعریفات ایشان از سرفصل ها , تعریفات من در آوردی بود تمام سخنانش متناقض بود. تعریفات شما هم من درآوردیست و هر چیزی که از آن موضوع استنباط کردید رو تعریف نمودید و گفتید این تعریف این است . کدام استادی این روش متدولوژی را به شما یاد داده که اینجوری تحقیق ارائه بدید ! مثلا در جایی از تعریف کائنات این طور نوشته اید که » هرچیز که وجود داشته باشد جزو این مجموعه جهانی است و اگر وجود نداشته باشد جزوی از جهان نیست، لذا میتوان گفت جهان و وجود دو مفهوم برابر هستند»
    اولا با دیدگاه شما که به ادعای خود , یک خدا ناباور هستید , اصطلاح کائنات (کون و جمع کائنه به معنی جهان و کائنات یعنی جهانها که معادل قرآنی آن عالمین و معادل فارسی آن جهانها است ) یک حرف عجیب است چون برای کسانی که به فیزیک صرف قائل هستند , یک جهان بیش وجود ندارد حال بر فرض نادیده گرفتن این غلط مصطلح , نقدی را به کل مطلب شما وارد میکنم .
    با تعریف شما پس جهان شد ظرف و وجود شد مظروف .
    واضح تر اینکه این گزاره از جهات منطقی جهان را ظرف و وجود را مظروف آن لحاظ میکند و این نقض حرف شماست که میگویید جهان و وجود دو مفهوم برابرند .

    شما میگویید هر چیزی که وجود دارد در جهان است .
    بنابر این موجودات مظروفات و محتویات این جهانند و جزئی از یک کلند .
    از نظر منطقی از بدیهیات اولیه است که کل بزرگتر از جزء است اما بنا بر تحلیل شما که کمی پاییتر ذکر کرده اید جهان و وجود برابر دانسته شده و این یعنی جز با کل مساوی اند . مطلب فوقیکی از تناقض های شماست که به جهت بی سوادی و نا آشنایی تان با منطق صوری در اینجا مطرح شده . ( . قضاوت با خوانندگان گرامی )

    ====================================================
    در جایی دیگر یک مطلبی نوشتید که برایم جالب بود .
    شما نوشته اید :
    A rash_Bikhoda
    حتی دانشمندان و عالمان بزرگی نیز دچار این انحراف فکری شده اند که شاید بتوان معروف ترین آنها را نیوتون دانست. نیوتون را شاید بتوان بزرگترین مغز علمی تمام طول تاریخ نامید.

    جواب :
    شما از کجا میدانید این مغزهای بزرگ انحرافن , اگر انحراف به ذهن بزرگترین مغز جهان راه پیدا میکند و به تعبیر شما این انحراف خدا باوریست چرا این نتیجه را نگیریم که مغزهای بزرگی چون داوکینز بر اثر انحراف به خدا ناباوری رسیده اند تا چه رسد به مغزهای کوچکی چون ارش بیخدا که انحراف در آن امری طبیعی و علی حده است گویا شما پاسخی را که میل دارید فقط میپذیرید . ..

    ====================================================

    حسن ختام : تا همینجا کافیست . من این چند مطلب را برای نمونه قرار دادم که بروید یک دو دو تا چهار تا بکنید و به جای استفاده از ادبیات چاله میدانی و شانتاش بازی متوجه شوید اگر یک جوان هفده ساله از شما تحسین میکنید این دلیل بر این نیست که شما تحسین برانگیز نیستید و مملو از ایرادات منطقی و فلسفی میباشید . اگر مطالب من در یک مطلب جدید در وبلاگ شما درج شد , دنباله آن و دیگر مقالاتتان را هم نقد میکنم در غیر این صورت یک خط هم نخواهم نوشت .
    دیگر خوانندگان هم میتوانند این مطالب را در وبلاگها و انجمن ها انعکاس دهند . در صورتی که این آقا (آرش بیخدا ) پیشنهادات بنده را بپذیرد , مطمئن باشید برای روشنگری و تلاش در جهت هدایت انسانها به سوی خداوند متعال با نظام عقلی و نقلی و بساط رمالی و چاپچی گری این آقا که چند مدتیست برای به تحریک ذهن ساده اندیشان تلاش میکنند , مبارزه خواهم کرد .

    با تشکر
    هفتم شهریور 1390

    • >اول اینکه پاسخ کوتاه شما غلط است چون حتی اگر از منظر ماتریالیستی هم بررسی شود انسان مخلوق طبیعته پس پاسخ هیچ کس یک جواب نابجاست . البته دیدگاه من این نیست که انسان یا جهان مخلوق طبیعته بلکه نقض پاسخ کوتاه شما بود .
      طبیعت یک «کس» نیست، یک چیز است، خدا بر اساس تعاریف رایج در فلسفه دین یک «کس» هست، یعنی دارای خصیصه شخصیت (Person-hood) است، شخصیت در ارتباط است با «اختیار»، چیزی که دارای اختیار نباشد یک کس نیست.
      متاسفانه این تنها حرفت هست که ارزش بررسی داره، اونهم تازه اشتباه هست.

      افزون بر این در طبیعت خلقتی صورت نمیگیرد گفتن اینکه انسان مخلوق طبیعت هست حرف غلطیه. در طبیعت تغییر چینش مادی وجود داره که اسمش خلقت نیست.

      >ایراد دیگری که به مقاله شما وارد است تعریفات شما از کائنات , قدیم , حادث علت معلوم و غیره است .
      بنده یک سوال از شما دارم ؟ این تعریفات خود ساخته است یا مشخصا رفرنس خاصی مورد نظر شماست

      اینها تعریفات من هست، با تعریفات دیگر هم اختلاف چندانی ندارد، هر کدام از این تعاریف با دقت انتخاب شده، بحث فلسفی بحث تاریخی نیست که نیاز به رفرنس داشته باشه، هدف این است که خواننده متوجه بشه وقتی من میگویم کائنات منظورم از کائنات چیه.

      من بطور مشخص اینجا برهان خاصی رو مد نظر قرار نداده ام، برای همین نیازی به رفرنس نبوده.

      > ” هرچیز که وجود داشته باشد جزو این مجموعه جهانی است و اگر وجود نداشته باشد جزوی از جهان نیست، لذا میتوان گفت جهان و وجود دو مفهوم برابر هستند”
      اولا با دیدگاه شما که به ادعای خود , یک خدا ناباور هستید , اصطلاح کائنات (کون و جمع کائنه به معنی جهان و کائنات یعنی جهانها که معادل قرآنی آن عالمین و معادل فارسی آن جهانها است )

      تعریف یعنی معلوم ساختن نامعلوم با استفاده از سایر معلوم ها، نه ترجمه یا یافتن کلمات متعارف! وقتی شما میگویید کائنات یعنی جهانها، اولاً که تعریف غلطی است چون جهانها برای همه معنی دار نیست. دوماً که اصولا تعریف نیست چون با یافتن کلمه مترادف شما نامعلوم را معلوم نساخته اید، ولی تعریف من از کائنات، با استفاده از مفهومی معلوم و بدیهی که همان وجود باشد استفاده میکند تا کائنات را تعریف کند!

      از این گذشته اینکه واژه تعریف شود به این مفهوم نیست که آن واژه در واقعیت هم چیزی را نمایندگی کند، مثلاً میتوان واژه «اگر» را تعریف کرد، ولی چیزی با نام «اگر» در طبیعت وجود ندارد، مفهوم کائنات هم از همین قبیل مفاهیم است، واژه ایست سودمند ولی چیز مشخص و دقیقی با این نام را نمیتوان در طبیعت نشان داد. این نکته از مهمترین نکات بحث های راسل در زمینه فلسفه دین بود.

      >از نظر منطقی از بدیهیات اولیه است که کل بزرگتر از جزء است اما بنا بر تحلیل شما که کمی پاییتر ذکر کرده اید جهان و وجود برابر دانسته شده و این یعنی جز با کل مساوی اند
      بین وجود و موجود فرق هست، تعریف من جهان و وجود رو یکی نمیکنه این هم سوء برداشت تو هست.

      >خدا باورن خرافه پرستند و آدم های هالویی اند . اینها یک مشت خضعبل است که معلوم نیست کدام سبک عقلی در م
      این حرف حمله به آدم پوشالین هست، و توضیح واضحات کجای نوشته من گفته شده هر کسی آدم خداباوری هست آدم هالویی هم هست؟ اگر من ننوشتم چرا این همه یاوه بافتی در این باب؟

      >شما از کجا میدانید این مغزهای بزرگ انحراف
      اینکه نیوتون چرا در این زمینه دچار انحراف فکری شده بحث جداییست که در اینجا در مورد آن نوشته ام، بقیه حرفهای این بخش هم بی اهمیت است.
      http://zandiq.com/articles/0000000008.shtml

      >حسن ختام : تا همینجا کافیست . من این چند مطلب را برای نمونه قرار دادم که بروید یک دو دو تا چهار تا بکنید و به جای استفاده از ادبیات چاله میدانی و شانتاش بازی متوجه شوید اگر یک جوان هفده ساله از شما تحسین میکنید این دلیل بر این نیست که شما تحسین برانگیز نیستید و مملو از ایرادات منطقی و فلسفی میباشید
      مسئله بی ربط به نوشته
      این هم باز حمله به آدم پوشالین هست، من نگفته ام چون یک نفر اومده حرف من رو تایید کرده حرف من درست است، اینها حرفهای خاله زنکی هست و شما سعی کن زیاد از اینکه یک نفر پیدا شده بخشی از حرفهای من رو تایید کرده زیاد ناراحت نباشی.

      دیگه چی داری برای نزدیکی با خدای متعال؟

  19. امشب تا آخرین ساعات شب به وقت تهران , بخشی از مقاله نقد خواهد شد .

    با تشکر
    آدلف

  20. روشهایی که آرش تو حرفهاش به کار میبره در هیچ شرایطی از طرف یه نوجوون هفده ساله قابل هضم نیست. اون خسته از مذهب و مورد حمله ی هزاران پیام متضاد با مذهب قرار داره! یه دفعه یه وبسایت قشنگ رو می بینه انگاری که …. !اونها از دیدگاه رفتاری وابسته و سرسگرده می شن و هیچ اختیار یا تفکری تو کارهاشون و نتیجه گیری هاشون نیست. خود آرش هم برخی اوقات به خودش می خنده که ای بابا یارو هنوز چپ و راستش رو نمیشناسه شده آتییست!! من به اون نوجوون توهین نمی کنم چرا که این کله ی داغ رو خودمم داشتم!!! یه زمانی کتاب های شریعتی و اریک فروم و آگاتا کریستی و … !!! چه می دونم … دهها نویسنده ی دیگر رو می خوندم و با صدای بلند از خودم می پرسیدم: خدا کجاست!؟ بعدها فهمیدم که خدا در حماقت من خوابیده است. و بعدها فهمیدم که : اینکه فلانی بگه خدا نیست یا فلانی بگه خدا هست همش یه تیپه و من اگر عرضه تو کونم باشه یه کم عمل داشته باشم با افکار غربی همسو نمی شم که زیر خواب بشم بلکه همسو می شم که بشناسمشون بعد نقدش کنم و یا در زمینه ای دست به تولید بزنم و صنعتی بشم نه الکی حرف بسازم. حرف زیاده اما بدون که آرش ها و کیارش ها و اورش ها در پیوستار مردان نیک و نام آور و مفید و کارگشا به اندازه ی تخم خرگوش هم جا ندارن. من هم آتییست هستم اما ریشه ی من به زمانی برمی گرده که پدر پدربزرگ منو از روستا به دلیل اعتراض به صدای اذان از روستا بیرون کردند. من خود درختم پیوند نخوردم. پس این حرفهای منو از سر خودپسندی نگیر بلکه من جنس اون سپاهی نامرد رو هم می شناسم جنس این سوسک ها رو هم می شناسم.

  21. هشدار!

    لینکی که نادر گذاشته است آلوده به ویروس است.

    بر روی کلمه نادر کلیک نکنید.

    مزدور کثیف

  22. یک وبلاگی بود درباره ی مغالطه که فکر کنم شما اداره اش میکردید چرا مطلب جدید نفرستادید؟

  23. به جهت درخواستهای عاجزانه آرش بیخدا من این مقاله را انتخاب کردم که برایشان نقد کنم .
    http://www.zandiq.com/articles/0000000063.shtml

    این افتخار را به ایشان میدهم که با قبول شرط قرار دادن نقد بنده روی وبلاگش , این مطلب را نقد کنم وگر نه ما وقت این را ندارم که بنشینیم یک مطلب طولانی را بررسی کنیم و در قالب یک کامنت قرار بدیم که فردا ول بشود برود پی کارش . من برای کاری سرمایه گذار میکنم که اثر زمانی خود را حفظ کند .

  24. راکی عزیز مایوس نباش که تو هم به نوبه خودت و در حد خودت یک رذل هستی، منتها در مقام رذالت یک مقدار پایین تر از این دوستمون هستی بالاخره تو از هر ده تا مطلب که مینویسی یکی دو تاش هم مطالب بدرد بخور هست، در واقع اونجاها که نظرات خودت رو مینویسی آکنده از رذالت هست ولی بعضی وقتها میای در این سنگر ما یکی دو تا لینکی چیزی میزنی اونها یکی در میون مطالب بدرد بخوری هستند.

    تو مشکل عمده ات در اخلاق هست، اگر من با تو میتونستم صحبت مستقیم بکنم فکر میکنم میتونستم ارشاد بیخداییت کنم، ولی این ادولف نه، یکی از اساتید من میگفت بعضی وقتها ندوستن بهتر از نصفه دونستن هست.

    • چطور دلت اومد به راکی بگی رذل. بنده خدا از سال 2009 تا به حال هر چی پست گذاشتی روش ده تا نظر داده. هیج خواننده دیگه ای از وبلاگت اینقدر جدی نبوده.
      آدم خوبیه فقط یک خورده می خواد مردم را خر کنه که اون هم عادیه.

    • راکی اسلحه بدم خدمتتون واسه خودکشی؟

      البته اجازه نداری اینکارو بکنی چون دیگه جزو سرقفلی وبلاگ آرش بیخدا حساب می شی

  25. Arash_Bikhod
    «چی رو من دقیقاً پاسخ ندادم؟ »
    جواب :
    بنده در اولین کامنتم به شماعرض کردم که نظراتتان , آن بخشی که در نقد دین است منطقی تر از آن بخشی ست که در نقد خداست . واضح تر آنکه تحلیلات فلسفی شما پر از ایراد ا ست . و این یک تبیین کلی بود به سطح علمیتان ! و ذیل آن هم توضیح دادم که وقتی میگویید n تا کتاب خوانده اید خود موید بیسوادی شما در امور فلسفی ست چون اصلا فلسفه و منطق چیزی نیست که مثل کتاب شنگول و منگول بنشینید و آن را بخوانید و نتیجه بگیرید که منگول علت العلل بوده و منشأ هم شنگول بوده . بنده این دو مطلب تند را به این جهت نوشتم که از شما پاسخی قانع کننده و البته در حوزه عقل بشنوم . اما چیزی که مشاهده کردم اینها بود :
    الف : ) شما یک مقدار دچار عقده هستید .
    ب 🙂 شما دنبال خود نمایی هستید
    ج: ) نام احمقانه ایست که برای خودت انتخاب کرده اید .
    د : ) تو از همون اراذلی هستی که اشاره ای به آنها داشتم .
    عزیزم توجه کن همه این چند حمله شخصی را تنها در یک کامنت چند خطی ابراز نموده اید . و هیچ پاسخی هم حول موضوع به بنده ندادید . اونوقت به من میگویی من چه چیزی را باید پاسخ میدادم ؟! (این یکی از مصادیق شانتاش بازی شماست) اینها همه نشان میدهد اولا» شما آدم انتقاد پذیری نیستی و به کسی که اجازه نمیدهید به مبانی فکریتان انتقاد کند و در انتقاد ادبیات چاله میدانی پیشه میکنید به زعم بنده چنین فردی , شخصیت علمی ندارد . دوما» به بنده ثابت شد شما در بحث کردن زود به هم میریزید و این حالت روانی , باعث میشود شما آزاد اندیشی خود را از دست بدهید و در یک مناظره فیس تو فیس کاملا عنان کار را از دست بدهید .

    Arash_Bikhod
    «من خیلی خوشحالم از این بابت که شما از من انتظار دارید در سطح راسل و داوکینز باشم، چیزی که شما باید درک بکنید اینه که یک کتاب مجموعه ای است از چند مقاله، چیزهایی که من تاحالا نوشتم رو میشه کنار هم جمع کرد، تبدیل کرد به یک کتاب، اگر من بصورت کتاب منتشرش نمیکنم به این دلیله که فکر میکنم به صورت فعلی راحت تر من رو به اهدافم میرسونه، و الا تبدیل کردنشون به یک کتاب فقط کپی پیست هست، متوجه هستی؟ داوکینز و راسل توی انگلیس زندگی میکردند نه توی جمهوری اسلامی!»

    جواب :
    عزیزم بنده هدفم از نام بردن افراد فوق الذکر این نبوده که از شما انتظار راسل شدن داشته باشم , شما اصلا در حد و حدود ایشان نیستید . بنده مثل زدم که اگر قرار باشد شخصیت علمی ماندگار داشته باشید باید به سبک فیلسوفان و متفکران مطلب ارائه بدید نه اینکه چند تا مقاله روی نت پخش کنید و عده ای را دور خود جمع کنید و داعیه شخصیت علمی داشته باشید . اصلا مهم این نیست که جمع بندی مطالب شما ممکن است یک کتاب بشود یا نشود , مهم آن است که اثر شما بتواند مورد پذیرش جامعه شرق یا حتی غرب قرار گیرد و به عنوان یک اثر باقی بماند . زمانی به عنوان اثر باقی خواهد ماند که چند شخصیت علمی روی آن کتاب نظر بدهند. بنده تعجب میکنم از سطح فکر شما که گمان میکنید کف زدن چند تا بچه هفده ساله و چند مرید ایترنتی برای شما حجت است ؟! شما ظاهرا هنوز جمع علمی به خودتان ندیدید . جمع علمی , دانشجویان مقطع ارشد در رشته فلسفه ذهن دانشگاه تهرانن , جمع علمی , اساتید و فیلسوفان بنیاد فلسفه و حکمت تهران هستند جمع علمی افرادی هستند که مشغول نگاراش و مطالعه تطبیقی فلسفه زیر نظر اساتید متخصص هستند و اصلا با نت جز تحقیقات جزئی سر و کاری ندارند. شما در کدام جمع علمی بودید که اینقدر گنده گویید . کدام مطلب شما توسط این دست افراد نقد شده , اصلاشما یک نقد از مطالبتون به من نشون بده ببینم که یک نفر که سرش به تنش بیارزد نوشته باشد ! این ها نشان میدهد شما درون مایه فلسفی ندارید. درون مایه علمی هم ندارید . میگویند وقتی کسی میرود مکتب ازش میپرسند چه چیز بلدی , میگوید من استادم وقتی مدتی میگذرد ازش میپرسند چی کاره ای میگوید من شاگردم وقتی درسش تمام میشود و میخواهد برود میگویند الان چه کاره ای میگوید من شاگردم . شما هنوز در شق اول گیر کردید عزیزم . ….

    Arash_Bikhod
    چرا؟ من فکر میکنم خیلی فرق هست بین کسی که 500 صفحه مطلب راجع به یک موضوع نوشته و آدمی مثل تو!
    جواب :
    پارازیت الکی و حرف روشکمی

    Arash_Bikhod
    مقاله های من به اندازه کافی توسط آدمهای فهیم و متفکر نقد میشه، من البته که علاقه دارم به نقد شدن، ولی نقد تو رو هم از الان با ظن قوی میدونم آبگوشتی خواهد بود حتی برازنده نام نقد نخواهد بود، من بیشتر هدفم اینه که تو رو از رذالت بکشونمت به سمت کار مفید، از یک آدم بیخاصیت و مزاحم اینترنتی یک مقدار کار مفید بکشم، بنابر این یک درخواست هم حتی نیست چه برسه به اینکه عاجزانه باشه، یک Challenge هست! با یک هدف مثبت!

    جواب :
    خوب عزیزم چند تا از اون نقدهای آدمهای فهیم بزار ببینیم .
    گو اینکه نقد مطلب فلسفی نیاز به آدم فیلسوف دارد . فهیم یک مفهوم کلیست !
    فهیم در چی ؟!

    حرف آخر :

    بقیه حرفهای شما نیز خالی از پاسخ است . جز آن بخشی که از زیرش در رفتید و همانا شرط بنده بود . این یک بازی باخت باخت برای شماست . چرا که هنوز بنده را نه میشناسید و نه سطح علمی مرا میدانید فلذا ترجیح میدهید اصلا این بازی را شروع نکنید . بنده از آن جهت انتخاب مقاله مورد نقد را بر عهده خودتان گذاشتم که بروید محکم ترین چیزی که نوشتید را که خیلی هم به دلتان نشسته انتخاب کنید که فردا از زیرش در نروی بگویی سیر تاریخی روی افکار من تأثیر داشته و گر نه تمام مقالات شما به زعم بنده آب دوغ خیاریست .

    بدرود …

    • من مایل نیستم بیش از این وقت برای توجه به تو بگذارم، من کسی هستم که هستم تو هم همینطور، من به تایید تو نیاز ندارم. وقتی مطالب رو نوشتی لینکش رو اینجا بگذار، اگر ننوشتی هم از نگر من همان رذلی هستی که گفتم تموم شد رفت.

      • آدولف جان! به جای این که اینهمه آسمان ریسمان به هم ببافی، چهار ایراد اساسی در یک مقاله اش را می نوشتی. خلاص.
        به همین دلیل من فکر می کنم شما واقعا لایق همان کلمه رذل هستید. فکر می کنم شما از استادهای آبدوغ خیاری دانشگاه تهران باید باشید. در نظام جمهوری اسلامی خیلی استاد دانشگاه تهران بودن مایه افتخاری نیست.

      • خوب عزیزم , ظاهرا» کمی آرامتر شده اید .
        من درخوست عاجزانه تان را در نوشتن نقد مطالباتان به به فال نیک میگیرم اما اجازه بدید قبل از آنکه به سلیقه خودم یکی از مقالات شما را انتخاب کنم , از شما درخواست کنم یکی از مقاله های من به قول خودتان به اندازه کافی توسط آدمهای فهیم و متفکر نقد شده را با ذکر نام و لینک نقد قرار بدید ببینم از منظر شما فهمیم کیست و اصلا چیزی که شما میپندارید نقد است نقد بوده یا خیر ….

        • شما اگر فکر میکنی خیلی بلدی و با حرف های آرش مخالفی چرا یک مقاله منسجم راجع به تفکراتت که فکر میکنی درسته و یا موافقتت یا مخالفتت را جع به موضوعی مثلا «اسلام ستیزی» یا هر موضوعی که باهاش مشکل داری یکجا نمینویسی تا بشه خوند و راجع بهش نظر داد؟

          نشستن پای کامپیوتر و در این سایت و اون سایت کسشعر پرتاب کردن و بحث های فرسایشی راه انداختن چیزیه که خواننده های سایت سریع متوجه میشن و میفهمن که داری دری وری میگی

  26. از اونجایی که آرش بیخدا گزینه پاسخ رو از آخرین جوابش به من حذف کرده و قابلیت نقل قول مسدود شده است . ذیلا اصل جواب و پاسخ خودم را به ایشان قرار میدهم .

    Arash_Bikhod :

    » ادلف جان میبینم که روت یک جورایی کم شد و توی خط مظلوم نمایی، و تداوم پرت و پلا گفتن، یک جورایی مثل اسلام هستی هم شخصیت مظلوم نما داری هم شخصیت گنده لات. حق با تو چون خیلی آدم خوشنامی هستی یک عده به اسمت اکانت باز میکنند و فعالیت میکنند که اسمت شریفت رو بدنام کنند آره؟ به هر حال من فکر نمیکنم آزاد اندیشی رو باید از تو یاد گرفت؛ من “دیگران” رو رذل نخوانده ام من در کل ده تا پانزده تا رذل اینترنتی میشناسم یکیش تویی.
    این همه سال موی دماغ هر محفل و نخاله هر فرومی شدی، به هرکی رسیدی گفتی تو سواد نداری و من دارم، خوب مرد حسابی من بیسواد تابحال بیش از 500 صفحه مطلب راجع به خدا، وجود خدا، عدم وجود خدا، مفهوم خدا و غیره نوشته ام، توی آزاد اندیش چرا نمیای 30 صفحه مطلب بنویسی و یکی دو ایراد فلسفی بزرگ من رو مطرح کنی؟
    میدونی چرا؟ چون این یک کار مثبته، اینکار یعنی تفکیر و تفلسف جدی، این دعوت من از تو یعنی آزاد اندیشی، ولی تو که اهل این چیزها نیستی، تو آدم رذلی هستی. »

    adolf :

    عزیزم , اجازه بدید بنده اول چند تا موضوع را برای شما باز کنم .

    اول اینکه من نمیدانم این ادبیات چاله میدانی و فحاشی های بی ادبانه برای شمایی که داعیه علم و اخلاق و فلسفه دارید به چه معنی و مفهومی ست ?! آیا شما واقعا در چاله میدان بزرگ شده اید یا فرهنگ خانوادگی شما اقتضا میکند که مثل اسهال از دهانتان دشنام و دری وری خارج کنید !!! حال مخاطب شما آمنه باشد که او را وحشی بخوانید یا یک کاربر ناشناس چون من که او را رذل بخوانید . ( پسرم این رواز من یادگاری داشته باش , ادب مرد به ز علم اوست )

    دوم اینکه چرا شما سعی میکنید در مورد موضوعاتی که تمایل به پاسخ ندارید , خود را به کوچه علی چپ بزنید و با شخصی کردن و پریدن به پرو پاچه اسلام , ذهن خواننده را منحرف کنید . گو اینکه میدانید این مدل انحراف دادن ذهن دیگران , در نهایت به فراری موجه از جواب منجر خواهد شد . ( در این مقوله استاد شانتاش بازی هستید )

    سوم آنکه عزیزم , اینکه شما n صفحه مطلب نوشته اید و خیلی ببخشید مثل پشکل در اقصا نقاط نت رها کرده اید , چیز زیاد مهمی نیست .
    مهم آن است که شما نمیدانید , مطالب درج شده در قالب چند کامنت یا مقاله در روی نت , ارزش علمی و ماندگاری ندارد و به فرض آنکه حتی درست باشند تشخص علمی به شما نخواهد بخشید .
    مهم آن است که شما نمیدانید کل کل کردن و فحش و فضیت دادن به این و آن ملاک تثبیت موقعیت علمی در جهان نیست . اگر امروز راسل را راسل گویند به جهت کتابهایی ست که با شماره و تاریخ و مجوزهای دوره خود روانه بازارکرده , اگر امروز نورمن گیسلری وجود دارد که در فلسفه نوین تقریراتی به جا گذاشته , آنها را روی نت , راه ریز نکرده بلکه ثبت و ضبط کتبی نموده .اگر امروز همان داوکینز را یک شخصیت علمی میدانند به جهت چند کتابهایی بوده که نوشته و توسط دیگران ترجمه شده و خیلی موارد دیگر …

    لذا اینقدر ذوق زده نشوید و مثل بچه ها رفتار نکنید که من 500 صفحه مطلب روی نت نوشتم و تو ننوشتی و قرار است دو تا شکلات بیشتر از شما جایزه بگیرم . بنده اولا» هیچ وقت مثل شما یاوه گویی و خودستایی های مسخره نکرده ام شاید اقتضای سنم ایجاب کرده اما مطمئن باشید اگر مطلبی به رشته تحریر درآورده باشم سعی میکنم از راههایی که تمام شخصیتهای علمی برای تثبت نوشته هایشان استفاده میکردند , استفاده کنم , نه اینکه بریزمش روی نت و خود و نوشته هایم را ملیجک افراد دون مایه ای کنم که بویی از فلسفه و حقیقت نبرده اند .

    چهارم اینکه من از بندهای آخر کامنت شما احساس علاقه تان را به نقد کردن نوشته هایتان توسط خودم احساس میکنم . وقتی میگویید شما چرا نمیآیید 30 صفحه مطلب بنویسید و مقالات مرا نقد کنید و اهل این چیزها نیستید , به معنی درخواست عاجزانه همراه با کنایه است که نوعی بیان پارادوکسی دارد . با این وصف , به شما این افتخار را میدهم که از نصایح و نقد های بنده مستفیض شود . شما میتوانید یک تا سه مقاله خود را که به دلتان خیلی نشسته , انتخاب کنید و لینکهای آن را اینجا قرار دهید یا به ایمیل بنده بفرستید . بنده هم قطعا دل شما را نخواهم شکست و مو به مو به نکات قوت و ضعف آن بدون تعصب اشاره خواهم کرد و ضعفهای فلسفی و منطقی آن را بازگو خواهم نمود. ( مقالات در باب اثبات عدم وجود خدا باشد )

    البته یک شرط هم دارد , نقد های بنده در وبلاگتان با اصل مقاله درج شود تا همگان مشاهده کنند . قضاوت با خوانند گان خواهد بود . . .

    بدرود

    • >ز اونجایی که آرش بیخدا گزینه پاسخ رو از آخرین جوابش به من حذف کرده و قابلیت نقل قول مسدود شده است .

      آرش بیخدا گزینه پاسخ رو حذف نکرده، رذل گرامی، این شیوه کار ورد پرس هست.

      >اول اینکه من نمیدانم این ادبیات چاله میدانی و فحاشی های بی ادبانه برای شمایی که داعیه علم و اخلاق و فلسفه دارید به چه معنی و مفهومی ست ?! آیا شما واقعا در چاله میدان بزرگ شده اید یا فرهنگ خانوادگی شما اقتضا میکند که مثل اسهال از دهانتان دشنام و دری وری خارج کنید !!! حال مخاطب شما آمنه باشد که او را وحشی بخوانید یا یک کاربر ناشناس چون من که او را رذل بخوانید . ( پ

      تو یک کاربر ناشناخته نیستی تو یک کاربر شناخته شده هستی با چند سال سابقه رذالت، من هم حرف رکیکی به تو نزده ام، رذل مودبانه ترین توصیف منفی است که من بلد هستم.

      >دوم اینکه چرا شما سعی میکنید در مورد موضوعاتی که تمایل به پاسخ ندارید

      چی رو من دقیقاً پاسخ ندادم؟

      >مهم آن است که شما نمیدانید کل کل کردن و فحش و فضیت دادن به این و آن ملاک تثبیت موقعیت علمی در جهان نیست . اگر امروز راسل را راسل گویند به جهت کتابهایی ست که با شماره و تاریخ و مجوزهای دوره خود روانه بازارکرده , اگر امروز نورمن گیسلری وجود دارد که در فلسفه نوین تقریراتی به جا گذاشته , آنها را روی نت , راه ریز نکرده بلکه ثبت و ضبط کتبی نموده .اگر امروز همان داوکینز را یک شخصیت علمی میدانند به جهت چند کتابهایی بوده که نوشته و توسط دیگران ترجمه شده و خیلی موارد دیگر …

      من خیلی خوشحالم از این بابت که شما از من انتظار دارید در سطح راسل و داوکینز باشم، چیزی که شما باید درک بکنید اینه که یک کتاب مجموعه ای است از چند مقاله، چیزهایی که من تاحالا نوشتم رو میشه کنار هم جمع کرد، تبدیل کرد به یک کتاب، اگر من بصورت کتاب منتشرش نمیکنم به این دلیله که فکر میکنم به صورت فعلی راحت تر من رو به اهدافم میرسونه، و الا تبدیل کردنشون به یک کتاب فقط کپی پیست هست، متوجه هستی؟ داوکینز و راسل توی انگلیس زندگی میکردند نه توی جمهوری اسلامی!

      >لذا اینقدر ذوق زده نشوید و مثل بچه ها رفتار نکنید که من 500 صفحه مطلب روی نت نوشتم و تو ننوشتی و قرار است دو تا شکلات بیشتر از شما جایزه بگیرم

      چرا؟ من فکر میکنم خیلی فرق هست بین کسی که 500 صفحه مطلب راجع به یک موضوع نوشته و آدمی مثل تو!

      >چهارم اینکه من از بندهای آخر کامنت شما احساس علاقه تان را به نقد کردن نوشته هایتان توسط خودم احساس میکنم . وقتی میگویید شما چرا نمیآیید 30 صفحه مطلب بنویسید و مقالات مرا نقد کنید و اهل این چیزها نیستید , به معنی درخواست عاجزانه همراه با کنایه است که نوعی بیان پارادوکسی دارد .

      مقاله های من به اندازه کافی توسط آدمهای فهیم و متفکر نقد میشه، من البته که علاقه دارم به نقد شدن، ولی نقد تو رو هم از الان با ظن قوی میدونم آبگوشتی خواهد بود حتی برازنده نام نقد نخواهد بود، من بیشتر هدفم اینه که تو رو از رذالت بکشونمت به سمت کار مفید، از یک آدم بیخاصیت و مزاحم اینترنتی یک مقدار کار مفید بکشم، بنابر این یک درخواست هم حتی نیست چه برسه به اینکه عاجزانه باشه، یک Challenge هست! با یک هدف مثبت!

      > با این وصف , به شما این افتخار را میدهم که از نصایح و نقد های بنده مستفیض شود . شما میتوانید یک تا سه مقاله خود را که به دلتان خیلی نشسته , انتخاب کنید و لینکهای آن را اینجا قرار دهید یا به ایمیل بنده بفرستید . بنده هم قطعا دل شما را نخواهم شکست و مو به مو به نکات قوت و ضعف آن بدون تعصب اشاره خواهم کرد و ضعفهای فلسفی و منطقی آن را بازگو خواهم نمود. ( مقالات در باب اثبات عدم وجود خدا باشد )

      وقتی بهت میگم برخوردت فله ای هست همینه، تو وقتی میای به من میگی نوشتارهات ایرادهای فلسفی داره باید از قبل اونها رو خونده باشی و ایراداتشون رو دیده باشی، نه اینکه بیای به من بگی سه تاش رو انتخاب کن! تو کدوم رو خوندی در مورد خدا؟ خودت سه تاشو انتخاب کن و نکات ضعفش رو نشون بده. واقعاً هم به خودت فشار بیار سعی کن پرت و پلا ننویسی.

      >البته یک شرط هم دارد , نقد های بنده در وبلاگتان با اصل مقاله درج شود تا همگان مشاهده کنند . قضاوت با خوانند گان خواهد بود . . .

      نه من چنین شرطی رو نمیپذیرم، خودت یک وبلاگ باز کن مطالبت رو منتشر کن اگر ارزش داشت من روی زندیق شاید پاسخ هم دادم، اگر ارزشش کمتر بود روی وبلاگم پاسخ خواهم داد، اگر بی ارزش بود هم که هیچی روی همون وبلاگ خودت میمونه. نمیشه هرکی از راه برسه من مطالبش رو منتشر کنم که، من خیلی از مطالب همفکرانم رو که از من میخوان منتشر کنم به دلیل ایرادهایی که در آنها میبینم منتشر نمیکنم بیام مطالب تورو منتشر کنم؟ 🙂 بچه بازی که نیست!

  27. حس تنفر برای من بزرگترین محرک بود. تنفری عمیق، از این که می‌دیدم اطرافیانم چه‌طور توی خرافات غرق هستند، از این که من درمورد اسلام و قرآن و آتئیسم می‌نوشتم و از اون‌ور می‌دیدم که مادرم به پوشیه زدن رو آورده. تنفری از پوچی افکار اطرافم، از حکومت، از فضای بسته‌ای که جامعه داره توش می‌گنده. از محدودیت‌هایی که من رو بیمار کردند. از کمبودهایی که آزارم می‌دادند، از این که عقایدم رو هیچ جا و حتی به نزدیک‌ترین کسانم هم نمی‌تونستم بیان کنم، از این که همیشه یک شخصیت مخفی داشتم که اگه لو می‌رفت حکم مرگم رو داشتند. از این که ارزش‌های من (ارزش‌هایی که حتی به دین هم مربوط نبودند) توی جامعه‌ای که با دروغ ضد اون‌ها تنظیم شده بود مورد اهانت و تمسخر قرار می‌گرفت. تنفر ازوضعیتی که زن‌ها توی این جامعه دارن، تنفر از این فرهنگ بیمار، تنفر از ملیتی که انتخابش نکردم، تنفر از اسمی که روم هست.
    و این تنفرها انرژی عظیمی بودن که می‌تونستند سبب چیزی مثل خشم بشن. ولی من این احساسات رو کنترل کردم، تبدیلشون کردم به بزرگترین منبع انرژی و بزرگترین محرک برای مبارزه‌ای که نویسنده‌ی وبلاگ توی پست قبل بهش اشاره کرد. تا الان خودم رو موفق می‌دونم. سعی کردم از این شرایط آسیب نبینم بلکه بیشتر برای تغییر وضع فعالیت می‌کنم 🙂

    @Arash_Bikhoda فکر کنم بد نباشه شما هم یه سفر به ایران بیای و یه مدتی توی مناطق مذهبی نشین باشی؛ بهت قول می‌دم وقتی برگشتی خونه انرژی نوشتن چند تا کتاب چند جلدی ضد اسلام رو داری 😉

  28. آرش جان، امیدوارم هیچ وقت دچار رکود و کرختی مطالعاتی نشی عزیزم.

  29. 1- من هم مثل دوست خواننده شما هفده سالمه اما نوع آشنایی من با تفکر انتقادی نسبت به دین و خردگرایی کاملن با ایشون فرق داره . به هر حال من در این رابطه قصه ها دارم و همین الان هم دارم و خیلی دوست دارم بزرگ بشم و این ها رو تعریف کنم . الان دوست ندارم تعریف کنم . به این فکر اوفتادم که در دفترچه خاطراتم یادداشت کنم وقتی بزرگ بشم توی ایران آزاد و سکولار قاه قاه به اینها بخندم
    2- اصلن به بخش اول صحبت های ایشون توجه نکردید من یه بار دیگه میپرسم :
    شما چطور به نقد دین رسیدید ؟ از همون اول خونواده طوری بود که شما اینطوری شدید یا نه اول مسلمون بودید و…
    البته شاید سوال خصوصی بوده دوست نداشتید سخن بگید اصلن ازین مورد بگذر تفننی گفتم
    3-من میخوام بنویسم اما از وقتی این اعترافهای دوستان شما رو توی تلویزیون دیدم ترسیدم . البته مطمئنن باعث خواهد شد من مثل آنها اینطوری نشوم . الان دارم تحقیق میکنم چطوری امنیتم حفظ بشه . اونها میگفتن حتی با تغییر پروکسی هم لو رفتن . من چیکار کنم . البته اون صفحه مربوط به امنیت رو دیدم اما باز برام سوال مطرحه همونجا میگم . راستی اونجا گفته بودی بودی در مورد امنیت کتاب بخونید اما موردی پیشنهاد نکرده بودی
    4-وبسایت زندیق عالیه . نمیشه مقاله هاشو به صورت پی دی اف منتشر کنی تا دانلود کنم و بشه پخششون کرد ؟البته من به این فکر بودم خودم اونها پی دی اف کنم . اما فعلن وقت ندارم . اگه نتونستی سال دیگه انجام میدم .
    5-به تازگی به شخصیت شما علاقمند شدم .نه اینکه بت باشین برام . خیلی دوست داشتم یه بار هم شده با شما چت داشته باشم . هزاران سوال دارم . در مورد همه چیز . هیچکی رو نمیشناسم ازش بپرسم . همه مردم اطراف من متعصب و بی فکر هستند . واقعن مشکل دارم . میدونم اینکارو نمیکنی .حداقل یه جواب درست حسابی بهم بده این زیر . چطوری شبیه تو زندگی کنم ؟شبیه یک انسان مبارز سختکوش با برنامه بچه مثبت با عادت های مثبت مثل ورزش نه یک پوچگرای تنبل ترسو … البته دوست نداشتم سوال رو اینجوری مطرح کنم اما چون تنها راه تماس با شما همینه برام کافیه
    6-وقتی این مردمو که اومدن توی راهپیمایی و هنوز در الاغی خویش مانده اند و سالی چند بار میان عرعر میکنن رو دیدم واقعن بیشتر دوست دارم بنویسم و مردم رو آگاه کنم . شرایط ایران با این عوامفریبی هایی که حکومت انجام میده با شرایط مصرو لیبی و اینها تفاوت داره و از همون بچگی اینها رو با تفکر متعصب و منجمد بسیجی پرورش میدن خیلی سخته که آگاه بشن . هرچی سنشون بالاتر میره الاغتر میشن . بنابراین باید تلاشها دوبرابر بشه . شما که میگین توی فیسبوک و وردپرس فعالیت کنین اما معمولن کسانی که ذهنشون آکتره سراغ اینها نمیره و خیلی جوونا توی سایت های داخلی هستند . ولی سایت های داخلی آیپی رو لو میدن نامردا . به نظرت باید چیکار کرد ؟ تازه خیلی مردم اینترنت آشنایی ندارن و به خصوص توی شهرهای کوچیک عمرن بدونن بیدینی چی هست . چه بسا بخواهند تحقیق هم بکنند و باهاشون من که نمیتونم حرف بزنم .(از لفظ الاغ کسی اگه ناراحت شده بدونه که خودمم یه روزی همین الاغ بودم . واقعیته باورش کنید!)
    به نظرت چند ده سال دیگه آزاد میشیم از شر این غول های بیشاخ و دم ؟(با این وضع)
    7-بازم میام

    • 1- از اینکه من بت شما نیستم خیلی خوشحالم، نه برای خودم بلکه برای شما

      2- من چون قبلاً این رو مفصل توضیح دادم حوصله پاسخ بهش رو ندارم باید اون شرح رو پیدا کنم.

      3- کتاب خوب در مورد امنیت، شاید بد نباشه یک دوره بروید ببینید موضوع گسترده ایست. اگر شما بقیه توصیه های امنیتی من رو جدی بگیرید بخصوص اینکه غیر از ورد پرس و فیس بوک و اینجور جاها به هیچ عنوان فعالیت نکنید باید کافی باشه. بیشتر خطرات امنیتی به خود اینترنت ربط ندارند به رفتار فرد ربط دارند.

      4- مقاله های زندیق بصورت پی دی اف روی سایت هستند

      5- به همون توصیفاتی از آدمهای نادان دادم توجه کنید اونجا توضیح دادم چگونه نباید بود، چگونه بودن را راحت میتوان از آنها پیدا کرد. راز خاصی وجود نداره که من بیام الان برای شما فاش کنم، موفقیت نیازمند به اراده است.

      6- من فکر نمیکنم مردم الاغ هستند، «مردم» پدیده پیچیده ای هست، معمولاً انتظاراتی که ما از مردم داریم غلط هستند، به همین دلیل وقتی انتظارات ما برآورده نمیشه فکر میکنیم مردم الاغ هستند، نه! ما الاغ هستیم که نمیتونیم مردم رو به حرکت در بیاوریم.

      6- در مورد سایتهای داخلی، ببینید برای حرف حساب نمیتوان مرز قائل شد، حرف حساب تا در خانه خامنه ای میرود، نگران این نباشید که مخاطب کم دارید نگران این باشید که مطالبتان ارزشمند باشد. وقتی ارزشمند باشند یک عده پیدا خواهند شد آنها را تا چین خواهند برد. مثلاً اگر یادتون باشه یک نوشته از من توی یکی از دانشگاه های افغانستان منتشر شد و دردسر هایی پیش آمد، یا در سایت منتظری اومده بود که در مدرسه های قم مناظره بین علی سینا و منتظری مطرح شده بودند…

      7- در مورد اینکه چند سال دیگه ایران آزاد میشه، باید عرض کنم که قابل پیش بینی نیست، و بحث مفصلی هم هست هزاران فاکتور این وسط وجود داره

    • «به تازگی به شخصیت شما علاقمند شدم .نه اینکه بت باشین برام . خیلی دوست داشتم یه بار هم شده با شما چت داشته باشم . هزاران سوال دارم . در مورد همه چیز . هیچکی رو نمیشناسم ازش بپرسم . همه مردم اطراف من متعصب و بی فکر هستند . واقعن مشکل دارم . میدونم اینکارو نمیکنی .حداقل یه جواب درست حسابی بهم بده این زیر . چطوری شبیه تو زندگی کنم ؟شبیه یک انسان مبارز سختکوش با برنامه بچه مثبت با عادت های مثبت مثل ورزش نه یک پوچگرای تنبل ترسو … البته دوست نداشتم سوال رو اینجوری مطرح کنم اما چون تنها راه تماس با شما همینه برام کافیه»

      نکته ی بالا نمونه ی بارزی از مساله ی امنیتی در اینترنت هست! آقا یا خانم «گیج» ممکنه واقعا «گیج» باشه یا سربازی از سربازان سایبری ارتش امام زنان! که در اولین قدم می خواد با گفتن جمله های بالا یه توری رو پهن کنه بلکه یک درصد هم که شده موافقت ایجاد ارتباط مستقیم رو از آرش یا هر «موی دماغ» و «دشمن اسلام» دیگه ای بگیره همین جور پله پله تا اینکه یه انیس نقاش دیگه خیلی تمیز چاقو رو توی شکم یا گلوله رو توی سر این آرش ملحد که خیل عظیمی رو داره در ایران از اسلام منحرف می کنه، فرو کنه!

      • خیلی خری . فقط بهت میخندم که اینجوری درمورد من فکر میکنی .
        اگر هم میخواستم همچین روشی را به کار ببرم برای یه آدم نفله تازه کار به کار میبردم . نهآرشی که بارها اعلام کرده چت نمیکنه …

  30. arash, matlabe ziba bood, faghat shoma be yek soal ishan pasokh nadadid ishan porsideh, shoma sar aghaztean koja bood? ishan ke sar aghaze karash khode shoma boodi, sar aghaz shoma koja bood? masaln man dar khanevadeh motvaled shodam ke 800 sal ast bi khodast, va man ham tebghe an taalim bikhoda shodam, in dooste javan miporsad shoma chetor?

    • درود
      من قبلاً این موضوع را به تفصیل شرح داده ام، یادم نیست دقیقاً کجا 🙂

      • fekr konam dar website goftegu bood, vali be har hal vaghty in javan miporsad yani natavanesteh an ra beyabad be har hal shenidan dastan haye in chenini hamishe shirin hast.

        • فکر نمیکنم توی گفتگو باشه، باید توی زندیق یا همین وبلاگ خودم باشه، چون چند وقت پیش یک نفر داشت نظرش رو راجع به آن ماجرا برای من تعریف میکرد.

  31. ما چندین مدل بی خدایی دارم: 1 من تقلید می کنم از مثلا فلانی و می گم خدایی نیست 2 من دلم می خواد بگم خدایی نیست و به کسی هم ربطی نداره و کتاب هم در این زمینه می نویسم 3 من چون مخم قد نمی ده پس می گم خدایی نیست 4 من فکر می کنم و اطمینان دارم که خدایی نیست 5 من می گم خدایی نیست تا با یه حکومت مسخره ی عربی ایرانی مقابله کنم 6 تیپ جدید فکر من اینه که بگم خدایی نیست 7 من واقعا سالها فکر کردم و به این تنیجه رسیدم که خدایی نیست و اسم مغازه ی جدید من هم اینه : خدایی نیست! 8 بی خدایی شکیل تر از با خدایی است پس من بی خدا هستم 9 ام… اوم….!!! به نظر من …. !!! من می گم که …!!! به عقیده ی من …!!! با توجه به تفکرات باستان و آسیب شناسی مذهب …هم…هم… ام..!!! خدایی نیست!!! 10 خدایی نیست چون داوکینز عزیز گفته! 11 خدایی نیست چون محمد چوپون گفته لا اله الا الله 12 باز هم هست .هر کدوم از اینها می تونه یه مغازه ی جدید باشه! باور ندارید؟؟!!

    • موری جان! واقعا فکر می کنم تمام این نوشته‌ات ناشی از حسادت ناخودآگاهت به آرش بوده است. مدتهاست که دیگر، مخالف بودن تز با کلاس و روشنفکرانه ای نیست و لوث شده است. بهتر است راه دیگری برای جلب توجه پیدا کنی.

    • پورفوسور mori به نظر میاد که شما در بسیاری از مباحث تخصصی عالم هستی و همینطور در رشته هایی همچون آرش شناسی ,apple شناسی, کارتل شناسی, غرب شناسی, سپاه شناسی و گرسنگان آفریقا و … جدیدا «»بیخدا شناسی»» به تبحر و تخصص خاصی رسیدید! همینطور با تمام جمعیت میلیاردی غرب بحث و گفتگو کردید و با نظرات همه آشنایی دارید! و نتیجه ی تمامی این اکتشافات خودتون رو در یک نیمچه مبحث چپاندید!

      فقط اکتشاف «کون خر» مانده که شما ازش بی اطلاعید و پیشنهاد میشه سریعا راجع به مبحث مذکور تحقیقات کرده و به تخصص خود اضافه کنید که یک موقع نادان از دنیا نروید!

  32. دوست هفده ساله ی خوبم.من هم در سن تو چنان سرعتی داشتم که زمانی می شود به آن دوران فکر می کنم و خود را تحسین می کنم.اما اکنون سرعتی کمتر اما کیفیتی بهتر را در کارهایم می پرورم. در بیست سالگی نخستین کتابم را به رشته ی تحریر در آوردم و با خردگرایی به پیش رفتم.روه تیاتری داشتم که قلع و قمع شد.دفتر شعرم اجازه چاپ نگرفت. چون از قاتل ایرانیان در جنگ نهروان و فروشنده ی زنان ایرانی در مدینه و تیکه تیکه کننده ی فرش بیستون حمایت نکرده بودم!!!!!!!!!!!! اما… مهربانم! خرد گرایی این نیست که یک نظر زیبا و شکیل و تازه ( تجددگرایی) مرا همراه ببرد.گاهی اوقات افرا د در برابر اشعارم چنان چه چهی راه می اندازن که ….. فورا می گم …! هی … هی … یا شعر من ایراد داره یا تو!! یه ذره از دنیای شکم و زیر شکم که فاصله بگیری و واقعیات رو ببینی و یه کم ذوق شعری! خب تو هم می تونی بنویسی. و تولید کننده ی فکر باشی نه مصرف کننده و چه چه کننده. خرد گرایی این نیست که من در هفده سالگی مبهوت یک نظریه یا کلمات زیبا شوم.این افکار زیبا در آمده ازمبارزه با افکار و روش های خشک اسلامی است. کدام حرف جدید و راهکار رو آرش ارایه داده؟؟؟؟ آرشی که در ذهن تو شکل گرفته چند دلیل داره ; خستگس از دین خنده دار و نظامی عربی / وجود فقط یک آرش : یعنی تو فرصت انتخاب نداری. فقط آرشه که داره می دوإ midoe سوم اینکه تو هنوز در سنی نیستی که بتونی تصمیم درستی در مورد یک تفکر استاندارد بگیری!!! باید خیلی آرش ها رو در دنیای گرگ صفت ببینی و تازه بفهمی که هارون یحیی ترکیه ای چه مذخرفاتی می گه , جورج اورول چی میگه & نقطه ی ضعف هدایت چی بود و خوبیه اون چیه & و … و… و… یادت باشه آرش اگر بذاره تو حرف های من رو بشنوی و ببینی , اونوقت یه کم شاید آرش تو مسیر حرف هایی که می زنه پیش رفته ما دارای افکار تازه نیستیم بلکه این افکار از سوی تولید کنندگان انها بر گرده ی ما سوار می شوند.سالهاست که با این غربی ها زندگی می کنم. باور کن چیزی ندارند. این تکنولوژی هم که داستان آن به گوش من و تو می رسد در چنان مافیایی خوابیده است که هر دانایی را به فکر و گریه وا می دارد.می دانی … دوست من می دانی که یک اپل Apple هفتاد یورویی را به صدها و بیش از هزار یورو به همین اروپایی ها می فروشند!!! البته این استدلالی نیست که من با آن چیزی را رد کنم یا بپذیرم. این فقط یه مثال ساده برای تکون خوردن اندیشه های قشنگ و تازه ی ماست.خاطرت جمع باشه که مشکلات اینها بیش از ماست.اینها ناراضی تر از ما در مورد حکومتهاشونند. اما چرا تو غرب انقلاب رخ نمی ده یا هرج و مرج اجتماعی داریم اما هرج و مرج سیاسی نه؟؟!؟!!؟!!!؟؟راستی تا حالا چرت و پرت های دکتر سروش رو با چرت و پرت های داوکینز یه جا گذاشتی ورانداز کنی؟؟؟؟؟!!!!اگر یه کم زرنگ باشی می فهمی که هر کس واسه خودش یه دکون باز کرده .×!! مثلا گنجی از اون ور دنیا واق واق می کنه و خشتک آزادی رو جر داده از این ور هم موسوی پدر سوخته شده چگووارای ایران.احمدی نژاد هم که دست راست امام زمون شده.خامنه ای هم که به چیزی فکر نمی کنه غیر از اینکه حکومت رو سر پا نگه داره!! دوست خوبم اگر تو می خواهی با نظرات آرش ها به این نقطه برسی که یه سرباز هم جنس باز آمریکایی یا هلندی یا انگلیسی یا آلمانی برای ایران ,دموکراسی و آزادی و غیره به ارمغان بیاره باید بگم اونها فقط به کنترل دنیا و ایران من و تو فکر می کنن.آرش یه وسیله است نه یک کاریزما!!!! امید وارم که معنی کاریزما رو بدونی و بفهمی!! تو که با چند مقاله ی جزیی آرش یه دفعه آرشی شدی باید بدونی کاریزما چیه و کیه ؟؟!!!! من هم اگر آمریکا یا غرب بودم و نفت ایران یا دریاهای ایران و منابع سرشار ایران و ثروت ایران رو می دیدم به هر ترتیبی که می شد اون رو می خواستم که تصاحب کنم.تاریخ ایران رو خوندی یا نه ؟؟!!؟؟ مرد مردونه برو بخون ببین همین بی بی سی پدر سوخته که از ایرانی ها دفاع می کنه چه سرمایه ی عظیمی رو از دولت می گیره تا فقط یه سنگری بشه واسه کسانی که هدف عزیزی به نام مبارزه با اسلام و حکومت ایران دارن. می دونی چقدر بچه های فقیر در انگلیس داریم. می دونی هر بمبی که به اسم مبارزه با تروریسم و اهدای دموکراسی به کشور های دیگه پرت می شه چقدر هزینه می شه؟؟!!!! می دونه این مبلغ هنگفت مالی اگر صرف آبادی بشه دیگه فقر معنی نداره؟؟! اینکه فقر زاییده ی زندگیه اجتماعیه و چیزی گریز ناپذیره بحثی جداگانست!می دونی کارتل های پدر سوخته و تراست ها کیا هستن؟؟!!!!! یه کارتل ایرانی اسلامی بهت معرفی می کنم تا کارتل های غربی رو بهتر بشناسی: سپاه . می دونی آمریکا و غرب فقط اینو می خوان که تو به اونها محتاج باشی. می دونی چه سرمایه ی وحشتناکی برای خرابکاری در آسیا ترتیب می دن ؟؟!! اون وقت از سپاه خرده می گیرن که فلان و فلان!! هیچ می دونی که برای سرنگونی قدافی از 1999 نقشه کشیده بودن؟؟!!! وقتی یه عرب بی شعور پرچم آمریکا رو می بوسه و عین یه الاغ بیابونی از اباما و سارکوزی تشکر می کنه من از ته دل به خریت او تبریک می گم.معنیش اینه که این آرش که من هدف او رو تایید می کنم اما روششو باید گل بگیرم. نمی تونه آدم ساز باشه فقط چون از چرت و پرت های اسلامی و این دین مسخره ی عربی گله داره خب مسلمه که منطقی به نظر بیاد.وقتی کسی می زنه سر یکی رو می شکنه اگر کسی به آدم خاطی یه تف بندازه خب افراد می گن عیبی نداره !!! این تف به سمت یه گناهکار پرت شده!! یه دفعه دیدی این آقای تف انداز به یکی از اسطوره ها تبدیل شد!!! های … های… !!! اولین کسی که … مثلا یه تف انداخت!!! بعد یه عده می افتن پشت اون یارو و هورا می کشن و بعد … بعد … !!! این یعنی توده!!! توده یعنی … بگذریم. تجدد گرایی خوبه شکی نیست اما نه اینکه چند تا سخنرانی داوکینز و نوشته ی آرش من رو به عالمی ببره که فقط از سرسپردگی من آب می خوره. تجدد یعنی اینکه خودت باشی.خود تو , آرش و داوکینز نیست. فیلسوفان غربی هم فلسفه ی شرق رو خوندند و گفتند : گور بابای سینا و غزالی و … من منم! گنده ی این غربی ها گفت : من فکر می کنم پس هستم.هیچ می دونی که مردم عادی غرب علاقه ای به فلسفه ی غرب ندارند ؟؟؟؟!!!! هیچ می دونی که از برخی امکانات خوب کشورهای غربی فقط عده ی خاصی می تونن استفاده کنن ؟؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!! هیچ می دونی که همین تجدد گرایان از کمتری تفریح خودشون نمیگذرن و حرف هایی می زنن که بازار پذیره؟؟؟؟!!!!! امیدوارم که آزادی ای در مملکت ما برقرار باشه که از غرب سرچشمه نگیره و از صحرای عربستان هم نگذره. قربانت

    • تو عمرم ندیده بودم یک نفر اینقدر کسشعر تف داده باشه. اگه واقعا توی غرب زندگی می کنی و با این وجود این اراجیف تو مخت جا گرفته، واقعا باید فاتحه فرهنگ و تمدن غرب را خووند.

    • چقدر بلند و بیریخت مینویسی آقای موری، یک مقدار از اون دکمه اینتر لعنتی بیشتر استفاده کن، من این نوشته های درهم برهم رو نمیخونم یک جورایی فحش به خواننده است.

      • موافقم، احتمالا با اون کلید بزرگه ی صفحه کلید غریبی می کنه حیوونکی

    • تفکر در مورد تمایزات و تفاوتهای فرهنگی بین غرب و شرق از دغدغه های فکری من هم بوده. متوجه شده ام که غربی ها علاقه زیادی به سیاست یا فلسفه ندارند. دلیلش واضحه. چون مشکلی در این زمینه ندارن. ممکنه بعضی از غربیها به راحتی به کسانی که از کشور های مسلمان می آن اعتماد نکنند. خوب من هم اگر جاشون بودم اعتماد نمی کردم. بعضی هاشون به شدت با سیاست های آمریکا مخالفند. البته دلیلش این نیست که موافق سیاست های سوریه و ایران و القاعده هستند بلکه دلیلش اینه که فکر می کنن مثلا امریکا به محیط زیست اون طور که باید و شاید توجه نمی کنه. یا مثلا شاکی هستند از اینکه چرا آمار بیکاری نیم درصد بالا رفته. یا مخالف جنگند چون فکر می کنن اصلا به ما چه که بریم خودمون رو در گیر جنگ کنیم وقتی بیشتر از اینکه منفعتی برامون داشته باشه جون سربازامون تهدید می شه. یه عده هم عوضی هستند و حرفهای چرت و پرت می زنن تا خودی نشون بدن و بگن ما هم هستیم. یا بگن ما با بقیه فرق داریم که خوشبختانه تعدادشون کمه. آخر سر هم یک سری قشر تحصیل کرده و فهمیده دارن که اغلب زمام اداره کشور در دستشونه

    • :))
      مخت بدجوری گوزیده عمو!

  33. من فکر میکنم , رده سنی به جهت تجربی و سطح علمی به جهت تطبیق با آنچه از قبل خوانده , در پذیرش نقد دین و خدا تأثیر بسزایی دارد .
    مدتی قبل کتاب پندار خدا (نوشته داوکنیز ) را مطالعه کردم . آن بخشی که مربوط به نقد دین است وسیر تاریخی و اجتماعی دین را تحلیل میکند کمی منطقی به نظر میرسد اما نه استدلالات قوی و محکمی در رد خدا میآورد و نه تبیین درستی از اشخاص ارائه داده مثلا» انیشتن را از بیخ یک بیخدای ملحد میداند و این در حالیست که وی اواخر عمر خود در پی شکار بزرگتری به نام میدان واحد که نظریه ای که بیان میکرد تمام نیروهای طبیعت از یک منشا و مبدا سرچشمه گرفته اند.

    فلذا زیاد نباید خوش بین بود که پذیرش حرفهای شما توسط این آقای هفده ساله , موید درستی و صحت آن است . بنده نیز مدتیست مطالب وب سایت شما را مطالعه میکنم آن بخشی که در نقد دین است منطقی تر از آن بخشیست که در نقد خداست .واضح تر آنکه تحلیلات فلسفی شما پر از ایراد ا ست
    نتیجه :رده سنی و سطح علمی فردی چون بنده , در پذیرش صحبتهای شما , تأثیر بسزایی داشت .

    • من اکثر کتابهای ریچارد داوکینز را به زبان اصلی خوانده ام. به هیچ عنوان نوشته شما را تایید نمیکنم. نحوه استدلالهای داوکینز با نحوه ای که عموما ما به آن آشنایی داریم کمی متفاوت است. اصولا ما تحت تاثیر سفسطه‌های آخوندی، زیادی ملا لغت بازی در می آوریم. شما انتظار دارید که وی مثل تفسیر المیزان بیشتر در گیر لغتها باشد تا مفاهیم!
      در ضمن انیشتین در خصوص وحدت نیروها مطالعه می کرده است. این مبحث هنوز هم باز است و فیزیکدانها به دنبال تبیین این نظریه هستند. این نظریه با خداشناسی چه ارتباطی دارد؟! ظاهرا شما فکر می کنید منظور از یک مبدا و منشا، همان خداست! این یک بحث فیزیکی است و اصولا کارکردش چیز دیگری است. اگر می خواهید بحث آن را کاملا برای شما بشکافم.

      پیشنهاد می کنم یک بار دیگر کتابهای داوکینز را به دید یک کتاب علمی بخوانید نه یک کتاب فلسفی یا کتابهای تفسیر دینی، آن وقت است که از عمق مطالب وی شگفت زده می شوید.

      • عزیزم , این مهم نیست که شما افکار کسی را با چه زبانی مطالعه میکنید , مهم آن است که درک درستی از آن افکار بدست آورید و در ترازوی سنجشی که میباید سنجیده شود , بسنجید . اصولا بحث از خدا صرفا» یک بحث درون دینی نیست که شما گیر دادید به آخوند و دین. یک دیندار نمیتواند بی خدا باشد اما یک بی دین میتواند با خداباور باشد . بحث از خدا , صحبت از وجود است و اصولا «وجود» مقوله صد در صد فلسفیست .صحبتهای داوکینز اصلا از جنس مفاهیم فلسفی نیست و بر خلاف افرادی چون راسل مبانی فلسفی هم نخوانده است . در تمام افکار ایشان یک تلاش در جهت ماست مالی کردن اصول فلسفی با حرفهای ضد دینی وجود دارد که اصلا ملاک استدلال نیست .

        در مورد انیشتن هم باید بگویم , بطور کلی انیشتین سالهای آخر عمرش را از فیزیکدانان جهانی دیگرجدا مانده بود و نظریه میدان واحد بیش از هر چیز دیگر مجذوبش کرده بود .صحبت از میدان واحد صحبت از اتحاد چهار نیروست که این اتحاد با تعابیر عرفانی کهن درباره «وحدت وجود» همخوانی دارد. به همین جهت هم بود که برخی به تمسخر انیشتن پرداخته و میگفتند انیشتین مجنون شده و به دنبال هدفی عرفانی میگردد. این آرزوی علمی – عرفانی از زمان انیشتین مطرح بوده و هنوز ادامه دارد .

        بنده هم پیشنهاد میکنم , این مدل ماسک روشنفکری را کنار بزنید و گمان نکنید هر مطلبی که شما را زوق زده میکند عاری از اشتباه است و هر کسی که مثل شما فکر نمیکند , آخوند و پا منبری و مسلمان است . این مدل کینه و عنادها سوای درست یا غلط بودن جلوی رشد فکری و آزاد اندیشی شما را میگیرد .

        • > عزیزم , این مهم نیست که شما افکار کسی را با چه زبانی مطالعه میکنید , مهم آن است که درک درستی از آن افکار بدست آورید و در ترازوی سنجشی که میباید سنجیده شود , بسنجید

          تو به وضوح با لغات درگیر هستی. جمله بالا را چند بار بخوان تا متوجه بشوی، شاید واقعا خودت هم خبر نداری!

          بحث وحدت نیروها (یا به قول شما میدانها) از زمان نیوتن مطرح بوده است (نه از زمان اینشتین) من نمی دانم شما چقدر به فیزیک مسلط هستید که این قدر روی این موضوع مانور می دهید. ماکسول اولین کسی بوده است که در این زمینه یک گام به جلو برداشته است و توانسته وحدت نیروهای مغناطسی و الکتریکی را نشان بدهد که از ان به بعد به آنها نیروی الکترومغناطیسی می گویند. گام بعدی را لورنتس برداشته است که توانست نشان بدهد زمان هم مختصه چهارم هر جسمی است. گام بعدی را اینشتین برداشت که توانست وحدت انرژی و ماده را نشان بدهد و قدم بعدی پلانک بوده است که توانست وحدت ذره و موج را نشان بدهد و این سیکل تا به امروز هم ادامه دارد. البته خیلی ساده و عامیانه نوشتم. به صورت تخصصی مطلب کمی پیچیده تر است.

          روزگار خوش

    • شما با چه مسائل فلسفی آشنایی داری که فکر میکنی من ندارم؟ با فرض اینکه شما مرجع تشخیص صلاحیت فلسفی کره زمین هستی من چه کتابی رو من باید بخونم که شما صلاحیت من رو تایید کنی؟ 🙂

      • عزیزم , بحث بر سر این نیست که من به شما پیشنهاد کنم چه کتابی را مطالعه کنید یا نکنید .
        بحث بر سر این نیست که من ترازوی سنجش سطح سواد فلسفی افراد هستم یا نه !!!
        شما چرا موضوع را شخصی میکنید !

        بنده میگویم مبانی فلسفی شما دارای ایرادات زیادیست که من توی برخی مقالاتتون گاهی تصادفی با اونها برخورد میکنم و البته دلیلی هم نداشته که تک تک برای هر کدام از آنها با شما گل آویز بشوم. اگر یک نوجوان هفده ساله از شما را تحسین میکند دلیل بر آن نیست که شما تحسین برانگیزید .
        این موضوع نه برای شما بلکه برای همه ما , صادقه …

        همین که شما میگویید بنده چه چیز فلسفی خوانده ام که شما نخوانده اید یعنی فلسفه کار نکرده اید چون فلسفه کتاب داستان نیست که شما همینجوری بیلباخی بروید و بدون استاد و راهنما و درس و مشق کلاسیک آن را مطالعه کنید و مثلا بگویید فلسفه اگزیستانس خواندم یا فلسفه دوم ویتگنشتاین را هفت هشت بار مرور کردم یا چند مسئله عاطفی از مبانی فلسفی هایدیگر پیدا کردم که خیلی شیرین و اخلاقی بود .

        دوست عزیز , خوشبختانه یا بدبختانه من اهل جدل و بحث کردن نیستم و اصولا زیاد به مناظره هم علاقه ای ندارم اما اگر دوست داشتید , در یک مکان و زمان مناسب تر با شما همفکری خواهم نمود و نقاط ضعفتان را بازگو خواهم کرد . پیشنهاد میکنم توی نخ این هم که بنده کیستم یا چه چیز خوانده ام نروید , در ادامه اگر با یکیدیگر هم کلام شدیم خودتان متوجه خواهید شد .

        بدرود …

        • آدلف برای چی می خوای دوباره مناظره کنی وقتی یه بار قبلا انجام دادی و آرش بی خدا کم آورده و تو رو بن کرده؟
          پیوست: http://1.7tir2.info/index/viewtopic.php?t=44958

        • من علاقه مند به این کار که شما گفتید نیستم، من شما رو نمیتوانم یک متفکر و صاحب اندیشه ببینم بیشتر به نظر میرسد یک مقدار دچار عقده هستید، و دنبال خود نمایی، دلیل اینکه من چنین تصوری از شما دارم هم کلی گویی و فله ای گویی شما و این نام احمقانه ایست که برای خودت انتخاب کرده ای، و الا من هیچ حرف و تحلیل قابل توجهی از شما تابحال ندیده ام.

          به نظر میاد تو خودتم میدونی که من حاضر نیستم با تو حتی پشت یک میز بنشینم، چون اینرو میدونی میای این حرف رو میزنی که نه رو بگیری، بعد این بی تفاوتی رو که از من گرفتی بری اینور اونور به کم آوردن بازتفسیر کنی، البته شاید هم اینقدر سلولهای کمی در سر داری که خودت هم این رو باور میکنی، برای خود ارضایی این رفتار موذیانه رو پیش میگیری 🙂

          به هر حال من از تو ممنونم تو از همون اراذلی هستی که اشاره ای به آنها داشتم، و نمک اسلام ستیزی هستی

          ولی به هر حال ممکنه من در مورد شما اشتباه کنم، شما اگر فکر میکنید نوشتارهای من ایرادهای فلسفی داره میتونید در ردشون مطالبی بنویسید و جایی منتشر کنید اگر من به این نتیجه برسم که حرف حساب تویش هست واکنش نشان خواهم داد. ولی تو نه وجود این کار رو داری نه سوادش رو! اگر داشتی اینطوری فله ای برخورد نمیکردی.

        • عزیزم , من نمیدانم شما چرا اینقدر ساده اید که با یافتن یک نام کاربری به اسم من , حتما آن را بنده میدانید ولی از آنجایی که قبلا به شما گفته بودم توی نخ این نروید که بنده کیستم , حدس میزدم که تحریک شوید سطح علمی مرا بسنجید . عزیزم آزاد اندیشی به دور از شناخت شخصیت افراد نامش آزاد اندیشی ست نه در ذهن خود ساختن اشخاص مجازی و زذل خواند دیگران .

          احسنت به ادب و کمالات شما …

          • ادلف جان میبینم که روت یک جورایی کم شد و توی خط مظلوم نمایی، و تداوم پرت و پلا گفتن، یک جورایی مثل اسلام هستی هم شخصیت مظلوم نما داری هم شخصیت گنده لات. حق با تو چون خیلی آدم خوشنامی هستی یک عده به اسمت اکانت باز میکنند و فعالیت میکنند که اسمت شریفت رو بدنام کنند آره؟ به هر حال من فکر نمیکنم آزاد اندیشی رو باید از تو یاد گرفت؛ من «دیگران» رو رذل نخوانده ام من در کل ده تا پانزده تا رذل اینترنتی میشناسم یکیش تویی.

            این همه سال موی دماغ هر محفل و نخاله هر فرومی شدی، به هرکی رسیدی گفتی تو سواد نداری و من دارم، خوب مرد حسابی من بیسواد تابحال بیش از 500 صفحه مطلب راجع به خدا، وجود خدا، عدم وجود خدا، مفهوم خدا و غیره نوشته ام، توی آزاد اندیش چرا نمیای 30 صفحه مطلب بنویسی و یکی دو ایراد فلسفی بزرگ من رو مطرح کنی؟

            میدونی چرا؟ چون این یک کار مثبته، اینکار یعنی تفکیر و تفلسف جدی، این دعوت من از تو یعنی آزاد اندیشی، ولی تو که اهل این چیزها نیستی، تو آدم رذلی هستی.

  34. سلام آرش جان. با اینکه من هم خودم رو یک آتئست میدونم و احساس همفکری باهاتون دارم، ولی با بخشی از صحبت های شما موافق نیستم.
    جوابی که در بخش 6 به خواننده نوشته هایتان داده اید، ارتباطی به سوال ایشان ندارد. برای خواننده شما این سوال ایجاد می شود که نویسنده به نوعی دجار رفتارهای سادیستی بوده و همواره به دنبال آزار مخاطبانش می باشد.(پوزش از بکار بردن این کلمه، و امیدوارم که مرا در ردیف افرادی که وصف کردی قرار ندهید).

    • شما چطور این برداشت رو از بخش 6 کردید؟

      • Jack arash, manzooresh az gereftan energy dar natijeh tohin ha doost dashtan dard va tohin nist, arash tohin hara ra dalile piroozi midanad chera ke khashm an afarad neshan dahande bakht anan ast, ensan ha vaghi fohsh midahand ke darand mibazand va digar borhan aghli barayeshan baghi namandeh, dar natijeh vaghty obash tohin mikonanad va jang mikonanad shoma dar rahe dorostid.

        • معمولاً خیلی از کسانی که با من مخالفت میکنند اصولاً حرف من رو نمیفهمند و بد برداشت میکنند، یعنی با برداشت غلط خودشون مخالفند ولی خوب قبل از اینکه بیایند توضیح بیشتر بخواهند میایند ابراز مخالفت میکنند.

هرچه میخواهد دل تنگت (اگر بدرد بخور هست البته) بگو.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: