اخلاق معضل فکری نه تنها عوام بلکه روشن فکران ایران بخش یک از دو

زیستن با گرگان آدمها را گرگ خو تر میکند. پیام من در بند دوم این پست نیز همین بود.

من وقتی 17 سالم بود خیلی خوشحال بودم که قراره ایران رو ترک کنم، من توی ایران خوشحال زندگی نمیکردم ، یک مقدار زیادیش مربوط به حاکمیت بود ولی یک مقدار بیشتریش مربوط به مردم و فرهنگ عامه اجتماع ایرانی بود، مرا به طوری غیر طبیعی با عرف آن اجتماع، ارزش ها و هنجارهایش سر ناسازگاری بود. چیزی درون من میگفت همه آدمهای دنیا اینجوری نیستند غربی ها حتماً آدمهای بهتری هستند و بهتر رفتار میکنند، گرچه این تنها یک حدس بود اما نخستین نفسهایی که من در غرب استشمام کردم این را تایید کرد، اکنون هم که سالها از آن نخستین استشمام مدنیت و آزادی میگذرد، آن حدس بر اساس تجربه به یقین تبدیل شده، و اگر هیچ دلیل دیگری نبود، همین یک موضوع میتواند دلیلی باشد برای اینکه مهاجرت از ایران به غرب شاید بهترین کاری بوده باشد که من در زندگی ام برای خودم کرده ام.

حکومت انسانی تابحال بر ایران حاکم نبوده است، استبداد نه فقط برای ایران بلکه برای آن منطقه طلسم شده توسط اسلام یک پیش فرض است. تمام تقصیر را نمیتوان بر گردن حکومت انداخت، حکومت و اجتماع روی یکدیگر تاثیر گذار هستند، اما آنچه در سی سال گذشته اتفاق افتاد اگر نگوییم بی سابقه بود (که نبود) دستکم تقریباً فراموش شده بود.

یکی از بدترین تاثیرات اسلام اساساً این است که نیاز به تفکر را از انسان میگیرد، وقتی حقیقت توسط دیکتاتور کائنات خداوند تازی الله به چهارده تازی نازل شده باشد، اصولاً جایی برای خلاقیت فکری باقی نمیماند، تمامی فعالیت های فکری محدود میشوند به اینکه آن چهارده تازی چه گفته اند چون حقیقت را گفته اند نه نیاز به کشف بود نه خلاقیت نه تشکیک، یک عالم خوب مسلمان کافی بود که همچون سگی باهوش، دستور از سگ برتر، یعنی دستور مولایش که همه چیز را میدانست خوب بفهمد و اجرا کند. و عمده علوم اسلامی که ( ج.ا. اخیراً میخواهند آنرا علوم انسانی بنامند) که در این منطقه شکل گرفته نیز ابزار کار این فعالیت فکری بوده است، مثل فقه، اصول، حدیث، تفسیر، اخلاق نقلی، خطابه، جدل، بلاغت و غیره…

در غرب ولی قضیه اینگونه نبوده است، از همان ابتدا فرهنگ غربی که از یونان آغاز میشود حقیقت را نه مکشوف بلکه «هنوز کشف نشده» پنداشته اند برای همین راجع به همه مسائل فعالیت فکری شده است، سابقه علم اخلاق، سیاست، وجود شناسی، معنی شناسی، زیبا شناسی، حقوق، به اندازه سابقه تاریخ مغرب زمین است یعنی در نخستین تاریخ غرب که تاریخ هرودت باشد مسائل حول این محور ها میگردند. اگر اندک افرادی هم به این موضوعات میپرداختند، به دلیل ماهیت ضد آزاد اندیشی و ضد تفکر اسلام که هنوز هم آنرا میبینیم آن افراد اگر بخت یارشان بود و به جرم زندیق بودن نیست نمیشدند، دستکم در خفا و در پرده می زیستند و مینوشتند.

در غرب اخلاق و سایر علوم انسانی مثل ریاضی و فیزیک و شیمی تدریس میشده و میشوند، موضوعاتی هستند که دستکم روشنفکران غرب با آن آشنا هستند، و روشن فکران آموزگاران اجتماع هستند، حتی اگر مردم عادی غرب هم آن اصول را نیاموخته باشند، روحی که در کالبد این اجتماع توسط آموزگاران دمیده میشود، روحیست که اخلاق را درک میکند.

در خاک ما اما اخلاق مانند سایر علوم انسانی کاملاً غریب و وارده از خاور است، و هنوز خیلی جا دارد تا مباحث اخلاقی حتی بین روشنفکران جا بیافتند، چه برسد به اینکه وارد اجتماع هم بشود. حتی زبان اخلاق هم در فرهنگ ما بیگانه است، حتی وقتی به دانش آموخته ها میگویی اخلاق، آنچه آنها میشنوند در واقع مهربانی است، نه Ethics، همانطور که وقتی به یک بیابانگرد شترچران بگویی جاذبه و نیرو و مهابنگ و فرگشت، او با فهم شتری خود این مفاهیم را تفسیر میکند.

نه اینکه صحبتی راجع به اخلاق نباشد، اما وقتی جایی در ایران راجع به اخلاق صحبت میشود، در واقع راجع به عمل به دستورات اخلاقی یک شخص صحبت میشود، مثلاً میگویند به حرف امام صادق گوش کنید و هد هد نخورید و چهار شنبه سکس نداشته باشید و این دست خزعبلات اسلامی الهی، اگر هم جمعی فهیم تر باشد توصیه های اخلاقی یک فرد عاقل تر از آن تازی مطرح میشود. راجع به این صحبت نمیشود که چگونه باید راجع به اخلاق فکر کرد، چگونه میتوان اخلاق را فهمید، وجوه مشترک چیزهای خوب و بد چه هستند، اساساً خوب و بدی وجود دارد یا نه، و وقتی راجع به مسائل اخلاقی صحبت میکنیم داریم راجع به چه صحبت میکنیم، و چگونه میتوان فهمید کاری یا چیزی خوب است یا بد و چگونه میتوان در این باب استدلال کرد.

وقتی آدمها با این مسائل آشنا نباشند چه میشود؟ خیلی روشن است، کارهای بد میکند، یا برای اینکه خواننده ایرانی بهتر درک کند بهتر است بگوییم کارهای احمقانه میکند، کارهایی که صدمه به خود فرد میزند، یا به کل اجتماع میزند و نتیجه اش به افراد باز میگردد، تصمیمات احمقانه مدیریتی و حکومتی گرفته میشود، و از همه جالبتر این است که کیفیت کارها نیز رو به بدی میرود، چون تاثیر کارهای بد پیشین بعد از مدتی ظهور میکند و نتایج بد کارهای بدتر بعدی را دنبال میکنند، و خلاصه چهره این اجتماع رو به زشت تر شدن و کریه تر شدن است. مسئله اخلاق از اهمیت و حساسیت فوق العاده زیادی برخوردار است، زیرا تمام افعال انسان بر اساس فهم او از اخلاق رخ میدهند، چه چیزی براستی از آموختن راجع به اخلاق مهمتر است؟

به همان دلیل که اخلاق برای ذهن ایرانی برابر با توصیه های اخلاقی یک فرد است، نتیجتاً در ذهن یک بیخدای نادان ایرانی هم اخلاق منحصر به خداباوری است، و رهایی از بند خدا و موهومات ماقبل تاریخی برابر با رهایی از بندی است که اخلاق بر گردن انسان انداخته، در حالی که آن پرسشهایی که گفتیم مربوط به اخلاق است برای نه تنها هر آدمی بلکه هر جانداری مطرح است، اما همان فقر تاریخی فرهنگی و نادانی طرف، چنین واضحی را واجب البطلان میبینند.

من البته چون این شبهه در گذشته نیز بارها مطرح شده مدت زیادی است که پاسخی طولانی به آن در نوشتاری با فرنام بیخدایی و اخلاق داده ام، اما همان مسئله را گویا به نوعی دیگر در تقابل با این دسته از بیخدایان نیز باید مطرح کرد.

هرچند توی دو پست بلاگی نمیشه این معضل بزرگ رو حل کرد، اما توی پست بعدی من به حرفهای مرتبط به این قضیه خواهم پرداخت و نظرم رو اعلام خواهم کرد، امیدوارم این دو پست مشوقی برای مطالعه بیشتر در مورد اخلاق بشه. البته تا من پست بعدی رو بنویسم شما بیخدایی و اخلاق رو بخونید. یاوه هایی که لینک دادم رو هم بخونید و بدهید بچه محل هاتون هم بخونند.

Advertisements

56 پاسخ

  1. مقاله خوبی بود (:

  2. آرش این زندیق چرا امکان جست و جو و همینطور دسته بندی نداره؟ اینطوری که نمیشه ازش استفاده کرد.مگه این

  3. آرش جالبه من هم دیشب داشتم به این فکر میکردم که چرا همه ی سایت های دگر اندیش در ایران فیلتره یا چرا همه ی کتاب های دگر اندیشان یا منتقدین اسلام یا حکومت ممنوع الچاپه و دقیقا به همین دو نتیجه تو رسیدم که یا اینها مردم را نادان فرض کردند که توان تشخیص راست و دروغ را ندارن یا اینکه میدونند که خودشون دروغ میگن و از اینکه مردم حقیقت رو بدونن میترسن.الان اومدم دیدم تو ام همون موقع همین حرفو زدی :)) جالب بود

  4. نکته جالب توجه در مورد جناب آقای «آرش بیخدا» این است که ایشان با وجودی که خود را جمهوری‌خواه می‌دانند، شدیداً گرایشهای سلطنت‌طلبانه دارند؛ زیرا:
    1) طرفدار نئوکان‌های آمریکا و خواهان حمله نظامی این کشور به ایرانند. (این امر با توجه به مذهبی بودن نومحافظه‌کاران حیرت‌انگیز است!)
    2) با توجه به دشمنی ایشان با کمونیسم و ضدیت بیشتر سلطنت‌طلبان با اسلام به نسبت جمهوری‌خواهان (که اکثراً پاره‌های جدا شده از پیکر خود رژیم اند)، ایشان در کمپ نقد ناسیونالیستی باستان‌گرا-غرب‌گرا به اسلام جای می‌گیرند که توسط روشنفکران پهلویست آغاز شد.
    3) قهرمانان ایشان سلطنت‌طلبان اسلام‌ستیزی مانند شجاع‌الدین شفا و رضا فاضلی هستند.
    4) دفاع پرشور ایشان از کودتای 28 مرداد
    5) به کاربردن واژگان پارسی سره به جای تازی
    با این وجود مخالفت شدید ایشان با پادشاهی‌خواهان شگفت‌انگیز است: «انقلابهایی که قرار باشد سلطنت‌طلبها را بر روی کار بیاورند به فرض ممکن بودن بهتر است انجام نشوند و وضعیت فعلی حفظ شود؛ دیکتاتوری پیری که دوره اثباتی خود را گذرانده کم‌خطرتر از دیکتاتوری‌هایی است که هنوز فرصت زیادی برای جنایت پیدا نکرده‌اند!»

    • دلیلش اینه که من ذهن مستقلی دارم و واقعیت ها رو میبینم به همین دلیل طبیعیه که با هر گروهی شباهت ها و تفاوت ها داشته باشم.

  5. من منظور شما رو از اخلاق زياد نميفهمم اگه ممكنه يه تعريف از اخلاق مدرن نه مذهبى داشته باشيد كه ما هم روشن شيم

  6. آرش عزیز
    محدوده خوب ها و بد ها در عصر جدید با قانون چنان در هم تنیده شده که عملا چیزی به اسم اخلاق معنی خودش رو در موارد زیادی از دست داده. مثلا در اختلاف های خانوادگی و دادگاه های خانواده حدود حقوق زن و شوهر و نوع رابطه به نحوی که به هیچ کدوم ظلم نشه رو قانون تعیین می کنه و یا در مورد نوع رفتار های اجتماعی دادگاههای عمومی بر طبق قانون، حقوق و حدود وظایف و مسئولیت های همه رو تعیین می کنند و عملا کاری غیر اخلاقی هست که غیر قانونی باشه. البته مسائل سیاسی و جنبش های اجتماعی هم هست که در تغییر قانون بر اساس اخلاق و عرف اجتماعی موثر است.

    • این مسئله مسئله جدیدی نیست، اخلاق از زمانی روی زمین بوجود آمد که نخستین موجود هوشمند روی زمین آمد. حقوق هم زمانی بوجود آمد که نخستین حاکمیت بوجود آمد. ایندو همواره وجود داشته اند، با یکدیگر مرتبط هستند اما هیچیک جای دیگری را نمیگیرد و نخواهد گرفت.

      امر قضاوت البته که مربوط به حقوق و قانون است، اما چرایی هر کنشی، نهفته ر اخلاق است.

    • فلسفه اخلاق پیش نیاز فلسفه سیاسی و حقوق هست. یعنی هر حکم قانونی از یک استدلال و تعبیر اخلاقی بلند میشه.

    • تفاوت حقوق و اخلاق رو از 3 منظر بررسی میکنند:
      تفاوت هدف ها:
      هدف از اخلاق اصلاح معایب شخص و … ولی هدف حقوق حفظ صلح و نظم در اجتماع و…
      مثال:نشنیدن دعوا به سبب مرور زمان خلاف اخلاق است ولی گاه در قانون برای پایان دادن به دعاوی کهنه مقرر میگردد.
      تفاوت دو قلمرو:
      به دلیل تفاوت در هدف ها، اَشکال قانون گذاری و…
      مثال:دروغ در اخلاق مذموم است ولی حقوق در شرایط خاص برای آن مجازات معین میکند
      تفاوت ضمانت اجراها:
      قواعد حقوقی ضمانت اجرای مادی و اجتماعی دارد در صورتی که اجرای قواعد اخلاقی فقط جنبه ی درونی دارد.

      در کل اخلاق منبع قواعد حقوقی محسوب میشه و لزوما یکی نخواهند بود

      • درسته، بعضی چیزها هم اخلاقی هستند و قانونی نیستند مثل همجنسگرایی، بعضی ها هم قانونی هستند ولی اخلاقی نیستند مثل ازدواج موقت.

        • چرا همجنسگرایی اخلاقی است ولی ازدواج موقت غیر اخلاقی؟
          به نظر من هرگونه قرارداد آزادانه بین دو یا چند انسان (زن، مرد، خنثی!) اخلاقی است!

          • ازدواج موقت رو شما مثل اینکه زیاد باهاش آشان نیستید، قضیه اینه که یک مرد که ازدواج کرده بدون نیاز به اجازه از همسرش میتونه یک زن دیگر رو صیغه کنه، این یا باید برای هر دو طرف باشه یا تبعیض جنسی است. به همین جهت غیر اخلاقیست.

            همجنسگرایی هم به دلیل طبیعی بودنش و انحراف جنسی نبودنش و با توجه به ویژگیهایی که یک همجنسگرا داره اخلاقیه.

      • همونطور که بشر میتونه در هر زمینه فکری دچار خطا بشه، در زمینه استدلالات اخلاقی هم میتونه خطاپذیر باشه. مثلن اینکه Doubt گفته دروغ در اخلاق مذموم هست در واقع شاید درست نباشه. فرض کنید در وضعی قرار دارید که اگر دروغ نگید جونتون در خطره، در اونصورت آیا باز هم حکم «مذموم بودن دروغ» جاریست؟ قطعن خیر. پس استدلالات و احکام اخلاقی با تعابیر و نتیجه گیری های گوناگونی مواجه هستند که پراکندگی احکام حقوقی و قوانین از همین مساله سرچشمه میگره.

        مثلن مثالی که آرش گفته؛ همجسنگرایی و ازدواج موقت، چیزهایی هستند که به روش نادرستی یا به اثبات اخلاقی رسیدند یا به اثبات حقوقی.

        • >فرض کنید در وضعی قرار دارید که اگر دروغ نگید جونتون در خطره، در اونصورت آیا باز هم حکم «مذموم بودن دروغ» جاریست؟
          توجه کنید تعریف از دروغ عقلانا به آن دسته از خلاف حقایقی اطلاق میشوند که برآیند منفی داشته باشند(در سیستم فایده گرایی)به نسبت فرد و جامعه.

          با توجه به تحلیل فلسفی جداگانه به این نتیجه رسیده ایم که اصولی را (سودمندی از نگر من)به عنوان پایه اخلاقیات در نظر گیریم و قاعدتا باید هر گزاره ی اخلاقی به عنوان یک مسئله در شرایط موجود خود بررسی کنیم که با توجه به بدیهیات موجود و قضایایی که توسط آن ها اثبات شده حکم به مذموم یا ممدوح بودن گزاره داده خواهد شد.

          در این مثال ِشما ،با توجه به بدیهی قرار دادن سودمند بودن باید در قدم اول اثبات کنیم حفظ جان من سودمنده(قضیه اول)و اثبات کنیم دروغ گفتن باعث در امان بودن جان من میشود(قضیه دوم) و سپس نتیجه بگیریم دروغ گفتن برای دفع خطر از جان این جانب اخلاقی خواهد بود.

  7. جناب آرمان گویا شما آنقدر دچار تعصب و آشفتگی ذهنی هستید که حتی مطلب مخالفانتان را با دقت نمیخوانید و به آدمکی پوشالی حمله ور میشوید.آرش در این نوشته نه به مقایسه ی اخلاق نزد دولت ها و حکومت های غربی و شرقی پرداخته و نه گذشته را مد نظر قرار داده بلکه مقایسه ای بین فرهنگ حال مردمان غرب و مردمان ایران کرده.قطعا زمانی که آرش در 17 سالگی به غرب مهاجرت کرده اروپا در دوره قرون وسطی به سر نمیبرده است و آمریکا هم در دوره ی western و کابو های هفتیر کش نبوده که شما به مقایسه تاریخی غرب و شرق می پردازید(؟!)

  8. یکی از دوستان من بهم گفت تو که بیخدایی حتمن تهِ کونده بازی هستی دیگه؟ منظورش از کونده بازی بی اخلاقی و بی قیدی بود. پرسیدم چطور؟ گفت آخه دیگه سدی وجود نداره برات. بهش این ویدئو رو ایمیل کردم بعدش کلی پیگیر شد که یعنی چی که اخلاق میتونه مورد بحث قرار بگیره؟

    • کوروش گرامی من منتظرم تا این بحث تمام شود تا دوباره وارد شوم فقط همینقدر بگویم که برداشت من از آنچه تاکنون آرش بیخدا در مطلبش گفته پاسخ به این سئوال بوده که «چگونه یک بی خدا میتواند فردی اخلاقگرا باشد » نه اینکه «چرا باید در عین بی خدایی رفتار اخلاق داشت ؟ »
      بالاترین نکته ای که او میگوید اصل «شاد بودن » است که اگر کسی اخلاقی رفتار کند بدلیل همگامی با کدهای ژنتیکی خود «شاد » خواهد بود !اگر برداشت من درست باشد نمیتوان به یک نفر الزامی برای رفتار اخلاقی داشت چون او میتواند بگویسد «من فعلا از این رفتار شاد هستم «مثلا هیتلر هم میتواند بدلیل جستجوی شادی خود در قدرت طلبی کشتار چند میلیون را توجیه کند !
      هرچند خود این «کد ژنتیکی » هم چیزی مانند همان «فطرت » خداباواران است که هنوز با علم تجربی اثبات نشده است یعنی همان علمی که بی خدایان آنرا تنها ابزار شناخت میدانند !

      • سه ایراد

        یک من هیچوقت یادم نمیاد چیزی راجع به کد ژنتیکی و اخلاق گفته باشم.

        دو اینکه هیتلر «بگوید» با این رفتار شاد است، به این معنی نیست که آن رفتار برای هیتلر واقعاً شادی به همراه داشت، و البته شادی برای یک نفر هم در دیدگاه Utilitarianism کافی نیست، مسئله ای جمعیست نه انفرادی.

        سه اینکه بیخدایان نه میگویند «علم تنها ابزار شناخت» است، نه لازم است بگویند.

        • >یک من هیچوقت یادم نمیاد چیزی راجع به کد ژنتیکی و اخلاق گفته باشم.
          ————————————-
          در لینکی که در پست خود با نام بیخدایی واخلاق نوشته خودتان قرار دادید در قسمت «اتهام نخست بی انگیزه بودن بیخدایان برای اخلاقمدار بودن» دقیقا اینگونه آورده اید :
          «هدف انسانها از دنبال کردن هر اصول اخلاقی در هر زمانی کسب شادی است……بنابر این میتوان به پرسش 1 اینگونه پاسخ داد که انسان بطور ذاتی و فیزیولوژیکی شادی را میجوید و هدف او از دنبال کردن اصول اخلاقی نیز رسیدن به شادیست و این مسئله بین تمامی انسانها موجود است و انسانها به دلایل سخت افزاریشان سعی میکنند اخلاقمدار باشند!»
          اگر در این مطلب مقصود شما از «دلایل سخت افزاریشان » چیزی غیر از همان کدهای زنتیکی است بفرمایید !

          >دو اینکه هیتلر “بگوید” با این رفتار شاد است، به این معنی نیست که آن رفتار برای هیتلر واقعاً شادی به همراه داشت
          —————————
          اینکه کسی واقعا احساس شادی میکند یا نه به خودش مربوط است .این گفته شما که «آن رفتار واقعا برای هیتلر شادی آور باشد » بی شباهت به گفته برخی از آخوندهای خودمان است که میگویند راه درست همان راهی هست که ما میگوییم و اگر شما جور دیگری فکر میکنید نمیفهمید !ضمنا نوع دیدگه هم اهمیت ندارد بلکه مهم آنستکه که خود فرد از رفتار خود احساس شادی داشته باشد !

          >بیخدایان نه میگویند “علم تنها ابزار شناخت” است، نه لازم است بگویند.
          ————————————–
          این نکته برایم تازگی داشت پس درصورت امکان لینکی برای توضیح بیشتر در مورد انواع ابزار شناخت بیخدایان بگذارید تا هم بحث به حاشیهع نرود و هم وقت کمتری از شما گرفته شود !

  9. از نظر من بهترین مقاله ای که به رشته تحریر در آوردی همین «اخلاق و بیخدایی» هست که واقعاً مقاله ای مفیدی هست. دست گلت درد نکنه.

  10. راكى بسيار جواب درستى به اين آقاى آريايى دادى آخه كدوم نژاد آرايى رو بهش مينازيد افغانستانم مثل شما توحم بر داشته كلا 5تا كانال ماهواره اى داره اسم 3تاش آرياناس آخه اين مردم وحشى دزد كجاش فرهنگ غنى دارن اگه داشتن كه وضعشون اين نبود IQشون هم كه به اندازه عراق نيست

  11. راكى بسيار جواب درستى به اين آقاى آريايى دادى آخه كدوم نژاد آرايى رو بهش مينازيد افغانستانم مثل شما توحم بر داشته كلا 5تا كانال ماهواره اى داره اسم 3تاش آرياناس آخه اين مردم وحشى متجاوزم فرهنگ غنى دارن اگه داشتن كه وضعشون اين نبود IQ هم كه به اندازه عراق نيستن

  12. پیش نوشت: حذف کردی هم کردی، ولی حتماً کامل بخونش.

    آرش خیلی خوبه که یک وبلاگ زدی تا سخنان شخصی خودت رو داخلش بزنی. اینطوری باعث شدی که مشخص بشه که نویسنده ی سایت زندیق که نشخوار و استفراغ جفتگیات مستشرقین مسیحی و یهودی رو روی سایتش می گذاره(و البته یه مقدار هم هذیانهای خودشو)، تا چه حد کوته فکر و بی مغزه. در سخنانت که نمی دانم باید به نابخردانه بودنشان بخندم یا به حال نگارنده اش بگریم، دو چیز هویدا شد:

    1.عقده ی شدید حقارتی که در برابر غرب داری، تا جایی که برای فرار از این حقارت مدام «تازی»، «تازی» می کنی. اگر درست به گذشته ی سیاهت نگاه کنی، دلیلی مهمتر از این غربزدگی برای گریزت از اسلام نمی یابی و چقدر مضحک بود سخنت: «چیزی درون من میگفت همه آدمهای دنیا اینجوری نیستند غربی ها حتماً آدمهای بهتری هستند و بهتر رفتار میکنند، گرچه این تنها یک حدس بود اما نخستین نفسهایی که من در غرب استشمام کردم این را تایید کرد» تو آنقدر ناآگاهی که نمی دانی وقتی به خودت تلقین می کنی که گزاره ی آ برقرار است، وقتی سعی در آزمایش می کنی، حتی اگر آ برقرار نباشد، نیز آ را برقرار می بینی(به خصوص با شرایط آزمایشگاهی ای که تو برای خودت ایجاد می کنی و مانند کسی هستی که با چشم بسته در یک مسابقه دوی ماراتن شرکت کرده است!!). وقتی تو از کودکی مرید مرادی به نام آمریکا هستی، مثل همان سگی که مثال زدی، در برابر مولایت که سگی باهوشتر است، چیزی جز سر تعظیم فرود آوردن نداری، وگرنه اگر یک ذره تاریخ می خواندی می فهمیدی که حتی تاریخ سیاه مغول هم نمی تواند، کارنامه ی شرق را خونینتر از غرب کند. اگر تو نمی خواهی موارد جنایتی که خود آمریکا معترف است را ببینی، بخاطر همان تمثیل سگ خودت است.

    2.نگاه تو به اسلام، هنوز هم همان نگاه مضحک همیشگی است. تو یک اسلام برای خودت در ذهنت ساخته ای و کودکانه با آن اسلام می جنگی(مغالطه ی حمله به آدم پوشالین)، و ادعای اسلامشناسی هم داری!!!! اسلام راه تفکر را بسته است؟ آخه آدم ناآگاه، برو کتاب کلام اسلامی فاضل مقداد(می گم کلام اسلامی، از فلسفه اسلامی مثال نمی زنم که کمتر خجالت بکشی) بخون که در ابتدای کتاب توضیح می ده که تحقیق در مورد دین واجب شرعی هست و اجماع علما هم اینه که اصول رو نمی شه با تقلید پذیرفت و فرد باید تحقیق کنه و دلیل قرآنی و حدیثی می آره در کنارش. همین قرآنی که تو کودک از کشتی گریخته، آنرا تازینامه می خوانی، مگر نمی گوید «لاتقف ما لیس لک به علم»؟ بدبختی تو اینه احساس حقارت چشمانتو بسته، وگرنه می دونستی که طبق منابع اسلامی، حتی کسی که دینی غیر از اسلام هم برگزینه ولی بدون غرض و مرض(یعنی برعکس تو) تحقیق کرده باشه، خدا روز قیامت طبق همون دین خودش باهاش معامله می کنه. حالا برو با توهماتت در مورد دگم اندیشی در اسلام(!) و با سه چهارتا حدیث جعلی ضعیف السّند خودتو به در و دیوار بکوب، که چهار نفر امثال خودتو هم مثل خودت از راه به در کنی که البته خیالت راحت که فقط امثال خودت رو از راه به در می کنی.

    این لینک خیلی خوب نشون می ده مغز تو چجوری کار می کنه:
    http://antimajus.blogfa.com/cat-18.aspx

    می دونی، تو اگر قصد تسلیم شدن در برابر حقیقت رو داشتی، خیلی بیشتر از من دلیل واسه مسلمون شدن داشتی، چون قرآن راجع به من حرفی نزده، ولی راجع به تو خیلی خوب حرف زده، با یک داستان. می خوای بدونی؟ بهت می گم تا حجت بیشتر به تو تمام بشه: برو داستان «نوح» رو بخون، می فهمی که؟ نوح. داستان نوح به» آخرهاش» که می رسه، دیگه واقعا راجع به تو حرف می زنه. می دونی؟ سیل رو میبینی، پیشگویی رو می بینی که رخ داده، ولی تو غربزده ی بدبخت، اونقدر در برابر غرب عزیزت احساس حقارت می کنی، که حاضری همراه با غرب گرامی، غرق بشی. فقط امیدوارم اونقدر احمق نباشی که خیال کنی منظورم از سیل آمدن مهدی و اینجور چیزها بود، منظورم از دیدن سیل، تمام شدن حجت و منظورم از ماندن غرق شدن، ایمان نیاوردن و خسران آخرت بود.

    آرش کوچولوی من، که سعی می کنی با بالا رفتن از کوه غرب خودتو بزرگ و در امان از امواج حقیقت ببینی، بدون که این شبهات تاریخ مصرف گذشته ای که روی سایتت می گذاری، بیشترشون، بیش از هزار ساله که جواب داده شده اند، تو خودت اون تمثیل سگ رو می زنی، خیلی خب، من هم می گم اگر مسلمونی اونجوری باشه خیلی بده، ولی یک سؤال از خودت بپرس: خودت چرا اونجوری هستی؟

    آرش، حقیقت خیلی آشکارتر از این حرفهاست. بیا و دست بردار، یه لحظه غرب رو اونجوری که هست ببین و دست از غربزدگی بردار، اون موقع شاید اینقدر از اسلام متنفر نباشی. ببین عزیزم، شوخی نیست: تا ابد باید عذاب ببینی، حالا هی بیا بگو «اصلاً من می خوام برم جهنم» جهنم آتیشیه که خودت برای خودت بپا می کنی، بیا و دست بردار از این همه ادا و اطفار.

    راستی در مورد عبارت آخر، پست پیشینت، وقتی خوندمش نتونستم هیچی بهت نگم، می دونی که؟ خداییش خیلی پررو تشریف داری!

    • آرمان عزیز . لابد اگه دستت به آرش و بقیه بچه های این سایت برسه کاردتو تیز میکنی برای رضای خدا سر همه رو میبری ؟ نه ؟ مثل : محمدجعفر پوینده ، محمد مختاری ،پروانه اسکندری و داریوش فروهر ؟
      بعدهم میری بهشت ؟
      اصلا تا بحال از ایران خارج شدی؟
      شما به خدا اعتقاد داری معتقدی خدا همه چیز را آفریده ؟
      آرش هم آفریده خداست . مغز اونو خدا آفریده اگه کفر میگه خدا باید پاسخ بده چرا جنس معیوب تولید کرده ؟

    • اینها بیشتر حملات شخصی و رئوتریک هست و در شان من نیست که بهشون توجه کنم. به جز دو نکته

      1- من غرب زده نیستم، من ایرانی نیستم من غربی فکر میکنم، غربی زندگی میکنم، و در غرب هم زندگی میکنم، البته کاملاً هم غربی نیستم یعنی ایرانی-غربی هستم نه ایرانی نه غربی بلکه ترکیبی از هر دو. غرب برای من مثل شما نیست، غرب بخشی از من و من بخشی از غربم، این است که غرب برای من «دیگری» نیست که من به قول شما عقده ای بشوم، بلکه والایی غرب مرا اعتماد به نفس میدهد! حتی اگر چنین هم نبود برای هر آدم غیر غربی هم غرب میتواند پدیده ای انسانی و لذا خودی و افتخار آمیز به شمار بیاید.

      2- تازی در ادبیات ضد اسلامی من در مقابل الهی است، آنچه شما فکر میکنید از آسمان آمده و به خدایی مربوط است در واقع فکر تازیست، اسلام همان فرهنگ عرب است. توجه به محدود بودن این سبک فکر به یک جغرافیا و تاریخ، خود بسیار روشنگر است.

      اما یک استدلال که در سخن شما دیده میشود این است که اصول دین تحقیقی است پس اسلام مغز رو تعطیل نکرده.

      یک چیزی که در مورد اسلام شما باید درک کنید اینه که یک سری آدم شیاد این دین رو طراحی کرده اند، یعنی سعی کرده راه های انتقاد را ببندند، و از طرف دیگر کار خودشان را بکنند.

      برای نمونه همین مثالی که زدید مثال خوبی است، میگویند تحقیق در مورد اصول باید آزاد باشد، لوازم تحقیق چیست؟

      1- شک ورزی، یعنی این دین امکان باطل بودن خود را بدهد، خود را ابطال پذیر طرح کند، نه اینکه به از هوادار خود «ایمان» بخواهد، نه اینکه هر روز او را دلا راست کند و به او از کودکی اصول خود را تحمیل کند، نه اینکه علمای دینش از طرح اشکالات دینشان در ملا عام خود داری کنند، و مثلاً به منتقدین بگویند این حرفها را جلوی علما بزنید که «جواب بگیرید» نه در ملا عام، قرآن هم که رسماً میگوید از شک ورزان مباش، که یعنی هرچی من میگویم گوش کن و عقل رو تعطیل کن، اگر از عقل استفاده میکنی هم برای من و به سبک من باشد.

      2- امکان تغییر دین وجود داشته باشد، نه اینکه از دین برگشته را مرتد نامیده و بکشند، حقوقش از دیگران متفاوت باشد، بر اساس شریعت همسرش بر وی حرام شود و ثروتش جزء بیت المال!

      3- به آزادی فکری باید احترام گذاشته شود یعنی کتابهای مخالفان در آزادی مطلق چاپ شوند، منتقدین دین حق تشکیل اجتماع و تبلیغ داشته باشند و… که همه اینها در اسلام به شدت محکوم است و حتی حکم قتل دارد، و چه دانشمندانی که به همین دلیل کشته نشدند و چه کتابها که سوزانده نشدند.

      4- روش تفکر نقادانه به هواداران آموخته شود، نه اینکه برعکس روحیه شهادت یعنی دفاع از عقیده تا حد مرگ! lol

      اینه که درسته تشیع این شعار رو میده، اما جلوش رو جور دیگری گرفته، که این شیادی است، و همین چیزها اسلام را کثیف کرده است، روحیه پیامبر خبیث این دین و علمای آن نیز با همین شیوه برخورد سازگار است.

      جدا از این من هم گفته بودم در اسلام اگر تفکری هم هست در مورد خود اسلام است، شما هم با این حرفی که زدی کاملاً این نکته مهم رو تایید کردی در نتیجه

      تفکر آزاد و دین خویی اسلام، و باور به اینکه اسلام حقیقت مطلق است در تناقض هستند، یعنی فرد برای اینکه راجع به اخلاق فکر و تفلسف کند بایستی به این نتیجه برسد که اسلام میتواند حقیقت مطلق نباشد، چون ابزار اینکار همانطور که گفتیم توسط خود اسلام از فرد گرفته شده است، نتیجه همین که گفتم میشود، نبود تفکر آزاد و جدی در علوم انسانی و فقر چشمگیر فرهنگی در این مورد.

      • >من و من بخشی از غربم، این است که غرب برای من “دیگری” نیست که من به قول شما عقده ای بشوم، بلکه والایی غرب مرا اعتماد به نفس میدهد!
        —————————————————-
        وقتی کسی جنایات غرب را هم توجیه میکند یا نادیده میگیرد چه نامی میتوان بر او گذاشت ؟!

        >اسلام همان فرهنگ عرب است. توجه به محدود بودن این سبک فکر به یک جغرافیا و تاریخ، خود بسیار روشنگر است.
        ————————————
        بله مثلا در فرهنگ اعراب دختر کشی ممنوع نبوده که اسلام ممنوع کرده ! البته این فقط یکی از مثالها است

        >شک ورزی، یعنی این دین امکان باطل بودن خود را بدهد،
        —————————————–
        دقیقا ! اصول دین تحقیقی هست و باید در حد توان با تحقیق و استدلال همراه باشد

        >نه اینکه هر روز او را دلا راست کند و به او از کودکی اصول خود را تحمیل کند،
        ———————-
        اون دلا و راست شدن نیست بلکه نماز خواندن است و هر مکتب تربیتی-اخلاقی آداب و اعمالی جهت رشد اخلاق و تربیت مورد نظر خود را دارد .مشابه آن تکرار الفاظ در TM هست و از طرفی آموزش از کودکی امری مرسوم برای اهداف تربیتی است اما باعث عدم اختیار در تحقیق نیشود ! مثلا آموزش قوانین بهداشتی یا رانندگی بعضا از کودکی صورت میگیرد اما این موجب اجبار به رعایت آن قوانین نیست

        >مثلاً به منتقدین بگویند این حرفها را جلوی علما بزنید که “جواب بگیرید” نه در ملا عام، قرآن هم که رسماً میگوید از شک ورزان مباش
        ———————————-
        اگر کسی مرض نداشته باشد که برای تخلیه عقده های روانی خود بخواهد مغلطه کند مشکلات خود را میتواند نزد علمای دین بگوید و پاسخ بگیرد همانگونه که اگر کسی مرض نداشته باشد به افراد بی سواد نمیگوید 2+2 =5 و اینرا بعنوان جمع جبری نشان دهد !
        ضمنا اصل آیه » از شک ورزان مباش » را بگذار تا بدانم در باره چه موضوعی و خطاب به چه کسی بوده فقط یادآوری میکنم حتی حضرت ابراهیم علیه السلام هم شک کرد و در قرآن راه رفع شک او گفته شده است .پس اسلام از شک کسی ترسی ندارد
        >امکان تغییر دین وجود داشته باشد، نه اینکه از دین برگشته را مرتد نامیده و بکشند،
        ——————————–
        اینهم از دروغهایی هست که بی خدایان ساخته اند .میتوانی در این پاسخ را لینک ببینید
        http://antimajus.blogfa.com/post-80.aspx
        اینهایی که گفتم خلاصه بود .تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

      • آرش کوچولوی من، همانطور که بنده به شما عرض کردم، شما خودت را به ندانستن زده ای. می بینی که دوستانت هم از خودت باهوشتر نیستند! پاسخهایشان به درد امثل خودشان می خورد.

        اما در مورد اینکه غرب جزئی از تو و تو جزئی از غربی، خب دقیقا همونجوری که گفتیم نشانگر اوج غربزدگی توست. حمله شخصی، عنوانی بود که سعی کردی در پس آن از بخش اعظم سخنانم بگریزی جالب بود. غرب چگونه جزئی از توست؟ پدرت غربی الاصل است یا مادرت؟ البته ذهنت به شدّت تحت تأثیر و در واقع بردۀ غرب است، پس غرب جزئی از توست و تو جزئی از بردگان غرب، ولی خب غربزدگی تو سر جایش است. تو حتی قادر نیستی در یک مورد بپذیری که غرب جانت اشتباه کرده… اما اینکه این عبارت جالب را گفتی: «من ایرانی نیستم» اعتراف خوبی است، چه اگر ایرانی بودی که راضی نمی شدی رهبرانت به ایران حمله نظامی کنند، ولی خب در کل شما بیخود می کنی در مورد شرایط سیاسی کشور من اظهار نظر می کنی، شما برو راجع به هر مملکتی که اونجایی هستی، برای مثال اگر آمریکایی یا کانادایی یا چادی هستی، در مورد همون خراب شده فعالیت سیاسی کن، برو فعالیت کن برای اینکه توی فرماسونری بیخداها رو هم راه بدن!! گویا وجه اشتراک ما و شما فقط یک زبان مشترک است. راستی نگفتی شما از ایران به غرب رفتی یا از دیگر کشورهای فارسی زبان؟

        اما از به طنز کشیدن غربزدگی ات که بگذرم، در مورد، بندهایی که گفتی:

        1.شک ورزی: دین خودش را 100% صحیح فرض کرده است؟ بنازم به این عقل نداشته، آخه مستعد دینی که خودش در مورد خودش شک داره که دیگه به درد لای جرز می خوره، درستش این بود که بگی دین خودش رو به عنوان گزاره 100% صحیح به کسی تحمیل نکنه که خب البته اسلام هم همینطوره اما این دلیل نمی شود که ما کودک را تعلیم ندهیم و او همینطور پا در هوا بالا بیاید. وقتی به سنّ عقل رسید می تواند تحقیق کند. او اگر عقل داشته باشد، در زمان تحقیق تعلیماتی که پیشتر فرا گرفته را در نظر نخواهد گرفت و بدون پیش فرض تحقیق خواهد نمود؛ اگر هم عقل نداشته باشد که خب پیش فرض برایش حرف اول و آخر را می زند، می شود یک چیزی مثل خود حضرتعالی، فقط از نوع مسلمانش!!

        2.امکان برگشت از دین: امکان برگشت از دین وجود دارد، و اینکه اگر کسی از دین برگردد، بخاطر همین مسئله اعدام می شود، از توهمات شماست. عرض کردم که شما بیشتر بر مبنای پیشفرضها فکر می کنید تا بر اساس حقایق. برای مثال در فقه شیعی زنی که مرتد باشد و شرایط مجازات را داشته باشد، تبعید می شود و نه اعدام، در مورد مرد مرتد نیز، مجازات تحت شرایط خاص(با تحقیق مسلمان شده باشد، بدون دلیل اسلام را ترک کرده اشد، اقدام به تشویش اذهان با مستمسک قرار دادن ارتدادش بکند و…) اجرا می شود، که خب برای تو فرقی ندارد زیرا با هر گونه اعدام مخالفی؛ ولی قدر مسلّم اینکه به صرف رها کردن دین اسلام، کسی اعدام نمی شود، بلکه حتی اگر در خانه شرب خمر بکند و دستگیر شود، می تواند با اقامه شهود بر نامسلمان بودنش، از اجرای حد اسلامی بر خودش هم جلوگیری کند.(برای سخنان منابع و رفرنس دارم، تعمداً عرض نمیکنم، تا یک بار هم که شده سر از کتابهای مستشرقین و اربابان فکری عزیزت، بیرون بکشی خودت در مورد اسناد سخن من، تحقیق کنی. لابد خواهی گفت آوردن سند به عهده مدعی است، بله همینطور است، ولی خب به تو که چیزی ثابت نمی شود، بگذار این یک بار را هم که شده خودت تحقیق کرده باشی) حالا اگر شماها توی سایتها و کتابهاتون می نویسید که زن مرتد را آنقدر شلاق می زنند تا بمیرد، خب این توهمات و نمود خباثت خودتان است، به اسلام که ربطی نداره کوچولوی من!

        3.به آزادی فکر احترام گذاشته شود: احترام گذاشتن به آزادی فکر با آزاد نهادن اندیشه های تخدیری فرق دارد، آقای آرش. چرا در غرب عزیز شما آزادی فکر در مورد مواد مخدّر وجود ندارد؟ اندیشه های تخدیری نباید در جامعه نشر پیدا کند، لابد خواهی گفت این پیشفرض قرار دادن حقانیت اسلام و فرار از شکورزی است، در پاسخت خواهیم گفت که اوّلاً ما کاری به حقانیت اسلام نداریم، اندیشه های تخدیری نباید نشر پیدا کنند، ثانیاً اگر پیشفرض داشتن به دور از شک ورزی است، چرا خود حضرتعالی به صورت پیشفرض اسلام را محصول جزیرة العرب و دست ساز چند شیاد دانستی! آقای آرش، آیا باید مطالب پر از دروغ و نیرنگ شما و همفکرانت که بیشتر به فحشنامه شباهت دارد تا کتاب و سایت نقد در جامعه نشر پیدا کند؟ آیا باید بگذاریم افرادی که اطلاعات کافی ندارند خام گرگانی چون تو شوند. خود تو در سایتت مگر کم دروغ نگاشته ای؟ تناقض 60گانه کپی شده از دست غربیهایت کم دروغ دارد؟ فقط یک مثال تناقض 22 ات را ببین:
        22) موسی و انجیل مسیح؟ بیش از 1000 سال بعد از موسی به دنیا آمد اما در (سوره 7 آیه 157) الله در مورد انجیلی که به مسیح داده شده است با موسی صحبت میکند.
        در کجای این آیه با موسی از انجیل مسیح سخن گفته است، دروغگوی شیاد؟ تو دیگران را به شیاد بودن محکوم می کنی؟
        باز در مقالات آیات زن ستیزی تو موجود دغلباز، آیه 6 از سوره نور را نقل می کنی و می نویسی: «یک مرد میتواند با 4 بار شهادت دادن در راه خدا زنش را متهم به زنا کند.» اما دیگر دستت فلج است که بگویی آیه بعد می گوید زن با 4 بار سوگند بر بی گناهی خود، از اتهام تبرئه می شود، نکند در دهات شما وجود امکان متهم کردن یک زن به جرمی، زن ستیزی است؟
        پس می بینی که همین دو مثال نشان می دهد که تو چه موجود شیادی هستی و نباید هزیانهای ذهن بیمار تو در جامعه نشر پیدا کند. دیگران هم از تو بهتر نیستند، شجاع الدین شفا در کتاب تولد دوباره که البته بهتر بود نامش را «دروغگویی دوباره» می گذاشت، بارها دروغ می گوید، و علی دشتی کله پوک که از همه بدتر، یک کتاب جفنگ به نام 23 سال نوشته است که کلّ این کتاب یک مغالطه اساسی دارد: مغالطه ادعای بدون سند! بی سند بودن این کتاب، لازم است تا نویسنده بیخرد، تا می تواند دروغ بنگارد. خلاصه اینکه آرش کوچولو، شماها انسانهای شیاد و دروغپردازی هستید، بهتر است شما فقط از پشت میز مناظره عقایدتان را نشر بدهید.
        ما با آزادی فکر مشکلی نداریم ولی باید به ما هم حق دفاع داده شود، پس اگر شما بخواهید با ما وارد مناظره شوید، طبق دستور قرآن(سوره توبه، آیه اش یادم نیست) با شما مناظره می کنیم و بعد از مناظره هم با امنیت و بدون پرسیدن اینکه سخن ما را پذیرفتید یا خیر برتان می گردانیم. پس راه ابراز و شنیدن اندیشه مخالف بسته نیست. همچنین شبهات شما به همراه جوابش می تواند نشر پیدا کند، من خودم چندین کتاب دارم که شبهات را دقیقاً از کتاب شبهه نقل و بعد پاسخ می دهد و از آن جمله است پاسخ به کتاب راه زندگی فندر و پاسخ به 23 سال و یک وبلاگ هم هست که مطالب کتاب answering islam نورمن گایسلر رو به طور کامل نقل می کنه و جواب می ده.

        4.روش تفکر نقادانه به هواداران آموخته شود و نه برعکس روحیه شهادت یعنی دفاع از عقیده تا حد مرگ! آرش جان اگر شما خیال می کنی که ما یاد گرفته ایم از عقیده خود تا سر حد مرگ دفاع کنیم، این توهم شماست، نه حقیقت ما. اگر پدر و مادر شما، اینطوری به شما آموزش داده اند، نشانگر بیخردی آنهاست و نه خردگریزی اسلام. اسلامی که من دیده ام، هر چه بیشتر نقد را می پسندد، یکی از روحانیان که بنده افتخار اینکه یکی از آنان باشم را بدبختانه ندارم، به من می گفت استاد ما به ما می گفت از همان دم در که موقع وارد شدن به کلاس کفشتان را بیرون می آورید، دینتان را هم بیرون بیاورید و بعد وارد شوید، ما اینجا هیچ پیشفرضی نداریم. آرش کوچولو، گویا تو نمی دانی نقد با انسان چه می کند. بگذار روشنت کنم، نقد شاید برخی را مثل خودت کله پا کند و از دین خارج نماید که البته درد تو درد نقد نبود که از دین خارج شدی، ولی برای امثال من باعث سیقل یافتن دینداری می شود، این نگرش نقادانه من، باعث شده است که خیلی مواقع اشتباهم را بپذیرم و سخن پیشین خودم را اصلاح کنم، ولی تو هرگز چنین روحیه ای نداشته و نداری، الان روی سایتت موارد زیادی از جمله دو مثال بالا هست که خودت هم حاضر نیستی روی یکی از آنها مناظره کنی، چون می دانی چرت گفته ای، ولی به خاطر همان روحیه شهادتی که داری یعنی دفاع از عقیده تا حد مرگ، تغییرشان نمی دهی. بدون شک تو اگر واقعا لای کتابهای اسلامی و پاسخ به شبهه را باز کرده ای، مثل پسر نوح که سیل را دید، حقیقت را به عینه دیده ای، ولی عرض می کنم که، دلت را به کوهی مرتفع خوش کرده ای.

        فقط یک چیز را به تو می گویم و تو را با استادت شیطان تنها می گذارم: با انکار خدا و قیامت، خدا و قیامت نیست و نابود نمی شوند، حقیقت همان موجی است که پسر نوح حسابش را نکرده بود. آقای دنیاگرا، اگر دنیا گروندگان به خودش را سیر می کرد الان نوبت به تو نرسیده بود.

        خدا حفظت کنه تا آتش آخرتتو بیشتر کنی.(ترجمه کنید به خداحافظ!)

        • نازنین من وقت کل کل با شما رو ندارم، شما ظاهراً زیادی عصبانی هستی، اسلام دونت درد گرفته و نیومدی گفتگو کنی اومدی ما رو به صلیب بکشی 🙂 منم وقتم رو خیلی بهتر از اینها برای مبارزه با اسلام میتونم استفاده کنم تا بیام با شما کل کل کنم. البته به شما توصیه میکنم یکم آرام تر باشید و سعی کنید بحث سازنده ای رو ادامه بدهید، تنفر و کینه توزی را پایانی خوب نیست.

          به همین دلیل از درک و تحلیل دیدگاه های طرف مقابلت که من باشم خودت رو محروم میکنی، من نمیدونم مشکل شما با من چیه، من که شما رو مجبور نکردم نوشته های من رو بخونید من اصولاً برای بیخدایان مینویسم نه افرادی مثل شما.

          برای نمونه، من گفتم من «ایرانی-غربی» هستم، یعنی نه «فقط ایرانی»، «فقط غربی»، بلکه «هم ایرانی، هم غربی»، برای غربی بودن لازم نیست بابای شما هم در غرب بدنیا اومده باشه، کافیه که تابعیت غربی داشته باشی، و در مورد من اصولاً غربی فکر کنی در بسیاری از مسائل.

          شما چون این مسئله ساده رو درک نمیکنید میگویید من چون ایرانی نیستم حق ندارم در سیاست ایران دخالت کنم، خوب این حرف سه تا اشکال داره

          1- من توی سیاست دخالت نمیکنم من نظرم رو توی وبلاگم مینویسم و شما به من میگویید حق چنین کاری ندارم؟ بر اساس کدام قانون من چنین حقی ندارم!؟

          2- من ایرانی «هم» هستم.

          3- دخالت غیر ایرانیها در سیاست ایران غیر قابل اجتناب، و در موارد زیادی حتی خوب هم هست. مسئله ایران مسئله انسانی و جهانیه نازنین.

        • >خود تو در سایتت مگر کم دروغ نگاشته ای؟ تناقض 60گانه کپی شده از دست غربیهایت کم دروغ دارد؟ فقط یک مثال تناقض 22 ات را ببین:
          22) موسی و انجیل مسیح؟ بیش از 1000 سال بعد از موسی به دنیا آمد اما در (سوره 7 آیه 157) الله در مورد انجیلی که به مسیح داده شده است با موسی صحبت میکند.
          در کجای این آیه با موسی از انجیل مسیح سخن گفته است، دروغگوی شیاد؟ تو دیگران را به شیاد بودن محکوم می کنی؟

          این حرفها رو من قبلاً هم پاسخ دادم، به نظر میرسه شما هم این رو خودت کشف نکردی طوطی وار از جای دیگه داری مطرح میکنی بدون اینکه خودت بهش مراجعه کرده باشی.

          پاسخ

          1- این نوشتار همانطور که در پایان آن آمده است یک ترجمه است، در ترجمه من دست نمیتوانم ببرم، تغییر در ترجمه خیانت ادبی حساب میشه، هرچه آمده نوشته ام، که شما بطور مسخره ای ترجمه یک متن رو «کپی» کردن میخوانید، یا بهتر بگویم آن سفیهی که از وی نقل میکنید.

          2- عنوان این نوشتار 60 مورد از تناقضات قرآن نیست، «دشواری های قرآن» هم در آن آمده، اگر به مغز خود فشار بیاورید درک خواهید کرد که نویسنده مدعی نشده همه اینها لزوماً تناقض هستند، تنها نکاتی که به نظرش دشواری در آنها بوده و جای بحث دارند آمده است.

          3- در آینه منحوسه یاد شده اومده «مکتوباً عندهم من تورات و الانجیل»! کلمه انجیل رو نمیبینی؟!؟!؟ به موسی داره میگه!

          http://zandiq.com/articles/0000000018.shtml

          >باز در مقالات آیات زن ستیزی تو موجود دغلباز، آیه 6 از سوره نور را نقل می کنی و می نویسی: «یک مرد میتواند با 4 بار شهادت دادن در راه خدا زنش را متهم به زنا کند.» اما دیگر دستت فلج است که بگویی آیه بعد می گوید زن با 4 بار سوگند بر بی گناهی خود، از اتهام تبرئه می شود، نکند در دهات شما وجود امکان متهم کردن یک زن به جرمی، زن ستیزی است؟
          پس می بینی که همین دو مثال نشان می دهد که تو چه موجود شیادی هستی و نباید هزیانهای ذهن بیمار تو در جامعه نشر پیدا کند.

          اینیکی هم بی بنیان است، کل پاراگراف این است:

          «یک مرد میتواند با 4 بار شهادت دادن در راه خدا زنش را متهم به زنا کند، برای اطلاعات بیشتر در این مورد به نوشتاری با فرنام «در اسلام سنگسار نیست!» مراجعه کنید.»

          که شما بخش دومش رو نادیده دارید میگیرید، توی اون نوشتار در مورد این قضیه و قانون ابلهانه به تفصیل تبیین شده.

          بنابر این دو موردی که «کپی» کردی دروغ بودند، و البته دروغ تکراری.

          اینکه من دروغگو هستم یا نه ربطی به نشر افکار من نداره، تصمیم بر سر اینکه حرف من دروغه یا نه باید بر عهده خواننده ها باشه، ولی وقتی شما میایید و میگویید چون شما یک نفر «مغرض» فکر میکنید حرفهای من دروغه و به همین دلیل بقیه نباید نوشتارهای من رو بخونند، این دو چیز در اینجا شایان توجه هستند:

          1- شما خودت رو عقل کل میدونی و میخوای برای بقیه که نادانند تصمیم بگیری که چی بخونند و چی نخونند، چرا اینطور فکر میکنی؟! تک تک شما رو اسلام با روحیه بدوی و ضد تفکر خود به یک اندیشه کش و دیکتاتور کوچولو تبدیل کرده، چرا یک مقدار بازتر و آزاد اندیشانه تر فکر نمیکنی نازنین؟ شما حرفهای حقیقت رو نشر بده و اجازه بده ما هم دروغ بگوییم.

          2- شما از نشر افکار ما میترسی، چرا؟ اگر ما دروغگو باشیم که خوب مردم میفهمند و ایمانشون قوی میشه، وقتی شما با نشر افکار من مخالفی آیا به این معنی نیست که به سختی نوشتهارهای من شما رو میترسونه و به قدری قوی هست که نشر افکار شما رو بطوری جدی تهدید میکنه؟

    • آقایی که با نام آرمان خشم افسارگسیخته ات رو که ناشی از عقده ی کم آوردنت در دفاع از مکتب پوسیده اسلام و انگشت کردن در سوراخ های متعدد و بی حسابِ کتاب بی منطق و سراسر نشتی ده قرآن هست، نعره زدی!!! تو یی که می گی:
      «مگر نمی گوید «لاتقف ما لیس لک به علم»؟ «و بعد احمقانه یا رندانه می خوای نتیجه بگیری که اسلام راه تفکر را نبسته است …و تحقیق در مورد دین واجب شرعی هست!! بقول همون همپالکی ات «حسین» اصل آیه را بگذار تا بدانم در باره چه موضوعی و خطاب به چه کسی بوده! این آیه رو الله محمد در جواب نوح محمد می گه، وقتی که نوح به الله می گه این پسرمه از پشت منه و ذریه ی منه اون رو هم نجات بده، الله به نوح می گه نخیر نیست! وقتی نوح دوباره اصرار می کنه و می گه تو قول دادی ذریه ی منو نجات بدی، الله با این آیه توی دهن نوح می زنه و می گه خفه خون بگیر، وفتی می گم بچه ی تو نیست یعنی نیست، از این هم که چرا نیست هیچی نمی دونی پس در مورد چیزی هم که نمی دونی پافشاری نکن و بگو چشم!
      بله این آیه ای که شاهد آوردی توی قرآن دقیقا معنی عکس اون چیزی رو که اراده کردی می ده! استدلال ها و پاسخ به ایرادهای دینتون (بقول شما شبهات) هم مثل همین استدلال آبکی تو همه با کمک چسب و سریش و ماله انجام می شه واسه همین هم هست که خرد سلیم رو مجاب نمی کنه و احساس ضعف و حقارت شما دربرابر ایرادهای طرح شده آمپر عصبی شماها بالا می بره تا با تحقیر و کوچولو خواندن و ضعیف خطاب کردن و حمله به طرف مقابل، به زخم خودتون مرهم بزارید!

  13. چه فرق میکنه که کدام دین چی گفته؟ همه مزخرفند من اینرا از روی بیسوادی نمیگم بلکه لااقل 4 دین اصلی تا اسلام ودوتای بعدی را هم کاملا مطالعه کرده ام وحیف وقتی که صرف این مزخرفات کردم

  14. فلسفه حجاب در مسیحیت و اسلام:

    … هر زن باید از شوهر خود اطاعت کند و شوهر نیز از مسیح؛ همانطور که مسیح هم از خدا اطاعت می‌کند.
    به همین دلیل اگر در جلسه‌ای مردی با سر پوشیده دعا یا نبوت کند، به مسیح بی‌احترامی کرده است زیرا این پوشش یا کلاه نشانه‌ی اطاعت از انسانهاست.
    همچنین اگر زنی در جلسه‌ای با سر برهنه دعا یا نبوت کند، به شوهرش بی‌احترامی کرده است زیرا زن با پوشاندن سر خود اطاعت خود را از شوهرش نشان می‌دهد.
    اگر زنی نمی‌خواهد سر خود را بپوشاند، باید موی سرش را بتراشد؛ و اگر از این عمل خجالت می‌کشد، پس باید سر خود را بپوشاند و یا کلاهی بر سر داشته باشد.
    مرد جلال و شکوه خداست و به شکل او آفریده شده است. زن نیز جلال و شکوه مرد می‌باشد.
    نخستین مرد از زن بوجود نیامد بلکه اولین زن از مرد بوجود آمد.
    در ضمن نخستین مرد که «آدم» بود برای «حوا» آفریده نشد بلکه حوا برای آدم آفریده شد.
    پس زن باید سر خود را بپوشاند تا نشان دهد که مطیع شوهرش می‌باشد…
    – عهد جدید، نامه اول پولس به قرنتیان، 11: 3-10

    ای پیامبر!
    به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبابها [= روسری‌های بلند] خود را بر خویش فروافکنند، این کار برای اینکه آنها (به عفت و حریّت) شناخته شوند تا مورد آزار (هوس‌رانان) قرار نگیرند بهتر است؛ و خداوند همواره آمرزنده رحیم می‌باشد.
    – قرآن، سوره احزاب (33)، آیه 59

    • ruzi nazdik hame dar mogabele eslam sar kham khahid kard anche dar donya mibinim gostareshe harche bishtare eslame hala in arash harcheghadr ham misuze bezar besuze ba in cherto pertash

  15. من از زاویه ای دیگر نگاه میکنم ومیبینم که تائید ها وبه به وچه چه های ما از دیکتاتورها وازجمله ملاها وامامان وپیامبران وهمه وهمه باعث میشود که انها خودشان را باورکنند وبیشتر بر سواری ماها اصرار کنند.مثلا اگر وقتی یکی از این دیکتاتورها حرف بیجائی گفت! چرا همه مثل گوسفند قربانی بر وبر نگاه میکنند! چرا لااقل محل را ترک نمیکنند؟ اگر امام جماعت دروغ گفت! مگر نه اینکه دیگر نباید پشت سر او نماز خواند؟ چرا ادامه میدهند؟

  16. نوشته زیبایی بود.در واقع هرکسی که با فرهنگ مردم غرب آشنا باشه دقیقا می تونه تفاوت بین فرهنگ مردم خودش با اونارو درک کنه.واقعا اینجا مردم طرز تفکرشون,استدلالاشون,قضاوتاشون زمین تا آسمان با مردم دیگر دنیا فرق می کنه.این جا برای مردم اصل بر شکاک بودن و بدبین بودن است.روابطی که مردم با هم دارند فقط براساس ظاهرسازی و ریا است.در واقع مردم اکثر مواقع اون چیزی نیستند که نشون میدن اگه خوشحال باشن یعنی ناراحتند..کلا فرقی نمی کنه طرف چه نوع و تیپی باشه.اینجا کاسه کوزه ها معمولا سر آدمی میشکنه که ازهمه راستگوتر درست کارتر و انسان تر باشه و معمولا چنین آدمایی قربانی میشن.
    همیشه این حرف تو ذهنم است «دولت و ملت انگ همند»

    • نوشته ی تو هم زیبا بود هادی! کلی با حرفات حال کردم چون خودم لمسش کردم

  17. پیشاپیش فرارسیدن 14 اسفند، سالروز درگذشت مصدق کبیر را به همه میهن‌پرستان ایران تسلیت می‌گویم.
    جای بسی تأسف و تأثر است که آقای آرش بیخدا که خود را ناسیونالیست می‌دانند، «سر» وینستون چرچیل را که در کودتای 3 اسفند 1299، تجاوز به ایران در ۳ شهریور 1320 و کودتای 28 مرداد 1332 نقش اساسی داشت، «مرحوم» و «بزرگمرد» می‌خوانند…

    • من کودتای 28 مرداد رو اتفاقی خوب و خدمتی بزرگ از جانب امریکا و انگلیس به مردم ایران میدانم. میتونید جستجو کنید قبلاً توضیح داده ام چرا.

  18. پاسخ به نظر «راکی مانانوف» در پست قبلی که گفته بودند: «آریایها وارد فلات ایران شدند مردهای بومی را کشتند و به زنان آنها تجاوز کردند و ایران تاسیس شد»!!!

    آریائیان هرگز به ایران مهاجرت نکردند که بخواهند مردان را بکشند و به زنان تجاوز کنند! ایران، سرزمین همیشگی آریاییان بوده است:
    http://ghiasabadi.com/mohajerat.html

    «عربها اومدند مردهای ما را سر بریدند به زنان ما تجاوز کردند و ما پدیدار شدیم»
    با حمله اعراب زنان اسیر ایرانی در عربستان به کنیزی فروخته شدند ولی اعرابی که به ایران مهاجرت کردند با زنان ایرانی ازدواج (و نه تجاوز) کردند و نتیجه‌اش امامزاده ها و «سادات» شد. شما که احتمالاً «سید» نیستید!
    البته همان میزان تجاوزهایی که در ایران صورت گرفت موجب خوی زشت و اخلاقیات ناپسند مردم ایران شد که آن هم عامل اصلی عقب‌ماندگی فرهنگی، اقتصادی و سیاسی این مردم است!

    • 1-در مورد مهاجرت آریایها نظریات متفاوته هنوز هیچیک ثابت نشده.
      2- قانون ازدواج عربها با تجاوز فرق چندانی نداره در واقع همون تجاوز قانونمند و مکرره که قربانی اگر فرار هم کنه قانون دوباره تحویل متجاوز میدهدش.
      3- البته تجاوز یکی از غرایز انسان است که الزما بد نیست
      4-مشکل مردم ایران اسلام نیست اگر اسلام هم نبود بازهم یه دین دیگه کشف میکردند . مشکل ضریب هوشی پایین مردم است. رابطه بین کم هوشی و دین اثبات شده است:
      Several studies investigated the relationship between intelligence and religious belief. In general, these studies indicate that the stronger the religious belief, the lower the intelligence.

      این هم نقشه IQ جهانی:

      زیاد به ایرانی بودن خودتون ننازید . قبل از اسلام هم تمدن درخشانی نداشتیم اگر داشتیم که جلوی اعربها می ایستادیم اگر شعور داشتیم که حکومتمان این نبود .
      هوش ژنتیکی است رل محیط در ارتقا آن بسیار محدود
      این الاغهای ساکن ایران آموزش ناپذیرند با کار فرهنگی درست نمیشوند فقط بدرد سواری میخورند

      • 1) من به ایرانی بودنم نمی‌نازم و به ضعفهای اخلاقی و فرهنگی مردم کشورم واقفم. (اگر با دقت بیشتری کامنتم را می‌خواندید، متوجه می‌شدید)
        2) در نقشه IQ جهانی (بر فرض صحت) کشور هندوستان که بزرگترین دموکراسی عالم است وضعش از ایران بدتر می‌باشد و کشورهای عربی به پا خواسته (مصر، تونس، اردن، یمن، بحرین، لیبی و …) همانند و یا بدتر از ایران هستند.
        3) ما ایرانیان خدا را شکر می‌کنیم که افرادی مانند «راکی مانانوف» وجود دارند که از این میهن برخاسته و مانند ما الاغ نیستند!

        • چرا از لفظ الاغ ناراحت میشی ؟ الاغ یه جونور مثل بقیه جونوراست . در فرهنگ عامیانه نماد حماقت است.. شیرش به انسان نزدیکترین و نماد حزب جمهوری خواه آمریکا. از این به بعد هم بعنوان پسوند اسمم ازش استفاده میکنم !!

          هندوستان کشوری است که مردمش در خیابان زاد و ولد میکنند و مردم در کنار خیابان رفع حاجت میکنند. تنها شانس آوردند که مدتی نوکری انگلیسیها را کردند . آدم های هوشمند یاد گرفتند از جمعیت انبوه الاغ ها استفاده بهینه کنندو ……. ولی عامه مردم در فقر و بدبختی دست و پا میزنند
          اما در مقابل وضعیت آدم های باهوشو ببین :
          In the U.S., Jews account for only 2% of the population. Yet, consider these statistics:

          •27% of past U.S. Nobel prize winners are Jewish.
          •15% of professors at the top 10 U.S. universities are Jewish.
          •10% of the students at the top 10 U.S. universities are Jewish.
          •15% of physicians and attorneys in the U.S. are Jewish.

          Furthermore, studies show that the IQ of Jews with a European background (Ashkenazi) is 7 points higher than the average IQ of the general U.S. population.

          • پس یهوه اشتباه نکرده که قوم یهود را برگزیده است!!!

          • بهرحال از نظر قرآن بنی ‏اسرائیل قوم برگزیده خداست:

            «یا بنى‏اسرائیل اذكروا نعمتى التى انعمت علیكم و انى فضلتكم على العالمین» (بقره، 47 و 122). اى بنى‏اسرائیل یاد كنید از نعمت‏هایى كه به شما عطا كردم و شما را بر جهانیان برترى دادم.

            و نیز آمده است: «قال اغیر الله ابغیكم الهاً و هو فضلكم على العالمین» (اعراف، 140). [موسى‏] گفت آیا غیر خدا را به عنوان معبود براى شما طلب كنم، حال آن‏كه خدا شما را بر جهانیان برترى داد.

          • بیخود نبود مردان يهوديان بنی قريظه همه کشته شدند و به زنانشان تجاوز شد (یا قول طیفور ازدواج صورت گرفت) مسلمانان با این تکنیک ذخایر ژنتیکی خودشونو غنی کردند.
            کشتار یهودیها بارها در تاریخ تکرار شده فقط آدمهای قوی و باهوش جون سالم بدر بردن و جمعیت الاغ ها کم و کمتر شده بخاطر این الان قوی هستند.
            متاسفانه در ایران بعلت زاد و ولد جمعیت الاغها روز به روز وضعیت بد و بدتر میشه و آدم های عاقل هم از کشور خارج میشن که وضعیت و بدتر میکنه

      • تمدن ربطی به ابر قدرت بودن نداره . اگه شما تاریخ تمدن سرزمین های مختلف رو می خوندید ، می دیدید که ملت هایی که در رفاه بسر بردند ، بر عکس ملت های گرسنه و بی چیز ، هیچ انگیزه ای برای جنگیدن ندارند . درست بر عکس اون ، ملت هایی بی تمدن ، چون چیزی برای از دست دادن ندارند ، در جنگ غالب می شوند

    • طیفور عزیز غیاث آبادی یه عکاسه که صرفا فرهنگ ایران رو دوست داره اما هیج تحصیلات آکادمیک در این مورد نداره و اصلا صلاحیت اظهار نظر هم توی رشته ی ایرانشناسی و زبان های باستانی نداره! اون حرف هاش و کتاب هاش هم بین اهل علم و صاحب نظرهای این رشته پشیزی ارزش نداره! انگار که مثلا پورپیرار رو بخوای بذاری در سطح دکتر پرویز رجبی یا مرحوم مهرداد بهار! یا مزخرفات مرحوم محمد مقدم رو بخوای با آثار مرحوم پورداودیا دکتر تفضلی مقایسه کنی!!!

  19. دوست گرامی، سخن شما قابل درک هست ولی فکر می‌کنم در باره فرهنگ ایرانی به‌فراوان بی‌انصافی نموده‌اید گرچه باز هم این قابل درک هست زیرا که من وشما را از «یقین به خود»، شریعت اسلام خالی کرده است. این چهره‌ی کریه ا‌یست که انسان ایرانی از خود زمان‌هاست که دارد و تنها راه رها‌گشتن از آن، در رستاخیز فرهنگی ایران است. با درود و سپاس اگر حمل بر گستاخی نباشد پیشنهاد می‌کنم با «فرهنگ اصیل ایران» (نه تاریخ ایران) آشنایی بیشتری با جستجو نمودن، پیدا نمائید. یقین دارم آنزمان، یکی از «اخلاقی‌ترین فرهنگ‌های جهان» را در فرهنگ ایرانی خواهید یافت.
    با مهــر فراوان – رضا ایرانی
    arttaa.wordpress.com

    • رضای گرامی

      این پسوند اصیل که به فرهنگ افزوده اید خود نشان از آن دارد که میدانید موضوع سخن شما خود فرهنگ، به مثابه فرهنگ رایج نیست، چیزی خیالیست، چیزی تاریخی که متاسفانه حتی شاید تاریخی هم نباشد بلکه از جنس خیال باشد، لذا ربطی به سخن من ندارد.

      جدا از این به نظر میاید شما هم بعد از این همه توضیحات متوجه نشده باشید منظور از اخلاق چیست، کجا این بحث هایی که گفته شد در اخلاق مطرح است در آن چیز خیالی مورد علاقه شما وجود دارد شما ما را بیشتر آشنا کنید با این خاطرات نوستالوژیکتون

      • ببین دوست گرامی:
        آنچه که «غرب» را غرب ِامروز ساخت که شما این چنین شیفته‌اش هستید، اندیشه‌های متفکران و فلاسفه‌ی اروپا بود بر اساس انگیختگی از فرهنگ یونان در دوره رنسانس تا سده‌ی هیجدهم میلادی. غرب انسان‌هایی را داشت که این تحول فرهنگی را از درون فرهنگ یونانی با اندیشیدن از نو و عبارت‌بندی نو «پدید آوردند» نه مانند ما روشنفکران ایرانی که تنها هنرمان تقلید و به گند کشیدن ایران و ایرانی است! خیلی راحت می‌شود «دیگری» شد ولی «خود» شدن به این سادگی نیست، بلکه نیاز به اندیشیدن و پرسش و جستجو داره جانم. بنظر میاد که شما نیازی به «خود شدن» نمی‌بینید تنها تصور کرده‌اید که تغییر «مرجع دادن» کفایت می‌کند! اما هنوز «خود» نیستید و نمی‌دانید.
        فرهنگ هر ملتی در ایده‌ها و آرمان‌هاش هست، گیرم که هنوز موفق به دستیابی به آنها و عملی‌کردن آنها هم نشده باشد. بخشی از داستانهای شاهنامه سرشار از این آرمانها وایده‌ها هستند. کسی که میخواهد مستقل بشود، نخست «خود» می‌شود. اگر حوصله به خرج بدی و نگاهی به شاهنامه بکنی در داستان ایرج و یا سیاوش، آرمان «اخلاقی» ایرانی را پیدا خواهی کرد. در داستان ایرج « مهر» را خواهی یافت، در سیاوش ( که ایرانی برای نگه داشتن و کین‌توزیش به اعراب لباس شیعیگری ودر داستان حسین را بخود گرفته ) ارزش‌های مردمی و اخلاقی فرهنگی ایران در ایستادن در برابر قدرت ( قدرت از پدرش و چه از دشمنش، افراسیاب) و تابع نشدن، خواهی یافت. این اخلاق هست که تابعیت از قدرت نمی‌کند و گرنه مثل اسلام میشه «مصلحت و حکمت» الله یا از الله ! و دیگر «اخلاق» نیست.
        در داستان زال و رودابه، ایده انتخاب همسر و یار، ولو آنکه این یار از دشمن باشه، ایده‌ی «مهـــر» ایرانی را که فراسوی دین و عقیده و مرام وقوم و طبقه و… در مرحله‌ی نخست قرار می‌گیره، می‌یابی. آخه ما می‌باید این را از غرب یاد بگیریم؟ و یا وارد کنیم؟
        حال میتونی بگی این‌ها هم خیاله، ولی بدون آخه روشنفکر ایرانی نمی‌دونه که داستان «پرومتئوس» یونان هم خیاله، نمی‌دونه که داستان نقطه و خط هم در علم خیاله ولی نتیجه‌گیری و کاربردش در ریاضیات و علوم هست که مهمه و اهمیت داره.
        اینکه روشنفکر ایرانی ِمقلد و (چه از غرب چه از فلان آخوند یا مارکس و دیگران، فرقی نمی‌کنه) ناتوان هست که از این ایده‌ها و بن‌مایه‌های فرهنگی خودش را درک بکند و از نو بسیج و عبارت‌بندی کند از برای «رستاخیز فرهنگی ایران»، تقصیر ملت ایران و یا فردوسی و فرهنگ ایران نیست!
        خوبه آدم، کمی با فرهنگ ِخودش که در «ناخود‌آگاهش» زنده ولی خفته هست ( حتی در آخوندش هم هنوز زنده هست، چرا نام خودت را گذاشتی آرش و نه مثلا» «برنارد بی خدا») و نه آنچه که تا کنون به نام فرهنگ، ولی در واقع ضد‌فرهنگ به خوردش داده‌اند، آشنا بشه، بعد آروم آروم بیاد و نقد و سنجش بکنه ببینه که چه چیز این فرهنگ شایسته نگه‌داشتن و بسیج از نو داره و چه چیزی شایسته دور ریختن. دست آخر، بعد بیاد و تف و لعنت بکند! همین؛ دیگه هم وقتم را هدر نمی‌کنم با اینگونه افکار بحث کنم. برو با غرب حال کن و ایرانی را تف و لعنت کن.
        با مهــر فراوان – رضا ایرانی
        arttaa.wordpress.com

        • شما ظاهراً دنبال حقیقت نیستی که چی بهتره و چی بهتر نیست، یک سری عواطف قومی و بومی داری و میخواهی به قیمت عقب ماندگی و دوری از حقیقت اونها رو حفظ کنی.

          من لزوماً مخالف کار شما نیستم به هر حال توی جامعه یک سری آدمها مثل شما دوست دارند ما را به شانزده میلیون سال پیش ببرند، بعضی ها چیزهای قدیمی رو دوست دارند، همونطور که شما به گذشته علاقه دارید من به آینده و بهتر شدن علاقه دارم، که لازمه اش آموختن از دیگران است، و غرب برای آموختن به ما چیزهای زیادی داره.

هرچه میخواهد دل تنگت (اگر بدرد بخور هست البته) بگو.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: