پاسخ به دو ایمیل از یک نفر

من دو ایمیل از دوستی دریافت کردم:

نخست

به جا مي دانم که»نقد زنديق»در خصوص ديانت راستايش کنم و در عين حال بر حق وي جهت آزادي بيان و حق نقد روشن مي دانم و تاکيد مي کنم . ولي بايد بگويم اي خرد محورکه دینداران هم برهانهای قاطع دارند. فطرت و تاریخ با آنهاست. دلیل و علت در خدمت آنان است. چهار قرن است که در مغرب زمین گزنده ترین و کوبنده ترین حمله ها را به دین کرده و می کنند اما چراغ کلیسا هنوز روشن است و «رونق این کارخانه کم نشده است» و دینداری معرفت اندیش در بالندگی است و کتابهای محققانه در تاریخ و فلسفه و تفسیر دین بسی بهتر و بیشتر از کشورما به بازار می آیند. بلی روحانیان دیگر سروری نمی کنند و سقف حکومت را بر ستون شریعت نمی زنند. دین در جای خود نشسته است. نه در راس امور است نه در ذیل امور. و مردم به قدری که علم و هنر و فلسفه و نقد جدید رخصت می دهد پای اعتقاد را در گلیم دیانت دراز می کنند. کافران کفر می ورزند و مومنان ایمان. «مومنان ز اقرار مست و منکران ز انکار مست» و نهایتا ماندنی ها می مانند و رفتنی ها چون کفی بر آب می روند.
به اميد رهايي ايران از استبداد ديني

دوم

درودي با مهر
و چرا خونین دل و خسته جگر نباشید! که همگاه شاهد بر انيم استبداد دینی چوب حراج بر اخلاق و ایمان خلایق زده است و شریعت را به خدمت سیاست گرفته است و کمر عدالت را شکسته است. شکم اقتصاد فربه از حرام است و چهره دین عبوس و جویبار فرهنگ گل آلود و هوای سیاست مرگ زا و آسمان آزادی تیره و چشم هنر گریان و دل دانش بریان و جان و آبرو ارزان است و ریاکاری و رشوه خواری و دروغ زنی و مداحی و دهان دوزی و قلم سوزی و آبروریزی و عالم ستیزی و جاهل پروری و خرافه گستری و قانون شکنی و وحشت افکنی و تهمت پراکنی و تملق و تزویر و تقلب و تبعیض، سکه دارالضرب ولایت و قوت غالب حکومت است.
باری. مگر مشروعیت حکومت وابسته به عنوان شیعی و سنی است؟ مشروعیت یک قائمه بیشتر ندارد و آن عدالت است و بقیه هر چه هست فرع آن است. جمهوری اسلامی ایران به گفته آن مرجع ظلم ستیز ایران (آیت الله کاظمینی بروجردی) اینک نه جمهوری است نه اسلامی. دینی و شیعی انگاشتنش عین قلب حقیقت و جفا بر طریقت است. و اگر چه نظام ولایت مطلقه واسلام عبوسش، قاطبه دینداران را شرمنده از مسلمانی کرده است، چهره متبسم و انسان نواز و حق مدار و خرافه گریز و خرد پذیر روشنفکری دیندار وعالمان پارسا چندان دلرباست که کسی از آن نگریزد و کفر را بر ایمان نگزیند. و «برغم مدعیانی که منع عشق کنند» اینجا هم سخن آن فقیه فقید حجت موجه ماست که در غیبت استبداد دینی، ایران از آن همه ایرانیان و شهروندان متساوی الحقوق خواهد بود و هر کس و هر قوم به اندازه قدر خود بر صدر می نشیند و اقبال می بیند.
آنچه را که رسولان مکتب تبهاي ،ولي فقيه براي رعيت ايراني به ارمغان آوردند استبداد ديني،تحجر و ارتجاع ، بيداد و جان ستاندن تحت غطاي ديانت بوده است و صد اسف
که پرده و ستاري سياه بر حقيقت شده است حقيقتي که آن مرجع سکولار طلب آيت الله کاظميني بروجردي همگاه آن را بي مهابا طنين مي انداخت و حق مداري را تنها شاخصه ديانت مي دانست و تبري خود را از دين سياسي و دين تکليفي همواره اعلام مي کرد.
ايران، تهران، کوه هاي طالقان، شکنجه گاه اوين ،بند 209

در پاسخ به چند قضیه لازم میدونم اشاره کنم

یکم مبارزه با اسلام مبارزه با دین نیست مبارزه با اسلام است

این سخن جای برای تشریح و تفصیل زیاد دارد اما دیدگاه من این است که ادیان علی رغم تشابهات ظاهریشان تفاوتهای بنیادین فاحش دارند، اسلام با مسیحیت چندان قابل مقایسه نیست، اسلام در اصل یک یهودیت جهانی شده است و بدتر از آن یک فرقه سیاسی مرگبار است. تمام باورهای خرافی اسلام بهانه هستند برای رسیدن عده ای به قدرت سیاسی. بنابر این من با پدیده دین بطور کلی مشکل سیاسی خیلی کمی دارم بیشتر مشکلات من با دین فلسفی هستند، اما قضیه اسلام متفاوت است مشکل ما با اسلام از جنس سیاسی و فلسفی است.

وقتی کسی با اسلام و مسیحیت یکجور برخورد میکند یا حتی با یهودیت معمولاً از این رو است که شناخت درستی از اسلام و حتی مسیحیت و یهودیت ندارد، برخورد فله ای با دین یک برخورد سطحی است همانطور که با واکسن آبله نمیتوان ویروس ایدز را از بین برد با اسلام و مسیحیت هم به دو نوع و از دو جنس متفاوت باید مبارزه کرد.

دوم مبارزه با اسلام هم سیاسی است هم فلسفی

اسلام هم مضر هست هم غلط. ضررهای اسلام آن مسائلی هستند که اسلام در عمل آنها را باعث میشود، این مشکلات سیاسی هستند و مبارزه با آنها هم سیاسی است. اما اگر اسلام ضرری هم نمیداشت، یعنی در عمل باعث فجایع و شرور نمیشد، بازهم مشکلی میداشت و آن مشکل ناسازگاری با حقایق میبود. اینجا است که مبارزه با اسلام طبیعتاً جنبه ای فلسفی هم دارد، و دوست داران حقیقت نمیتوانند اسلام را دوست بدارند و با آن دشمن نباشند. این است که اگر ایران گل و بلبل شود و اسلام باقی بماند بازهم «غلط» بودن باورهای اسلام دلیل کافی برای لزوم مبارزه فکری با آن توسط فلاسفه (دوست داران خرد) است.

نویسنده ای که این متون را نوشته گویا فکر میکند ما تنها به دلیل وجود استبداد دینی در ایران در حال حاضر است که با اسلام مبارزه میکنیم حال آنکه این این تصور غلط است، مبارزه زنادقه، میهن دوستان و انسانگرایان و فلاسفه با اسلام حتی در ایران هم سابقه ای دیرینه دارد و سنتی جاودان است.

سوم مسئله دین در غرب

گوینده مدعی است که در غرب مسیحیت از بین نرفت. در مسئله نخست گفتم که من اسلام را متفاوت از تمام ادیان دیگر میبینم و از همه ادیان معروف دنیا هم بدتر! دینی که توسط یک جلاد و آدم خبیثی همچون محمد ایجاد شد با دینی که مسیح در فرض آنرا ایجاد کرد و مسیح کسی بود که دشمن خود را هم دوست داشت، بسیار فرق میکند! روح این دو دین متفاوت است! من با مسیحیت دشمنی ویژه ای ندارم اما با اسلام دارم. با اینحال اگر غرب را به امریکا و اروپا تقسیم کنیم، بسیاری قبول دارند که در اروپا خدا مرده است. غیر از لاشه ای که تا ابد جان خواهد داد از مسیحیت چیزی در اروپا نمانده است. امریکا اما حکایت متفاوتی دارد که این حکایت ناشی از عوامل اجتماعی و تاریخی خود امریکا است. با اینحال همانطور که گفتم دین در امریکا و وضعیت آن چیزی را در رابطه با اسلام تغییر نمیدهد. گذشته از این بشر تمایل به خرافات دارد (همان چیزی که شما فطرت مینامید)، از این رو زیاد واقع بینانه نیست که ما فرض کنیم روزی اسلام در ایران نابود میشود! هدف ما البته نابودی اسلام است، اما در رسیدن به این هدف تنها میتوانیم اسلام را ضعیف کنیم، و اینکار را تابحال کرده ایم و بیشتر هم خواهیم کرد. اسلام شاید هیچگاه در ایران بطور کامل نابود نشود، اما این انگیزه ما را از مبارزه با اسلام از بین نخواهد برد! اگر دقت کنید اسلام هم نتوانست کفر را نابود کند و نخواهد هم توانست!  اسلام شبیه ویروس است، ویروس را هیچگاه نمیتوان از بین برد، ویروس بیماری های متعدد را علت خواهد شد اما باید تا جایی که میتوان با آن مبارزه کرد.

زمانی شما میتوانید مسلمان و انسان باشید که قبول کنید قرآن ایراداتی دارد و کامل نیست، و همینطور محمد معصوم نبوده و خطاهای بزرگی مرتکب شده که پیروی از او را غیر عقلایی و غیر انسانی میکند، اون موقع میتوانید خود را تا حدودی با مسیحیت مقایسه کنید در غیر اینصورت عملاً فرقی با مصباح یزدی ندارید.

چهارم، مشروعیت حکومت از عدالت نیست

شما علی رغم اینکه تلاش میکنید انسان مدرنی باشید همچنان زباله های فکری بدی را از اسلام به ارث برده اید. مشروعیت حکومت بر اساس نظریه دموکراتیک تنها و تنها از رای آزاد مردم است، نه از عدالت! هر مفهومی را بجای مشروعیت مردمی از جمله عدالت عامل مشروعیت بدانید، خود به خود به جامعه ای توتالیتر خواهید رسید و سرانجام اسلامگرایی و کمونیسم همواره و همیشه و جبراً  همین است! از نگاه کردن به حکومتهای کمونیستی و اسلامی مهمترین درسی که باید آموخت این است که از کسی که شعار عدالت میدهد باید فرار کرد! حکومت باید بر اساس نظر اکثریت با حفظ حقوق اقلیت رفتار کند نه اینکه ملاکهایی جدا از نظر مردم داشته باشد که نامشان را عدالت بگذارد و به دنبال آنها باشد! حکومت نوکر و فرمانبردار و کارمند موقت مردم است نه مفسر «حقیقت» و «عدالت» و رهبر مردم.

پنجم، آزادی دین داری و آزادی بی دینی مطلوب من نیز هست

من همانطور که همه جا گفته ام به دنبال مبارزه حکومتی با دین نیستم، تنها چیزی که ما در جامعه میخواهیم این است که شما حق دین ورزی داشته باشید و ما حق دین ستیزی، دین ستیزی ما هم فکری است، با کتاب و مقاله نوشتن و سخنرانی و بحث و مناظره و آموزش و آموختن است نه با داشتن «وزارت ارشاد» و یا سانسور اینترنت. ما حق اینرا میخواهیم که همانطور که شما فریاد میزنید الله اکبر، ماهم فریاد بزنیم انسان اکبر و الله اصغر!

Advertisements

6 پاسخ

  1. «زمانی شما میتوانید مسلمان و انسان باشید که قبول کنید قرآن ایراداتی دارد و کامل نیست، و همینطور محمد معصوم نبوده و خطاهای بزرگی مرتکب شده که پیروی از او را غیر عقلایی و غیر انسانی میکند، اون موقع میتوانید خود را تا حدودی با مسیحیت مقایسه کنید در غیر اینصورت عملاً فرقی با مصباح یزدی ندارید.»
    این جزو زیباترین جمله ها و نوشته هایی ست که در وبلاگت خوندم آرش جان.واقعن فوق العاده نوشتی و این میتونی پاسخی باشه به همه کسانی که تلاش میکنند از اسلام قرائتی میانه رو،امروزی و حقوق بشری ارائه کنند و به این ترتیب حیات کثیف و موذیانه شون رو ادامه بدن.میتونه جوابی باشه برای آدمهای ناآگاهی که ندانسته دنباله رو این مسلمانان به اصطلاح میانه رو هستند.

  2. اسلام منو از خودش روند… قرآن گفت فکر کن… من فکر کردم, سپس بیخدا شدم… و قضیه به همین سادگی بود!

  3. فقط سروش مگه روی کره زمین مثل دوره قاجار متن مینویسه؟

  4. جدا؟
    چه جالب …
    یکی دو تا نوشته دیگه هم که ازش خوندم همین جوری هنری بود اصلا جنبه ی منطقی نداشت
    ولی نمیدونستم این متنو هم اون نوشته

  5. مطمئنی نویسنده نامه عبدالکریم سروش نیست؟ دوباره بخونش.

  6. ولی نامه ی دوم علیرغم این که خیلی حرافی الکی کرده ولی خیلی قشنگ و هنری نوشته شده
    بسی حال نمودیم 😀

هرچه میخواهد دل تنگت (اگر بدرد بخور هست البته) بگو.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: