من کجام؟

چند بار این تفکر طنز آمیز به ذهنم ظهور کرده که بیام بگم من مرده ام و یا حتا برای خنده بیشتر بگم من رو دستگیر کرده اند، یا بیام بگم من مثل امام زمان قراره برم و غیب بشوم و یک غیبت صغرا داشته باشم و بعد یک غیبت کبرا، اما از نوع واقعیش.

من یک آدم روشن فکر نیستم، یعنی شغل من تفکر نیست، من نون آنچه شما از من میشناسید را نمیخورم و کسانی که اینکاره اند میدانند در این کار نان نیست. من کاری واقعی دارم مثل بقیه مردم و توی مسائل کاریم هم البته نمیگم خیلی خوب هستم ولی میتونم بگم کارم تا حدود زیادی درسته… و برای این کارم درسته که براش تلاش میکنم…

شما ها با یک بخشی از زندگی من آشنایید، بخشی که اختصاص دادم به اسلامستیزی، با مشاهده همین بخش میتونید درک کنید که من آدم پرکاری هستم… همونطور که روزگار درازی را به این این کار گذراندم اینروزها هم دارم روی کارم کار میکنم، و مدت کوتاهیست که پیشرفتهای خیلی خوبی داشته ام اینه که کارم بخش بسیار بزرگی از ذهنم رو مشغول کرده…

من حدود هفت هشت سال پیش به این نتیجه گرفتم که کار برام مهمه، و تصمیم گرفتم که در آکادمی و هپروت نباشم بلکه به قول معروف کاسب باشم! همونطور که یکروزی به این نتیجه رسیدم که مبارزه با اسلام برام مهمه…. کار برای مبارزه با اسلام هم خوبه چون میتونم با توان بیشتری و در سطوح بالاتری به جامعه برای رد شدن از این مرحله جالب و هیجان انگیز تاریخمان، در حالی که جامعه پس از قرنها در شرف بیداری است، و در حال عبور از روی لاشه اسلام است، خدمت کنم… تا فرداهای روشنتری را برای آیندگان بوجود آوریم…

اینه که عزیزان یک مقدار تحمل بفرمایید اینجانب روزی دوباره خواهم ترکّاند! در این حین، ما امروز بسیاریم، دیگرانی نیز هستند، و گاهی بهتر نیز هستند و ما هم پشت آنانیم ;)

مهدی خلجی، زمانپریشی

مجاز و قانوی بودن کودک آزاری در اسلام، که ناشی از رفتار خود محمد است، جدا از مشکلات عملی (1) که بوجود آورده است، بعنوان دلیلی برای رد نبوت وی مورد استفاده قرار میگیرد.

آقای مهدی خلجی در «معشوق محمد، مادر مومنان» در بخش زیر حرفی از مغالطه ای با نام «زمانپریشی» زده است:

پیش از ادامه‌ی سخن، هشدار درباره‌ی مغالطه‌ی تاریخی «زمان‌پریشی» ضروری است. «زمان‌پریشی» مغالطه‌ای است که اصحاب ایدئولوژی‌ها (چه ایدئولوژی‌های اسلامی چه ایدئولوژی‌های اسلام‌ستیز) بدان دچار می‌شوند: سنجیدن دوران قدیم و ارزش‌داوری درباره‌ی رویدادها و زندگی‌ها و انسان‌ها بر پایه‌ی معیارهای نظری یا اخلاقی دوران معاصر.

از آنجا که من تابحال عبارت «مغلطه زمانپریشی» را جایی نشنیده و نخوانده ام، به نظرم میرسد آقای خلجی خود چنین مغلطه ای را ساخته اند (2)، اگر چنین باشد، شایسته است آقای مهدی خلجی در مورد اینکه چرا چنین استدلالی مغالطه آمیز است توضیح بدهند.

بطور کلی من در سنجش و قضاوت رفتار گذشتگان با توجه به معیارهای اخلاقی فعلی (که بسیاری از آنها لزوماً «فعلی» نیستند مثلاً شکنجه و قتل و دزدی همواره از نظر اخلاقی محکوم بوده اند) مشکلی نمیبینم، برای نمونه اگر گفته شود هیتلر انسانی فرومایه بود چون همجنسگرایان را معدوم میساخت، این سخن درست است هرچند که دفاع از حقوق همجنسگرایان پدیده ای نسبتاً تازه است.

اما در مورد محمد بطور جزئی این ایراد وارد نیست.  دکتر علی سینا در مناظره اش با آیت الله منتظری بر سر سن پایین عایشه گفته است:

اگر پیامبر واقعا یک پیامبر بود، باید نوع دیگری رفتار میکرد، نمیباید رسوم جامعه خود را دنبال میکرد، بلکه باید استاندارد و چهارچوب جدیدی را پایه میگذاشت. اگر او نیز رسوم جامعه خود را دنبال میکرد، ما چرا باید از او پیروی کنیم؟ از طرفی مسلمانان دنیا زندگی محمد را به دقت مطالعه میکنند، و سعی میکنند از آن پیروی کنند. همچون وی لباس میپوشند، چهره شان را همچون وی آرایش میکنند، شبیه وی راه میروند و شبیه وی حرف میزنند، اعمالشان را شبیه به او میکنند و شبیه او زندگی میکنند و معتقدند هرچه او کرده حکم شده از طرف خدا و صحیح بوده است، و او در واقع بعنوان نمونه و الگویی برای انسانها فرستاده شده است، اما شما میگوید عمل محمد تنها تقلید و ادامه ای بوده است از عملی که عرف جامعه بدوی و جاهل وی حساب میشده است و چرا ما باید گناه اورا تنها به دلیل اینکه او تنها یک قربانی اجتماع خودش بوده است ببخشیم؟  نگاه کنید بر سر سرزمین ما که افتخار گذشته خود را فراموش کرده است و اکنون کور کورانه مردی را که رسوم جامعه بدوی خود را دنبال میکرده است پیروی میکند، چه آمده است. آیا ما میتوانیم بیش از این نیز غرق شویم؟ آیا هیچ تحقیری سیاه کننده تر از این هم وجود دارد؟ چقدر آنهایی از ما که این را هنوز درک نمیکنند رقت بار هستند.

همانطور که دکتر علی سینا گفته است، از نظر بسیاری از مسلمانان محمد پیامبر خداست، و یک مسلمان باید از او پیروی کند. از نظر ایشان محمد مجموعه ای کامل از باید و نباید ها، را با گفتار و کردار خود از طرف الله به بشریت منتقل کرده است و جدا از این او معصوم بوده است یعنی دست به گناه و یا خطایی نمیزده است. و این خود این پرسش مهم را بر می انگیزد که آیا محمد شایسته پیروی است؟ به عبارت دیگر نبوت محمد با رفتار او در تناقض است.

استدلال علی سینا را میتوان اینگونه در قالب برهان خلف فرمولیزه کرد:

  1. محمد یک پیامبر است، و باید امروز از او پیروی کرد (باور بسیاری از مسلمانان)
  2. کسی که باید از او پیروی کرد و او را الگوی اخلاقی قرار داد نباید دست به کارهای غیر اخلاقی زده باشد
  3. محمد با توجه به اخلاقیات امروزی، دست به کارهای غیر اخلاقی زده است
  4. محمد یک فرد معمولی بوده است و بر اساس اخلاقیات زمان خود عمل میکرده است
  5. نقیض فرض 1 صادق است، محمد یک پیامبر نیست و نباید از او پیروی کرد

آقای خلجی کجای این استدلال را مغالطه آمیز میبینند؟ اگر محمد به این توجیه در زمان خود دست به کارهایی (از نظر ما) غیر اخلاقی زده است، که در میان اعراب آن دوره زندگی میکرده است آنگاه محمد یک عرب معمولی بود، نه یک پیامبر و یقیناً نه یک الگو، که این البته موضع منتقدین اسلام نیز هست.

قضاوت اخلاقی در مورد رفتار محمد با توجه به معیارهای امروزی توسط اسلام ستیزان، به این دلیل معقول است که اسلامگرایان محمد را یک پیامبر و معصوم میدانند و پیروی از او را واجب و این تنها در صورتی باوری معقول است که تمام رفتارهای محمد اخلاقی بوده باشند. اگر کسی موضع و برداشتی متفاوت از پیامبری دارد، آنگاه او طرف این استدلال نیست. با اینحال همچنان نمیتوان گفت چنین استدلالی مغالطه آمیز است.

در پایان برای تکمیل بحث آقای خلجی نکاتی جا افتاده در نوشتار ایشان را یادآوری میکنم:

محمد و عدالت میان زنانش

قرآن مردان را دستور می‌داد به عدالت میان زنان‌شان رفتار کنند؛ ولی پیامبر همیشه در این کار کامیاب نبود. در قصه‌ی ماریه نتوانست خویشتن‌داری کند. عشق‌اش به همسران‌اش یک‌سان نبود. برخی مانند عایشه را بیش از دیگران دوست می‌داشت.

این سخن درست است، محمد برای خود قانونی متفاوت در قرآن دست و پا کرده است که به او اجازه میدهد عدالت را در میان زنانش رعایت نکند:

سوره احزاب آیه 51

از زنان خود هر که را خواهي به نوبت مؤخردار و هر که را خواهي با خود، نگه دار و اگر از آنها که دور داشته اي يکي را بطلبي بر تو گناهي نيست در اين گزينش و اختيار بايد که شادمان باشند و غمگين نشوند و از آنچه همگيشان را ارزاني مي داري بايد که خشنود گردند و خدا مي داند که در دلهاي شما چيست و خداست که دانا و بردبار است

محمد و صفیه

صفیّه دختر جوانی بود که در عین حال دو بار پیش‌تر ازدواج کرده بود. زنی بود غنیمت جنگ. وقتی پیامبر به او پیشنهاد ازدواج داد از او پرسید آیا در دل‌ات میلی به من داری؟ گفت «میل به تو داشتم وقتی مشرک بودم. حال که مسلمان‌ام معلوم است که به تو میل دارم».

صفیه غنیمت جنگی بود، و محمد همان روزی که پدر و شوهرش را کشت با او ازدواج کرده سپس با او همبستر میشود. (3)

محمد و خشونت علیه زنان

پیامبر زن‌دوست بود ولی هیچ خشونت و زمختی مردانه و میل به چیرگی فاتحانه‌ی زن در رفتارش گزارش نشده است.

گزارشی از تنبیه بدنی عایشه توسط محمد وجود دارد (4)، در ازدواج با جویریه، محمد به او این امکان را میدهد که یا برده حارث بن ضرار بماند و یا همسر او شود (5) که این یک تحمیل و اجبار است. محمد در قرآن نیز خشونت علیه زنان را مجاز کرده است (6).

علاقه محمد به زنان

کشش جنسی پیامبر به زنان در روایت‌های تاریخی کهن‌تر آشکارتر بیان شده است. در توجیه برای ازدواج‌های پرشمار پیامبر، متلکمان و تاریخ‌نگاران متأخر اسلامی نقش عشق و گیرایی جنسی را کم‌رنگ می‌کنند و در عوض می‌گویند انگیزه‌ی اصلی این ازدواج‌ها سیاسی-دینی بوده است.

درست است، روشن است که محمد دارای «هوس» بوده است (7). قرآن نیز در ارتباط با ماجرای زینب اشاره میکند که محمد در «دل» خود زینب را میخواسته است. (8)

منابع و توضیحات:

1- از سایت http://tooyoungtowed.org و از «کودک آزاری در اسلام» دیدن کنید.

2- مغلطه «مغلطه بافی«، را مرور کنید.

3- صفیه همسر یهودی محمد

4- آزار بدنی عایشه توسط محمد

5- جویریه

6- سوره نساء آیه 34

7- آیا محمد از روی هوس ازدواج میکرده است؟

8- سوره احزاب آیه 37

ده هزار نفر شدیم :)

پنج روز دیگه میشه یک سال از روزی که تصمیم گرفتم بگم اگر دوستان زندیق در فیسبوک به ده هزار نفر برسند زندیق رو بازسازی خواهیم کرد.

و امروز زندیق به ده هزار نفر رسید :)

تبریک میگم به خودم و به شما نازنینان.

دو اعتراف

میخوام امروز براتون دو تا اعتراف بکنم،

اعتراف یک

توی بحث شرط پاسکال، سالها پیش توضیح داده بودم که اگر خدایی وجود داشته باشه بعد از مرگ جوابش رو چی خواهم داد. من اصولاً فکر میکنم با توجه به ادبیاتی که از خدا در قرآن و انجیل و تورات و غیره میبینیم خداوند بسیار موجود پخمه ای هست و جوابش رو دادن اصولاً سخن نیست و من کاملاً اعتماد به نفس دارم که در مقابله با خدا در یک بحث اقناعی کاملاً شیر فهمش میکنم که حق با من بوده و خدا اشتباه کرده، حتی شاید بتونم متقاعدش کنم که وجود نداره…

یا اگر هم بخواهد کله خر بازی در بیاورد و مانند یک آخوند نفهم پرت و پلا بگوید و حرف حساب نفهمد مطئمن هستم که با توانایی های جدلی که دارم میتونم بشورمش بذارمش کنار طوری که دهن ملکوتیش رو ببنده و خفه خون بگیره.

من برای اکثر کارهایی که تو زندگیم کردم میتونم دلایل خوبی بیارم، البته خوب من یک آدم معمولی هستم مثل بقیه و اشتباه هم میکنم و اشتباهات جبران ناپذیری هم تاحالا نکردم به اونصورت که خدا بخواد گیر بده، ولی چند روز پیش برای اولین بار دست به عملی زدم که واقعاً جوابی براش ندارم…

یعنی اگر خدایی وجود داشته باشه و بخواد به این یک کار گیر بده من واقعاً نمیدونم جوابش رو چی بدم، البته ممکنه بتونم مثلاً بهش بگم باباجان ما بچه بودیم چندین بار تو مدرسه نماز جماعت خوندیم مگه نگفتی نماز جماعت ثوابش اینقدر زیاده که اگر همه درختها قلم شوند و همه دریاها مرکب شوند و این مزخرفات بازهم نمیتونن ثوابش رو بنویسند و اگر قرار بود ثوابش حتی در سرور های گوگل هم ثبت بشه این سرور ها کم می آوردند… خوب این یکی رو بیخیال شو!

ولی به هر حال باید دست به دامن آن وجوه بخشندگی و مهربانی خدا بشوم، یا مثل آخوندها و مذهبیون با پررویی و بی شرمی خودم رو بزنم به اون راه، اما واقعیت اینه که این گناه واقعاً جوابی براش نیست، تنها جوابی که براش هست همان حوا و هوس است که گاهی بر انسان مسلط میشود.

آن عمل شنیع اما چه بود؟ رفتم مسافرت به یک شهری که توش ایرانی زیاد هست، رفتم یک مغازه ایرانی که یک مقدار از این چیزهای ایرانی مثل آش رشته و زعفران و چه میدونم کشک و اینها بخرم، خانم مسنی اومد و یک جعبه خرما دستش بود، از این هایی که هسته اش رو در میاورند و جایش گردو میگذارند و از اون یارو سفید مفیدا بهش میزنن، گفت بفرمائید… یک فاتحه هم بفرستید…

اینجانب هم جلوی هوا و حوس و نفس اماره رو نتوانستم بگیرم، و آن خرما را برداشتم و خوردم، در حالی که میتونستم نخورم…

خلاصه اینکه جواب این یکی رو نمیتونم بدم، امیدوارم اگر خدایی وجود داشته باشد در روز جزا اینقدر سرش شلوغ باشد که این رو اصلاً توی کارنامه ما نبینه. چون ما عمری با عزت نسبی زندگی کردیم، هرکار که خواستیم بکنیم حداقل کمی راجع به باید و نباید ها و اخلاق فکر کردیم این یکی رو ولی گند زدیم.

اعتراف دو

من بارها برام پیش اومده میخواستم از نظرات نیچه چیزی بنویسم. مثلاً چند روزیست روی یک نوشتار در مورد شراب دارم کار میکنم… هربار میخوام راجع به آنچه (به نظر من) نیچه میگوید چیزی بنویسم به این فکر میکنم که واقعاً حیفه آدم نظرش رو راجع به نیچه بگه بهتره که خود متن رو نقل قول کنم.

بعد مشکل اینجاست که متنهایی که من بهشون دسترسی دارم ترجمه انگلیسی هستند، هر وقت میام یکی دو پاراگراف رو ترجمه کنم نا امید میشوم، لغت کم می آورم و باز میفهمم که زیاد نمیفهمم. ترجمه کردن واقعاً کار سختیه ولی دیگ ترجمه کردن نیچه اونهم حتی یکی دو پاراگراف واقعاً کار سختیه.

البته میشه آدم همینجوری چیزی که به ذهنش میاد رو بنویسه و یک ترجمه درب و داغون سر و هم کنه ولی واقعاً حیفه و آدم احساس حماقت میکنه. آثار نیچه همچین زیاد خوندی نیستند، یعنی مثلاً مثل کتابهای داوکینز و چه میدونم راسل و هیوم و اینها نیستند که شما از اول تا آخرش رو بخونی و بفهمی. بلکه از نوعی دیگرند، از نظر ادبی بسیار سنگین هستند، ترجمه نیچه شبیه به فارسی شبیه ترجمه بوستان سعدی به انگلیسیه، حتی میتوان گفت بسیار و بسیار سخت تر و عمیق تر، بیخود نیست او فیلسوف قرنش است، با نیچه میتوان یک عمر زیست.

بعد من چون آلمانیم زیاد خوب نیست یا اصلاً خوب نیست و با انگلیسی رابطه بهتری دارم اثر ترجمه شده رو دارم سعی میکنم ترجمه کنم که دیگه خیلی بدتر میشه.

من فکر میکنم اصولاً کسی نمیتواند ادعا کند نیچه را میفهمد، تنها میتوان مدعی مفسر نیچه بودن شد، با اینحال همان تفسیر نیچه هم خودش کاریست کارستان. بخصوص برای ماها که از خاور میانه میاییم چون فهم نیچه نیازمند فهمی عمیق از آنچه قبل از نیچه در سیر تفکر غرب گذشته است.

در همینجا میخوام یادی از آقای داریوش آشوری بکنم، ایشون مترجم چندین اثر از نیچه به فارسی هستند و واقعاً ترجمه های ایشون هم آن عمق نیچه را تا حدود زیادی به آدم منتقل میکند. واقعاً از اون آدمهای باسواد مملکت ما هستند ایشون و خوشا به حال ما که امثال ایشان را داریم.

والتر کافمن، نسخه انگلیسی زبان آقای آشوریست که آثار نیچه را به انگلیسی ترجمه کرده، او در مورد نیچه میگوید:

نیچه از معدود فلاسفه بعد از افلاطون است که بسیاری از افراد هوشمند آثارش را برای تفریح میخوانند.

زندیق در حال پیشرفت

چندین روزیست روی زندیق داریم با چند تن از دوستان کار میکنیم :)

کارهایی که انجام میگیره زیاد قابل دیدن توسط شما عزیزان نیست به این دلیل که قبل از اینکه چیزی اضافه کنیم داریم سعی میکنیم چیزهایی که داریم رو حفظ کنیم…

زندیق تاحالا سه چهاربار از این رو به اونرو شده، در این میان بسیاری از لینک ها خراب شدن و خیلی از مطالب گم شده اند، اما میتونم بگم بیش از 90% مطالبی که از ابتدا تا امروز روی زندیق وجود داشته الان روی زندیق برگشته… بیش از 900 لینک الان تصحیح شده اند و یکم دیگه باقی مونده تا تمام لینکها کار کنند و لینک خرابی باقی نمونه…

این وسط یک اتفاق جالبی که افتاد این بود که عنوان خیلی از نوشته ها رو داشتیم و میدونستیم یک زمانی وجود داشتن ولی خود نوشته وجود نداشت، که اینرو هم با گوگل کردن حل کردیم چون بسیاری از عزیزان چپ و راست مطالب زندیق رو اینور و اونور توی فرومها و سایتها و وبلاگها و فیسبوک چه با ذکر نام منبع چه بدون ذکر نام منبع کپی کردن، و این خودش خیلی کمک کرد به باز گردوندن این مطالب… اینجا بود که خوشحال شدیم از اینکه سیاست زندیق همیشه این بوده که ذکر مطالب زندیق کاملاً آزاد هست.

مشکل دیگه ای که وجود داره لینکهایی هست که به سایتهای دیگه داده شده بود، اکثر این لینکها دیگه کار نمیکنن که این نشون میده ما پشت کارمون خیلی زیاد بوده :)

یک مشکل بزرگ دیگه که احتمالاً حل نشدنی هم هست متاسفانه اینه که تاریخ انتشار مطالب گم شده و بازگردوندنش زیاد آسون نیست ولی چیزی که مشخص است این است که مطالب جدید دیگه این مشکل رو نخواهند داشت.

و اما یک مشکل بسیار بزرگ و اساسی که وجود داشت این بود که اطلاعات مربوط به قرآن زندیق که کاملترین مجموعه از ترجمه ها روی اینترنت بود رسماً گم شده بود، که اینجانب شخصاً عذا گرفته بودم، هرچند با این مسئله کنار اومده بودم و با خودم میگفتم چه اشتباهی کردیم به اندازه کافی بکاپ نگرفته بودیم، اما ساعاتی پیش از یک روش خاصی تونستیم این اطلاعات رو بازیافت کنیم :) اینه که خیلی اینجانب خوشحال هستم چون میتونیم قرآن زندیق رو هم برگردونیم.

خلاصه اینکه توی کوتاه مدت برنامه اینه

1- تصحیح لینک های خراب باقیمونده

2- باز گردوندن پندیق (پادکست زندیق)

3- بازگردوندن فیلمها

4- باز گردوندن قرآن

5- افزودن بخشهای جدیدی که مرور سایت رو آسونتر میکنه (Navigation)

و بعد تازه میرسیم به نقطه ای که به شایستگی زندیق رو بگونه ای که تا به امروز بوده نشون میده، و بعد زندیق میتونه مطالب جدید منتشر کنه.

همین :)

منفعت

بعد از همدلی و همدلی و مغز که من آنها را از پایه های اخلاق در انسان (و بسیاری از جانداران) میدانم قرار شد راجع به منفعت که از دیگر پایه ها (و بلکه پایه اصلی) اخلاق هست هم کمی صحبت کنم. البته اخلاق موضوع بسیار پیچیده ای هست و منم هدفم فقط اینه که شما رو یک مقدار با بینش خودم نسبت به اخلاق آشنا کنم.

اگر شما خوب به رفتارهاتون نگاه کنید و به این فکر کنید که چگونه رفتارهاتون رو انتخاب میکنید (و احیاناً اگر لجاجت رو بگذارید کنار) بدون توجه به اینکه زن هستید یا مرد، بچه اید یا بالغ، مذهبی هستید یا غیر مذهبی، در نهایت کارها رو بخاطر منفعت انجام میدهید، یعنی اگر منفعتی در کاری نبینید اونکار رو انجام نمیدید.

برای من قابل تصور هست که با همین خواندن پاراگراف بالا خیلی هاتون خواهید گفت نه خیر من زیاد دنبال منفعت نیستم، من برای دلایل دیگری دست به کارهای خوب و یا بد میزنم. و اینجاست که شما اشتباه میکنید :)

بگذارید براتون یک مثال بزنم، فرض کنیم حضرت عالی بچه پیغمبر هستید و از آن آدمهای مذهبی هستید که با خدا هم خیلی زیاد از حد نزدیکی میکنید و هفت هشت مرحله سلوک رو طی کردی و طی الارض میکنید و چه میدونم خلاصه از دنیا بریده اید و به جایی رسیده اید که غیر از خدا رو نمیبینید و خلاصه آخر عرفان و حکمت هستید و خدا نشسته که شما بمیرید تا شما رو مستقیم ببره در منطقه سعد آباد بهشت قرار بده :) و شما اینقدر آدم وارسته ای هستید که حتی به فکر حوری و غلمان و اینها هم نیستید قراره برید اون دنیا در کنار نور الهی بشینید همینجوری بدون سکس و خوردن شراب و غذاهای بهشتی و اینها فقط حالش رو ببرید :)

در زندگی کوتاه شما روی این کره خاکی هم نه ماشین بی ام و دیده میشه نه مازارتی دیده میشه، نه میرید مثل بقیه آدمها سر کار، فقط نشستید از بچگی در سر درس بزرگان علوم عرفانی و دینی و اینها و غیر از کتاب خوندن و کتاب نوشتن و سخنرانی شنیدن و سخنرانی کردن و پاسخ به پرسشهای شاگردان و غیره کار دیگری نمیکنید، خلاصه خیلی آدم به قول مذهبی ها پاک هستید و کلی برای خودتون سالک و اینها هستید، البته این بدن خاکی رو داشتن باعث میشه که شما مجبور بشید بالاخره غذا هم بخورید و از دستشویی هم استفاده بکنید. ایکاش پروردگار یک کاری میکرد از شما مدفوع و ادرار خارج نمیشید که دیگه یک انسان کامل بشوید :)

همچنین فرض کنید یکی از کارهای مورد علاقه شما که براتون از نون شب هم واجب تره، مسئله نماز شب هست، همون موقع که ما آدمهای گناهکار بخاطر خستگی از کار روزانه روی تختمون در کنار یا زیر و بر دوست دخترمون خوابیده ایم، یا اینکه آخر هفته ای چیزی هست و با بر و بچ داریم یک ابسولوت ودکایی چیزی میزنیم و آهنگ ترنس گوش میدیم، و برخی از دوستان ناباب ما اکس ترکونده اند و دارن مجلس رو گرم میکنند، حضرت عالی سجاده پهن کرده اید و دارید با خدا راز و نیاز میکنید و اشک میریزید  و حالی عرفانی و الهی دارید، ما در آن لحظه داریم به میگن فاکس و ساندرا بالاک  فکر میکنیم و حضرت عالی به صدیقه کبرا و فاطمه زهرا و علی اصغر و علی اکبر و جعفر صادق و مظلومیت علی و حسین و باقر و نقی فکر میکنید، و خلاصه آدمی هستید نه از این دنیا بلکه از سماوات!

خوب حالا سوال اینه که، اون نماز شب رو برای چی دارید میخونید؟! یا به عبارت دیگه واقعیت اینه که شما میتوانسته اید به دلیل اختیاری که دارید یا آن نماز شب را بخوانید و یا نخوانید. چی شد که تصمیم گرفتید بخوانید؟ دلیلش چیست؟ نام این پرسش را میگذاریم Q1:

Q1= چرا نماز شب میخوانید؟

کسانی که نماز شب میخوانند برای این پرسش قطعاً پاسخهایی دارند، و کسانی که واقعاً این کارها رو میکنند قطعاً میتونن برای تشریح این پاسخها کتابها بنویسند! جالب اینجاست که این اشخاص فکر میکنند ما خیلی سطحی بین هستیم و اون جوابها رو نمیفهمیم! در حالی که نفهمیدن یک بحث هست، قبول نداشتن یک بحث دیگه! ما میفهمیم و قبول نداریم! فهم این چیزها اونقدر ها که طرفدارانشون فکر میکنند سخت نیست… بگذریم!

فرض کنیم شما آن آدم مذکور هستید و در جواب به این پرسش، پاسخ R1 رو ارائه میکنید، پاسخ R1 میتونه هر چیزی باشه و برای این بحث فعلی هم مهم این نیست که پاسخ R1 چی هست، ما فقط متغییر R1 را برابر با آن پاسخ قرار میدهیم یعنی:

R1 = دلیلی که در پاسخ به Q1 آورده میشه.

تاحالای قضیه رو گرفتید؟ اگر نگرفتید یکبار دیگه بخونید این قضیه زیاد پیچیده نیست… حالا پس از تشریح R1 یک پرسش دیگه مطرح میشه! و آن این هست که به نظر شما R1 به نفع شماست یا نه؟ نام این پرسش رو میگذاریم Q2:

Q2= آیا فکر میکنید R1 به نفع شماست؟

شمای نماز شب خون به این پرسش Q2 چه پاسخی میدهید؟ اگر بگویید آری که مسئله حل هست، اینجا اثبات میشه که شما از روی منافعت نماز شب خوندی! و ادعای من هم اینه که آدمها همه کارها رو از روی منفعت انجام میدن… ولی خوب اگر بگویید نه چه؟

اگر بگویید نه به نظر من اشتباه کرده اید :) به همین سادگی!

مثلاً ممکنه بگید نماز شب خوندن به نفع من نیست چون من میتونم بجای نماز شب خوندن بیام پیش شما باهم اکس بزنیم بترکونیم :) اینجاست که لازم هست منفعت بیشتر تشریح بشه، منافع رو میشه به دو دسته تقسیم کرد، منافع کوتاه مدت و منافع دراز مدت.

آدمها همواره برای رسیدن به منافع دراز مدت مجبورند منافع کوتاه مدت رو فدا کنند، مثلاً شما دوازده سیزده سال درس میخونی که دیپلم بگیری، خوب درس نخوندن به مراتب راحت تره، یا یک دونده المپیک هر روز پا میشه و ساعت ها تمرین میکنه که بتونه هر چهارسال یکبار توی المپیک شرکت کنه تا شاید برنده بشه، خوب هر روز ندویدن و بجاش چلوکباب و کله پاچه خوردن خیلی لذت بخش تره!

اینه که شما هم حتماً در نماز شب خواندن منفعتی دیدی، منفعتی دراز مدت که ارزش فدا کردن منافع کوتاه مدت مثل خوابیدن رو داشته. شاید داری برای خودت ثواب جمع میکنی، شاید داری از روی عشق به خالق و این حرفها یا دلایل عجیب و غریب دیگه نماز شب میخونی هر دلیلی که داری بدون شک از روی منفعت هست، حالا یا منافع دراز مدت یا منافع کوتاه مدت! این درحالیست که تربیت دینی به شما یاد داده که منفعت چیز بدی است و منفعت طلبی کاری خطاست! که این خیلی فاجعه آمیز است به دو دلیل یک اینکه شما رو دروغگو و دو رو و ریاکار بار میاره چون شما هرچقدر هم آسمان و ریسمان بکنی مجبوری اعتراف کنی که از روی منفعت همه کارها رو میکنی، دو به این دلیل که این باعث میشه در شناخت منفعت حقیقی خود دچار خطاهای فاحش شوی، بهتر بود تربیت دینی به شما کمک میکرد منافع حقیقیتون رو پیدا کنید. و خواهیم گفت که عدم تشخیص صحیح منافع شخصی به اجتماع هم صدمه میزنه.

اگر براتون سخته این رو بپذیرید که برای منفعت دارید عبادت میکنید یادتون بیاد که در ادبیات اسلامی نیز از معامله با خدا خیلی رایج هست، معامله رو آدم برای چی میکنه؟ غیر از منفعت میشه پاسخی به این داد؟ اینه که زیاد به خودتون فشار هم نیارید منفعت طلبی بعنوان یک دلیل موجه در اسلام برای عبادت پذیرفته شده :) بپذیرید حرف حق رو :)

اما بازهم نکات دیگری در مورد منفعت شایان توجه هستند، مثلاً یک آدمی که دچار مازوخیسم هست یعنی از خود آزاری لذت میبره چی؟ من توی زندگیم کسانی رو دیدم که روی پوستشون در خلوت به دلایل عجیبی با چاقو خط می انداختند، آیا اونها هم از روی منافعشون اینکار رو میکنن؟ بله!

مسئله دیگری که باید به اون توجه کرد اینه که طرف «فکر میکنه» که با چاغو خود را زخمی کردن در اون لحظه به نفعش هست! یا به عبارت دیگر انسانها در هنگام یک انجام برای خودشون یک دو دو تا چهارتا میکنن و نگاه میکنند که آیا این عمل به نفعشون هست یا نه، و بدون استثنا وقتی دست به کاری میزنند تنها و تنها به این دلیل هست که فکر کرده اند آن فعل به نفعشان است! اما این بدان معنی نیست که آن عمل در حقیقت به نعفشان بوده! به عبارت دیگر طبیعتاً انسانها در این محاسبه و دو دوتا چهارتا دچار خطا هم میشن، حالا یا به غلط منافع کوتاه مدت رو بر منافع دراز مدت ترجیح میدن، یا اینکه زوایای پنهان تصمیمهاشون رو نمیبینن و بعداً چوبش رو میخورن، درست مثل اینکه شما یک ملک رو بخرید به این دلیل که فکر میکنید دو سال دیگه گرون میشه، بعد از دوسال اما ضرر میکنید! شما فکر کرده بودید منفعت در خرید آن ملک است ولی اشتباه فکر کرده بودید، اما همچنان از روی منفعت رفتار کرده بودید!

اینه که وقتی یک کسی کاری میکنه که در حقیقت به نفعش نیست، نمیشه گفت که اون شخص بدون در نظر گرفتن منفعتش اونکار رو کرده، بلکه میشه گفت در تشخیص منافعش اشتباه کرده! مثلاً یک کسی که معتاد هروئین هست هم از روی منفعت هروئین مصرف میکنه، ولی عقلش به اونجا نمیرسه که تاثیر مصرف هروئین در دراز مدت و کوتاه مدت رو روی خودش بررسی کنه و تصمیمی بگیره که در حقیقت به نفعش باشه! بلکه منفعت کوتاه هروئین (نشئه شدن) رو به منفعت دراز مدت (سلامتی و درست زندگی کردن) ترجیح داده.

نکته دیگری که در مورد منفعت دارای اهمیت هست اینه که منفعت یک فرد در بیشینه موارد در گرو منفعت اجتماع نیز هست، چون انسان موجودیست اجتماعی، و به نظر من همه آدمها اینرو به خوبی میفهمند. حتی خلافکارها…

مثلاً یک دزد رو در نظر بگیرید، شخصی که شبها میرود خانه دیگران دزدی. یک دزد هم منفعت خودش رو در این دیده که برود اموال دیگران رو بدزده و بیاره خونه خودش یا ببره و بفروشه. به نظر شما حالا این شخص با «دزدی» موافقه یا نه؟ یعنی آیا موافقه که «هرکسی باید بتونه اموال دیگران رو ببره برای خودش»؟ مسلماً موافق نیست چون اگر موافق باشه با این موافقت کرده که یک نفر دیگه هم باید بتونه بیاد خودش و اموال دزدیش رو بدزده! مطمئناً شما هم میدونید که حتی دزدها هم از اموالشون مواظبت میکنن که کسی نیاد و ببرشون.

همون دزد هم به احتمال زیاد تمایل نداره توی جامعه ای فرضی زندگی کنه که دزدی توش قانونی هست، اون دزد هم اینرو قبول داره که منفعت اجتماعی در امنیت هست. مگر اینکه دیگه واقعاً دیوانه باشه که این بر میگرده به ویژگیهای فیزیولوژیکیش و تربیت و تاثیری که از اجتماع گرفته.

مثال بسیار روشن دیگه ای که نشون میده همه آدمها میفهمند منفعت فقط شخصی نیست بلکه منافع فردی با منافع دیگران گره خورده شیوه برخورد آدمها و حتی حیوانات با فرزندانشونه. در اکثریت موارد آدمهای سالم که اکثریت آدمها رو هم تشکیل میدهند دوست ندارند بچه هاشون مثلاً فحش خواهر و مادر بدهند و یا بچه هاشون سر بچه های دیگران رو ببرند! چرا؟ چون آدمها در خلاء زندگی نمیکنند، اینکه ما در کنار یکدیگر زندگی میکنیم و موجوداتی اجتماعی هستیم در چیستی و چگونگی ما تاثیر بسیاری داره. به همین دلیل چیزهایی مثل امنیت و آسایش و رفاه از منافع اجتماعی ماها هستند.

برای همینه که توی تمام جوامع، چه مدرن و چه بدوی منفعت اجتماعی به رسمیت شناخته میشه. من کسی رو از راه دور میشناسم که کارش شناخت و مطالعه یک سری از اقوام بدوی استرالیایی بود. سالها رفت و در بینشون زندگی کرد، اقوام بدوی استرالیایی و سرخپوستهای آمریکایی دو دسته هستند، یک سریشون شیوه مدرن زندگی رو پذیرفته اند و مثل بقیه در شهرها و کنار هم زندگی میکنند و یک سریشون هم ترجیح داده اند که سنت ها و شیوه زندگی سنتی اجدادیشون رو حفظ کنند و همچنان همانگونه زندگی میکنند که اجدادشون صدها و هزاران سال پیش زندگی میکرده اند. این شخص که سالها با اون قبیله زندگی کرده بود و حتی دینشون رو پذیرفته بود تا بتونه از نزدیک اونها رو از درون درک کنه دارای درجه دکترا هم بود. بعد از اینکه مطالعاتش تموم شده بود به غرب بر میگرده و یکروز رئیس اون قبیله میره در یکی از شهرهای استرالیا که باهاش تماس تلفنی بگیره. توی تلفن به این شخص میگه که ما میخواهیم که تو یک لطفی به ما بکنی. دکتر هم میگه چه لطفی؟ طرف میگه ما میخواهیم یکی از افراد قبیله رو بکشیم… از نظر قانونی هم کشتن یکی از افراد قبیله توی استرالیا در عین حالی که قبایل بومی حق دارند تا حدود زیادی قوانین خودشون رو داشته باشند یک مسئله فدرال حساب میشه یعنی قاتل ممکنه توسط دادگاه فدرال دادگاهی و تنبیه بشه.

جالب اینجاست که دکتر ازش پرسید چرا میخواهید بکشیدش و رئیس قبیله هم گفته بود چون اون شخص کودک آزاری کرده، یعنی مثل پیامبر اسلام به بچه ای تجاوز کرده! دکتر حالا بقیه اش رو بعنوان یک راز نگه داشت که آیا کمکی به این قتل کرده یا نکرده، اما چیزی که در اینجا باید آنرا درک کرد اینه که توی اون قبیله هم منفعت اجتماعی به رسمیت شناخته میشه و مسئله عجیبی هم نیست! هروقت چهارتا آدم دور هم جمع بشوند باید یک سری باید و نباید ها و قوانین و قواعد برای زندگی کنار هم داشته باشند! به همین دلیله که توی جوامع بشری از دیرباز مسئله قانون وجود داشته و حتی وقتی هم قانون وجود نداشته بازهم مجازات و خوبی و بدی وجود داشته!

بازهم به همین دلیل است که نیرویی مثل نیروی پلیس همه جای دنیا وجود داره چون بشر فهمیده که توی اجتماع افرادی ممکنه منفعت اجتماعی رو به خطر بیاندازند و این منفعت اجتماعی ممکنه گاهی با منفعت فردی ما هم ارتباط پیدا کنه. مثلاً توی آمریکای عزیز الان این بحث مطرحه که آیا حمل اسلحه باید آزاد باشه یا نه؟ هم کسانی هستند که منافع شخصیشون در این مسئله آسیب دیده مثلاً عزیزانشون رو از دست داده اند در این موضوع سمت و سویی دارند و براشون مهمه و هم دیگران.

منافع جمعی و منفعت دیگران گاهی برای آدمها بر منافع شخصی خودشون هم ارجحیت پیدا میکنه، مثلاً کافیه بروید در یک اداره دولتی و آدمهای بدبخت و افسرده رو ببینید که از کارشون متنفر هستند و فقط میان سر کار که بتوانند غذا روی میز خانوادشون بگذارند که بچه هاشون از گرسنگی نمیرند. یا افرادی رو مثل اینجانب پیدا میکنید که برای منافع اجتماعی از منافع خودشون میگذرند و وقتشون رو میگذارند روی اینکه چیزهایی که فکر میکنند ارزش داره و به اجتماع کمک میکنه رو بدون منت و مفت و مجانی به دیگران میدهند، یا افرادی هستند که برای منافع اجتماعی زندگی خودشون رو با علم به اینکه ممکنه کشته شوند به خطر می اندازند. لذا این افراد هم باز از روی منفعت رفتار میکنند و اتفاقاً از روی منفعت شخصی! که در گرو منفعت اجتماعیست!

فکر میکنم تا همینجا به اندازه کافی راجع به منفعت صحبت کردم البته جای بحث بسیار زیاده، ولی همین چند موضوع که راجع به منفعت مطرح هست به خوبی میتونه نقش منفعت رو در اخلاق نشون بده. قبل از اینکه پرسشی رو مطرح کنید یا الکی مخالفت و لجاجت کنید بد نیست به چیزهایی که اینجا بحث شد یکبار دیگر توجه کنید و بهشون خوب فکر کنید:

  • همه آدمها بدون استثنا بر اساس آن چیزی که فکر میکنند به نفعشان است رفتار میکنند
  • آدمها ممکنه در تشخیص منافعشون دچار خطا بشوند
  • منفعت رو میشه به دراز مدت  و کوتاه مدت تقسیم کرد، گاهی آدمها برای رسیدن به منافع دراز مدت منافع کوتاه مدت رو فدا میکنند
  • به دلیل اینکه انسان موجودی اجتماعی است، منفعت یک شخص در گرو منفعت اجتماع و منافع دیگران است

اگر خواستید مخالفت کنید سعی کنید یک مثال نقض بزنید از یک آدم و یک رفتار که با این سه چهارتا مسئله نشه توضیحش داد.

گفتار بعدی راجع به منفعت رو احتمالاً به ریشه های بیولوژیکی منفعت طلبی اختصاص میدم… و یا شاید پاسخ به این پرسش که «خوب حالا که چی؟» و از این دو بحث منفعت و همدلی چه نتایج عملی رو میشه گرفت؟

سبک تفکر مطهریتین

سایت کلمه، امروز یک مطلبی رو منتشر کرده در مورد گفتگویی با علی مطهری، پسر مرتضی مطهری،  در ابتدای گفتگو از وی پرسیده میشود:

مطهری در ابتدای این مصاحبه در پاسخ به این سوال که از نظر برخی، شما در مسائل سیاسی به عنوان یک فرد آزاداندیش و لیبرال و از نظر فرهنگی فردی بسته محسوب می شوید، گفت: بله، تقریبا درست است؛ در مسائل سیاسی من بر مقوله هایی مثل آزادی بیان، آزادی تفکر، حفظ حقوق شهروندی و احترام به حقوق ملت تأکید دارم اما در مسائل فرهنگی بر روی اجرای احکام اسلام تأکید می کنم.

سپس میگوید:

وی در ادامه در پاسخ به این سوال که نظرتان درباره این گزاره که برخی دین را در مقابل آزادی می دانند، چیست، تصریح کرد: اگر این حرف به این معنا باشد که برخی از احکام اسلام را به خاطر آزادی کنار بگذاریم، چنین چیزی را نمی پذیریم، ولی در مقام تفکر و نظر، بحث آزاد است، یعنی شما می توانید نبوت را نقد کنید، اصلا وجود خدا را رد کنید تا دیگران جواب بدهند و اینها اتفاقا به نفع اسلام است.

این نوشتار همچنین در ابتدا میگوید:

علی مطهری را می توان تکرار بسیاری از ویژگی های پدر شهیدش در قالب سیاسی دانست. مردی که اصول مشخصی دارد، نسبت به پیرامون و جامعه خود حساسیت بالایی دارد و آنچه را انحراف می داند، بی دغدغه مصلحت های منفعت جویانه بیان می کند.

من ابتدا میخوام با نظر این نویسنده کاملاً موافقت کنم، پدرش هم دقیقاً همین سبک تفکر را داشت، یعنی حاضر به تغییر موضع نبود ولی حاضر به بحث بود، به عبارت دیگر حاضر نبود موضعش رو عوض کنه ولی حاضر بود به شما حالی کنه که درست میگه :)

خیلی از بحث های دقیق فلسفی متاسفانه آنطور که در غرب مطرح میشه در ایران گویا مطرح نمیشه، برای برقراری یک مناظره آکادمیک چندین شرط وجود داره، از جمله اینکه:

  • طرفین حاضر به تغییر موضع باشند
  • طرفین از نظر سطح نزدیک باشند
  • طرفین موضع یکدیگر را دارای اهمیت بدانند

وقتی چنین شرایطی وجود نداشته باشه، دیگر مناظره ای وجود نداره، بلکه کل کل وجود داره، وقتی دو نفر در یک بحثی که این شرایط رو نداره شرکت میکنند، در واقع کاری که دارند میکنند اینه که شلوار خود را پایین میکشند و میگویند شومبول من بزرگ تره. چون من میتوانم بیشتر استدلال کنم! و برای تمام پرسشهای خوب پاسخهایی دارم که خودم فکر میکنم خیلی خوب هستند. پدر ایشون آقای مرتضی مطهری به این نتیجه رسیده بود که اصولاً کسی که ماتریالیست است فلسفه نمیفهمد :) :) :) بعد خودش که فلسفه (علاقه به حکمت) میفهمد میگوید من حاضر به تغییر موضع نیستم :)

و دین چنین جانوریست دوستان! حتی باهوش ترین آدمها و مستعد ترین آدمها رو به حماقت میکشونه، این آقای مرتضی مطهری اگر بجای مشهد در قم درس میخواند، در هاروارد درس میخواند و نامی از اسلام نمیشنید احتمالاً میتوانست یکی از فلاسفه خوب ولی دست چندم دنیا باشد. ولی آن استعداد و زحمات همه رفت به دفاع از باطل.

چرا باطل؟ چون کسی که دنبال حقیقت باشد و مدافع واقعی حقیقت باشد هرگز نمیگوید در نظر من حاضرم با شما بحث کنم ولی در عمل حاضر نیستم باورهایم را کنار بگذارم :) این همان در واقع «ایمان» است. البته برایش یک اسم شیک هم درست کرده اند به نام «علم کلام»، یا «علمی که بوسیله آن میتوانید جواب بقیه را بدهید».

نویسنده در ادامه همان ابتدا نوشته است:

او در حوزه سیاسی مسلمانی آزاداندیش و معتقد به رعایت جدی حقوق شهروندی است.

از این نویسنده باید پرسید چگونه به این نتیجه رسیده است که ایشان متعقد به رعایت جدی حقوق شهروندی است؟ ایشان میگوید من معتقد جدی به احکام اسلام هستم، آیا قضیه همان است که امام فرمود «منظورم از آزادی همین اسلام بوده است، در اسلام آزادی است» ؟

ولی خوب اینجانب میخواهم از آقای مطهری یک درخواست کنم، چون ایشون گفتن:

  • وجود خدا را رد کنید تا دیگران جواب بدهند و اینها اتفاقا به نفع اسلام است.

من از آقای مطهری میخوام بپرسم، آیا ایشان حاضرند اینجانب یک کتاب بنویسم در رد خدا و برای ایشون بفرستم و ایشون بگذارنش روی سایتشون و مسئولیت انتشارش رو بپذیرند؟

ممکنه بگن شما بی ادبیت و نقد نمیکنید و توهین میکنید و اینها، برای اینکه این مشکل رفع بشه من حاضرم آقای مطهری بیاد یک سری شرایط رو مطرح کنه و بگه اگر اینکارها رو نکنید و فلان کارها را بکنید من اینکار را خواهم کرد، منم دقیقاً بر اساس همان ضوابط خواهم نوشت. تا ایشان منتشر کنند، تا دیگران جواب بدهند تا اتفاقاً اینها به نفع اسلام بشود :)

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 259 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: