آلبرت خان شما اشتباه میکردی

میدونید انیشتن یکی از بزرگان تاریخ هست و خواهد ماند، هزار سال دیگه اسم اوباما و مایکل جکسون و خمینی رو کسی نمیشناسه، لکن انیشتن رو همه میشناسن، مثل سقراط که همه ما میشناسیم.

بنابر این انیشتن انسان بسیار مهمی هست، ولی جالبیش اینجاست که سخنان انیشتن زیاد طول نکشید که برخیهاش رد شد، درست مثل سقراط که زمان ارسطو خیلی از دیدگاه هاش رد شد.

اما جدا از فیزیک که رشته انیشتن بود، انیشتن توی موضوعات دیگر مثل فلسفه علم هم دخالت هایی میکرد. مثلاً گفته که در علم نوعی “ایمان” موجود است، ایمان به اینکه هر پدیده ای علتی طبیعی داره.

به نظر اینجانب مرحوم انیشتن همونطور که توی رشته خودش اشتباهاتی کرد ولی بخاطر یک تئوری که درست از آب در اومده تاحالا در تاریخ خواهد ماند، در این مسئله فلسفی هم دچار اشتباهی شد.

و اون اشتباه این بود که دانشمندان عزیز از روی ایمان نیست که به دنبال علل میگردند، بلکه از روی کنجکاوی است! به دنبال این نمیگردند که علت وقایع چیست چون ایمان دارند که علتی در آن وقایع است، نازنین! بلکه حس فضولی و کنجکاوی سکسی آدمی است که میخواهد ببیند علت وقایع چیست و آیا اصلاً علتی دارند یا نه؟

این کنجکاوی علمی هم کرم کونی هست که بر برخی حادث میشود. مثلاً اینجانب امروز به این فکر میکردم که چقدر دلم برای حل مسائل ریاضی که مدتی است از آنها دور بوده ام تنگ شده است. چه لذتی داشت وقتی آدم یک مسئله سخت تخمی رو حل میکرد، بعدش نیشمان باز میشد و احساس قدرت میکردیم نازنین. اینجانب ترم بعد حتماً یکی دو درس ریاضی خفن سال چهارمی بر میدارم، انشاء الاسباگتی…

پروردگارا دشمنان ما را از کون دار بزن.

پروردگارا اسلام و مسلمین را نابود بفرما.

پروردگارا ریشه اسلام را از این سرزمین و از جهان و منظومه شمسی و منظومه های دیگر در کل و از این به بینهایت نابود و ناپدید و پودر بفرما.

پروردگارا ما را عقل فراوان و حس کنجکاوی و خردگرایی و میل به دانش و مطالعه حتی در شرایط بد عطا بفرما.

پروردگارا خریت و تعصب و ایمان را از دلهای ما پاک کن.

پروردگارا فرزندان ما را افراد هوشمند و فرهیخته قرار ده.

پروردگارا ما را از دست آدمهای مذهبی رها فرما.

پروردگارا ما را از خود دور کن.

علّیت

علیت شاید مهمترین چیزی باشد که از ارسطو باقی مانده است، دیدگاه ارسطو نسبت به متافیزیک شدیداً مبتنی بر علیت بود و او بسیار ذوب شده در علیت بود و علیت را در همه چیز میدید، اما هیوم شاید قصه علیت را تمام کرد، او گفت علیتی وجود ندارد، هر آنچه هست تعاقب و تقارب و تکرار است که ما میبینیم نه علیت، و این سه عامل را ما در ذهن علیت مینامیم بدون اینکه حقیقتاً بدانیم هر اتفاقی وجوباً علتی دارد. هر آنچه در مورد توقف وجود و انتقال وجود و وجود بخشی از علت به معلول گفته میشود در واقع حرفهای بی معنی و متافیزیک بافی است.

برترند راسل این حقیقت را بسیار زیبا بیان کرده است، او در نوشته است:

من معتقدم قانون علیت در میان فلاسفه مانند یادگاری باستانی به همان دلیل همچنان وجود دارد که پادشاهی هنوز وجود دارد، به دلیل اینکه به غلط پنداشته میشود که هردو ضرری نمیرسانند. (1)

ضمن اینکه از انتقاد بسیار زیبایی مرحوم راسل از پادشاهی اینجانب بسیار لذت بردم، باید گفت کاربرد اصلی علیت به شیوه ارسطویی ظاهراً تنها در کلام است، و در هیچ شاخه دیگری از فلسفه یا علم کاربردی ندارد، لذا شاید این خواستگاه است که سبب ماندگاری این دیدگاه عتیقه شده است.

تنها چیزی که من ازمتکلمین مسلمان در انتقاد از انکار علیت شنیده ام این است اگر علیت نباشد آنگاه دلیلی وجود ندارد که کسی به دنبال علت برای پدیده های علمی ببرد و انکار علیت بنیان علم را زیر سوال میبرد. پاسخ به این شبهه خیلی آسان است نخست اینکه علیت همانطور که هیوم میگوید چیزی جز سه موضوع یاد شده نیست و علیت جابجایی وجود و وجود بخشیدن و غیره نیست. دوم اینکه بررسی پدیده های علمی بجای اینکه به دنبال یافتن علیت باشند به دنبال این خواهند بود که آیا علیت در پدیده ای وجود دارد یا نه. و بر اساس متد علمی هر فرضیه ای که در این باب ارائه شود باید در حلقه آزمودن بیافتد.

بیشتر مواقع از من خواسته میشود که مثالی نقض برای رد علیت بیاورم، لازم نیست برای رد علیت نیازی از فیزیک کوانتومی و اصل عدم قطعیت مثالی آورده شود در هر فرمولی از فیزیک علیت به صورت تابعی از روابط که لزوماً قطعی نیستند آورده میشود بنابر این هر فرمول فیزیکی را میتوان مثالی بر رد علیت دانست، در f= (k * q1 * q2) /r^2 علیتی دیده نمیشود. اما برای روشن شدن ذهن مثال دیگری نیز میتوان آورد، دکتر سروش مثالهای زیر را پیشنهاد داده است:

بحث «ترجیح بلامرجح»، قصه غریبی است که متکلمان، هم در مسأله علیت و هم خصوصاً در مسأله ‏اراده مطرح کرده اند و آن، اين که مرجحات ارادی چیست؟ چنان که می دانید؛ اشاعره به صراحت بر ‏این نکته قایلند که ترجیح بلامرجح جايز است. یکی مثال های مشهور آن ها این است كه اگر کسی در ‏حال فرار از چنگ گرگ یا از دست دزد یا آدم کشی باشد و ناگهان به یک دوراهی برسد و بالاخره وارد ‏یکی از راه ها شود؛ در این جا ترجیحی وجود نداشته است و آن فرد می توانست وارد راه دیگر شود. ‏کسی که تشنه است و دو قدح آب در پیش رو دارد، یکی را برمی دارد و می نوشد. این همان مثال ‏‏”ژان بوریدان” است که “اینشتین” هم به آن اشاره دارد. اينشتین، هم به ریاضیات علاقه بسیار داشت ‏و هم به فیزیک. او در شرح حال خود گفته است که برای این که مانند خر “ژان بوریدان” سرگردان ‏نشوم، بالاخره فیزیک را انتخاب کردم.‏
ژان بوریدان، یکی از متکلمان قرون وسطاست که در باب ترجیح بلا مرجح، مثال خیلی جالبی دارد. او ‏می گوید: اگر خر گرسنه ای را در وسط قرار دهید و به فاصله مساوی در دو طرفش، یونجه بگذارید؛ این ‏حیوان در میان یونجه ها از گرسنگی خواهد مرد. زیرا به هر طرف که برود، خواهیم گفت چرا به طرف ‏دیگر نرفتی؟ از آن جا كه ترجیح بلامرجح باطل است، بنابراین حیوان از گرسنگی خواهد مرد.‏
یکی از دوستان می گفت که ترجیح بلامرجح حرام است. حال چه حرام و چه باطل، قصه این گونه است ‏که گفته شد.‏ (2)

برای اطلاعات بیشتر:

http://plato.stanford.edu/entries/causation-process

(1)- Russell, B. (1913). On the Notion of Cause. Proceedings of the Aristotelian Society 13: 1-26

(2)- http://www.drsoroush.com/Persian/By_DrSoroush/P-CMB-13830709-Speech-Qom.html

چگونه اسلام شما را یک حیوان میکند

اگر دقت کرده باشید زندگی حیوانات یک عامل مهم که در زندگی بشر دیده میشود را یا ندارد یا کم دارد و آن رشد و تغییر است. زندگی یک گوسفند بسیار ساده است و خلاصه میشود به علف خوردن و سکس و ریدن و نگهداری از بره ها.

ولی زندگی آدمها اینطوری نیست، یا بهتره بگوییم نباید باشه، آدمها باید رشد کنند و بهتر بشوند، باید بتوانند افکارشان را تغییر دهند، در غیر اینصورت برده افکار خود هستند و اگر این امکان را از یک انسان بگیرید او را تبدیل به یک حیوان کرده اید. هروقت یک ایدئولوژی رو به یک آدم بدهید و بگویید که هرگز به این ایدئولوژی هم شک نکن، او را به حیوان بودن تشویق کرده اید.

از طرف دیگر اسلام تماماً بر این اساس طراحی شده که حتی مسلمانان فکر شک کردن به اسلام را هم به خودشان ندهند. نماز خواندن و مثل میمون ناطق یک سری حرفهای مزخرف و حرکات زشت تکراری را انجام دادن به همین دلیل ایجاد شده. احساساتی کردن مردم و به گریه انداختنشون در مراسم دینی هم در همین جهت هست.  چند بار تابحال شنیده اید از کسی که به خدا فکر نکن، به دین زیاد فکر نکن کافر میشی! افرادی که این حرفها رو میزنند دقیقاً حیوان شده اند. خود قرآن هم گفته که از شک کنندگان مباش، کسانی که شک رو تقبیح میکنند خودشون حیوانند و میخواهند شما را هم حیوان کنند.

به آدمها باید همیشه اینرو توصیه کرد که سعی کنید بیش از بقیه حیوانات آدم باشید.

من محاربم، وسیله حرب من ذهن من است

دستان ما را بسته اید، دورمان را دیوار کشیده اید، نویسندگانمان را خفه کرده اید، روشنفکرانمان را فراری داده اید، تلفنمان را کنترل میکنید، اینترنتمان را کنترل میکنید، ماهواره ها را مخدوش کرده اید، در مدرسه و دانشگاه آشغالهای خود را به مغز ما وارد کرده اید، تلویزیونمان را پر از آشغال و زباله اسلامی کرده اید، ما را از جامعه جهانی جدا کردید، قهرمانهای واقعی ما را از یادمان بردید و بجایشان تازیان فرومایه ای را قهرمان کردید، کتابها را پر از آشغال کرده اید، همه چیز ما را کنترل کرده اید، ولی یک چیز ما را نمیتوانید کنترل کنید، و آن چیز ذهن ماست.

ذهن ما مهمترین دارایی ما، وجه تمایز ما با دیگر جانداران، و وسیله اقتدار و بزرگی ماست، نقطه قدرت ما و نقطه ضعف شماست، و این سلاح ما بر خلاف تمامی سلاح های دیگر ضد گلوله است و اگر با تانک هم از روی ما رد شوید ذهنمان در رگهای اینترنتی جاری است. اینترنت بزرگ ترین دشمن شماست، ابزاریست که اگر خیام، زکریای رازی، حلاج و هزاران اندیشمند دیگر داشتند، شاید شما هم امروز آدمتر بودید.

محمد فکر اینجایش را نکرده بود که شاید بشریت روزی ابزاری بیافریند که طرفداران جانی محمد دیگر نتوانند برای نشر اندیشه درست سر او را ببرند. اینترنت و ذهن ما چوب توی شما و امام زمانتان خواهد کرد.

ضربه دیگر اسلام به اخلاق

بیشتر آدمها یه جورایی به کارما اعتقاد دارند، به اینکه نتیجه کارهای بد رو آدم توی زندگیش میبینه. اینکه “هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت”.

نیاز به تفکر به کارما بعنوان یک چیز ماوراء طبیعی نیست. مسئله ای بسیار طبیعی و منطقی است! اگر اعمال بد را با توجه به دیدگاه های نتیجه گرایانه از اخلاق کارهایی بدانیم که نتایج بد دارند این نتایج بالاخره بر روی زندگی ما تاثیر خواهند گذاشت. برای همین هست که اخلاق توی هر جامعه بشری وجود داره و حتی توی جوامع حیوانی هم میشه نمونه هایی از اخلاق رو دید.

حال یکی از کارهای ادیان و بویژه اسلام این هست که این کارما را تحقیر میکنند، یعنی به دین داران میگویند شما تنها در دادگاه خیالی پس از مرگتان پاسخگو خواهید بود، به همین دلیل به فکر نتیجه اعمالتان نباشید بلکه مثل گوسفند شریعت ما رو پیاده کنید اگر فاجعه هم به بار آمد آزمایش الهی است! این درست مثل این است که کسی اخلاق را لگد مال کند، همین حماقت باعث رخ دادن جنایات بسیاری توسط اسلامگرایان شده، جدا از همه بدبختی های غیر جنایی که نسیب عالم کردند و این از بزرگترین آسیب هایی است که اسلام به اخلاق میزند، چون کارما تدبیر طبیعت برای اخلاقمداری ما بوده و بدون این درک طبیعی نمیتوانیم اخلاقمدار باشیم.

عاشورا و عدالت

واقعه عاشورا را اگر بخواهیم منصفانه نگاه کنیم نباید زیاد متفاوت از بقیه جنگهای تاریخ اسلام ببینیم. ولی چی شده که این واقعه کاملاً عادی و رایج اینطور در اذهان ایرانیها مونده که به قول قرائتی طرف خمس و زکاتش رو نمیده ولی در ماه محرم کلی خرج امام حسین میکنه؟ هدف من این است که به این پرسش پاسخی در اینجا بدهم.

اسلام از ابتدا بازی قدرت بود و محمد علاقه مندان به قدرت و دزدان و آدمکشان رو دور هم جمع کرد و با سیاستی خوب متحدشون کرد ولی این دزدان همان در دوره محمد هم توی سر و کله هم زیاد زدند، و این توی سر و کله زدنها بعد از محمد شدت یافت. این دقیقاً اتفاقی هست که توی خانواده های مافیایی میافته یعنی بعد از مرگ دزد بزرگ بین دزدهای کوچک اختلافات شدید میافته، مثلاً به انقلابهای کمونیستی توی دنیا نگاه کنید میبینید که بعد از مرگ لنین نزدیک ترین دوستانش چجوری به جون هم می افتند. در عاشورا هیچ اتفاق جدیدی نیافتاد، تمام اتفاقهای عاشورا تداوم وحشیگری عربی اسلامی رایج در آن دوره بود، با این تفاوت که یزید به زینب تجاوز نکرد اگر محمد بود همین کار رو هم میکرد، همانطور که محمد به صفیه تجاوز کرد.

حال چی شده است که شیعیان این واقعه را اینطور برجسته کرده اند و امروزه بخش مهمی از تشیع رو تشکیل میده؟ شباهتهای فاحش بین تشیع و فرهنگ ایرانی مورد تایید بسیاری از متفکرین از مواضع مختلف است، پاسخ این پرسش رو نیز در فرهنگ ایران باید جستجو کرد، و بطور ویژه در مانویت. خیلی ها تنها زرتشت گرایی را دین ایرانی میپندارند حال آنکه مانی هم ایرانی بود و هم تاثیر بسیار بزرگی بر تاریخ گذاشت. از اصول اساسی مانویت عدالت است! به دلیل اینکه مانی در واقع با دین خود علیه ظلم زرتشتی که دین حکومتی بود و حکومت دینی را علت شده بود شورید. یعنی عدالت دینی را سعی کرد جای حکومت دینی بگذاره، دین را از سیاست به اخلاق بکشونه و از اون مهمتر به بشر یادآوری کنه که عدالت مهم هست و انسان باید عادل باشه، حالا ابزار اینکار در آن زمان دین بوده و هر تفکر سیاسی در آن دوره اگر بوجود میامد دین یا دستکم دینی میشد.

مانوی ها توی ایران تکاپو و تلاش و رزم بسیار کردند و تاثیرشون رو توی فرهنگ ایرانی و البته روی بقیه دینها به شدت مسیحیت که شدیداً تحت تاثیر میترائیسم و آیین مانی هست بطور جاودانه گذاشتن، به همین دلیل است که عدالت در فرهنگ ما حتی پس از اسلام هم جایگاه بسیار بالایی داره، تا جایی که شما میبینید “عدل” به یکی از اصول تشیع در کنار “توحید” و غیره آمده یعنی اهمیت عدالت برای ایرانی در رده اهمیت وجود خداست، دین ایرانی باید عدالت را نیز درون خود داشته باشد چون اگر نداشته باشد دیگر ایرانی نیست.

به همین دلیل هست که ایرانیها شدیداً به دنبال این بودند که این عدالت خواهی را نیز در اسلام بگنجانند و به همین دلیل هست که واقعه عاشورا را اینگونه حماسی و مرتبط با حق طلبی و عدالت طلبی خوانش میکنند.

یک صدای مخالف در مورد مرگ منتظری

من از درگذشت آقای منتظری هم ناراحتم هم خوشحال. ناراحتم از این جهت که ایشون نقش مثبتی توی تغییرات فعلی در ایران میتونست داشته باشه و همچنین از این جهت که ایشون منبع اطلاعاتی خوبی در مورد تاریخ انقلاب 57 و حرفهایی داشت که شاید فرصت مناسبی برای اشون پیش نیومد که بزنند. از جهت دیگر خوشحالم از این نظر که یکی دیگر از مروجین خرافه و بربریت از روی کره زمین حذف شد.

قضاوت کردن در مورد کسی که مرده برای من کار دردناکی هست چون دیگه اون شخص فرصت دفاع از خودش رو نداره، ولی اینکار شوربختانه اجتناب ناپذیره. چیزی که برای همه روشن هست اینه که آقای منتظری نسبت به خامنه ای و بسیاری دیگر از ملایان آدم میانه رو تری بود، یا دستکم به دلیل شرایط سیاسی میانه رو تر شده بود. حالا پرسش اینه که این چیز خوبیه یا نه؟ ما افراد ضد دین ترجیح میدهیم اینجور آدمها تعدادشون بیشتر باشه یا آدمهای بنیادگرا؟

به نظر من ترجیح با آدمهای بنیادگرا هست، به دلیل اینکه تکلیف با آدمهای بنیادگرا خیلی روشن تر هست، از طرف دیگه آدمهای میانه رو در واقع سبب حفظ بنیادگرایی میشوند چون چتری امنیتی بر سر اسلام میکشند و این چتر امنیتی بزرگترین ضررش همون تداوم بنیادگرایی هست. دیدگاه مسلمانان بنیادگرا درست هست و دیدگاه میانه رو ها غلط، میانه رو ها زمین رو از آفات حفظ میکنند و محصول رو در نهایت دو دستی تقدیم میکنند به بنیادگراها. به همین دلیل مسلمانان میانه رو اتفاقاً مانعی بر سر پیشرفت و علتی برای تداوم فلاکت و اسلام ننگین هستند.

اینه که ما آدمهای بی انصافی نیستیم، قبول داریم که منتظری خیلی انسانتر از خمینی و خامنه ای و جنتی و مصباح و امثالهم بود. ولی سوال اینجاست که این ملایمت در کل چه تاثیری خواهد داشت؟ تاثیر مثبت یا منفی؟

تندروها منتظری رو به سادگی و ساده لوح بودن همیشه محکوم میکنند، به نظر من این حرف کاملاً درست هست، منتظری کلاً زیاد چیزی بارش نبود هم حرفهای سطحی و بیخود زیاد میزد هم توی سیاست بسیار ضعیف بود. برای نمونه آقای سازگارا در ویدیوی زیر خاطره ای رو نقل میکنند که بد نیست بهش یکم بیشتر فکر کنیم:

یکی از منتظری پرسیده شما در سال 67 میدانستید که آقای خمینی سرطان داره، لذا اگر چند ماه سکوت میکردید بعد از فوت آقای خمینی خودتون رهبر میشدید و میتوانستید جلوی آن نابسامانی ها رو بگیرید، چرا نکردید؟

پاسخ منتظری این بود که اگر من در همان دو ماه فوت میکردم و از دنیا میرفتم چه جوابی داشتم به خدا بدهم و به پیغمبر خدا؟

آقای سازگارا این رو خیلی رمانتیک در روضه خونی کوتاهی که داشت مطرح کرد، ولی این حرف منتظری اتفاقاً نشون میده چه آدم بی تدبیر و کوته فکری بوده.

پاسخ به پرسش آقای منتظری اینه که برای خدا توضیح میدادی که اگر صبر میکردی ممکن بود جلوی این همه مصیبت رو بگیری، و اگر هم عجله میکردی این فرصت از بین میرفت و همه چیز بدتر میشد. خدا که نادان نیست، به خوبی اینرو میفهمید! پیامبر هم که خودش متخصص این کارها بود. خوب این خرافه باوری آقای منتظری رو چوبش رو همه ملت ایران خورد، ایشون هم با انقلاب اسلامیش کشور ما و خود ما رو تقریباً نابود کرد، هم با این بی تدبیری و سبک مغزیش باعث تداوم فاجعه ای که خودش به بار آورده بود شد.

آقای سازگارا میفرمایند منتظری همانند گاندی و نلسون ماندلا هست و از جهاتی هم شاید برتر از اونها.

من از آقای سازگارا که اتفاقاً خیلی هم دوستش دارم و آدم فرهیخته ای میدونم ایشون رو میپرسم که آیا گاندی و نلسون ماندلا هم به سنگسار یا چیزی شبیه آن اعتقاد داشتند؟

چون آقای منتظری به سنگسار اعتقاد داشت.

منبع + +

یک چیزی که کسی بهش اشاره نمیکنه اینه که ممکنه ایشون کشته شده باشه و به مرگ طبیعی نمرده باشه. اینکار هم سابقه اش وجود داره، هم ابزارش، هم انگیزه اش.

چرا ضد اسلام شدم

از من خیلیها میپرسند که چه مشکلی برات پیش اومد که ضد اسلام شدی، بارها پیش اومده که حزب اللهی ها از من پرسیدن آیا از خانواده معدومین هستی؟ از شکنجه شدگان هستی؟ فامیلهات رو کشتن؟

گویا حزب اللهی ها هم ته وجودشون یکم انسانیت هست، آدم دلش میخواد چنگ بزنه و اون انسانیت رو بکشه بیرون، طوری که حزب اللهی ها هم مثل ما 90% انسانیت بشوند نه 10%.

واقعیتش اینه که آره من از خانواده معدومین هستم، من از خانواده کسانی هستم که بهشون تجاوز شده، راستش رو بخواهید من از خانواده اوناه هم نیستم، من خودم اعدام شدم، به خودم تجاوز شد

وقتی دست آرش قطع میشد و خون به صورتش میپاشید من بودم که دستم رو از دست دادم و به پشت افتادم

وقتی ابن مقفع رو تکه تکه کردند و در آتش انداختند من بودم که سوختم

وقتی دست فیروز بر سر دختر بچه اسیر ایرانی کشیده میشد من بودم که گریستم

وقتی به دختر مجاهد تجاوز شد، به من تجاوز شد

وقتی جوون کمونیست به سر رفیقش گلوله شلیک کرد تا از اوین آزاد بشه، من بودم که کشته شدم

حلاج من بودم که به دار آویخته شدم

وقتی مجید کاووسی را در تهران آویختند چون حاکم شرع را کشته بود، من به دار آویخته شدم و قبل از مرگ خندیدم و دست تکان دادم

وقتی سر احمد باطبی را در توالت کردند من بودم که صورتم کثیف شد

وقتی به زهرا کاظمی تجاوز میکردند من بودم که بهم تجاوز شد و بعد کشته شدم

به من خیلی ظلم شد، خیلی ستم شد نمیتونم همش رو بنویسم

ولی من هنوز زخمی ام، هنوز عصبانی ام

عصبانیتم رو در کینه خلاصه نکردم، سعی کردم این عصبانیت رو در مسیری قرار بدهم که سودمند باشد

در مسیر عقلانیت، در مسیر انسانیت

من از کشتن و کشته شدن و تجاوز و اعدام خسته شده ام، من به فکر جاییم که این اتفاقها توش نیافته.

من به دنبال چرا بودم، چرا اینطور شد؟

پاسخ را در اسلام یافتم، بخاطر اسلام بود که اینطور شد

این اسلام لعنتی بود که به من تجاوز کرد، مرا سر برید، قطعه قطعه کرد، بارها سوزاند و اعدام کرد

من چیزی برای از دست دادن ندارم،و چیز زیادی را هم از دست نداده ام، پدر و مادر و عمه و خاله و دائی و عموی بیولوژیکی من هیچ بلایی سرشان نیامد، این منم که باید بلایی سرم بیاید و شاید روزی این بلا دیگران را بشوراند.

تا آخرین جای ممکن خواهم جنگید.

من یک جنگجو زاده شده ام،  تا پیروزی آرام نخواهم گرفت.

زور، پول، و توحش اسلام مرا نمی هراساند، من علامت سوالی هستم که برای همیشه پشت جلد هر قرآنی کشیده خواهم شد، و تا ابد بعنوان پاسخی برای اینکه “چرا؟”  تکرار خواهم شد.

سوره عکس امام

و ای پیغمبر به تو میگویند مر او را عکس پاره شدستی آنهم در روز نبرد با استکبار

پس آنا را بگوی که آیا نمیدانند عکس خمینی در منزل قلب هر ایرانی روزی چند بار پاره میشود و  جد و آباد او را که خانه را ویران ساخت در خلوت و آشکار اهانت میشود؟

تا کی میخواهند حقیقت را نادیده بگیرند، چرا نمیفهمند که یاران خمینی هم او را شناختند و از او فاصله گرفتند یا فاصله داده شدند، و تنها سودجویان و فرصت طلبانند که خود را جانشین او میدانند؟ و آنان الاغانند

با تشکر

پروردگار

الفرار

چرا این واژه فرار که پارسی است با ال لام عربی تشکیل واژه ای مصطلح را در زبان مادری ما داده اند؟

چرا مثلاً واژه هایی مثل صفا و حال و حول با الف لام عربی رایج نشده اند؟

شاید چراکه یکی از اجداد ما در حال حال و حول بوده است و عربی، بسیجی ای، سپاهی ای، ترکی، مغولی که به دین تازی در آمده بود

سر میرسد و او را باجویی میکند، چرا که آن تازی توهم این را بر سر دارد که بهتر از ما می زید و با نابود کردن دنیای ما آخرتش آباد میشود

چونکه باید به زبان آن تازی سخن میگفت و انشاء الله ماشاء الله میکرد، برای همین بود که آن جد ما خاطره بد خود از ضد حال را اینگونه با واژه سازی ثبت کرد

که ما امروز دیگر در مقابل آن دیوانه تازی یا خرده عرب بسیجی الفرار نگوییم، بلکه دهانش را خورد کنیم، ولی با منطق!