چرا ضد اسلام شدم

از من خیلیها میپرسند که چه مشکلی برات پیش اومد که ضد اسلام شدی، بارها پیش اومده که حزب اللهی ها از من پرسیدن آیا از خانواده معدومین هستی؟ از شکنجه شدگان هستی؟ فامیلهات رو کشتن؟

گویا حزب اللهی ها هم ته وجودشون یکم انسانیت هست، آدم دلش میخواد چنگ بزنه و اون انسانیت رو بکشه بیرون، طوری که حزب اللهی ها هم مثل ما 90% انسانیت بشوند نه 10%.

واقعیتش اینه که آره من از خانواده معدومین هستم، من از خانواده کسانی هستم که بهشون تجاوز شده، راستش رو بخواهید من از خانواده اوناه هم نیستم، من خودم اعدام شدم، به خودم تجاوز شد

وقتی دست آرش قطع میشد و خون به صورتش میپاشید من بودم که دستم رو از دست دادم و به پشت افتادم

وقتی ابن مقفع رو تکه تکه کردند و در آتش انداختند من بودم که سوختم

وقتی دست فیروز بر سر دختر بچه اسیر ایرانی کشیده میشد من بودم که گریستم

وقتی به دختر مجاهد تجاوز شد، به من تجاوز شد

وقتی جوون کمونیست به سر رفیقش گلوله شلیک کرد تا از اوین آزاد بشه، من بودم که کشته شدم

حلاج من بودم که به دار آویخته شدم

وقتی مجید کاووسی را در تهران آویختند چون حاکم شرع را کشته بود، من به دار آویخته شدم و قبل از مرگ خندیدم و دست تکان دادم

وقتی سر احمد باطبی را در توالت کردند من بودم که صورتم کثیف شد

وقتی به زهرا کاظمی تجاوز میکردند من بودم که بهم تجاوز شد و بعد کشته شدم

به من خیلی ظلم شد، خیلی ستم شد نمیتونم همش رو بنویسم

ولی من هنوز زخمی ام، هنوز عصبانی ام

عصبانیتم رو در کینه خلاصه نکردم، سعی کردم این عصبانیت رو در مسیری قرار بدهم که سودمند باشد

در مسیر عقلانیت، در مسیر انسانیت

من از کشتن و کشته شدن و تجاوز و اعدام خسته شده ام، من به فکر جاییم که این اتفاقها توش نیافته.

من به دنبال چرا بودم، چرا اینطور شد؟

پاسخ را در اسلام یافتم، بخاطر اسلام بود که اینطور شد

این اسلام لعنتی بود که به من تجاوز کرد، مرا سر برید، قطعه قطعه کرد، بارها سوزاند و اعدام کرد

من چیزی برای از دست دادن ندارم،و چیز زیادی را هم از دست نداده ام، پدر و مادر و عمه و خاله و دائی و عموی بیولوژیکی من هیچ بلایی سرشان نیامد، این منم که باید بلایی سرم بیاید و شاید روزی این بلا دیگران را بشوراند.

تا آخرین جای ممکن خواهم جنگید.

من یک جنگجو زاده شده ام،  تا پیروزی آرام نخواهم گرفت.

زور، پول، و توحش اسلام مرا نمی هراساند، من علامت سوالی هستم که برای همیشه پشت جلد هر قرآنی کشیده خواهم شد، و تا ابد بعنوان پاسخی برای اینکه “چرا؟”  تکرار خواهم شد.

سوره عکس امام

و ای پیغمبر به تو میگویند مر او را عکس پاره شدستی آنهم در روز نبرد با استکبار

پس آنا را بگوی که آیا نمیدانند عکس خمینی در منزل قلب هر ایرانی روزی چند بار پاره میشود و  جد و آباد او را که خانه را ویران ساخت در خلوت و آشکار اهانت میشود؟

تا کی میخواهند حقیقت را نادیده بگیرند، چرا نمیفهمند که یاران خمینی هم او را شناختند و از او فاصله گرفتند یا فاصله داده شدند، و تنها سودجویان و فرصت طلبانند که خود را جانشین او میدانند؟ و آنان الاغانند

با تشکر

پروردگار

الفرار

چرا این واژه فرار که پارسی است با ال لام عربی تشکیل واژه ای مصطلح را در زبان مادری ما داده اند؟

چرا مثلاً واژه هایی مثل صفا و حال و حول با الف لام عربی رایج نشده اند؟

شاید چراکه یکی از اجداد ما در حال حال و حول بوده است و عربی، بسیجی ای، سپاهی ای، ترکی، مغولی که به دین تازی در آمده بود

سر میرسد و او را باجویی میکند، چرا که آن تازی توهم این را بر سر دارد که بهتر از ما می زید و با نابود کردن دنیای ما آخرتش آباد میشود

چونکه باید به زبان آن تازی سخن میگفت و انشاء الله ماشاء الله میکرد، برای همین بود که آن جد ما خاطره بد خود از ضد حال را اینگونه با واژه سازی ثبت کرد

که ما امروز دیگر در مقابل آن دیوانه تازی یا خرده عرب بسیجی الفرار نگوییم، بلکه دهانش را خورد کنیم، ولی با منطق!

خیام

خیام دو ویژگی و دو درس مهم برای بشریت داره که اون دوتا درس یکی در اشعارش نهفته است و دیگری در زندگیش!

درس نخست عالم بودن هست، خیام یک آدم ابله و الاف نبوده خیام یکی از بزرگترین ریاضی دانان کشور ما بوده و کسی بوده که تقویم فعلی ما رو طراحی کرده، طراحی این تقویم به دانش گسترده از نجوم و ریاضیات مبتنی هست، بنابر این خیام یک نابغه بوده، خیلی ها فکر میکنند آدمهایی که به نابغه معروف هستند دارای هوش ذاتی هستند، ولی ادیسون میگه که الهام گرفتن و هوش یک درصد هست و تلاش و کوشش نود و نه درصد، ریچارد داوکینز میگفت داروین هم احتمالاً آدم زیاد باهوشی نبوده ولی آدم زحمت کشی بوده، و فرق بین این آدمهای بزرگ و بقیه آدمها این نیست همیشه که اونها باهوشند و بقیه نیستند بلکه تفاوت در سخت کوشی و تلاش و زحمتی هست که آنها برای رشد خود میکشند! خیام هم همینجوری تخمی تخمی خیام نشده بلکه تلاش و کوشش کرده و سختی کشیده که شده چنین آدم بزرگ و متفکری، و به دلیل همین بزرگی هم هست که اینگونه بی پروا و روشن و صریحتر از هر شاعر دیگری ریده به اسلام! یکی از بزرگترین دانشمندان ایران بطور تصادفی نبوده که شده ضد اسلام ترین شاعر ایران، بلکه این دانش و هوش با ضد اسلام بودنش نقش ارتباط مستقیم داشته.

بنابر این اولین درسی که از خیام میشه گرفت این هست که آدم باید خیلی تلاش کنه انسان کاملی بشه و بالای قله های بشریت قرار بگیره، در یک زمینه ای تمام تلاشش رو بکنه که بهترین باشه! به آدم معمولی بودن راضی نباشه بلکه سعی کنه بهترین بشه. تفریحات و لذت های کوتاه مدت رو با تفریحات بلند مدت و لذت های دراز مدت عوض نکنه، برای بدست آوردن گنج، رنج بکشه و کار کنه، نه اینکه فقط لنگهاش رو روی هم بگذاره و از زمین و زمان ایراد بگیره، به نادانی خودش راضی نباشه، همیشه سعی کنه به خودش اثبات کنه که کم هست و سعی کنه بیشتر بشه، به هر موفقیتی که میرسه سعی کنه یکم از اون فردا موفق تر بشه و چالشهای جدیدی جلوی خودش بگذاره، از شکست هاش مایوس نشه و خلاصه در زندگیش یک جنگجو باشه، بجنگه برای کسب کمال و بهتر شدن در همه زمینه ها.

این فرق اصلی خیام هست با 99% بقیه آدمها! خیام به دنبال بهترین بودن بوده و 99% بقیه آدمها نیستند!

اما درس دوم چیه؟ خیلی از ماها آدمهای موفق رو میشناسیم، در زندگی بیشترشون یک چیزی کمه! اونهم لذت از زندگی کردن هست، خیلی از آدمهای موفق آدمهای بسیار اسکلی هستند، کسانی هستند که فقط یک چیز بلد هستند و توی بقیه زمینه های زندگی رشدی نداشته اند، از اجتماع و لذت بردن دور هستند و فقط علاقه مند به یک چیز هستند، یعنی آدمهایی تک بعدی هستند، مثلاً بیل گیتز رو نگاه بکنید با اینکه خیلی آدم موفق و خوبیه زیاد آدم باحال و خوش مشرب و Cool ای نیست، یک آدم Geek به شمار میره فقط! در حالیکه خیام اینطور نبوده، خیام بسیار آدم باحال و توپی بوده! از اشعارش که بیشترش راجع به حال و حول و خوشگذرونی و خانوم بازی و مشروب و اینجور چیزهاست میشه اینرو به خوبی فهمید، به نظر من اگر خیام امروز زندگی میکرد احتمالاً خال کوبی داشت، 6 Pack داشت، ماشین Sport سوار میشد، دوست دختر مانکن داشت و برای تفریح میرفت به لاس وگاس! همین اشعارش که راجع به لذت بردن و خوش بودن هست نشون میده در زمان خودش مشابه همین کار ها رو میکرده و دمش به خاطر همین گرم!

باید از این نظر هم مثل خیام بود، از هر لحظه از زندگی به بهترین شکل استفاده کرد، لذت برد، خوش گذرونی کرد، حال و حول و عشق و صفا کرد! هر لحظه ای که به خوشی نگذره به بطالت گذشته و اتفاقاً باید موفق شد که بهتر بتوان خوش گذرونی کرد!

99% آدمهای دنیا آدمهای موفقی نیستند

99% آدمهای موفق هم آدمهای خوش گذرون و باحالی نیستند

خیام از معدود آدمهاییست که بطور وحشتناکی هم موفق و دانشمند بوده هم آدم فوق العاده باحالی بوده!

دمش گرم!

بهترین ویدیویی که از تظاهرات دیده ام

توی این ویدیو بچه ها به بسیجی ها پول نشون میدن

یعنی بیا بگیر تویی که بنده پول هستی، تو که مزدوری بیا ما بیشتر بهت پول میدیم مزدور ما باش

خیلی صحنه زیبا و احساسی هست اشک توی چشمای من جمع میشه اینجور چیزها رو میبینم

نمیدونم کدوم فیلم بود که اسرای ایرانی توی عراق رو نشون میداد که سیگارهاشون رو جمع کردند و پاشیدند توی سر و صورت چندتا اسیر خود فروخته ای که بخاطر سیگار و پول بقیه رو لو میدادند.

اینجور تحقیر کردن ها همراه با مهربانی بیشترین تاثیر رو داره، جنده ها رو باید اینجوری خرید، بسیجی یعنی جنده کسی که کار بد رو بخاطر پول میکنه اصطلاحاً جنده هست حالا چه مرد باشه چه زن.

یکجا دیگه هم دیدم یک ویدیو بود توی اخبار ایران هم پخش شد یک جوونی به گزارشگر صدا و سیما میگفت خود فروخته، شما خود فروخته ها که بخاطر پول دستتون رو به خون این ملت آلوده کردید پلید ترین موجودات این زمین هستید. شرم بر شما

توماس هنری هاکسلی

به بهانه 150 امین سال انتشار کتاب منشاء انواع چارلز داروین

در سال 1860، هفت ماه پس از انتشار کتاب داروین در دانشگاه آکسفورد یک مناظره بین توماس هنری هاکسلی زیست شناس و اسقف ساموئل ویلبرفورس و چند  نفر دیگر شکل گرفت که در جریان این مناظره اسقف ویلبرفورس خطاب به هاکسلی گفت:

من سوالی دارم آقای هاکسلی، این از طریق پدربزرگ شما هست یا مادربزرگ شما که ادعا میکنید با میمونها مرتبط هستید؟

بعضی ها خندیدند، بعضی ها دست زدند، بعضی ها هم عصبانی شدند، هاکسلی بلند شد، ایستاد و گفت:

اگر از من پرسش شود که آیا من ترجیح میدهم پدر بزرگم یک میمون بدبخت باشد، یا یک مرد که خیلی داناست، و استعداد زیادی برای نفوذ دارد، اما با اینحال استعداد خود و نفوذ خود را برای وارد کردن تمسخر به بحث علمی استفاده میکند؟ من بدون هیچ تردیدی میگویم که ترجیح میدهم پدر بزرگم میمون باشد.

گزین گفته های بیشتر از هاکسلی:

خرد، بعنوان یک قوه انفجاری، بر باروت توخالی میچربد

رسم حقایق تازه این است که بعنوان کفر آغاز میشوند و بعنوان خرافه پایان میگیرند

بزرگترین تراژدی علم این است که یک فرضیه زیبا با یک حقیقت زشت سلاخی میشود

پاسخ به پرسشی در مورد نئوکانها

دوستی نوشته بود:

سلام آقای آرش بیخدای عزیز
من مطالب شما را در زندیق و جاهای دیگر دنبال کرده از آنها هم لذت برده و هم به دامنه اطلاعات خودم به کمک آنها اضافه میکنم و از این بابت از شما بسیار ممنون هستم،زیرا به نظر شخصی من جامعه ما هنوز به نوعی در عصر تاریکی بسر برده،محتاج به روشنگری و همچنین تابو شکنی (به چالش کشیدن باورهای رایج و به نوعی حساسیت زدأی از این تعصبات قرون وسطأی است)،چرا که این دو (در کنار فاکتورهای دیگر )جزو گامهای ضروری و اجتناب ناپذیر برای رنسانسی احتمالی در جامعه ما ( و سایر جوامع مشابه ) و در نهایت به رسمیت شناختن و نهادینه کردن حقوق شهروندی از سوی دولت و مردم است.به طور خلاصه من کاملا با دیدگاههای فلسفی،ایدئولوژیک و عملی شما در این باره (تا جائی که از آنها مطلع هستم) موافق هستم ،فقط در یک موضوع پرسشی از شما دارم،در ضمن با صحبتی که با چند تن از دوستانم که با کارهای شما آشنا هستند داشتم،پی بردم که این پرسش کمابیش برای آنها هم مطرح است،در ضمن منظور من از این پرسش به چالش کشیدن دیدگاه شما نیست (هر کسی محق به داشتن هر نظری است}،بلکه فهمیدن و درک کردن دیدگاه شما است،پرسش من درباره چرأیی دیدگاه شما نیست بلکه درباره چگونگی آن است؛
پرسش من این است که:
من در خلاصهای که شما از دیدگاههای خود نوشته بودید خواندم که شما خود را از نظر سیاسی جزو نو محافظه کاران میدانید،و درک این مطلب با توجه به سایر دیدگاههای شما برای من آسان نیست،البته شاید بیشتر به دلایل عملی و نه تئوری و یا نظری،زیرا به طور مثل اگر آثار تئوریسینهای این ایده را مطالعه کنیم،شاید در بعضی از آنها تضادی با اتیسم نبینیم(تا جایی که من اطلاع دارم)،ولی اگر سیاستهای عملی آنها را بررسی کنیم و یا به ادبیات سیاسی آنها توجه کنیم،فکر نمیکنم این دیدگاه سیاسی را سازگار با بی خدایی پیدا کنیم.
و یا یک مثال خیلی ساده،در ایالت متحده،تعداد زیادی از جمهوری خواهان عضو سنا،کنگره و دارندگان مقامهای دولتی و یا حزبی،خود را نو محافظه کار میدانند،و از این نو محافظه کاران سناتور و یا عضو کنگره،حتا یک نفر اذعان به بیخدأی نمیکند ،بلکه بر عکس توسل به باورهای مذهبی جزو اصول مهم و پرسش ناپذیر آنان است.
خوب تصور میکنم احتیاج به توضیح بیشتر درباره این سوال من نباشد،اگر لطف کرده با توضیحی هر چند کوتاه من را روشن کرده و کمک کنید تا دیدگاه شما را در این باره بهتر درک کنم بسیار ممنون میشوم..
با تشکر فراوان و قدردانی از بابت روشنگری
ر.س

نخست اینکه سپاس از مهری که ورزیدید، دوم اینکه من از به چالش کشیدن افکارم استقبال میکنم همیشه.

سوم اینکه من خود را نئوکان نمیدانم نمیدانم چرا این برداشت را شما کرده اید. نامهایی که به دیدگاه های سیاسی داده میشود به دلیل وسعت تفکرات سیاسی نامهایی بسیار کلی و در نتیجه بی معنی هستند. به همین دلیل من هیچکدام از این نامها را توصیف کننده حقیقی آنچه بدان باور دارم نمیدانم. بنابر این من نئوکانسرواتیو نیستم به دلیل اینکه در مسائل اجتماعی متعددی با دیدگاه های رایج در میان آنها اختلاف نظر دارم. من در مورد اکثر مسائل اجتماعی دیدگاه های لیبرال دارم، مخالف اعدام، موافق آزاد شدن ماریجوانا، آزادی ازدواج همجنسگرایان، فمینیست و… هستم، در مورد خیلی از مسائل سیاسی نیز من با لیبرالها اتفاق نظرهای زیادی دارم مثلاً تاکید روی آزادی های فردی، ولی من از طرف دیگر کاپیتالیست هستم و در برخورد با اسلامگرایی معتقد به بکارگیری از قوه قهریه هستم. من موافق حمله به عراق و افغانستان و ایران بوده ام و هنوز هم هستم و معتقد هستم امریکا باید سال 2001 به ایران حمله میکرد و هرچقدر این کار عقب تر بیافتد عواقب شوم آن بد و بدتر خواهند شد. اینجاست که من در حوزه سیاست خارجی نزدیکی زیادی با نئوکانها دارم ولی این مرا به یک نئوکان تبدیل نمیکند. دیدگاه های سیاسی من در قبال اسلامگرایی نزدیکی و شباهت زیادی به افرادی مثل کریستوفر هیچنز و جان بولتون و دیک چینی دارد.

اما در مورد بیخدایی باید گفت بیخدایی اگرچه دین نیست ولی دیدگاهی در مورد دین است و از آنجا که در جامعه غربی دین امری فردی است لذا بیخدایی نیز امری فردی است و دخلی به سیاست که اساساً غیر شخصی و اتفاقاً کاملاً مرتبط با رفتار آدمها با یکدیگر هست به هیچ عنوان ندارد. بیخدایی با هیچ دیدگاه سیاسی ناسازگاری ندارد مگر خداسالاری یا تئوکراسی، لذا بیخدایی مبنای تفکرات سیاسی من نیست، تفکرات سیاسی نئوکانها هم مبتنی بر افکار دینی نیست ممکن است بسیاری از آنها دیندار باشند ولی همانطور که گفتم دینشان مسئله ای شخصیست. جدا از این مسائل مورد اختلاف میان من و نئوکانهای آمریکا مسائلی جزئی مثل همان حقوق همجنسگرایان و سقط جنین است که این مسائل نیز هر روز بهتر از دیروز میشوند و روزی حل خواهند شد، به همین دلیل برای من مهم نیست که یک نئوکان در مورد دین و خدا و غیره چه فکر میکند من معتقدم نئوکانها تصور درستی از اسلام دارند و از معدود کسانی هستند که از سخن گفتن علیه اسلام نیز هراسی ندارند. و این آن باور و رفتار مشترک میان من و این افراد است.

برای نمونه پت رابرتسون از بنیادگرا ترین رهبران مسیحیت در آمریکاییست به سخنانش در اینجا توجه کنید:

ما اینرو خیلی گفته ایم ولی به نظر میاد مصلحت اندیشی سیاسی جامعه اجازه نمیدهد که شما اینرا بگویید، آنها کسانی که صراحتاً علیه اسلام سخن میگویند را تمسخر میکنند. ولی من برای بار چندم میگویم اسلام یک دین نیست، یک سیستم سیاسی مبتنی بر تسلط جهانی است. یک دین نیست، خود را مثل یک دین بزک کرده است ولی این آرایش دینی تلاشی جهانی برای به قدرت رسیدن و مجبور کردن دنیا برای تسلیم در مقابل طرز تفکر آنها را پنهان کرده است.

آنها یک خلیفه میخواهند، همانطور که قبلاً داشته اند میخواهند که تمام مردم دنیا زیر شریعت و قوانین آنها زندگی کنند و تسلیم تسلط آنها شوند. اسلام به همان اندازه کمونیسم موذیانه است شایدهم بدتر! ولی در پاسخ میگویند خوب اسلام یک دین است و این دین را باید تنها گذاشت، قضیه اینجوری نیست! اجازه بدهید به شما بگویم کاری که با شما خواهند کرد خیلی وحشتناکتر از چیزی خواهد بود که شما حتی بتوانید تصورش رو بکنید. و بهتره که شما بفهمید مسیحیت راهی به سوی آزادی است نه برده داری، اونیکی (اسلام) راهیست به سوی برده داری نه آزادی.

پت رابرتسون

سپاس

آرش بیخدا

زندگی شادتر

یکی از چیزهایی که من یاد گرفتم توی زندگیم این هست که آدم باید خیلی سعی کنه شاد زندگی کنه

یکی از راه های کسب شادی توی زندگی تکامل هست

یعنی نگاه بکنید که توی هر رشته ای و شاخه ای که از مهارت و دانش  هست آدمها چقدر پیشرفت کرده اند، هرچی رو جلوتر میری و جدیتر میگیری میبینی که میلیونها آدمه هستند توی اون چیز از تو بهتر هستند. و برای این بهتر هستند که سعی کرده اند بهتر باشند، برایش زحمت کشیده اند، و تو باید سعی کنی که بهترین باشی و کاملتر بشی، شاید روزی هم کامل بشی.و هرچه بیشتر بسوی تکامل بری شادتر خواهی بود.

امام آرش بیخدا علیه سلام

پاسخ به یک پیام

دوستی در پیامها نوشته بود:

سلام،
من از خوانندگان زندیق هستم و مرتب به سایت سر میزنم و بیخدا هم هستم. پیشنهادی دارم درباره طرز نوشتن بعضی مقالات.
در بعضی مقالات، حمله زیادی به اختیارات روابط جنسی مرد در اسلام شده. من با حمله شما به “پدوفیلی و تجاوز و همجنسگرایی ستیزی در اسلام” موافقم ولی تعجب می کنم چرا مثلا شما از اجازه ای که اسلام در سکس کردن (مثل صیغه) به مرد و زن میده خودتون ایراد می گیرین؟

لب مطلب اینکه با خوندن مقالاتتون این دید از شما به ذهن میاد که به صرف وجود سکس زیاد در اسلام ایراد می گیرین. یعنی یکی از نکات منفی دین اسلام رو میزان بالای اشاره به سکس در دستورات اسلام یا میزان بالای آزادی سکسی در اسلام می دونید.
اگر جمله”نظر شخصی من نسبت به پورنوگرافی منفی نیست، پورنوگرافی بصورت قانونی و اخلاقی آن قابل دفاع و در جای خود مفید است” رو نمی نوشتین احتمالا هر خواننده ای فکر می کرد شما کلا با مقوله سکس آزاد مخالفید.
خلاصه اینکه اگر به خود سکس در اسلام حمله نکنید و بیشتر به پدوفیلی، تجاوز قانونی … که در اسلام هست حمله کنید بهتر نظراتتون منعکس میشه و افراد بی دین و موافق سکس آزاد، از خوندن مقاله هاتون برداشت اشتباه نمی کنن.

(ایمیل به دلایل امنیتی تزئینی هست)

انتقاد و نکته بینی خیلی خوبی است، من از خواندن اینگونه مطالب خیلی بیشتر از تقدیر و تشکرهای فراوانی که ازم میشه لذت میبرم. شکیست خالصانه، نه از سر بغض یا زیاده گویی.

در پاسخ باید بگویم تعدد تماسهای جنسی چه کار خوبی باشه چه نباشه از نگر من بعنوان یک فرد لیبرال حق طبیعی آدمهاست.

بنابر این چیزی که در اسلام وجود داره و من مخالف آنم تعدد این تماسهای جنسی به بهانه های مختلف نیست! چیزی که هست بی اخلاقی و دروغگویی و خباثت هست. مسئله ما با صیغه این نیست که دو نفر میخواهند باهم سکس داشته باشند بتوانند تحت این قانون باهم سکس داشته باشند، بلکه اینه که نداشتن سکس خارج از خانواده یکی از بنیانهای ازدواج سنتی هست و مردم مسلمان با صیغه این بنیان را نابود میکند، اگر مرد دیگری اینچنین کند خود را گناهکار خواهد دانست، ولی مسلمانان حق الهی خود میدانند که چنین کنند. اینکار کار کثیفیست، کار شرافتمندانه ای نیست! به همین جهت مورد اعتراض من است. بخصوص اگر فقط برای مرد باشد، علاوه بر کثیف بودن تبعیض آمیز نیز هست.

در مورد محمد اگر کسی بود که ادعای پیامبری نمیکرد اگر بجای 40 زن، 400 زن میگرفت و تجاوز و کودک آزاری و غیره میکرد زیاد امروز مهم نبود ولی از آنجا که ادعای پیامبری کرده قضیه متفاوت میشود! چنین پیامبری مورد اعتراض انسانگراییست.

 

مراحل بلوغ مردها

بلوغ مردها چند مرحله مهم داره

1- ابتدا یاد میگیری که چجوری جیش بکنی و برینی که به خودت جیش نکنی و نرینی

2- بعد یاد میگیری بشماری

3- بعد یاد میگیری حرف بزنی

4- بعد یاد میگیری دروغ بگی

5- بعد یاد میگیری پدر مادرت رو خر کنی

6- بعد یاد میگیری استدلال کنی

7- بعد یاد میگیری میتونی جلق بزنی

8- بعد یاد میگیری چجوری دخترها رو گول بزنی، بعد فکر میکنی که آینده خیلی بهتر میشه

9- بعد کشف میکنی الکل بهترین دوستت توی زندگیته که مدتها برات ناشناخته مونده بوده

10- بعد یاد میگیری که دخترها وقتی مست میشوند میخواهند بدهند، بعد یاد میگیری که الان خیلی بهتر از گذشته هست

11- بعد یاد میگیری که چجوری دخترها رو علاقه مند به خودت و راضی نگه داری

12- بعد یاد میگیری که وایاگرا خوب چیزیه، بعد به این فکر میکنی که گذشته بهتر بود

13- شومبولت از کار می افته، بعد یاد میگیری که آینده بهتر نشد، همون گذشته ای که انتظار آینده بهتری از آن داشتی بهترین دوران زندگیت بود و اشتباه کردی که از هر لحظه اش لذت بیشتری نبردی.

دیگه بقیه اش برای من قابل تصور نیست هنوز…

 

یک مرحله دیگه هم توی بلوغ مردها هست که چون همه ندارن توی این لیست ننوشتم، اونهم اینه که یاد بگیرند تفکر لذت بخش هست. شاید این از بقیه هم مهمتر باشه.